تبلیغات
علمداران عشق
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

علمداران عشق
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام رضا (ع)

امام رضا(ع)  بنا بر قول بسیاری از مورخان در سال 148 و شیخ  صدوق در یازدهم ذی قعده یا ذی حجه یا ربیع الاول در سال 153 به دنیا آمد در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف فراوانی است برخی سال 202 وبرخی 203  را سال شهادت آن حضرت بیان كردند اما در ماه نیز كلینی و شیخ مفید ماه صفر را بدون تعیین روز یادكرده اند.

 نوبختی آخرین روز ماه صفر و برخی17 یا بیست سوم آن ماه و برخی آخر ذی حجه را روز شهادت آن حضرت دانسته اند و به نظر می آید در عرف شیعه سخن نوبختی پذیرفته شده است.

مادر آن حضرت "خیزران" نامیده شده بضی ایشان را "ام ولد" و از اهالی
"نوبه" و " اروی" نام داشته و لقبش "شقراء" بوده است برخی اسم او "نجمه" و كنیه اش " ام البنین" و برخی نام آن بانو را " تكتم" دانسته اند و نقش انگشتری آن حضرت "ما شاء الله و لا حول و لا قوه الا بالله "بوده است .

وجود ادله ی روایی گسترده و همچنین مقبولیت امام رضا(ع)  در میان شیعیان و نیز برتری علمی و اخلاقی حضرت ، امامت ایشان را به خوبی ثابت می كند شیخ مفید نام دوازده تن از صحابه ای را كه روایاتی در موضوع تعیین امام رضا به جانشینی پدر بزرگوارش نقل كرده اند ذكر می كند كه مهمترین انها : داوود بن كثیر الرقی ، محمد بن اسحاق بنعمار ،‌علی بن یقطین و محمد بن سنان می باشد.

 اختلافی كه پس از شهادت امام صادق در مساله جانشینی آن حضرت شد سبب شد كه اصحاب دقت بیشتری داشته باشند اما با همه توجه باز اختلاف بعد از امام كاظم به وجود آمد .

پس از شهادت امام كاظم(ع)  دو گرایش عمده به نام های" قطعیه" و واقفیه پدید آمد "قطعیه" رحلت امام كاظم(ع)  را تایید كرده و امامت رضا (ع)  پذیرفتند اما گرایش "واقفیه" به بهانه ی باور نداشتن به درگذشت امام كاظم(ع)  بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقی ماند.

باور به مهدویت یا قائمیت امام كاظم (ع) سبب پیدایش انحراف در شیعه گردید و كسانی بدون امام و در واقع سر در گم رها شدند نیجه این انحراف به وجود آمدن فرقه ی ممطوره شد كه به حلول و تناسخ عقیده داشتند.

یك عقیده ای دیگری نیز به وجود آمد كه ائمه بعدی تنها امرای امام كاظم هستند چون او هنوز زنده و غایب است .

افرادی كه قائل به مهدویت حضرت شدند به خاطر طمع مالی بود زیرا بسیاری از یان ها در زمانی كه حضرت در زندان بودند اموال زیادی در اختیارشان بود به همین جهت كه ان اموال را تحویل ندهند این عقاید را به وجود آوردند .

مساله ولایتعهدی

 مهمترین فصل تاریخی زندگی امام رضا(ع) جریان ولایتعهدی آن حضرت است كه مهمترین نكات اساسی مربوط به این امر را بیان می كنیم:

هدف مامون از طرح مساله ولایتعهدی

مامون با ظاهرسازی به اندازه ای ماهرانه حضرت را به طوس فرا خواند تا در این اقدان خلوص نیت او در بین علویون وانمود شود كه از سر حق باوری نسبت به علویون و علاقه وافری به امام رضاست  به گونه كه سید بن طاوس و اربلی را به اشتباه انداخت كه مامون را در شهادت آن حضرت مبری دانسته و به عنوان شیعه و یا شخص متمایل به امام شناسانده شده است.

با نگاهی به كلمات مامون به دست می آید كه با توجه به مشكلات ی كه در آغاز خلافتش به وجود آمده را توانست مرحله به مرحله مبارزه كرده و پایگاه خود را نیرومند و حاكمیت خود را استوار سازد .

مامون در برابر اعتراض هواخواهان خود خطوط سیاسی خود را بیان می كند مامون گفت : "این مرد كارهای خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود می خواند ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادرم كه مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن فریفتگانش بدانند كه او آنچنان كه ادعا می كند نیست و این امر خلافت شایسته ما است نه او و همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم در كار ما شكافی به وجود آورد كه نتوانیم آن را پر كنیم و اقدامی علیه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشیم اكنون كه با وی این رویه را پیش گرفته و در كار او مرتكب خطا شدهو خود را با بزرگ كردن او در لبه ی پرتگاه قرار داده ایم نباید در كار وی سهل انگاری كنیم بدین جهت باید كم كم از شخصیت و عظمت او بكاهیم تا او را پیش مردم بصورتی در آوریم كه از نظر آن ها شایستگی خلافت را نداشته باشد سپس درباره ی او چنان چاره اندیشی كنیم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگیری كرده باشیم."

در اینجا اهداف مامون در این مورد آشكار می شود :

1.  پذیرش ولایتعهدی موجب مشروعیت بخشیدن به خلافت بنی عباس و علاوه علویون نیز خلافت عباسیان را به رسمیت بسناسند.

2.  كنترل فعالیت های امام رضا و محدود كردن آن فعالیت ها و دیگر نمی توانست خود را به عنوان امام معرفی كند بدین ترتیب جنبه استقلالی عنوان امامت آل علی برای همیشه از بین می رفت.

3.  با پذیرش ولایتعهدی مقام و منزلت امام كاسته شده و از چشم طرفدارنش خواهد افتاد و دیگر كسی او را به عنوان یك چهره ی منزه و مقدس نخواهد شناخت و معلوم خواهد شد او شخص دنیاخواه و دنیا طلب است و به ترتیب موقعیت معنوی خود را از دست خواهد داد.

4.  جدایی امام رضا از دوستداران و طرفدارانش و همچینین با خبر شدن از خبر های دوران خانه ایشان و نزدیكان آن حضرت.

5.    خواباندن قیام های علویون در سراسر ممالك اسلامی.

عكس العمل امام رضا(ع)

در مورد عكس العمل امام چند نكته متذكر می شویم :

مامون در نامه نگاریهایی كه با حضرت داشت حضرت به هیج یك پاسخ ندادند و زمانی كه رجاء بن ضحاك به مدینه آمد سرباز زد و وقتی چاره ندید برای اینكه به مردم بفهماند به اجبار این سفر می رود نخست وارد حرم پیغمبر شد و با حضرت وداع كرد كه در نوع خود بی نظیر و بعد همه ی خانواده را جمع كرد و فرمود: برای من گریه كنید چرا كه دیگر شما را نمی بینم و علت اجبار حضرت به این سفر این بود كه حضرت هیچ یك از خویشاوندان خود را با خود به طوس نیاورد زیرا وضعیت معلوم نبود.

 حضرت در مرو هم ولایتعهدی را نپذیرفتند و زمانی كه حضرت را تهدید كردن بین پذیرش و قتل در این صورت پذیرفتند اما امام(ع)  نهایت تلاش خود را انجام دادند تا مامون به هیچكدام از خاصه هایش نرسد بنابراین با پذیرش این امر در جهت اهداف سیاسی خویش بهره برد  حضرت این اقدام مامون را ، به عنوان اقدامی در شناخت حق علویون در امر خلافت نشان داد  و خط بطلان كشید بر اقدامات خلفای پیشین عباسی و اموی .

حضرت فرمودند : سپاس خدایی را كه آنچه مردم از ما تباه كرده بودند حفظ فرمود: و قدر و منزلت ما را كه پایین برده بودند بالا برد . هشتاد سال بر بالای چوب های كفر ما را لعن و نفرین كردند فضایل ما را كتمان نمودند و داراییهایی در دروغ بستن ما هزینه شد و خداوند جز بلندی یاد ما و اشكار شدن فضل ما را نخواست

 استدلال امام(ع)  در برابر مامون پیش از پذیرش پیشنهاد ولایتعهدی بدان تمسك كرد كه مورد وحشت مامون شد چنین بود :" اگر این خلافت مال تو است و خدا آن را برای تو قرار داده است در این صورت جایز نیست لباسی را كه خدا به تو پوشانده از خود خلع كرده و در اختیار دیگری قرار دهی و اگر مال تو نیست در این صورت جایز نیست آنچه را كه مال تو نیست به دیگران ببخشی."

همچنین امام(ع)  برای خنثی كردن سیاست مامون در بهره گیری از ولایتعهدی او در مقام پاسخ از این كه چرا ولایتعهدی را پذیرفتی فرمود:" به همان دلیلی كه جدم داخل شورای شش نفری عمر شد."

 از نكات بسیار مهم در پذیرش ولایتعهدی این بود كه مامون اعتراف كرد كه خلافت حق اهل بیت است حضرت فرمودند : آنچه از حق ما را كه دیگران انكار كرده بودند به رسمیت شناخت .و ریاست كل و خلافت را برای من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم.

حضرت زمانی كه ولایتعهدی را پذیرفتند شرط گذاشتند؛ كه در هیچ گونه مداخله ای در امور سیاسی و جاری نداشته باشم حضرت فرمودند: "من این امر را می پذیرم با این شرط كه كسی را به كاری نگمارم، كسی را از مقامش عزل نكنم، رسم و روشی را نقض نكنم و فقط از دور مورد مشورت قرار گیرم.

امام رضا و مامون و شهادت حضرت                                           در فاصله ی پذیرش ولایتعهدی تا شهادت امام با چند مساله در روابط مامون با آن حضرت مورد بحث قرار گیرد.

الف: تشكیل جلسات علمی و مناظرات كه از طرفی  می خواست علم دوستی یا تظاهر علم خود نشان دهد و از طرفی دیگر می خواست به گمان خودش با كشاندن امام به بحث ها ، تصوری را كه عامه ی مردم درباره ی ائمه اهل بیت دارند و آنان را صاحب علم خاص یعنی علم لدنی می دانستند از  بین ببرد .

در ابتدا چنین هدفی داشت اما به تدریج بر محبوبیت امام و غالب شدن بر تمام افرد باعث شد به این خواسته خود نرسد و نقشه قتل امام را بكشد. .

ب: از جمله اموری كه سبب تیرگی روابط  مامون با امام گردید رفتن به نماز عید بود. امام با شرایطی كه در ابتدا فرمودند: قبول نكردند و مامون اصرار كرد حضرت فرمودند: مانند جدم به نماز خواهم رفت صبح با پای برهنه حركت كردند و تمام مردم و مسئولان دولتی و لشكری پا را برهنه كرده و تكبیر گویان پشت سر حضرت حركت كردند.

  فضل به مامون گفت اگر امام با همین وضع به مصلی برسد شیفتگان او بیشتر میشوند دستور داد امام برگردد. حضرت كفش خود را خواستند و برگشتند مامون احساس خطر كرد كه وجود امام نه تنها دردی را برای او دوا نمی كند بلكه اوضاع را علیه او سخت تحریك خواهد كرد و مراقبانی برای حضرت گمارد تا با دقت او را تحت نظر داشت.

 حضرت در موارد گوناگون مامون را نصیحت و از عذاب الهی بیم می داد و این ها بر خلیفه سخت آمد .

مامون زمانی كه به اهدافش نرسید و بودن حضرت برایش ضررهای جبران ناپذیر در پی داشت؛  آن حضرت را با سیاست بازی های خاص به شهادت رساند این حادثه در روز شنبه آخرین روز صفر سال 203 اتفاق افتاد.

 قبر حضرت در سناباد خارج از نوقان در كنار قبر هارون الرشید قرار دارد.   مامون در شهادت امام (ع) بسیار غمگین و افسره بود به طوری كه سه شبانه روز حاضر به ترك آرامگاه امام نشد توسل به تزویر توسط او چنان گیرا و ظاهر فریب بود كه حتی اقلیتی از از علمای شیعه نیز حاضر به پذیرش شهادت آن حضرت به دست مامون نشدند .

امام رضا و مسائل كلامی

 در زمان حضرت مكاتب كلامی اهل حدیث و معتزله بحث های خود را داغ تر كرده بودندحضرت با پاسخ به سوالات و شبهات مكتب فكری اهل بیت را معرفی می كردند و افرادی كه قائل بودند به  مشبهه و مجسمه آنها را رد می كردند و در مورد صفات خداوند و شبهات آن ها صحبت می كردند. در هر حال امام رضا(ع)  با آزادی نسبی كه در طول درگیری مامون با امین و نیز پس از طرح ولایتعهدی از سال 200تا 203 به دست آورده بود.

 معارف جالبی را درباره ی مساله امامت مطرح كردند از جمله تاكید كردند كه هیچگونه تقیه ای در اظهار امر امامت ندارد اثبات این مساله كه امامت حق علویان است از نكاتی است كه ولایتعهدی امام و حركت تبلیغی ایشان در توضیح معنای امامت و مناظرات آن حضرت تاثیر منحصر به فردی داشته است.

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام كاظم(ع)

هفتمین امام شیعه ی امامیه ، حضرت موسی بن جعفر(ع)  است كه مسلمانان به وی‍ژه شیعیان او را به دلیل حلم و بردباری اش در برابر معاندان و فرونشاندن غیظ و خشم خویش در مقابل دشمنان لقب كاظم داده اند.تولد حضرت در سال 128 و برخی منبع 129 در" ابواء" از مادری به نام حمیده ی بربریه بوده است ماه تولد حضرت در هیچ منبعی ذكر نشده است و شهادت ایشان در بیست و پنجم رجب سال 183( و برخی روز شهادت را پنجم و برخی ششم ) در بغداد در زندان حاكم ستمگر عباسی هارون الرشید صورت گرفته است.

امام(ع)  پس از شهادت پدر بزرگوارشان در سال 148 رهبری شیعیان را بر عهده گرفت و عمر شریف خود را در مدینه و بغداد گذراند و در میان شخصیت های علوی از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت سرامد روزگار خویش بود . از جمله خصایص آن حضرت زهد و عبادت آن حضرت است حضرت سالهای متمادی در زندان به سر برده و در تمام این مدت به عبادت خدا مشغول بود به طوری كه بسیاری از زندانبان او تحت تاثیر قرار گرفته و از نگهداری امام در آن شرایط سخت خودداری می كردند.

امام بعد از امام صادق

نوبختی انشعاب شیعه را بعد از شهادت امام صادق(ع)  به شش فرقه برشمرده است :

1.    كسانی كه معتقد بر مهدویت خود امام صادق (ع) بودند.

2.  گروهی كه هنوز به زنده بودن اسماعیل اصرار داشتند كه به اسماعیلیه ی خالصه شهرت یافتند  با توجه به اینكه اسماعیل در زمان حیات امام صادق(ع)  از دار دنیا رفت و حضرت در هنگام دفن كفن را از صورت اسماعیل برداشتند و به اصحاب و یاران خود اصرار داشتند تا ببینند اسماعیل از دار دنیا رفته ولی بعضی به او تمایل پیدا كردند به خاطر اینكه او فرزند بزرگ امام بود.

3.  آنان كه به امامت محمد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.شیخ مفید كسانی كه به او معتقد بودند را اندك می دادند اما همین گروه به اسماعیلیه شهرت یافتند.

4.    دسته ای كه به امامت محمد بن جعفر معروف به دیباج معتقد بودند.

5.  گروهی كه امامت عبدالله افطع را قبول كردند  . نوبختی می گوید: شیعیان به استناد حدیث" الامامه فی الاكبر من ولد الامام" به سراغ او رفتند اما وقتی از پاسخ  به پرسش هایشان برنیامد رهایش كردند عبدالله حدود هفتاد روز پس از شهادت امام صادق از دار دنیا رفت و هیچ فرزندی نداشت و پیروان او از وی برگشته و به امامت موسی بن جعفر گرویدند.

6.  كسانی كه به امامت موسی بن جعفر(ع)  اعتقاد داشتند.از میان شیعیان افرادی چون هشام بن سالم ، عبدالله بن ابی یعفور ، عمربن یزید بیاع السابری ، محمد بن نعمان ، مومن طاق ، عبید بن زراره ، جمیل بن دراج، ابان بن تغلبو هشام بن حكم كه از بزرگان آنان و اهل علم و نظر و از فقهای شیعه به حساب می آمدند به امامت موسی بن جعفر(ع)  معتقد بودند تنها كسانی كه به امامت وی نگرویدند تنها عبدالله بن بكیر بن اعین و عمار بن موسی ساباطی بود.

برخوردهای سیاسی امام كاظم(ع)

حكومت عباسیان در ابتدا ی زمام حكومت را به نام علویان در دست گرفتند با مردم و ب خصوص علویان برخورد ملایمی داشتند. اما به محض اینكه در حكومت استقرار یافته وپایه های سلطه خود را مستحكم كردند و از طرف دیگر بروز قیام های پراكنده ای كه به طرفداری از علویان پدید آمد سخت حكام  عباسی را نگران كرد و بنا را بر ستمگری و مخالفت شدید علیه علویان صورت دادند آن ها حتی با نزدیك ترین دوستان خود همچون عبدالله بن علی به خاطر تلاش های پنهانش برای به دست آوردن جانشینی سفاح كشتند .

به همین ترتیب ابوسلمه و ابومسلم خراسانی را از بین بردند . این اعمال فشار از زمان امام صادق(ع)  آغاز و تا زمان امام رضا(ع)  همزمان با خلافت مامون به شدت ادامه یافت اما این فشارهای سیاسی زمانی اغاز شد كه قبل از آن امام باقر(ع)  و امام صادق(ع)  با تربیت شاگردان فراوانی و بنیه ی علمی و حدیثی شیعه را تقویت و بیمه كرده بودند.

امام كاظم(ع)  پس از شهادت پدرش در سال 148 عهده دار مقام شده منصور در سال 158 در مكه مرد جانشین وی تا سال 169 مهدی عباسی بود پس از آن یك سال هادی عباسی خلافت كرد و آنگاه هارون الرشید به خلافت رسید و امام (ع) در سال 183 به شهادت رسیدند.

در مورد امام كاظم (ع) 7دوران بسیار سختی برای شیعیان بود در این دوران حركت های اعتراض آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت از مهمترین ان ها قیام حسین بن علی معروف به شهید فخ در زمان حكومت هادی عباسی و جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبدالله بود كه در زمان هادی رخ داد در واقع مهمترین رقیب عباسیان ، علویان بوده و طبیعی بود كه حكومت، آنان را سخت تحت نظارت ان ها بگیرد.

در كتب تاریخی و حدیثی برخوردهای متعدد خلفا ی عباسی با موسی بن جعفر را نقل كرده اند كه عمده ترین آن ها برخوردهای هارون است. هرچند كه امامان شیعه بر لزوم رعایت اصل تقیه پافشاری می كردند و می كوشیدند تا تشكل شیعه و رهبری آن ها را به طور پنهانی اداره نمایند به همین جهت است كه تاریخ نمی تواند تلاش ها و حركات سیاسی ان ها را ارزشیابی و رصد كند  در اینجا برخوردهای خلفا ی عباسی خاصه هارون الرشید را با امام كاظم اشاره می كنیم:

منصور از امام(ع)  خواست تا در عید نوروز به جای او در مجلس نشسته و هدایایی را كه می اورند از طرف خلیفه بگیرد امام در پاسخ فرمودند:" من اخباری را كه از جدم رسول خدا وارد شده را بررسی كردم خبری درباره این عید پیدا نكردم این عید از سنت ایرانیان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده به خدا پناه می برم از این كه چیزی را كه اسلام آن را از میان برده ، دوباره زنده كنم".

 منصور در پاسخ گفت این كار را،  سیاسه الجنه انجام می دهد چرا كه بسیاری از لشكریان منصور و حتی دهاقین معروف آن نواهی ایرانی هستند و طبیعی است كه هدایای زیادی به منصور اهدا می كنند وی امام را مجبور به چنین عملی كرد . با این حال برخورد امام با این حركت منصور قابل توجه است.

امام در دوران ده ساله حكومت مهدی عباسی مشغول تدرسی و نقل احادیث و تربیت شاگردان و ایجاد ارتباط میان خود و رهبران شیعه در نواحی مختلف بود در این زمان تاریخ برخوردهایی را ثبت كرده از جمله بازداشت و زندانی و سپس آزاد شدن امام(ع)  در بغداد است .

مهدی عباسی از بخشش های به امام (ع) وحشت داشت و می ترسید حضرت آن هدایا را برای سامان دادن و تقویت شیعیان مصرف كند به همین خاطر دستور  بازداشت حضرت را به فرماندار مدینه داد و امام(ع)  را دستگیر و روانه بغداد كرد و به زندان انداخت اما شب هنگام علی بن ابیطالب(ع)  را در خواب دید كه به مهدی عباسی می فرمودند: " آیا اگر به حكومت رسیدی می خواهید در زمین فساد كنید و پیوند خویشاوندی را ببرید". مهدی در همان لحظه حاجب خود را خواند و امامرا از زندان آزاد و مورد احترام قرار داد و ایشان را به مدینه فرستاد .

زمانی امام كاظم(ع)  به مهدی عباسی وارد شدند دیدند كه او رد مظالم می كند حضرت پرسیدند:" چرا آنچه را كه از راه ستم از ما گرفته شده بر نمی گردانی" مهدی عباسی پرسید آن چیست." امام ماجرای فدك را برای او چنین توصیف كرد فدك به دلیل این كه از جمله" ما لم یوجف علیه خیل و لا ركاب" است"مِلك خالص پیامبر بود كه آن را به دخترش فاطمه بخشید پس از شهادت پیامبر ، آن حضرت با این كه ابوبكر طبق شهادت علی (ع) و حسنین و ام ایمن حاضر شد آن را به فاطمه (س) برگرداند اما خلیفه دوم جلوگیری كرد. مهدی عباسی گفت حدود آن را مشخص كن امام (ع) حدودآن را مشخص كردند: خلیفه گفت" هذا كثیر فانظر فیه."

در سال 169 موسی الهادی بر سر كار آمد زمانی كه امام(ع)  از خطر دستگیری و شهادت خود به دست هادی عباسی آگاه شد و تهدیدهای او را شنید در حق وی نفرین كرد و چندی بهد ، خبر مرگ او به مدینه رسید.

امام موسی بن جعفر(ع)  اگرچه با قیام حسین بن علی موافق نبود و در آن شركت نكردند بلكه شكست و شهادت حتمی او را نیز به وی گوشزد نمودند اما این قیام زودتر از موعد خود به خاطر فشار بر علویان صورت گرفت و منجر به شكست و شهادت حسین بن علی( شهید فخ) شد زمانی كه سر حسی بن علی را به مدینه و در مجلسی كه فرزندان علی از جمله موسی بن جعفر(ع)  حضور داشت موسی بن عیسی خطاب به موسی بن جعفر (ع) این سر حسین بن علی است حضرت فرمودند: " آری انا لله و انا اله راجعون به خدا سوگند او در حالی كه مسلمان صالحی بود و به عبادت پروردگارش قیام می كرد امر به معروف و نهی از منكر می نمود عمر خود را به پایان برد او در خانواده خود مانند نداشت".  موسی بن عیسی در برابر این جواب سكوت كرد و چیزی نگفت.

برخورد حضرت با صفوان بن مهران جمال كه شترهایش را به اجاره حكومت برای جابه جایی زوار خانه خدا  می داد برخورد امام با صفوان باعث شترهایش را بفرشد و ماندن علی بن یقطین در حكومت برای اینكه بتواند مشكلان شیعیان را برطرف كند .

در باره ی زندانی شدن امام(ع)  اخبار متعدد و مختلفی نقل شده است آنچه از مجموع این روایت استفاده می شود این است كه امام كاظم(ع)  دوبار به دست هارون به زندان افتادند كه منجر به ازادی حضرت شد اما در مرتبه دوم از سال 179-183 یعنی به مدت چهار سال به طول انجامید و به شهادت آن حضرت منجر شد.

علت دستگیری حضرت  مختلف نقل شده است بعض ینقل ها علت دستگیری حضرت را سعایت علی بن اسماعیل بن جعفر صادق یا محمد بن اسماعیل است كه به هارون نوشت تاكنون نشنیده بودم كه در روی زمین دو خلیفه باشد كه خراج نزد آن ها برده شود كه بلا فاصله دستور دستگیری حضرت را صادر كردند.مرحوم صدوق از جمله علل به شهادت رسیدن امام(ع)  را اگاهی یافتن هارون از اعتقاد شیعیان به امامت امام(ع)  دانسته است و برخی فاش كردن اسرار امام بود كه اصحاب مامور به سكوت بودند ولی آن را فاش كردند مثل هشام.

 ابوالفرج اصفهانی می گوید : در ابتدا امام را نزد حاكم بصره ، عیسی بن جعفر بن منصور فرستادند كه بعد از چندی از كار خسته شد نامه نوشت تا او را تحویل شخص دیگر بدهد در غیر این صورت او را آزاد می كند.پس از آن امام (ع) را تحویل فضل بن ربیع دادند امام(ع)  مدتی طولانی نزد وی زندانی بود گفته شده كه از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند اما او سر باز زد پس از آن را تحویل فضل بن یحیی دادند مطابق نقل مورخان او حرمت امام را پاس می داشت خبر به هارون رسی كه حضرت در رفاه بسر می برد پس از آن امام را به سندی بن شاهنگ تحویل دادند.

شهادت امام كاظم(ع)

یحیی بن خالد نگران نزد هارون آمد و با عذرخواهی از عمل فضل خود خواسته ی هارون را كه به شهادت رساندن امام(ع)  بود به دست سندی بن شاهك انجام داد .در باره ی كیفیت شهادت امام سه روایت مختلف نقل شده است اولا : شهادت آن حضرت در پی مسموم كردن امام (ع) صورت گرفته است این در روایت امام رضا(ع)  آمده و همچنین در روایتی كه یحیی بن خالد را به قتل آن حضرت متهم می كند. ثانیا: در نقل است كه حضرت را در فرشی پیچاند و چنان فشار دادند تا حضرت به شهادت رسیدند و ثالثا: مستوفی نقل می كند شیعه گویند به فرمان هارون الرشید سرب گداخته در حلق او ریختند.

زمانی كه امام(ع)  را  مسموم كردند پس از شهادت امام جسد مبارك آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:

1.  بنا به نوشته اربلی ، سندی بن شاهك فقهاء و وجوه اهل بغداد را هیثم بن عدی نیز در میان آن ها دیده می شد بر سر جسد مبارك امام (ع) آوردند تا ببینند زخم و جراحت و یا اثار خفگی در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است .

2.  از انجا كه برخی از شیعیان معتقد به مهدویت آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا كنند جسد امام (ع) را روی پل بغداد بر زمین نهادند و یحیی بن خالد دستور داد تا فریاد زنند این موسی بن جعفر است كه رافضه معتقدند او نمرده است بعد از آن مردم آمدند و بدن حضرت را مشاهده كردندبعد جنازه را در باب التین بغداد در مقبره ی قریشی ها دفن كردند تاریخ شهادت بنا به نقل شیخ صدوق 25رجب 183 بنا به نقل شیخ مفید 24 رجب و در نقل مستوفی روز جمعه 14صفر دانسته اند.

امام كاظم و مباحث كلامی و فكری

در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم هجری ، جدای از شیعیان چندین فرقه فعال بودند خوارج ، مرجئه ، جهمیه  و معتزله مهمترین آن ها بودند آن چه می توان گفت این است حكومت اموی ها با هیچ یك از این گروه ها توافقی نداشت.یكی از دیگر گروه ها كه با حدیث مردم را فریب می دادند و با استفاده از احادیث جعلی و ظاهر قرآن وسیله ای برای تحریف دین بود كه یكی از تلاش های امامان شیعه آن بود كه در برابر  اهل حدیث بایستند به طوری كه در مواردی لازم تحریفات و جعلیات را پاسخ داده و همچنین نادرستی برداشت های عامیانه و ظاهرانه آنان را در تفسیر برخی از آیات متشابه واحادیث نشان دهند.امام كاظم(ع) وقتی درباره ی صفات خدا پرسیدند حضرت فرمودند از آنچه در قرآن است پا فراتر نگذارید و از دیگر اقدامات امام كاظم در برابر این گروه ها این بود كه افرادی كه قدرت داشتند تا پاسخگوی این شبهات و سوالات باشند را تشویق می كردند به بحث و منظره مثل محمد بن حكیم را دستور دادند در مسجد پیغمبر بنشیند و با آنان گفتگو كند.

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام صادق(ع)

ششمین امام شیعیان جعفربن محمد صادق(ع)  است بنابر نقلی در سال 80 و بنابرنقل دیگر 83 حضرت دیده به دینا گشودند . مادر آن حضرت ، فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر است شهادت امام (ع) به اتفاق مورخان در ماه شوال سال 148 در دوران خلافت منصور عباسی بوده ودر برخی كتاب ها روز آن 25شوال بوده است .

تكیه اصلی شیعه ، از نظر فكری و عقیدتی ، بر امام صادق(ع)  بوده و بخش بزرگی از احادیث و علوم اهل بیت توسط این امام گسترش یافته است امام صادق حد فاصل فرقه هایی قرار گرفته بود كه در شیعه به وجود آمد و وظیفه ی مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در راس برنامه ی خود قرار داد .روایات زیادی در باب امامت امامصادق در كتب تاریخ شیعه از جمله "كافی "، "كشف الغمه فی معرفه الائمه" ،" اثبات الوصیه"، و" ارشاد مفید" و "اثباه الهداه" وارد شده است .

در زمان امام صادق(ع)  امویان به دست عباسیان سقوط كردند آن حضرت با استفاده از این فرصت ، طولانی ترین مدت را –نسبت به سایر امامان- در ارشاد مردم سپری كرد و در سال 148 به شهادت رسیدند و شیعیان را در غم سنگین و همشیگی ناشی از فقدان خود باقی گذاشت و این امر به دستور منصور دوانیقی صورت گرفت اگرچه برای فریب كاری اظهار تاسف كرد از این حادثه جانسوز و به همین خاطر برخی را به اشتباه انداخت كه این اقدام از طرف منصور صورت نگرفته است .

شخصیت اخلاقی و فقهی امام صادق

درباره ی شخصیت علمی امام صادق(ع)  شواهدی فراوانی وجود دارد به نظر شیعه نصب ایشان به مقام امامت از جانب خداوند متعال بوده و این بدان معناست كه آن حضرت دارای شرایط لازم برای احراز این منصب بوده است حضرت در میان اهل سنت از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء از موقعیتی خاص برخوردار هستند به طوری كه او را از شیوخ مسلم ابوحنیفه و مالك بن انس و شمار فراوانی از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده اند. در اینجا جملاتی كه مالك در مورد آن حضرت بیان می كند را نقل می كنیم: مدتی خدمت جعفر بن محمد مشرف می شدم آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملایمی بر لبهایش نقش می بست هنگامی كه در محضر او نامی از رسول خدا برده می شد رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرایید در مدتی كه به خانه ی آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از این سه حال ندیدم یا نماز می خواند یا روزه بود و یا به قرائت قرآن مشغول بود و هرگز بدون وضو از حضرت رسول (ص) نقل حدیث نمی فرمود: و سخنی به گزاف نمی گفت .

در باره ی شخصیت امام صادق (ع) عبارات زیادی از علما و اندیشمندان نقل شده كه استاد حیدر قسمت اعظمی از آن را در كتاب ارزشمند" الامام الصادق و المذاهب الاربعه" جمع آوری كرده است.

حسن بن علی الوشا می گفت : در مسجد كوفه نهصد نفر را دیده كه حدثنی جعفر بن محمد می گفتند برخی منابع شمار كسانی را كه از آن حضرت تلمذ كرده و حدیث شنیده اند حدود چهارهزار نفر یاد كرده اند. مالك بن انس می گوید: از امام صادق(ع)  روایت نقل نكرد تا آن كه بنی عباس به حكومت رسیدند.

شیعیان امام صادق

گستردگی اصحاب امام صادق(ع)  و وست جریان تشیع به طور طبیعی ناهماهنگی ها و اختلافاتی به همراه داشت و نمی توانستند تمام اندیشه و تفكرات خود را از همچون زراره و محمد بن مسلم از سرچشمه اصلی بدست آورند. بعضی از آن در حلقه درس محدثان اهل سنت حاضر می شدند و این تاثیراتی بر روی افكار آنان می گذاشت و همچنین پاره ای از شیعیان به حكومت نوپای عباسیان كه پیش از آن در محافل شیعیان حضور جدی داشتند تمایل نشان می داند و این خود عوامل اختلاف میان شیعیان شد.

امام صادق(ع)  در مورد بعض اصحابشان می فرمودند : فقط افرادی همچون زراره و ابوبصیر لیث مردای و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی ، ولایت ما و احادیث پدرم را زنده كردند و اگر این ها نبودند كسی از ما و احادث ما اطلاع پیدا نمی كرد اینها حافظان دین و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

امام صادق و غلو

امام صادق(ع)  همانند پدر بزرگوارش به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی كردند باید گفت در طی سال های تلاش ، از زمان امام علی (ع) تا امام باقر(ع) محبوبیتی برای اهل بیت پدید آورد نفوذ تشیع در عراق و برخی از نقاط دیگر افزایش یافت و غالیان كوشیدند  تا با رخنه به درون شیعه آن را از درون متلاشی كرده و چهره خارجی آن را خراب كنند.

جریان غالی از جهاتی برای تشیع خطرناك بود زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شده وآن را منزوی می كرد بلكه شیعه را در نظر دیگران انسان های بی قید و بند نسبت به فروعات دینی نشان داده و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود آورد .

قیام علمی امام (ع) برای تهذیب شیعه و حركت در جهت نفی غلو و دور كردن شیعیان از جریان غلو از مهمترین اقدامات امام صادق(ع)  برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است كه امامان مبلغ آن بودند كه به مواردی از آن اشاره می كنیم:

الف )  دور كردن شیعیان اصیل از غالیان منحرف مثلا:حضرت در مورد اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان به مفضل فرمودند:" ای مفضل با غلات نشست و برخاست نكنید با آنان هم غذا نباشید و همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نكنید" و یا حضرت فرمودند: " ابوالخطاب و اصحابش ملعونند با معتقدین به مرام اوهمنشین نشوید من و پدرانم از او بیزاریم "و یا حضرت فرمودند: "از همنشینی با اهل بدعت پرهیز كن زیرا باعث رشد و نمو كفر و گمراهی آشكار در قلب می شود."

ب) طرد غلات از جامعه شیعه و انكار عقاید آنان و میزان قرار دادن كتاب خدا برای سنجش نقل ها .

سدیر صیرفی نزد امام آمد و گفت جانم فدای تو ! شیعیان درباره ی شما اختلاف كرده اند برخی اظهار می كنند كه در كوش شما سخن گفته می شود بعضی می گویند به شما وحی می شود بعضی می گویند به قلب شما الهام می شود بعضی می گویند در خواب می بینید بعضی می گویند به كتب آبائ رجوع می كنید حضرت فرمودند آنچه را كه گفته شده ، رها كن ما حجت خداوند و امین او بر خلق او هستیم حرام و حلال ما از كتاب خداوند است .

عیسی الحجرانی به امام می گوید: دسته ای از غالیان تو را عبادت می كنند و تو را الهی جز الله می دانند و دسته ای دیگر تو را در حد نبوت بالا می برند.

اعتقاد بعضی از غالیان به مهدویت امام باقر (ع) كه مورد انكار امام قرار گرفت حضرت فرمودند" كسی كه بگوید ما نبی هستیم لعنت خدا بر او باد كسی كه در این امر تردید كند بر او هم لعنت باد."

برخی از غالیان لفظ"اله" را با امام یكی گرفته و در تاویل این آیه " هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله " اظهار می كردند كه مقصود از" اله " زمین همان امام است این سخن باعث شد امام صادق(ع)  آن ها را بدتر از مجوس و یهود و نصارا و مشركین بخواند.

ج) یكی دیگر از اقدامات تاویل گرایانه غالیان ، نمادین كردن مفاهیم دینی بودبه طوری كه آن مفاهیم از معانی اصلی خویش جدا شده و در معنای دیگر استفاده می كردند.

فقه شیعه مبتنی بر روایات اهل بیت

عصر امام صادق(ع)  ، عصر گسترش علوم اهل بیت در زمینه های مختلف بود این مسئله درباره امام صادق(ع)  بیشتر صدق می كند و این به دلیل مصادف شدن بخشی از دوران امامت آن حضرت با فضای بازسیاسی بود كه در نتیجه خلا سیاسی ناشی از انقراض حاكمیت نیرومند امویان از یك طرف و روی كار آمدن بنی عباس از طرف دیگر به وجود آمد به همین خاطر امام توجه تام  و تمام  شیعیان را به اهل بیت جلب كرده و آنان را از تمسك احادیث دیگران باز داشت امام خطاب به نویس بن ضبیان می فرماید : ای یونس علم راستین پیش ما اهل بیت است. زیرا ما راه های حكمت و میزان تشخیص خطا از صواب را ارث برده ایم .

با توجه به این كه فقهای اهل سنت علاوه بر قرآن و سیره صحابه و تابعین به قیاس روی آوردند و آن را جزء منابع فقهی خود به شمار آوردند و علت توجیه تمسك به قیاس را ، كمبود نصوص می دانستند امام صادق در برابر چنین مكتب فقهی موضع گیری كرده و مخالفت كردند و می فرمودند : شومشان می آید كه مردم نسبت جهل و نادانی به آن ها بدهند و خوش ندارند كه به سوالات جواب ندهند در نتیجه مردم را از معدن آن (اهل بیت) اخذ كنند و برای همین رای و قیاس را در دین خدا وارد كرده و آثار رسول خدا را كنار گذاشتند و به این ترتیب به بدعت رو آوردند.

ابوحنیفه از جمله كسانی بود كه در تمسك به رای و قیاس گوی سبقت را از دیگران ربوده بود و اساسا مكتب فقهی او در عراق مشهور به مكتب رای بود. ابوحنیفه تنها هفده حدیث را قبول داشت و مالك 300 حدیث را پذیرفته بود ابوبكر بن داوود نقل می كند روایاتی كه ابوحنیفه آن را نقل كرده حدود 150 روایت تجاوز نمی كند.

علل گرایش ابوحنیفه به رای و قیاس و ترك عمل به نصوص ، نادرست دانستن روایات موجود بود.چنین منبعی ابوحنیفه را حتی از نصوص نیز بی نیاز می كرد.

با توجه به این كه شیعیان در عراق زیاد بودند و عراق مركز مذهب شیوع مذهب رای به شمار می آمد لذا امام صادق(ع)  با تمام توان همت خود در جهت انكار مبانی رای و نظر و قیاس و استحسان به كار بست .

امام صادق (ع) ملاك درستی و نادرستی حدیث را مطابت حدیث با قرآن می دانست و ملاك و قبولی روایات را مطابقت با قرآن می دانست بنابراین حضرت می فرمودند : روایات را بر قرآن عرضه كنید اگر خلاف قرآن بود آن را نپذیرید زیرا از ما نیست.

علت رجوع امثال ابوحنیفه به قیاس و استحسان به خاطر این است كه اهل سنت خود یك قرن از كتابت حدیث محروم بودند و بعد از برداشتن ممنوعیت ، احادیث جعلی و اسرائیلیات نوشته شد در حالی كه شیعه در همان ابتدا بعد از شهادت پیامبر (ص) كتابت احادیث را در دستور كار خود قرار دادند خاصه امیرالمومنین كه احادیث پیامبر را كتابت كردند و به صورت مصحفی به اهل بیت به ارث گذاشته شد و بنابراین احادیث امام صادق(ع)  به سند صحیح از پدرانشان تا امیرالمومنین و پیامبر نقل می كردند به همین جهت مورد قبول اهل سنت قرار می گرفت.

 

 فشار های سیاسی بر شیعیان

تنها در دهه ی سوم قرن دوم در دوران امام صادق(ع)  آزادی نسبی وجود داشت اما بعد از آن شدیدترین فشارها علیه شیعیان اعمال می شد به طوری كه جرات هر گونه ابراز وجودی از آن ها سلب شده بود در آن دوره به گونه ای بود كه كسی جرات نمی كررد روایتی را از اهل بیت نقل كند حضرت به معلی بن خنیس فرمود : "ای معلا اسرار ما را پنهان بدار و آن را به همه كس نگو خداوند كسی را كه اسرار ما را پنهان داشته و آن را بر ملا نسازد در دنیا عزیز می دارد."

منصور اینقدر بر شیعیان فشار وارد كرد كه حتی شیعیان بدون اعتنا به یكدیگر از كنار هم عبور می كردند منصور در مدینه جاسوسانی داشت و آن ها كسانی را كه با شیعیان امام صادق(ع)  رفت و آمد داشتند گردن می زدند. در این دوره اتهام رفضه (شیعه) درباره هر كس كافی بود كه امنیت جانی و مالی او از بین رفته و گرفتار شكنجه شود.

امام صادق و رخدادهای مهم سیاسی

الف: قیام زید

در دوران حیات امام صادق(ع)  حوادث سیاسی رخ داد كه از جمله ی آن ها جنبش علویان (قیام زیدبن علی ) در سال 122 و قیام محمد بن عبدالله حسن و برادرش ابراهیم در سالهای 145و 146و جنبش عباسیان بود .                                              

حركتی كه زید بن علی بن الحسین آغاز كرد تاكیدی بر اهمیت علویان میان مردم عراق بود . ایشان پس از پشت سر گذاشتن یك سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با هشام بن عبدالملك ، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاكم گرفت و در صفر سال 122 در كوفه دست به یك حركت انقلابی زده و پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسید.

 اما آنچه اهمیت دارد مساله برخورد امام صادق(ع)  با خروج زید و با فرقه ای به نام زیدیه كه پس از شهادت زید موجودیت یافت به آن اشاره كنیم . در برخی از روایات شیعه آمده زید از معتقدان به امامت شیعه از جمله امام باقر(ع)  و صادق(ع)  بوده چنانكه نقل شده جعفر ، امام ما در حلال و حرام است و در روایتی امام صادق(ع)  فرمودند: خدا او را رحمت كند مرد مومن و عارف و عالم و راست گویی بود كه اگر پیروز می شد وفا می كرد و اگر زمام امور را به دست می گرفت میدانست آن را به دست چه كسی بسپارد.

 اما روایات دیگری هم وجود دارد كه با این روایات تعارض دارد ممكن است زید امامت علمی امام صادق(ع)  را قبول داشته اما امامت سیاسی آن حضرت را نپذیرفته و در باره قیام خود بدون اذن آن حضرت دست به این اقدام زده باشد. بنابراین نمی توان رضایت امام را از اصل قیام بدست آورد با این همه مسلم است كه حضرت به قیام زید به عنوان قیامی بر ضد ستمگران می نگریستند چنانكه شخصیت اخلاقی زید را نیز تایید كردند و حاضر نبودند كسی به ایشان جسارت كند

بعد از شهادت زید و با روی كار آمدن بنی عباس ، بنی الحسن از بنی الحسین جدا شدند و به بهانه زید و فرزندش یحیی ، روی كار آوردن یكی از بنی الحسن به نام محمد بن عبدالله بن الحسن بن حسن بم علی را وجهه همت خود قرار دادند و گروهی از شیعیان را دور خود جمع كردند و بین جعفری ها و زیدی ها اختلافات شدید و مبارزات داغی به وجود آمد و اما صادق را آماج ایراد اتهاماتی قرار دادند كه حضرت معتقد به جهاد در راه خدا نیست امام این اتهام را رد كرد و فرمودند : "ولی من نمی خواهم علم خود را در كنار جهل آنان بگذارم."

ب: امام صادق و دعوت ابوسلمه

سیاست نخست امام صادق(ع)  یك سیاست فرهنگی و در جهت پرورش اصحابی بود كه از نظر فقهی و روایی از بنیان گذاران تشیع جعفری به شمار آمده اند تلاش های سیاسی امام در برابر قدرت حاكمه در آن وضعیت ، در محدوده ی نارضایی از حكومت موجود ، عدم مشروعیت آن و ادعای امامت و رهبری اسلام در خانواده ی رسول خدا بود از نظر امام تعرض نظامی علیه حاكمیت بدون فراهم كردن مقدمات لازم جز شكست و نابودی نتیجه دیگری ندارد چنان كه در قیام زید و فرزندش به وجود آمد.

بنی عباس در جریان حركتی زید و یحیی بیشترین بهره را برده و در عمل خود را به عنوان مصداق "شعار الرضا من آل محمد"  تبلیغ كردند اما امام صادق(ع)  فقه جعفری را بنیانگذاری كردكه موجب نیرومندی تشیع گشت. اما زیدیه و خوارج كه منحصرا در خط سیاست كار می كردند طولی نكشید كه افول كردند.در نتیجه بنی عباس پیروز میدان جنگ سیاسی شدند.

 كار اصلی دعوت بنی عباس به دست دو نفر، ابوسلمه به عنوان وزیر آل محمد و ابو مسلم بود. قرار بود بعد از پیروزی شخصی از خاندان رسول خدا كه طبعا جز علیان كسی نمی توانست باشد باید به خلافت برسد ولی ضعف سیاسی علویان و تلاش بی وقفه ی بنی عباس مسایل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغییر داد اگر چه تا آخرین لحظه كلید كار در دست ابوسلمه بود و در كوفه سفاح و منصور را تحت نظر داشت.

 اما بعد از از بین رفتن امویان به اتهام دعوت برای علویان كشته شد هرچند ابوسلمه در نامه هایی برای امام صادق (ع) و دو نفر دیگر از علویان ابراز تمایل كرد تا در صورت قبول آن ها برای ایشان بیعت بگیرد اما امام صادق(ع)  آگاه بود كه چنین دعوتی پایه ای ندارد و آن لحظه وضعیت را برای رهبری یك امام شیعه مناسب نمی دید.از نظر امام صادق ابوسلمه شیعه شخص دیگری است آن را قبول نكرد  آن قیام را قبول نداشت.

ج) برخورد با منصور عباسی

بخش اخیر زندگی امام صادق(ع)  مصادف با دوران حكومت منصور بود امام در آن زمان به عنوان شخصیت معنوی منحصر به فرد مطرح بود و از شهرت علمی برخوردار بوده و طبیعی بود كه منصور كینه ی شدیدی نسبت به علویان خاصه امام صادق(ع)  داشت به همین جهت حضرت را زیر نظر داشت زیرا حضرت همانند پدرانش اعتقاد خود را دایر بر این كه امامت حق منحصر به فرد او بوده و دیگران آن را غصب كرده اند پنهان نمی داشتند.

 امام صادق فرمودند: اسلام روی پنج اصل استوار است نماز ، زكات ، حج، روزه و ولایت . زراره می گوید پرسیدم كدام یك از اینها از اهمیت بیشتری برخوردار است فرمود ولایت زیرا ولایت كلید اصول دیگر است و والی است كه مردم را به این مطالب هدایت می كند.

امام صادق(ع)  مكرر به اصحاب خود را به كتمان و حفظ اسرار اهل بیت دستور می داد و معمولا مگر در مواردی از رفتن به دربار منصور سرباز می زد و به همین جهت مورد اعتراض منصور قرار گرفت چنانكه روزی به آن حضرت گفت چرا مانند دیگران به دیدار او نمی رود.  امام در جواب فرمود: "ما كاری نكرده ایم كه به جهت آن از تو بترسیم و از امر آخرت پیش تو چیزی نیست كه به تو امیدوار باشیم و این مقام تو در واقع نعمتی نیست كه آن را به تو تبریك بگوییم و تو آن را مصیبتی برای خود نمی دانی كه تو را دلداری بدهیم پس پیش تو چكار داریم " .

 حضرت عالمانی را كه به دربار شاهان رفت و آمد داشتند از این كار بیم داده و می فرماید: " فقها امنای پیامبرانند اگر فقهی را ببیند كه پیش سلاطین رفت و آمد دارد او را متهم كنید" . حضرت در اصل هویت جامعه شیعه را حفظ كرد و در برابر حاكمیت ، امامت خود را بر این جامعه استقرار بخشید و این خود عین سیاست و مبارزه بر ضد حكومت است .

د: برخورد امام با نفس زكیه

اختلاف میان فرزندان امام حسن(ع)  و امام حسین(ع)  از آنجا پدید آمد كه عبدالله بن حسن بن حسن ، فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد معرفی كرد پس از آن بود كه این اختلاف شدت گرفت البته عباسیان نیز در طول زمان در تشدید این اختلاف فعالیت می كردند .

بعد از قیام و  شهادت زید بنی هاشم از علویون و عباسی به جز امام صادق(ع)  و چند نفر دیگر بر بیعت محمد بن عبدالله گردن نهادند ابوالفرج اصفهانی می گوید در آن جلسه بیعت از عباسیان داود بن علی ، ابراهیم امام ، صالح بن علی ، منصور و سفاح حضورداشتند و زمانی كه در آن محفل از امام صادق(ع)  سخن به میان آمد عبدالله بن حسن پدر نفس زكیه گفت : حضور جعفر در اینجا لزومی ندارد زیرا او كار شما را خراب می كند.زمانی هم كه امام مخالفت خود را با قیام آن ها اعلام كرد عبدالله بن حسن این عمل او را حمل بر حسادت كرد بیعت مزبور به جایی نرسید و عباسیان به قدرت رسیدند بعدها نفس زكیه در سال 145 در مدینه شورید.

 اما اندكی بعد  به دست نیروهای منصور به قتل رسید.برادرش ابراهیم هم در سال 146 در بصره شورید كه او نیز به قتل رسید در جریان شورش نفس زكیه در مدینه ، امام از مدینه خارج شده بود و به منطقه" فرع "در راه مدینه و مكه رفتند و پس از پایان ماجرا حضرت به مدینه بازگشتند.قیام های بنی الحسن با شكست مواجه شد جزء درطبرستان كه نیم قرنی دوام داشت بعلاوه بسیاری از وابستگان بنی الحسن در زندانهای منصور درگذشتند.

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام باقر(ع)

محمد بن علی بن الحسین(ع)  امام پنجم شیعیان كه به "باقر" شهرت دارد مادر ایشان فاطمه دختر امام حسن بن علی كه امام صادق(ع)  در مورد ایشان فرمودند : "كانت صدیقه لم تدرك مثلها فی آل الحسن." بنابراین امام باقر(ع) نخستین كسی است كه پدرش از نسل امام حسین(ع)  و مادرش از نسل امام حسن (ع) است در روز تولد ایشان اختلاف است برخی اول رجب و برخی سوم صفر دانسته اند و سال تولد امام نیز در منابع متعدد است برخی سال 57 و برخی سال 56 یا 58 نام برده اند.

روز شهادت آن حضرت هشتم ذی الحجه و برخی از منابع ربیع الاول یا ربیع الثانی نقل كرده اند یعقوبی سال شهادت آن حضرت را 117 هجری در سن 58 سالگی نقل كردند در حالی كه بیشتر منابع سال 114 روایت كرده اند اما نقلی های دیگر سال 115 ، 116، 118 را نیز یاد كرده اند.

حضرت در زمان خلافت هشام و به دست او و بنابر نقلی در زمان ابراهیم بن ولید بن عبدالملك مسموم شده و به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع در كنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد.

القاب حضرت "شاكر" و "هادی" و از معروفترین آن" باقر" نام برده اند كه باقر شهرت زیادی دارد جابر ابن یزید جعفی در توضیع آن می گوید:" لانه بقرالعلم بقرا ای شقّه و اظهره اظهارا."

موقعیت علمی امام باقر

امام باقر(ع)  در زمان حیات شهرت فراوانی در زمینه ی تمام علوم داشته كه همواره دوستداران آن حضرت از سایر بلاد مخصوصا عراق برای بهره مند شدن و حل اشكالات علمی و فقهی خود در محضر آن حضرت حضور پیدا كرده و از محضرش استفاده می كردند عبدالله بن عطای مكی می گوید : علما را در محضر هیچكس كوچكتر از آن ها در محضر ابوجعفر ندیدم حكم بن عیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم در برابرآن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید .

 ذهبی درباره ی امام باقر(ع)  می نویسد : از كسانی است كه بین علم و عمل ، آقایی و شرف و وثاقت و متانت جمع كرده و اهلیت برای خلافت دانست.

امام درگیر اختلاف فقهی بین فرق اسلامی

سال های 94-114 زمان پیدایش مشرب های فقهی و اوج گیری نقل حدیث درباره تفسیر می باشد از علمای اهل سنت كسانی مانند ابن شهاب زهری ، مكحول ، قتاده ، هشام بن عروه و ... در زمینه ی نقل حدیث و ارائه فتوا فعالیت می كردند.

وابستگی عالمانی مانند زهری، نخعی، ابوالزناد ، رجاء بن حیاه كه همگی كم وبیش به دستگاه حاكمیت اموی وابستگی داشتند دوران امام باقر همزمان بود با تدوین احادیث كه به دستور عمر بن عبدالعزیز توسط ابوبكر ابن حزم صورت گرفت از این رو امام احساس كرد كه می بایست با ابراز و اشاعه ی نظرات فقهی اهل بیت در برابر انحرافات كه به دلایل مختلفی در احادیث اهل سنت رسوخ كرده بود موضعگیری نماید .

امام در این زمان جنبش فرهنگی تحسین برانگیزی در میان شیعه به وجود آورد . امام باقر نماینده ی مكتب اهل بیت و از اولین بانیان فقه وتفسیر از دیدگاه مكتب شیعه بودند . امام در مناظرات خود با دیگران می كوشیدند تا نظرهای فقهی اهل بیت را اشاعه داده و در عین حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص كرده و به مردم بنمایانند امام (ع) حتی از نظر بزرگترین علمای عصر خویش به عنوان میزان تشخیص از سقیم شناخته شده بود و فراوان پیش می آمد كه آنان عقاید خود را پیش آن حضرت عرضه می كردند تا به صحت و سقم آن واقف شوند.

 امام در مقابل مرجئه بسیار قاطعانه و حساس بود حتی در موردی امام با اشاره به این فرقه چنین می فرماید: خداوندا مرجئه از رحمت خود دور كن كه آن ها دشمنان ما در دنیا و آخرت می باشند.

امام در مقابل خوارج نیز موضع گیری می كرد از نظر آن حضرت ، آنان متنسكین جاهل و گروهی خشكه مقدس قشری بودند كه در عقاید خود متعصب و تنگ نظر بودند درباره ی آنان فرمودند : خوارج از روی جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته اند.  دین ، ملایمتر و قابل انعطافتر از آن است كه آنان می شناسند.

از جمله گروه های خطرناكی كه در آن روز در جامعه ی اسلامی حضور داشتند و تاثیر عمیقی در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند یهودیان بودند شماری از احبار یهود كه به ظاهر مسلمان شده و گروهی دیگر كه هنوز به دین خود باقی  بودند اینها مرجعیت علمی قشری از ساده لوحان را به عهده گرفته بودند و با بیان اسرائیلیات در مورد پیامبران سلف در احادیث و تفاسیر اهل سنت تاثیر گذاشتند. امام باقر شدیدا با این افراد برخورد می كرد                             

میراث فرهنگی امام باقر(ع)                                      

ما در نگاهی كوتاه به اسانید فقهی و تفسیری شیعه پی می بریم كه بساری از آیات فقهی و اخلاقی و تفسیری شیعه از امام باقر(ع) نقل شده است و كتب بزرگ شیعه مثل وسایل الشیعه و كتب تفسیری مانند البرهان از بحرانی و صافی از فیض كاشانی حاوی روایات بسیار زیادی در زمینه تبیین فقهی و توضیح آیات قرآن و شان نزول ، از امام باقر نقل شده است علاوه مقدار زیادی از اخبار تاریخی درباره امیرالمومنین و جنگ صفین و انبیاء گذشته از آن حضرت نقل شده است.

هچنین در زمینه ی اخلاقیات جملات كهربار و پرمغزی از آن حضرت نقل شده است در زمینه احكام و تفسیر قرآن آنچه از ایشان نقل شده خاصه و عامه از آن بزرگوار نقل می كنند.                                                                                                                                               

ابوزهره در این باره می نویسد : آن حضرت مفسر قرآن و مبین فقه اسلامی بودند و فلسفه اوامر و نواهی را درك می كردو هدف آن را در حد نهایی آن می فهمید.

امام باقر (ع) در تمام زمینه ها شهرت بسزایی داشت از جمله در زمینه تفسیر و مسایل كلامی ، اخلاق و غیره .

 تلاشهای حضرت سبب شد تا فقه شیعه با اتكای به احادیث رسول خدا (ص) و اشراقات و الهامات غیبی بر قلوب ائمه اطهار زودتر از اهل سنت به مرحله ی تدوین برسد واین میراث امام(ع)  سبب حفظ و سلامت شیعه از تحریفات حدیثی شد .

امام و مسایل سیاسی

شیعیان زیدیه یكی از پایه های مذهب   خویش را در مبحث امامت ، قیام امام با شمشیر قرار دادند اگر به نتیجه این عقیده در میان زیدیه توجه كنیم حاصل آن را جزء در چند قیام نافرجام و پراكنده كه به وسیله نفس زكیه و ابراهیم برادر نفس زكیه ، حسین بن علی معروف به شهید فخ و تعدادی دیگر در گوشه و كنار كشور پهناور اسلامی به وقوع پیوست نخواهیم یافت زیرا این گروه نه به دنبال برگزیدگان خدا یعنی ائمه بلكه به دنبال هر علوی كه شمشیربگیرد و قیام كند .

 ثانیا از نظر فرهنگی در زمینه ی تفسیر و فقه و كلام هرگز نتواستند در مقایسه با شیعه ی امامی دارای یك فرهنگ منظم و مرتبطی باشند آن ها در فقه دنباله رو ابوحنیفه و در كلام به طور كامل پیرو معتزله بودند .

امامان شیعه در بعضی از زمان ها  علیه زورگویان حاكم موضع گیری می كردند و همه ی شیعیان و حتی امویان به خوبی می دانستند كه رهبران شیعه مدعی خلافت هستند و همچنانكه كه كلماتی از امام باقر (ع) نقل شده است تحلیل امام این است كه خلافت حق آن ها و حق ابائشان بوده است و قریش آن را به زور از دست آن  ها خارج كردند.

 امام باقر به شیوه های مختلفی مردم را تشویق به  اعتراض و نصیحت حكام می كردند حضرت فرمودند: كسی كه نزد سلطان ظالم رود و او را دعوت به تقوای الهی و موعظه كند و از قیامت بترساند برای او همچون پاداش جن و انس خواهد بود

تقیه یكی از اصول ترین سپرهایی است كه شیعه در پناه آن خود را در دوران های سیاه استبداد اموی و عباسی نگاهداشت امام باقر فرمودند: تقیه ، دین حق و دین پدران من است كسی كه تقیه ندارد دین ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

امام سجاد(ع)

علی بن حسین(ع)  مشهور به زین العابدین و سجاد چهرمین امام شیعه است كه بنا به قول مشهور در سال 38 هجری متولد شد در نقلی 36 و در نقل احمد بن قاسم كوفی سال 30 یاد كرده است اما روز ولادت در منابع مختلف است برخی نیمه جمادی الاولی و برخی نیمه شعبان و برخی پنجم شعبان نام برده اند.

در مورد  سال تولد حضرت برخی خواستند سن حضرت را طبق گزارشات برخی به خاطر حادثه عاشورا را كم بگیرند و با استناد به این آن حضرت در حادثه كربلا نابالغ بوده است و نهایت سن حضرت را در حادثه عاشورا پانزده سالگی بداند شواهدی وجود كه این قول را ناصواب می داند : اولا مشهور مورخان و تاریخ نویسان تولد حضرت را در سال 38 می دادند بنابراین سن حضرت در حادثه عاشورا 23سال می باشد ثانیا علت عدم شركت حضرت در جنگ به خاطر نابالغ نبوده بلكه به خاطر بیماری حضرت بوده است. ثالثا از برخوردهایی كه امام سجاد(ع)  با ابن زیاد و یزید چنین بر می آید كه سن آن حضرت بیش از مقداری است كه بیان شد زیرا اگر در كربلا سخن از بلوغ و عدم بلوغ حضرت به میان آمده باشد دیگر موقعیت و زمینه ای برای منبر رفتن آن حضرت فراهم نمی شد رابعا   روایات متعددی در منابع تاریخی درباره ی تولد امام باقر(ع)  آمده حاكی از آن است كه امام(ع)  در چهار سالگی در كربلا حضور داشته و كسی در این زمینه تردید ندارد  اما رحلت امام سجاد(ع)  در برخی نقل ها سال 92 و در نقلی دیگر 94و در نقلی دیگر 95دانسته شده است رحلت آن حضرت در محرم بوده و روز آن در منابع به اختلاف 25، 22، 18، یاد شده است.

 از مسایل اختلافی دیگر نام و نسب مادر امام سجاد (ع) است با توجه به اینكه تحقیقاتی زیادی در این زمینه شده است نمی توان نظر دقیقی داد با توجه به اخبار كتب كهن می توان گفت كه مادر امام سجاد(ع)  زنی وابسته به یكی از خاندان های مهم كه می توانسته از خاندان ساسانی باشد كه نوعا در تمامی استان ها قدرت را به دست داشته اند باشد اما اثبات این كه دختر خود كسرای ایران بوده دشوار است .

دوران امام سجاد(ع)  دوران خاصی بود دورانی بود كه همه ی ارزش های دینی دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته و مردم یكی از مهمترین شهرهای مذهبی می بایست به عنوان برده ی یزید با او بیعت كنند احكام اسلامی بازیچه ی دست افرادی چون ابن زیاد ، حجاج و عبدالملك بن مروان بود در سایه ی چنین حكومتی آشكار است كه تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش های جاهلی چگونه احیا خواهد شد امام سجاد(ع)  در این شرایط انسانی اهل عبادت بود كه مهمترین تاثیر اجتماعیش در ایجاد پیوند مردم با خدا به وسیله ی دعا بود شخصیتی كهخ همهی مردم تحت تاثیر روحیات و شیفته ی مرام و روش او بودند.و از جمله دلایل مهم شهرت امام(ع)  و محبت او در میان مردم انتشار جملات زیبای امام سجا(ع) د در قالب دعا بود كه همه را به خوبی جذب خود می كرد.

گوشه ای از فضایل آن حضرت

سیعد بن مسیب از محدثین مشهور درباره یامام سجاد(ع)  می گفت : هیچگس را باتقواتر از علی بن حسین(ع)  ندیدم.  امام(ع)  در زمان خویش به نام های "علیّ الخیر"، "علیّ الاغّر" ، "علیّ العابد" شهرت داشت ابن ابی الحدید در مورد ایشان می گوید: حضرت اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش ظاهر بود "ذی الثفنات" می گفتند. وقتی وضو می گرفت رنگ چهره اش دگرگون می شد و در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت . خدمتكار حضرت در مورد حضرتش می گوید من هیچگاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم . در دادن صدقه و رسیدگی به محرومین نیز زبانزد بوده و پس از شهادت آن حضرت معلوم شد كه صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می كردند.شبانه انبان هایی از نان و خرما به در خانه ی آن ها می برد در راه بر این عقیده بود كه راه مشترك است و من حق ندارم دیگران را كنار بزنم و خودم بروم .حضرت در مسافرت نسبش را از همراهان پنهان می كرد .

امام سجاد(ع)  و شیعیان

بعد از حادثه عاشورا شیعیان در بدترین شرایط از لحاظ كمی و كیفی و نیز موقعیت سیاسی و اعتقادی قرار گرفتند كوفه كه خود مركز گرایش شیعی بود تبدیل به مركزی جهت سركوب شیعیان شد در این حادثه ی عظیم تعدادی از اهل بیت كه در راس آن ها امام حسین (ع) بود كشته شدند فقط یك نفر از فرزندان ذكور امام(ع)  باقی ماندند كه در آن شرایط شهرتی نداشت در چنین شرایطی امام سجاد (ع) می بایست كار را از صفر شروع كند این موقعیت در تاریخ تایید شده است امام سجاد (ع) توانست به شیعه حیاتی نو ببخشد و زمینه را برای فعالیت امام باقر(ع)  و امام صادق(ع)  فراهم كنند . تاریخ گواه هست كه امام(ع)  در طول 34 فعالیت ، شیعه را از سخت ترین دوران های حیات خویش عبور داد دورانی كه جز سركوبی شیعه به وسیله زبیریان و امویان نشان روشنی ندارد . در این سال ها دو نهضت شیعی در عراق رخ داد كه علی رغم موفقیت موقت با شكست مواجه گردید یكی نهضت توابین به سرپرستی سلیمان بن صرد خزاعی و دیگر به سرپرستی مختار ثقفی .

اگر چه در قیام دوم همراه با موفقیت بود و مختار توانست تمام قتله امام حسین (ع) را به درك واصل كند و قصد داشت مختار حكومت را به حضرت تحویل دهد و از آن حضرت استمداد جست ولی حضرت روی خوش نشان ندادند زیرا امكان احیای این جامعه ی مرده با در دست گرفتن رهبری آن وجود نداشت به علاوه درگیر شدن در یك حركت سیاسی دیگر با وجود قدرت دیگر احزاب ، خطراتی ررا در پی داشت كه به ریسك كردن آن نمی ارزید بنابراین حضرت در آن خفقان سیاسی ، سیاست را رها كرد و با روش فقهی ، و نقل احادیث پیامبر از طریق علی (ع) ،‌اولین قدم های فقهی خود را در مخالفت با انحرافات جامعه برداشت هرچند بخش اعظم این كار به زمان پس از خود موكول كرد.

برخورد امام با امویان

اولین برخورد امام با حاكمان اموی پس از واقعه كربلا در رویارویی با عبیدالله بن زیاد بود كه امام در جواب سوال ابن زیاد كه پرسید خداوند علی بن الحسین را كشت حضرت فرمودند: " الله یتوفی الانفس حین موتها".  ابن زیاد خواست او را بكشد كه با اقدام شجاعانه حضرت زینب از این كار منصرف گردید.

 امام سجاد در شام در خطبه ای به معرفی خود و خانواده اش برای اهل شام پرداخت برای اولین با آن ها فهمیدند پیامبر دارای خاندان است و یزید خاندان پیامبر را به عنوان خارجی اسیر كرده و وارد شام كرد در حالی كه معاویه و امویان می كوشیدند آن ها را ذریه علی(ع) دانسته و اجازه ندهند آن ها خود را و ذریه پیامبر(ص) بنامند.

 حضرت در ماجرای شورش حره با تعدادی از بنی هاشم از شهر مدینه خارج شدند؛ زیرا این حركت ماهیت زبیری داشت و حضرت به درخواست مروان به همسرش پناه داد به همین دلیل امویان كه بزرگترین جنایات عصر اموی را مرتكب شدند با علی بن حسین(ع)  به ملایمت برخورد كردند.

امام سجاد (ع) با توجه به این مورد سوء سوء ظن شدید امویان بود و كوچكترین حركتی از ناحیه امام(ع)  عواقب وخیمی داشت از جهت دیگر زیر ذره بین و اختناق زبیریان قرار داشت در چنین شرایطی سخت ، جزء راه تقیه برای حضرت راهی دیگر نبود و تقیه ، شیعه را در آن شرایط حفظ كرد.

بهره گیری امام از دعا

زمانی كه جامعه دچار انحراف شده و روحیه رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داد و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت امام سجاد توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده كند و بار دیگر تحركی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد كند .

صحیفه سجادیه مشهور كه اندكی بیش از پنجاه دعا را در بردارد تنها بخشی از دعاهای امام سجاد(ع)  است كه گردآوری شده است امام اعتقادی اسلامی را در قالب دعا برای مردم بیان می كردند و گریه های آن حضرت برای گشته های كربلا نمونه درس های آموزنده بریا جامعه فاسد آن روز بود.

از دیگر اقدامات آن حضرت كه هم جنبه سیاسی و هم جنبه تربیتی داشت ،خرید بردگان و كنیزان و كه در فشارهای سخت آن روز بودند را در مناسبات مختلف آزاد می كردند تا با این وسیله معارف اهل بیت را كه از امام یاد گرفته بودند را نشر دهند.حضرت صدهزار نفر را به این طریق آزاد كردند كه جزء موالیان آن حضرت بودند.

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

امام حسین(ع)

امام حسین (ع) امام سوم شیعیان در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد در فضایل ایشان روایات زیادی وجود دارد كه بسیاری از آن ها به تواتر رسیده مانند این فرموده پیامبر:" الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه."

امام حسین(ع)  در جنگ های جمل و صفین و نهروان در كنار پدر بزرگگوارشان حضور داشت و در كنار پدر به جنگ با پیمان شكنان و ظالمان پرداخت امام حسین(ع)  در دوره امامت برادرش به طور كامل از سیاست برادرش دفاع می كرد آن حضرت در برابر خواست های مكرر مردم عراق برای آن حضرت به كوفه حتی پس از شهادت برادر حاضر به قبول آن ها نشده و فرمودند: تا وقتی معاویه زنده است نباید اقدامی كرد.

امام حسین(ع)  هیچ موقع خلافت معاویه را نپیرفت و این در نامه هایی كه به معاویه می نوشت مشهود است اما تا زمانی كه معاویه زنده بود هیچ اقدامی انجام نداد.

پس از هلاكت معاویه در رجب سال شصت ، یزید طبق قرار قبلی به خلافت رسید یزید تلاش كرد تا همه ی مخالفین را به بیعت خود در آورد زمانی كه نامه یزید به مدینه رسید امام حسین(ع)  را خواست تا بیعت كند امام (ع) با گروهی از جوانان بنی هاشم به فرمانداری مدینه رفتند امام در برابر درخواست ولید فرمودند كه برای شخص چون او نباید در خفاء بیعت گرفت بلكه در ملا عام و در مسجد بیعت كند ولید پذیرفت اما مروان تلاش كرد كه ولید را تحریك كند اما امام(ع)  با تندی به مروان در هنگام خروج فرمودند : "ای امیر ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و جایگاه رحمت هستیم ..... اما یزید مردی فاسق و شرابخوار و قاتل نفوس محترمه بوده و كسی است كه علنا به فسق می پردازد شخصی چون من با چون او بیعت نخواهم كرد."

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال شصت با تمامی اهل بیتش از مدینه خارج و به سمت مكه حركت كردند و فقط محمد بن حنفیه در مدینه باقی ماند.

شیعیان كوفه بعد از شنیدن مخالفت امام حسین (ع) با یزید و رفتن به مكه نامه هایی را تسلیم آن حضرت كردند كه توسط بزرگانی همچون سلیمان ، مسیب بن نجبه ، حبیب بن مظاهر، رفاعه بن شداد ، عبدالله بن وال  نوشته شده بود و از حضرت دعوت كردند به كوفه بیاید.

 

اعزام مسلم بن عقیل به كوفه

بعد از آمدن نامه ها از كوفه، حضرت ، مسلم را به سوی كوفه فرستاد تا اوضاع را بررسی كرده و در صورت یكپارچگی مردم به سرعت خبر آن را به حضرت برساند. مسلم با دو راهنما عازم كوفه شد اگرچه در راه باعث شد در راهنما  را از دست بدهد اما عاقبت خود را به كوفه رساند و در خانه ی مختار ثقفی مردم را دعوت و از آن ها بیعت گرفت بعد از سی و پنج روز ، هیجده هزار نفر با مسلم بیعت كردند اما جاسوسان بنی امیه كه از وضع نعمان بسیار ناراضی بودند با ارسال خبر وضعیت كوفه را گزارش دادند یزید عبیدالله بن زیاد حاكم بصره به كوفه فرستاد تا اوضاع را كنترل كند ابن زیاد با ارعاب و تهدید و تطمیع سران كوفه بر كوفه مسلط شد و با فرستاد جاسوسان از مخفیگاه مسلم آگاه شده هانی را دستگیر كرد این امر موجب شد مسلم قیام كند و با شعار یا منصور امت  قصر كوفه را معاصره كردند.

حركت امام به سمت عراق

زمانی كه نمانده ی رسمی امام(ع)  ، آمادگی مردم كوفه را تایید كرد امام (ع) در رفتن تعجیل فرمودند و در هشتم ذی الحجه با تبدیل عمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق شدند . زیرا لحظه ای تاخیر می توانست وضع عراق را دگر گون كند اضافه بر این احتمال ترور امام در مكه وجود داشت امام در اولین برخورد در طول راه به كاروانی از یمن برخورد كردند كه داشت هدایایی برای دربار شام می برد امام(ع)  هدایا را تصرف كرد و از افراد خواست در صورت تمایل به عراق بیایند.

امام(ع)  از منطقه نعیم به سمت الصفاع در حركت بود كه در آنجا با فرزدق برخورد كرد و در جواب امام (ع) از وضع كوفه گفت :" قلوب الناس معك و سیوفهم علیك ." منطقه بعدی" بطن الرمه" بود كه حضرت در نامه ای به مسلم خواست آماده ی ورود آن ها باشد .این نامه توسط قیس بن مسهر به كوفه رسانده شد امام (ع) در منطقه بعد كه "زدود "نام داشت با زهیر بن قین برخورد كرد با اینكه عثمانی بود با توجه به دعوت امام و تحریك همسرش به صورت یكی از یاران صمیمی امام درآمد . امام در منطقه" ذات عرق" شخصی از بنی اسد ، پیام شهادت هانی و مسلم را به حضرت داد و در منزل" زباله" پیام مسلم كه در حین شهادت به عمر بن سعد گفته بود به حضرت رسید و اندك خبر گشته شدن قیس بن مسهر و عبدالله یقطر برادر رضاعی امام حسین(ع) به آن حضرت رسید حضرت به سمت منطقه "شراه" حركت كردند و شب را در آنجا ماندند و روز بعد كه حركت كردند سپاه هزار نفری حر كه طلایه دار سپاه ابن زیاد بود برخورد كردند.

 

مواضع مردم كوفه نسبت به رخداد كربلا

روحیات مردم كوفه به گونه ای بود كه خیلی عجول بودند و این عجول بودن آن ها در تصمیم گیری همیشه به ضرر خود آن ها بوده است مردمی زودرنج ، زودقانع شدن ، زودتسلیم شدن و زودسركشی كردن از روحیات منحصر به فرد كوفیان بود شیعیان بخشی از مردم كوفه را شكل می دادند اگر چه بعضی از قبایل شهری به تشیع داشتند اما نمی توان قبیله ای را صددرصد شیعی دانست حال باید دید چه كسانی امام حسین را به كوفه دعوت كردند . این نكته باید توجه شود برخی می خواهند بی وفایی مردم كوفه را به گردن شیعیان بیاندازند در حالی كه بخشی از مردم كوفه شیعه بودند و در شرایطی بودند كه نتوانستند از امام حسین(ع)  دفاع كنند اما این احتمال هم وجود دارد كه بزرگان كوفه عمدا امام(ع)  را به كوفه دعوت كردند تا امام(ع)  را در آنجا به شهادت برسانند این احتمال از فرمایش امام حسین به دست می آید كه فرمودند : "و ما كانت كتب الیّ الا مكیده لی و تقربا الی ابن معاویه".

خشونت ابن زیاد بر مردم كوفه

مردم در زمان نعمان بن بشیر كه سهل می گرفت مردم به راحتی ابراز تشیع می كردند و با مسلم بیعت كردند اما زمانی كه شخص مستبد و جسوری چون ابن زیاد حاكم شد این خشونت و استبداد ابن زیاد در دل مردم ترس و هراس به وجود اورد و كسانی كه زود رنج بودند عجولانه تصمیم گرفتند.و از سوی دیگر با تبلیغات ابن زیاد دایر برآمدن قریب الوقوع شام به كلی خود را باختند اشراف شهر زمانی كه اطمیان به تثبیت امویان را آشكارا دیدند به حمایت از امویان پرداختند و به طور طبیعی مردم هم مخالفت از روسای قبایل را در چنین شرایطی مصلحت نمی دانستند به همین دلیل زمانی كه مسلم قصر ابن زیاد را معاصره كرد اشراف با تهدید و تطمیع ، یاران مسلم را به حداقل رساندند حتی در برابر استبداد ابن زیاد اگر رئیسی از قبایل مخالفت می كرد افراد قبیله اش جرات حمایت نداشتند مثل زمانی كه هانیبن عروه را دستگیر كردند و در بازار به روی زمینش می كشیدند در برابر استغاثه او كسی جواب نداد در حالی كه قبلا قبیله بنی مراد و هم پیمانان و هم قسمان بنی مراد حدود سی هزار بودند و گوش به فرمان او بودند اما زمانی كه به شهادت رسید كسی مخالفت نكرد.

زمانی كه امام حسین(ع) به كربلا رسید ابن زیاد در سخنانی به مردم كوفه آن ها را تهدید كرد هر مردی كه از امروز تخلف از سپاه كند ذمه و عهده ی او بری است به گونه ای كه هیچ بالغی در كوفه یافت نشد؛ مگر آن كه به لشكرگاه كوفه یعنی نخلیه رفت . با  وجود چنین اوضاعی ، كلام فرزدق در توصیف مردم كوفه بهتر فهمیده می شود كه"  قلوبهم معك و سیوفهم علیك و یا انت احبّ الناس الی الناس و القضاء فی السماء و السیوف مع بنی امیه ."

در برخی از اخبار آمده است هیچ بالغی در كوفه نبود اگر چه دسته هایی كه از مردم كوفه به زور برای جنگ به كربلا فرستاده می شدند از نیمه راه می گریختند و بسیاری در كربلا حاضر نشدند و بسیاری از مردم گمان جنگ و شهادت امام حسین(ع)  را به ذهن خویش راه نمی دادند مثل حر و دیگر افراد هم كه فكر می كردند نتوانستند تصمیمی بگیرند از این رو شیعیان شتاب نكردند و تنها افراد خاصی به فكر افتادند كه خود را در همان آغاز به امام حسین (ع) برسانند مانند: نافع بن هلال مرادی ، عمربن خالد صیداوی ، سعد از مولی عمربن خالد ، مجمع بن عبدالله العائذی از قبیله مذحج به امام (ع) پیوستند و در نزدیكی های روز عاشورا مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر توانستند خود را به حضرت برسانند ابن سعد می گوید : صبح روز عاشورا حدود بیست نفر به امام (ع) ملحق شدند ابن قتیبه سی نفر را نام می برد.  

ابن زیاد برای اینكه مردم به امام حسین (ع) به صورت فردی نپیوندند دستور داد تا مراقب پل ها باشند تا كسی از منطقه نگریزد حتی دستور داد به حصین بن نمیر تا منطقه قادسیه و قطقطانه را مراقبت كند و اجازه ندهد كسی از آن جا به سمت حجاز برود چرا كه ممكن بود به آن بهانه به سمت امام (ع) حركت كند و به والی بصره دستور داد دیده بانی را بگذارد و تمامی راهها را كنترل كند و اگر كسی عبور كرد او را دستگیر كند.

ارزیابی سفر عراق

اگر در منابع تاریخی بنگریم شاهد اقداماتی هستیم كه به هیچ وجه رفتن به عراق مصلحت نمیدانستند . از جمله ی معترضان می توان به این افراد اشاره كرد : عبدالله بن عباس ، محمد بن حنفیه ، عمروبن عبدالرحمان بن هشام ، عبدالله بن عمر، عبدالله بن جعفر، فرزدق و افراد سرشناس دیگر. اما امام بهترین گزینه و تنهاترین راه ، كوفه را برگزید زیرا مردم كوفه با توجه به دو امتحان قبلی كه نمره مردودی گرفته بودند با دوازده هزار نامه آن حضرت را به كوفه دعوت كردند،  در حالی كه از هیچ كجا برای حضرت نامه و دعوتنامه نفرستادند به همین جهت حضرت راه كوفه در پیش گرفت.

حضرت در نزدیكی كوفه حر راه را بر حضرت بست ونگذاشت حضرت برگردد و نه به سمت كوفه حركت كند و ایشان را طبق گفته ابن زیاد به بیابان بی آب و علف هدایت كرد. امام(ع)  در روز دوم محرم وارد زمین كربلا شدند و از آن روز به بعد بر تعداد لشكر دشمن افزوده شد لشكر دشمن قصد داشت بعدازظهر تاسوعا جنگ را شروع و با حمله همه جانبه كار را تمام كند اما دشمن با درخواست امام موافقت كردند كه جنگ به روز عاشورا موكول كنند .امام در شب عاشورا بیعت را از همگی برداشت كه اردوگاه را ترك كنند ولی كسی نرفت صبح عاشورا دو سپاه خود را آماده كردند عمر سعد اولین تیر را رها كرد جنگ در ابتدا به صورت تن به تن بود ابتدا اصحاب امام حسین(ع)  رفتند و جانشان را تقدیم كردند بعد نوبت به بنی هاشم رسید و در نهایت با شهادت خود حضرت عاشورا به پایان رسید.

انحرافات دینی كربلا

جامعه اسلامی در سال 61 هجری نسبت به سال حیات پیامبر (ص) تغیرات و انحرافات فراوانی در آن ایجاد شده بود به گونه ای این انحرافات ، زمینه ای بود برای سیاست كه به راحتی می توانستند از آن بهره گیرند .امام حسین(ع)  علاوه بر این كه بنی امیه را به ظلم و عداوت متهم می كرد آنها را كسانی می دانست كه طاعت شیطان را پذیرفته و طاعت خداوند را ترك كردند فساد را ظاهر ساختند و حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز كرده اند آن ها بسیاری از مفاهیم دینی را تحریف یا در مجاری غیر مشروع از آن ها بهره گیری كردند كه به نمونه نمونه آن اشاره می كنیم.

 الف ) اطاعت از امام : به معنای پیروی از نظام حاكم بود یعنی هر نظامی حاكم بود عادل یا جائر باید اطاعت كنیم به همین جهت مردم از یزید فاسق هم اطاعت می كردند . ابن زیاد پس از دستگیری مسلم به او گفت :" یا شاق خرجت علی امامك و شققت عصا المسلمین".

ب)حفظ جماعت : یعنی عدم اغتشاق و شورش ، دست نزدن به اقداماتی كه وحدت را بین برد و زمینه تزلزل را در جامعه فراهم كند . نمایندگان عمروبن عاص ، حاكم مكه در زمان خروج امام حسین از مكه خارج می شد گفتند : "الا تتقی الله تخرج عن الجماعه و تفرق بین هذه الامه."

ج) حرمت نقض بیعت : نقض عهد و بیعت بسیار مورد مذمت قرار گرفته و یا تحریف این واژه ، با زور از مردم بیعت می گرفتند و كسی حق نداشت آن را نقض كند  عبدالله بن عمر كه از فقهای بزرگ اهل سنت به معاویه قول داد"  فاذا اجتمع الناس علی ابنك یزید لم اخالف".

یكی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی اعتقاد به جبر بود كه پایه گذار از آن معاویه بود عبیدالله  به امام سجاد(ع)  گفت : "او لم یقتل الله علیا ". آیا خدا علی را نكشت امام فرمودند :" كان لی یقال له علی اكبر منی قتله الناس ". وقتی به عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت گفت این كار از جانب خدا مقدر شده است

بعد سیاسی حادثه عاشورا

جنبش كربلا به عنوان یك نهضت مقدس مذهبی و یك حركت سیاسی از نوع انقلابی آن ، پایدارترین جنبش در فرهنگ سیاسی شیعه است این جنبش در جهت احیای احكام دین ، زدودن انحرافات دینی و سیاسی و جایگزین كردن حكومتی علوی و امامتی به جای نظام اموی بود. در حقیقت جنبش كربلا را باید اخرین تلاش سیاسی ممكن برای ممكن برای بازگرداندن حكومت به آل علی (ع) تلقی كرد . با این توضیح كه امام حسین(ع)  به سمت كوفه حركت كرد تا با استفاده از كوفیان حكومت علوی را در كوفه پایگذاری كند اما زمانی كه به نزدیك كوفه نزدیك شد اوضاع دگرگون شده بود ایشان در برابر سپاه ابن زیاد قرار گرفت و سخن از تسلیم شدن و بیعت با یزید بود امام نپذیرفت نتیجه چنین شد كه همراه یاران محدودش در سرزمین كربلا به شهادت برسند.

ابعاد حادثه عاشورا و برداشت سیاسی

یكی از جنبه های حادثه كربلا ، بعد عاطفی است شهادت امام حسین (ع) و شانزده تن از خاندانش و اصحاب بافایش با آن كیفیت ، زخمی عمیق و پردامنه بر قلب جامعه ی شیعه ایجاد كرد اما اثر عاطفی آن بلافاصله در شیعه با قیام هاپدیدار شد . توابین نخستین گروهی بودند كه تحت تاثیر این بعد قرار گرفته و خود را در این قضیه مقصر می دانستند با رفتن سر مزار شهدای كربلا و گریه و زاری امری عجیبی در آن زمان بود و بعد قیام مختار و گرفتن مجلس عزای آن حضرت را می توان از آثار عاطفی این حادثه دانست.

نكته دیگر آن است كه در تشیع اعمال همه ی امامان به یك اندازه حجیت شرعی دارد تجربه صلح امام حسن(ع) نشان داد در بعضی از شرایط با كنار آمدن با حكومت ظالم در شرایط خاص ، جامع را به جلو می برد مثلا می توان مناظرات شیخ ابراهیم قطیفی با مححق كركی بر سر همراهی و همكاری با دولت جدید التاسیس صفوی را از این نوع دانست كه پایه استدلال محقق كركی بر تجربه تاریخی صلح امام حسن (ع) بود. اما در بعضی از شرایط مانند دوران امام حسین(ع) باید با حكومت ظالم درافتاد و آن را از ریشه كن كرد مثل قیام حضرت امام خمینی علیه حكومت مستبد شاهنشاهی.

نكته دیگر این است كه خط مشی سیاسی امامان در اصل كار فرهنگی و فرهنگ سازی است وتشكیل حكومت بر پایه عدل و داد بوده  اما به خاطر بعضی مسایل در سیاست مداخله نكردند و منتظر روزی بودند كه بتوانند بر كل جامعه مسلط شوند و فقط از طریق نفوذ در دستگاه خلافت و تقیه هویت خود را حفظ كرده اند و شیعه علی رغم داشتن زمینه های سیاسی مهم ، كم كم رنگ عرفانی به خود گرفت و قضیه شهادت امام حسین(ع)  هم تحلیل عرفانی به خود گرفت و هدف كلی امام حسین (ع) كه ایجاد حكومت علوی بود را از یاد برد و فقط یاد و خاطره مجاهدت امام حسین(ع) شناخته شد و كتب مقاتل بر این اساس نوشته شد مثل مفتاح البكاء، طوفان البكاء ، منیرالحزان، لهوف (سوگهای سوزان) و غیره . در حالی كه هدف امام حسین در ابتدا سیاسی و تشكیل حكومت علوی و از بین بردن ظلم و ستم بوده فراموش شده است و یا كمرنگ شده است.

نكته دیگر ولایت در اصل نوعی سرپرستی سیاسی بود كه بر پایه ی ویژ‍گی های برتر در علم و عمل تعریف می شد اما موازات ضعف سیاسی آن در مرحله عمل در شیعه بار صوفیانه ی آن افزوده شده و به جای كاربرد در حوزه ی سیاست ، در حوزه ی ماوراء طبیعی كاربرد یافت عدم درگیر بودن با سیاست به معنای جدی آن ، حوزه حدیثی شیعه را به سمت دیگری كشاند و كلا بحث از امامت در شیعه در حوزه كلام مورد بررسی قرار گرفت .

نكته دیگر این است در زمینه غیر سیاسی كردن مفهوم امامت و نیز حادثه خونبار كربلا ، غالیان هم سهم زیادی دارند آن ها با نسبت دادن نگرش های لاهوتی به امامان به تجرد مفهوم امامت از سیاست و واقع تاثیر به سزایی داشتند آن ها با اصرار و سماجت قصد داشتند مفهوم امامت را در غیر سیاسی نشان دهند و نزاع شیعه معتدل با غالیان به طور اصولی بر محور الوهیت گرایی در حوزه ی امامت بود؛ چرا كه گاهی امام حسین (ع) را تشبیه به عیسی می كنند و می گویند همانگونه كه امر مشتبه شد بر یهودیان و شخص دیگر دیگری را گرفتند و به دار آویختند و عیسی به آسمان رفت  كوفیان نیز حنظله بن اسد شامی را به جای امام حسین (ع) گشتند و خود حضرت به آسمان رفت و یا می گویند امام حسین (ع) كشته شد تا گناه پیروان خود را ببخشد امام حسین(ع)  نیز این چنین به شهادت تن داد.

بنابراین امام(ع)   و اصحاب برای این كه خداوند جایگاه والایی را به آن ها بدهد به شهادت نرسیدند بلكه هدف نهایی  هایی این بود تا حكومت عدل علوی را دوباره بر كوفه مسلط كنند اما زمانی كه حضرت به نزدیك كوفه رسیدند اوضاع را نامناسب دیدند در این جا هدف امام(ع)  برملا ظلم ظالمان و استبداد كور جاهلان و معرفی فرهنگ ایثار و شهادت و اجرای امر به معرف و نهی از منكر بود كه حال برای این اهداف بلند باید همه چیز را فدا كرد تا جهان از عظمت ان در طول تاریخ درس گرفته و اهداف بلندش را شیعیان و آزادگان به سرانجام برساند و این خون سیدالشهدا بود كه درخت اسلام را آبیاری و بیمه كرد.

 

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

امام حسن مجتبی(ع)

شخصت امام(ع)

امام (ع) در شب یا روز نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمدند؛ اما در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است كلینی و نوبختی در روز آخر صفر، یعقوبی ربیع الاول سال 49یا 47 ، شیخ طوسی 28صفر و در برخی مناع سال 49 و برخی 50  و 51 را نقل كرده اند.

درباره ی فضایل آن حضرت روایاتی فراوان نقل شده است ؛  نوع ابراز محبت پیامبر نسبت به امام حسن (ع) و پایین آمدن حضرت از منبر و بوسیدن آن ها و باز بالا رفتن بر منبر ، حضور در مباهله و قرار گرفتن ایشان در میان اصحاب كساء و حضور در بیعت رضوان و یا نقل این جمله از پیامبر : من او را دوست دارم و نیز كسی كه او را دوست دارد دوست دارم ، قطره ای از فضایل و شخصیت آن حضرت است.

اما مغرضین در مورد ایشان دست به روایات جعلی شدند تا به شخصیت و فضایل آن حضرت خدشه وارد كنند از طرفی امام (ع) را بی بهره از سیاست و تدبیر و از طرفی ذیگر دنیاطلب و بالاخره موضع او را در مقابل امام علی(ع)  معرفی كنند به عوان نمونه سعی كردن تا با جعل روایات و ترویج اخبار پوچ امام را شخصیتی كه دائما در حال تزویج و طلاق و مسایل شهوانی بدانند.

از آثار به جای مانده ی نگرش عثمانی مذهب ها ، بی توجهی به خلافت شش ماهه امام مجتبی(ع)  است كه نه آن را را از عهد خلفای راشدین می شناسند و نه از دوره ملوكی محسوب می كنند و در اصل آن ها این خلافت را چندان به رسمیت نمی شناسند در حالی كه باقی مانده از مهاجرین و انصاری كه در كوفه به ضمینه ی مردم عراق و نواحی شرق اسلام تابعیت از وی را به عنوان خلیفه ی مسلمین پذیرفته بودند.

آشكار است كه در آن زمان تجزیه خلافت را به صالح امت اسلام ندانسته و نپذیرفته بودند؛ زیرا وضعیت كوفه در قیاس از وضعیت شام وضعیت مناسب نداشت و قبول حكمیت و شورش خوارج نهروان نیروهای عراق را شدیدا تضعیف كرده بود. بعد از این جنگ ها مردم درمانده و خسته شده بودند . در روزهای پایانی عمر حضرت علی (ع) هر چه از مردم خواست برای شركت در جهاد ، كمتر كسی تن به این كار داد .

 اما بعد از شهادت حضرت و نگرانی شدید مردم عراق از تسلط شام امید آن را می رفت كه آنان دست به یك مقاومتی جدی بزنند آنان، برای این كار می بایست امامی را بر می گزیدند و شخص دیگر را جز امام حسن(ع)  سراغ نداشتند علاوه بر آن كه بیعت قیس بن سعد و عبدالله بن عباس تاثیر به سزایی در فراهم شدن زمینه برای بیعت مردم عراق با امام(ع)  فراهم كرد بنابراین در آن زمان تنها امام حسن(ع)  را شایسته ی این مقام می دانستند.

خصلت های مذهبی و سیاسی مردم كوفه

مردم این شهر در مقاطع مختلف مواضع متفاوتی داشتند در مقاطعی از تاریخ موضع آن ها در جهت دفاع از اهل بیت بوده و با شجاعت بی نظیر جناخ علوی را تقویت كردند چنان كه در جنگ جمل همكاری همین مردم باعث موفقیت و پیروزی حضرت شدند و ناكثین را در هم شكستند اما در اواخر عمر امیرالمومنین(ع) سستی كرده و سبب زمینگیر شدن حق و باطل را فراهم آوردند و بعدها در مدت كوتاه خلافت امام حسن (ع) كوتاهی كرده و او را تنها گذاشتند و همین اتفاق در محرم 61 تكرار شد و امام حسین(ع)  را تنها گذاشتند . اما در قیام توابین توبه كرده و بیشتر آن ها به شهادت رسیدند. و در قیام مختار برای انتقام از خون امام حسین(ع) كمك كردند اما در انتهاء او را تنها گذاشتند و همچنین در قیام زید بن علی هم كوتاهی كردند.

قضاوت های متناقض و وجود گروه های سیاسی و مذهبی مختلف در این شهر است كه سه گروه در كوفه بودند :

الف ) افكار خوارج      ب) اشراف كه كم و بیش با بنی امیه     ج) شیعیان

به همین خاطر  تا خوبان آن ها بهترین تمجیدها را به خاطر اعمال صحیحشان بشوند و عناصر مفسد آنان تا كشتن پسر پیامبر (ص) پیش بردند.

3 – تركیب قبایلی این شهر بر تغییر مواضع سریع  موثر بود و همه تصمیمات عمدتا در جهت منافع قبیله ای آن ها بود این خود شكلی برای عدم یكپارچگی كوفیان به حساب می آمد.

وضعیت مردم عراق در زمان امامت امام حسن (ع)

شیخ مفید در تحلیلی درباره ی اصحاب امام حسن (ع) ، مردم را به چند دسته تقسیم می كند:

 الف ) شیعیان امام علی (ع)    ب) خوارج         ج) طمعكارانی كه به دنبال غنایم می گشتند            د) مردم عوام كه نمی دانستند  چه كنند             ه) عصبیت قبیلگی و فقط تابع روسای خود بودند.

در این میان گروه سوم تعدادشان از همه بیشتر بود.

امام علی (ع) ذر مورد رفتار و منش كوفیان می فرماید :"  ای مردم كوفه ، من شما را مواظ قرآن مورد سرزنش قرار دادم اما سودی نبخشید با چوبدستی شما را تادیب كردم اما شما مستقیم نشدید به وسیله شلاق شما را مورد ضرب قرار دادم باز هم رعایت نكردید تنها چیزی كه می تواند شما را اصلاح كند شمشیر است اما من برای اصلاح شما خود را به فساد نمی اندازیم " بنابراین تنها شمشیر ، مردم عراق را آرام می كند و این حقیقت را تاریخ تایید كرده است .

تعبیرات امیرالمومنین(ع)  نسبت به روحیات این مردم بسیار گویا است در جایی حضرت آن ها را به زن حامله تشبیه می كنند كه پس از تحمل درد و رنج ، بچه خود را سقط می كند ویا حضرت آن ها را به شترانی بی سرپرست تشبیه می كند كه هرگاه از یك سو گرد هم آیند از سوی دیگر پراكنده می شوند این خوی و منش كوفیان حضرت را به جایی رساندن كه آرزوی مرگ از خدا كرد .

اما در زمان امام حسن (ع) با توجه به منش و خوی كوفیان به خاطر مسایل شام و قدرت روزافزون معاویه كوفیان را به هراس و ترس انداخت به گونه ای كه همه با هر منشی دور حضرت را گرفتند تا به شام حمله كنند .

نحستین اقدامات امام و معاویه

امام حسن (ع) به معاویه نامه هایی نوشتند و او را دعوت به بیعت كردند اما  نامه های امام (ع) نتیجه بخش نبود حضرت در آخرین نامه ، معاویه تهدید به جنگ كردند معاویه نیز جاسوسانی به كوفه فرستاد تا اوضاع كوفه را رصد كنند اما جاسوس ها دستگیر شدند حضرت مردم را به نخیله فرا خواند و خود حضرت نیز به نخلیه رفتند اما با توجه به  بی رغبتی بعضی از مردم حضرت شخصا به كوفه آمد تا مردم را تشویق و ترغیب به جنگ كند.

  امام حسن (ع) در جمع مردم چنین فرمود :" ای مردم شما جزء با صبر بر آنچه از آن كراهت دارید به آنچه دوست دارید نخواهید رسید به من خبر رسیده   معاویه  به سوی ما در حركت است همگی به سوی نخلیه حركت كنید" . اصفهانی می گوید : سخن امام(ع)  چنان بود كه گویی از سستی مردم نگران بود عدی بن حاتم بیان كرد آیا دعوت امتان ، فرزند رسول خدا (ص) را اجابت نمی كنید پس رو به امام(ع)  كرد و ضمن اطاعت با افراد قبیله طی كه حدود هزار جنگجو بودند راهی نخیله شدند و پس از او قیس بن سعد و معقل بن قیس و زیاد بن صعصعه در سخنانی بیان كردند و سپاهی در حدود دوازده هزار نفر راهی نخیله شده و امام(ع)  تا دیر عبدارحمان ایشان را همراهی كرد.

ماجرای حكمیت و صلح با قاسطین و سلطه معاویه بر عراق بر روحیه مردم عراق تاثیر گذاشت به همین خاطر گروهی غفلت زده و گروهی با شك و تردید به قضیه نگاه می كردند و عده ای كمی به امام(ع)  پیوستند حضرت پسر عم خود ، مغیره بن نوفل را در كوفه گذاشت تا مردم را تشویق به جنگ كند و خود حضرت راهی نخیله شدند آنچه تاریخ نویسان در مورد شماره سپاهیان نقل كردند عدد دوازده هزار نفر صحیح  می باشد امام فرمانده سپاه را به عبیدالله بن عباس داد زیرا در آن موقعیت شك و تردید بهترین شانس برای فرماندهی فر دی از خانواده خود بود علاوه بر این كه عبیدالله كینه شدیدی نسبت به معاویه داشت.

اما امام (ع) جانب احتیاط را رعایت كردند و دو معاون به نام قیس بن سعد و سعد بن قیس را برای عبیدالله انتخاب كردند. امام(ع)  بعد نصایح به عبیدالله آن ها را روانه به سوی دشمن كرد و خود به خاطر ترغیب مردم یا برای دفع شورش به سوی مدائن حركت كرد اما معاویه با ارسال مغیره بن شعبه و عبدالله بن عامر را به ساباط فرستاد تا با مكر و حیله امام را راضی به صلح كند در حالی  با دست خالی از نزد امام بیرون آمدند زهر خود را در هنگام خروج برای تحریك خوارج این گونه ریختند به دروغ گفتند به گونه ای كه مردم بشنوند : خدا به وسیله فرزند پیامبر (ص) خون مردم را حفظ كرد و قتنه را بواسطه ی او آرام كرد و صلح را پذیرفت در اینجا بود كه خوارج بر امام شورش كردند و بار و بنه حضرت را غارت و جراح بن سنان با این فریاد كه تو نیز همانند پدرت مشرك شدی ضربتی بر ران آن حضرت زد شیعیان آن حضرت آن ملعون را كشتند و امام(ع)  را به خانه امیر ساباط سعد بن مسعود ثقفی عموی مختار بردند و برای معالجه در آنجا ماند.

جدایی امام از لشكر منجر شد تا هماهنگی بین سپاه از بین برود و از طرف دیگر معاویه با مكر و حیله ، فرماندهان و اشراف كوفه را تطمیع كرد و با فرستادن نامه به عبیدالله كه امام حسن(ع)  صلح را پذیرفته و اگر هم اكنون به سوی ما بپیوندی به تو یك میلیون درهم كه نیمی از آن هم اكنون و نیم دیگر در كوفه به تو پرداخت می شود با چهار هزار نفر اردوگاه را ترك كرد و با وعده ها و تهدید و ارعای تنها چهر هزار نفر در كنار قیس بن سعد باقی ماندند. معاویه وقتی نیروهای قیس را به خیال خود كم می دانست حمله اما با مقاومت نیرو ها روبرو شد و مجبور به عقب نشینی شد معاویه خبر مجروح شدن امام حسن(ع)  را توسط جاسوسان خود به قسی رساند. این امر موجب تضعیف روحیه لشكر منجر شد به گونه ای عده ای زیادی به این سبب به معاویه پیوستند  . امام (ع) مجبور شد برای حفظ شیعیان صلح را بپذیرد . امام(ع)  در نزد بزرگان اصحاب خود ضمن نكوهش كردن مردم كوفه می فرماید :" كه من كوچكترین تردیدی در جنگ نداشتم اما رفتار ناشایست مردم او را به ستوه آورده است" . امام حسن (ع) در هیچ زمانی به صلح تن در نداد معاویه با درخواست صلح می خواست بدون دردسر بر عراق مسلط شود.

دلایل پذیرش صلح

سه عامل سستی مردم در حمایت از امام(ع)  ، عدم تمایل مردم كوفه به جنگ و حفظ جان شیعیان منجر شد تا امام(ع)  صلح را بپذیرد.

  امام حسین (ع) در آن اوضاع راهی بهتر از صلح نمی شناخت و مردم را به اطاعت از برادر دعوت می كرد زیرا امام حسین (ع) بعد از صلح به همراه برادر وارد مدینه شد و در آنجا سكنی گزید و حتی بعد از شهادت برادرش در حیات معاویه همان موضع را داشت.

در مورد مواد صلحنامه اتفاق نظر كاملی وجود ندارد بلكه شایعات منتشره در آن ایام ، غرض ورزی های مورخین و راویان و آشفتگی ها در آن زمان بر نقل مواد صلحنامه تاثیر گذاشته و بزرگ نمایی پاره ای از مواد به همراه سانسور بعضی بندها و جعل مواد غیرواقعی و نادرست و بی توجهی به ذكر شروط اساسی تحریفی است كه در نقل تاریخ بروز كرده است .

چند نكته در مواد صلحنامه قابل تامل است كه به آن اشاره می كنیم:

1.    عمل به كتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) و سیره خلفای صالح

2.    مخالفت امام با موروثی شدن خلافت

3.    گرفتن امنیت برای شیعیان

4.  گرفتن امنیت برای بنی هاشم خاصه امام حسن(ع)  و امام حسین(ع)  كه معاویه حق ندارد پنهانی و آشكارا توطئه كند.

معاویه تمام شرایط را پذیرفت اما زمانی كه وارد كوفه شد در خطبه ای اعلام كرد این شروط را به خاطر خاموش كردن آتش فتنه و مدارای با مردم و ایجاد الفت پذیرفتم اما اكنون همه ی آن ها را زیر پایم نهادم .

خلافت امام حسن(ع)  از بیست و یكم  رمضان سال چلهم  شروع و تا ربیع الاخر سال چهل و یكم پس از گذشت هفت ماه به پایان رسید اما بسیاری از مردم معتقد به امامت امام حسن (ع) بودند و در هنگام ایام حج به دیدار امام حسن (ع) می آمدند و از آن حضرت بهره می گرفتند.

معاویه تمام مواد صلحنامه را نقض كرد و بزرگترین خیانت غیر قابل بخش معاویه به شهادت رساندن امام حسن(ع)  و ریحانه الرسول است و با توطئه ای، امام(ع) ، به دست همسرش جعده دختر اشعث بن قیس به شهادت رساند پس از شهادت آن حضرت طبق وصیت آن حضرت خواستند او را كنار قبر رسول خدا (ص) دفن كنند؛ اما عایشه با استناد به این كه   " بیتی لا اذن فیه " مانع از این كار شد شهادت آن حضرت در ربیع الاول سال چهل و نهم و به نقلی در سال پنجاه نقل شده است بنی هاشم خبر شهادت امام حسن (ع) را به گوش مردم نقاط مختلف مدینه رساندن و هیچ كس در خانه نماند و همه در تشیع جنازه شركت كردند  زنان بنی هاشم یك ماه برای آن حضرت مجلس عزا برپا كردند و مردم مدینه هفت روز به این مناسبت در ماتم نشسته و بازارها را بستند.  

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

تشیع و تاریحنگاری

شیعیان به موازات سایر مسلمانان در تدوین دانش های اسلامی كار خود را آغاز كردند . یكی از از این دانش ها ، دانش تاریخ بود كه در كنار تاریخ نگاران عراق ، شیعه نیز فعالت هایش را آغاز كرد مانند ابومخنف و هشام كلبی و ...

در مورد سیره نگاری شیعه و سنی تفاوت هایی وجود دارد كه شیعه با دید مقدسانه تری به زندگی رسول خدا و اجداد طاهرینش نگر یسته و اساس را عصمت آن حضرت قرار داده است بر خلاف اهل سنت كه جعلیات زیادی را نقل كرده اند كه می توان كتاب" تنزیه الانبیاء" سید مرتضی در برابر" زله الانبیاء" ابوالفضل مشاط اشاره كرد.

امامام معصوم نیز در مورد تعلیم سیره ی نبوی و مغازی اقدامات زیادی انجام داده اند . امام سجاد (ع) فرمودند : " كنا نعلم مغازی رسول الله (ص) كما تعلم السوره من القرآن"  و در میان اخبار امام باقر (ع) و امام صادق (ع) اخبار فراوانی در مورد سیره نقل شده است كه در كتب ابن اسحاق و طبقات ابن سعد و تفسیر علی بن ابراهیم قمی از قول امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل كرده اند و همچنین در كتاب مبعث النبی و اخباره از عبدالله بن میمون القداح كه خود از راویان اخبار امام باقر(ع) و امام صادق (ع) بوده می توان اشاره كرد.

از برجسته ترین چهره های موخ در عصر امامان معصوم ، ابان بن عثمان بجلی است وی كتاب باارزش در اخبار انبیاء و نیز سیره ی رسول خدا داشته كه متاسفانه بخشی از آن بر جای مانده است . شیخ طوسی درباره ی این كتاب می نویسد : " وما عرف من مصنفاته الا كتابه الذین یجمع المبتدا والمبعث و الوفاه والسقیفه و الرده " این كتاب در دسترس علی بن براهیم قمی و نجاشی بوده است.

در میان منابع شیعی ، بخش تاریخ انبیاء به طور پراكنده اما به صورت بسیار گسترده آمده است . علامه مجلسی مجموعه ی این اخبار را در مجلد یازدهم تا چهاردهم بحارالانوار آورده است كه عمده ی آن ها در آثار صدوق ، تفسیر علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر عیاشی و تفسیر مجمع البیان و نظایر آن هاست.

بخشی از كتب تاریخی شیعه كتاب هایی است كه بر اساس ثبت معجزات امامان به قصد اثبات امامت آن ها نگاشته شده است طبعا در این آثار ، بخشی از زندگی امامان نیز درج شده است از قدیمترین آثار در این زمینه كتاب"  دلائل الائمه " محمد بن مسعود عیاشی عالم بزرگوار شیعه در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم است كه در سمرقند می-زیسته است از نمونه های دیگر" الثاقب فی المناقب"  از ابوجعفر محمد بن علی معروف به ابن حمزمتوفای 552 كه اخباری در معجزات انبیاء و رسئل خدا و همچنین معجزات انبیاء و رسول خداو همچنین معجزات حضرت زهرا و سایر امامان آورده است و نمونه ی  دیگر كتاب مفاخر الرضا از حاكم نیشابوری را می توان نام برد.

علمای شیعه در مورد كتب تاریخی و سیره در همه زمان ها از خود آثاری بر جای گذاشتند اما در زمانی كه حكومت های شیعه  حاكم بوده علمای شیعه كتب زیادی را به رشته تیر در آوزد و تحقیقات فراوانی آغاز می كردند مثل حكومت آل بویه و حكومت صفوی .

اما در عصر معاصر علما فرصت ها را غنیمت شمرده و در زمینه های مختلف تاریخی و سیره پژوهش های مختلفی صورت داده اند.

 امام علی (ع)

امیرالمومنین علی (ع) بنابرقول مشهور در سیزدهم رجب سال سی ام عام الفیل ( ده تا دوازده سال پیش از بعثت و بیست و سه سال قبل از هجرت ) به دنیا امدند و در یست و یكم رمضان سال چهلم هجرت در مسجد كوفه به شهادت رسیدند پدر بزرگوا ایشان ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است رسول خدا نسبت به این بانو ارادت خاصی داشت و در وقت رحلت ، لباسشان را كفن آن بانو كردند و در تشیع جنازه ایشان شركت كردند و گریستند.

امیرالمومنین در زمان رسول خدا

امام علی (ع) این افتخار را داشت كه از كودكی در خانه ی رسول خدا(ص) رشد یافت . ابن ابی الحدید از قول زیدبن علی بن الحسین نقل می كند : كه رسول خدا(ص) در آن دوران ، گوشت و خرما را در دهانشان نرم كرده تا خوردن آن را راحت تر شده ، آنگاه آن را در دهان امام علی می گذاشتند به دلیل همین قرابت بود كه امام نخستین فردی بود كه به رسول خدا(ص) ایمان آورد و این امر بلوغ فكری امام را نشان می دهد هر چند برخی به قول مسعودی سن امام را در وقت اسلام آوردن كم گفته اند تا بگویند او در زمانی كه اسلام آورد ، طفلی بیش نبوده است .

فداكاری امام در راه اسلام سبب شد تا جملات فراوانی از رسول خدا(ص)  درباره ان حضرت صادر شود كه دوست و دشمن آن را نقل كرده اند. عقد اخوت در ابتدای هجرت با امیرالمومنین، مامور اعلام آیات برائت در مورد مشركین، خوابیدن در جای پیامبر در لیله المبیت، حدیث منزلت، برتری ضربت امیرالمومنین علی (ع) بر عمرو بن عبدود در جنگ خندق بر عبادت جن و انس، پرچمدار سپاه اسلام، داروازه مدینه علم ، تقسیم كننده ی بهشت و جهنم ، و روایت بسیار زیاد در مورد آن حضرت را می توان نام برد.

این برتری و فضایل آن حضرت حتی در بین دشمنان آن حضرت نیز بیان شده است عایشه می گوید از زنان فاطمه و از مردان علی ، محبوب تریناشخاص نزد رسول خدا بودند ؛ عبدالله بن عمر می گفت : اگر می خواهید موقعیت علی را نزد پیامبر بدانید موقعیت او را نسبت به خانه ی آن حضرت نگاه كنید و یا عطاء از تابعین معروف می گوید : علی فقیه ترین فرد از میان اصحاب رسول خدا است عمر بن عبدالعزیز امام را زاهدترین اصحاب پیامبر می داند.

امام علی (ع) پس از رحلت رسول خدا(ص):

در حیات رسول خدا در جریان سیاسی در میان انصار و مهاجر تلاش می كردند كه خلافت را تصاحب كنند . از طرفی میان امام و شیخین مناسبات خوبی نبوده و از طرف دیگر حسادت و كینه عایشه به حضرت زهرا و علی داشت  شاهدی است بر اختلاف آل ابی بكر و آل علی تلقی شود و از طرف دیگر بعد از رحلت پیامبر و  حمله به خانه زهرا و شهادت حضرت زهرا و عدم حضور شیخین بر جنازه آن حضرت و اصرار امیرالمومنین (ع) در حقانیت خود اختلافات را عمیق تر كرد و امام را در انزوا و گوشه نشینی قرار داد.

یكی از اقدامات شیخین بر آن بود تا فضایل آن حضرت در بین مردم گم رنگ شود و با تحقیر كردن آن حضرت را در چشم مردم بیندازندبه گونه ای كه خلیفه دوم حضرت را در شورا كنار عثمان و طلحه و زبیر و سعد وقاص و عبدالرحمان بن عوف قرار دهد و چاره ای جزء شركت كردن در آن شورا نداشت باشد.

ابن ابی الحدید می گوید: مردم در جنگ صفین منتظر بودند تا حضور عمار را در یك جبهه معیار حقانیت آن جبهه بدانند و می گوید تعجب می كنم از این مردم كه عمار را ملاك حق و باطل می پذیرند اما خود علی را كه پیامبر حدیث ولایت را در مورد او فرمود: " لا یحبك الا مومن و لایبغضك الا منافق" ، معیار قرار نمی گیرد  . دلیل این مطلب آن است كه تمامی قریش از همان آغاز در پوشاندن فضایل  و فراموش كردن یاد او ، محو خصایص او و حذف مرتبت والای او از سینه های مردم كوشیدند.

روابط امام با ابوبكر بسیار سرد بود و در برخورد با عمر خاطرات زیادی به دست آمده عمدتا پیرامون كمك های قضایی و بعضی پاسخ به رایزنی ها  بود عمر ظاهرا برخوردش با امام ملایم بود و امام نیز  مراعات می كردند اما در زمان عثمان تحمل اظهار نظر امام را نداشت.

مخالفت امام در حقیقت با حكومت دشوار بود به وی‍ژه در سال های نخست كه حضرت كوشیدند تا با پناه بردن به انزوا خود را از مواجه شدن با حكومت باز دارد.

ابن ابی الحدید می گوید: من از ابوجعفر نقیب پرسیم :شگفتی من از علی است كه چگونه در این مدت طولانی بعد از رحلت رسول خدا (ص) زنده ماند و با وجود این همه كینه های قریش ، جان سالم بدر برد ابوجعفر به من گفت : اگر او خود را تا به آن اندازه كوچك نكرده و به كنج انزوا نخزیده بود كشته شده بود .مانند سعد بن عباد را كشتند و گفتند جنیان او را گشتند.

بیعت مردم با امیرالمومنین(ع)

امام علی گرچه در زمان خلفا مشاركت سیاسی  در امور نداشت ولی حضرت دو را دور رهبری حزب مخالف را بر عهده داشت و پیروزی حضرت بعد از عثمان تا  حدود زیادی به معنای غلبه مخالفان قریش و ضد اموی بود . مخالفان عثمان از جمله :

1- حمایت قبایل عراقی و مهاجران مصری

2- همدلی و همراهی انصار و مردم بومی مدینه

3- حمایت و همراهی مهاجرین مخصوصا عمار بن یاسر

4- مخالفان به سبب بی توجهی عثمان به آن ها ( طلحه ، زبیر ، عایشه، عمروعاصبه خاطر عزل از حكومت مصر.

جهت گیری كلی آن شورش بازگشت به سیره رسول خدا(ص) و رعایت عدل و انصاف و عدم ظلم و اجحاف در حق مردم بود.

امام علی(ع) از آغاز اعتراضات بر ضد عثمان واسطه دو گروه بود و سخنگوی مخالفان و منتقل كننده اعتراضات مردم به عثمان بود و بالاخره میانجیگری جواب داد و شورشیان عثمان را به قتل رساندند و مردم بعد از قتل خلیفه با اصرار فراوان دور امیرالمومنین (ع) جمع شدند و در مسجد با حضرت یعت كردند در آن زمان به گونه مردم از علی (ع) جانبداری كردند كه دیگر صحبت از طلحه و زبیر و سعد وقاص به میان نیامد.

اكثر طرفداران امیرالمومنین(ع)  ، مخالفان عثمان بودند ولی نسبت به خلیفه اول و دوم گویی رضایت كلی داشتند به همین جهت امام (ع) در برابر اصرار شدید مردم ، بیعت آن ها را پذیرفت زیرا امام می فرمایند: جامعه ی موجود را فاسدتر از آن می دانست كه بتواند آن را رهبری كرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.

دشواریهای در پیش روی حكومت

زمانی حضرت عهده دار خلافت شد كه از از طرفی كوهی از مشكلات و دشواری ها در برابر او بود و از طرف دیگر اوضاع آشفته ی سیاسی كه پس از قتل عثمان به وجود آمده بود، آینده را تیره و تاریك تصویر می كرد در اینجا به دشواری های پیش روی  امام در چند بعد مطرح می كنیم.

1- اولین مشكل پیش روی حضرت ، رعایت عدالت اقتصادی بود زیرا خلیفه دوم دیوان را بر اساس سوابق اسلامی افراد و تركیب قبایلی قرار داد و كسانی كه زودتر اسلام آورده ، سهم بیشتری می داد و مردم به این عمل عادت كرده بودند و از طرف دیگر بذل و بخشش های دوران عثمان كه خیلی از افراد به آن عادت كرده كار را برای حضرت دشوار می كرد. بنابراین حضرت برای رعایت عدالت اسلامی اموال را به صورت مساوی تقسیم كردند و دلیل خود را سیره رسول خدا(ص) بیان كردند بنابراین، این سیره در نظر بعضی از صحابه خوش نیامد و لب به اعتراض گشودند.

جدی شذن كار مخالفت نسبت به این روش ، سبب شد تا كسانی از اصحاب خود آن حضرت نزد امام امام(ع)  رفته و از او خواستند تا اشراف از عرب و قریش را بر موالی و عجم ترجیح دهد ولی امام (ع) آن را نپذیرفت فرمودند: " آیا به من می گوید تا پیروزی را با ستم به دست آورم" . بعدها ابن عباس در نامه ای به امام حسن (ع) نوشت مردم از آن روی پدرت را ترك كردند و به سوی معاویه رفتند كه اموال را به تساوی میانشان تقسیم می كرد و آنان تحمل این امر را نداشتند.

2- در سیره پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع)  هیچ تفاوتی بین انسان ها نیست و از حقوق یكسانی برخوردار هستند بنابراین در تقسیم بیت المال بین نژاد عرب و ایرانی و نبطی و رومی و بربر تفاوتی نیست بنابراین بعضی از افراد نتوانستند این رفتار را تحمل كنند كه بین اسیر و آزاد در تقسیم بیت المال بالسویه عمل شود .

امام(ع)  در خطاب به مهاجرین و انصار فرمودند بی جهت مالی را به كسی نخواهم داد و میان سیاه و سفید به تساوی رفتار خواهم كرد این برخورد عادلانه امام(ع)  با موالی و عجم سبب اعتراض متعصبانی چون اشعث بن قیس و غیره شد.

3- سومین مشكل پیش روی حضرت انحرافات دینی و عدم آگاهی مذهبی بود كه خلفا با  بدعت گذاری در دین مردم را از معارف ناب نبوی دور نگاه داشتند  و قائل به تشریع ویژه خود بودند و با كنار زدن سنت پیامبر از خود تشرع می كردند مانند عثمان كه  در منا نماز را تمام خواند و یا عمر در هنگام مرگ چنین گفت جانشین معین نكردن سنت پیامبر(ص) است و جانشین انتخاب كردن سنت ابوبكر است به همین جهت عبدالرحمن بن عوف در كنار سنت پیامبر (ص)، سنت شیخیین را شرط خلیفه دانست و بزرگ ترین انحراف مذهبی منع نقل و كتابت حدیث بود كه حضرت باید نشان دادن سیره و سنت پیامبر و كتابت احادیث انحرافات مذهبی را از ذهن مردم پاك كند.

4- چهارمین مشكل پیش روی حضرت فساد اجتماعی بود رفاه گرایی شدید مردم ، سبب تضعیف آرمان ها و ارزش های دینی در جامعه شده و به دین جزء صورت ظاهری ، بهای چندانی داده نمی شد . امام(ع)  می فرمایند : "شما پس از هجرت و ادب آموختن از شریعت به خوی بادیه نشینی بازگشتید و پی از پیوند دوستی ، دسته دسته شدید با اسلام جزء به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جزء نشان آن را نمی شناسید بدانید كه شما رشته پیوند با اسلام را گسستید و حدود آن را شكستید و احكام آن را به كار نبستید."

اصلاحات سیاسی امام (ع)

رسالت اصلی امام(ع)  ، اصلاح امت  بود حضرت برای جبران این خرابی ها كار بسیار دشواری را پیش رو داشت ایشان باید رودر رو با بسیاری از اشراف و منتفذان قرار گیرد در این زمینه اقدامات آن حضرت در دو بخش مورد بررسی قرار می گیرد .

بخش زبانی و اقدامات اجتماعی

از طریق جنگ و مبارزه با آن ها

1لف) بخش زبانی: از جمله مشكلات اخلاقی جامعه كه امام را سخت به خود مشغول كرده بود دنیاگرایی ، رفاه طلبی و فزون خواهی اعراب فاتح بود این امر چنان آنان را از خود بیخود كرده بود كه می توان گفت جنگ جمل محصول ان بود.

امام حاضر نشد سهم طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد. در چنین شرایطی امام با خواندن خطبه مردم را از دنیاگرایی پرهیز می داد و با نوشتن نامه به عمال خود از نشستن سرسفره های رنگین كه در دوره ی عثمان طبیعی بود نهی می كرد و نهج البلاغه آن حضرت مملو از این قبیل كلمات در رد و مذمت دنیاست و حضرت با ارائه الگوی نمونه انسان باتقوی را در خطبه معروف به همام بیان می كند .

امام در سخنان خود به طور موكد ، عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر را گوشزد می كند و تخطی از سنت پیامبر را از آشكارترین انحراف بلكه منشا تمام انحرافات می داند. اما آن چنان در اجرای دقیق سنت رسول خدا اصرار داشت كه حتی می كوشید تمام حركات و سكناتش شبیه پیامبر باشد وقتی به حضرت اعتراض كردند چرا به مردم در مسجد غذای خوب می دهی ولی در خانه از نان با سبوس می خوری ، گریه كردند فرمودند: هرگز ندیدم در خانه پیامبر نان بدون سبوس باشد.

از اقدامات حضرت در این زمینه برداشتن منع كتابت حدیث بود كه در زمان خلیفه دوم منع شده بود . و همچنین  با افراد قصه خوان كه در مساجد در مورد انبیای پیشین به دروغ نسبت های ناروایی می دادند شدید برخورد كرد و حتی آنان را به تهدید به حد كرد .

نوع دیگر برخورد حضرت در بخش اول ،‌پیاده كردن سنت پیامبر در جامعه بود حسن بصری می گوید: راه را به مردم نمایاند و زمانی كه دین به كجی گراییده بود  آن را راست كد این سخن حسن بصری بسیار سنجیده و دقیقا مطابق با سیاستی است كه امام در دوران خلافت از خود نشان داد.

ب ) روش برخورد با جنگ

1- جنگ جمل : حضرت تنها با چند ماه پس از روی كار آمدن امام در سال 36 هجری نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریك گروهی پیمان شكن به رهبری طلحه و زبیر و عایشه در جمادی الثانی همان سال به وچود آمد مستمسك پیماان شكنان دو چیز بود نخست عثمان مظلوم كشته شده است این در حالی مطرح شد كه طلحه و زبیر از بانیان آشوب علیه خلیفه  بودند آنان با پررویی تمام گفتند كه توبه كرده و اكو برای جبران كار خویش دست بكار انتقام خون خلیفه ی مظلوم شده اند.

دومین مستمسك آن ها این بود كه آن ها در مدینه مجبور به بیعت شدهند و امام علی(ع)  در نظر آن ها مشروع نیست.

طلحه و زبیر بعد از این كه ناامید شدند از حكومت بر كوفه و بصره به سمت مكه حركت كردند و عایشه را به خود همراهی كرده وب ه سمت بصره حركت كردند و با حیله و فریب وارد بر بصره شدند و حاكم آن جا را فریفتند و بعد از مدت كوتاهی بر شهر مسلط شدند عده ای را كشتند و مردم را به سوی دعوت كردند امیرالمومنین سپاهی مجهز كرد و به سمت بصره حركت كرد و بعد از كشته شدن طلحه و زبیر و كشتن جمل، جنگ به پایان رسید .امام(ع)  در مسجد بصره به سرزنش مردم پیمان شكن پرداخت و فرمودند بصره نخستین مردمی بودند كه در برابر امام خویش ایستادند وآنان را سپاه زن و پیروان حیوان نامید حضرت بها از چند روز در بصره در 12 یا 16 رجب سال 36 عازم كوفه شد.

2-جنگ با ستمگران (صفین)

امام(ع)  در ورود به كوفه به رحبه مسجد رفت و بعد از آن به خانه جعده فرزند خواهرش ام هانی رفت در آن زمان مشكل پیش روی حضرت شام بود حضرت حاكمانی را به مناطق مختلف فرستاد و مالك اشتر  را برای جزیره (شامل موصل،نصیبین ، دارا، آمد ، عانات، هیت ...) فرستاد زیرا منطقه ای خاص بود از طرفی در آن طرفداران عثمانی فراری كوفه در آن جا شده بودند و از طرفی نزدیك به شام بود.

حضرت در ابتدای ورود به كوفه با بزرگان و اشراف كوفه سحن گفت تا از حمایت ان ها برای حمله به شام استفاده كند حضرت سعی داشت با مشورت شوق بیشتری برای همكاری ایجاد می كرد.

 مردم درپاسخ امام(ع)  كه فرمود : تا نامه ای به معاویه بنویسد: و او را دعوت به اطاعت از خود كند، گفتند شما در چه انجام دهی ما از تو اطاعت می كنیم اطاعت ما از تو همانند اطاعت ما از پیامبر است.

امیرالمومنین(ع)  در نامه نگاری با معاویه خواست تا با خلیفه مسلمین بیعت كند .او در جواب نوشت من از طرف عمر و عثمان حاكم بر مردم هستم و عثمان مظلوم كشته شده و من ولی خون عثمان هستم عاقبت نامه نگاری فایده نداشت و جنگی بین امام(ع)  و معاویه در ماه دوم سال 37 آغاز و تا صفر سال بعد ادامه پیدا كرد.این جنگ در چهارشنبه اول ماه صفر آغاز و تا پنج شنبه هفته بعد به اوج رسید و در هنگام پیروزی كامل حضرت با مكر و فریب عمرو عاص و قرآن ها بر نیز حضرت به خاطر بعضی افراد مسلمان نما حكمیت را پذیرفت. وبا توجه به حكم امام ، كوفیان به ابوموسی رای دادند و عاقبت با فریب ابوموسی توسط عمروعاص حضرت از حكومت عزل شد متاسفانه در این جنگ افرادی خالصی مثل عمار ، اویس قرنی ، هاشم بن عتبه ... به شهادت رسیدند.

 

3- جنگ با خوارج

در جنگ صفین هنگام قبول حكمیت توسط عده ای مقدس مآب با شعار  " لاحكم الا لله " ، رخنه ای در سپاهیان امیرالمومنین(ع)  به وجود آمد . این گروه كه خود بانیان حكمیت بودند پشیمان شده و خواهان جنگ با معاویه بودند این گروه در نزدیك كوفه از سپاه جدا شده و به منطقه حروراء در نیم فرسنگی كوفه رفتند.

برجسته ترین چهره خوارج عبارت بودند از حرقوص بن زهیر تمیمی، شریح بن اوفی العبسی، عروه بن نوفل اشجعی ، عبدالله بن شجره سلمی، حمزه بن سنان اسدی ، عبدالله وهب راسبی.

این گروه مخالف رفتن ابوموسی به عنوان حكم بود ؛اگرچه در ابتدا راضی به حكم امیرالمومنین نشدند؛ اما بعدا مخالفت كردند حضرت در جواب آن ها فرمود: ما نمی توانیم آن را نقض كنیم این گروه در شوال سال 37 در منزل زید بن حصین اجتماع كردند و با انتخاب عبدالله بن وهب راسبی به عنوان رهبری ، وضعیت سیاسی و نظامی خود را سامان بخشیدند.  عاقبت زمانی كه امام علی(ع)  بعد از رای ناعادلانه و بر خلاف عهد و پیمان بسته شده در صفین و فریب دادن ابوموسی اشعری توسط عمروعاص، اما لشكر را برای حمله ذوباره به شام تدارك دید هنگام خروج لشكر از خبرهای ناخوشایند خوارج به سمت حروراء حركت و با خوارج جنگید و همه آن ها به جزء چند نفر كشته شدند و لشكر خسته توان حمله ی مجدد به شام نداشتند به همین خاطر برگشتند به كوفه و حضرت جنگ را به زمان دیگر موكول كرد .

شهادت حضرت

زمانی كه حضرت آماده جنگ به معاویه می شدند در صبحگاه نوزدهم رمضان سال 40 توسط شقی ترین افراد عبدالرحمن بن ملجم مرادی به فیض شهادت نائل آمدند. بدن مبارك آن حضرت در شب 21 ماه مبارك رمضان در شب با چند نفر در خارج كوفه ومخفیانه دفن شد.

 

 

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

¨      سوالات فصل اول

¨      1- تاریخ را از لحاظ اصطلاحی تعریف کنید؟

¨      2- طبق دیدگاه شهید مطهری جایگاه تاریخ را نام برده و انواع آن را تحلیل کنید؟

¨      3- فواید تاریخ را بیان کنید؟

¨      4- اهمیت و ارزش تاریخ اسلام را تبیین کنید؟

¨      5- منابع مطالعاتی تاریخ اسلام را نام برده و انواع تاریخنگاری اسلامی را نام ببرید؟

¨      6- آسیب شناسی تاریخ اسلام را تبیین کنید ( مهمترین اسباب تحریف تاریخ اسلام را بیان کنید؟

¨      فصل دوم

¨      1- تاریخچه مفهوم جاهلیت را بنویسید؟

¨      2- مصادیق روشن جاهیت در قرآن را بیان کنید؟

    3- طبق نظر تاریخ نویسان چند قبایل راجزء ساکنین شبه جزیره عربستان قبال از بعثت می شمارند

¨      فصل سوم

¨      1- علل و عواملی که باعث شد عبدالمطلب پیامبر را به دایه بسپارد چه بود تحلیل فرمایید؟

¨      2- لقبی که قریش به محمد(ص) دادند چه بود و به خاطر چه عملی بود و به چه معناست؟

¨      3- چگونگی ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر را تحلیل فرماید؟

¨      4- مراحل دعوت پیامبر را تحلیل و تبیین کنید؟

¨      5- مهمترین علل نپذیرفتن اسلام و مخالفت مشرکان و یهودیان و منافقان با پیامبر را نام ببرید؟

¨      5- مراحل مختلف مبارزه با دعوت پیامبر در مکه را تبیین کنید؟

¨      6- انزوای سیاسی و محاصره اقتصادی را تبیین کرده و چرا سال دهم را عام الحزن می گویند؟

¨      7- آخرین توطئه مشرکان علیه پیامبر را تحلیل کنید.

۸:-) امکان های مشورتی جاهلیت در مکه و مدینه  را ببنویسید:

¨      فصل چهارم


¨      1- عوامل پیروزی مسلمانان در درگیری ها با دشمنان به چه عواملی بستگی داشت؟

¨      2- دلایل دشمنی یهودیان با پیامبر اسلام را توضیح داده و برخورد پیامبر با نقض پیمان توسط یهود را تحلیل کنید؟

¨      3- ماجرای افک چیست آنرا تحلیل کنید؟(   تهمت به یکی همسران پیغمبر ؛دیدگاه اهل سنت :عایشه  و شیعه :ماریه غبطیه را بیان کنید )

¨      4- علل و عوامل گسترش اسلام را بیان کنید؟؟

¨      5- حادثه غدیر خم را تحلیل کنید؟

¨      6- برنامه ها و اهداف منافقین ظاهری و واقعی( مکی و مدنی) را تحلیل و تبیین کنید؟

¨      8- جنگ های پیامبر را تحلیل کنید در ضمن نه غزوه مهم را نام ببرید

¨      9- حوادث سال اول و دوم را تحلیل کنید.

¨      10- غزوات بدر ، احد، بنی نضیر،حدیبیه6، خیبر7،فتح مکه8، تبوک 9حجه البلاغ10 را در چه سالی اتفاق افتاد؟

¨      چگونگی شهادت پیامبر را تحلیل کنید؟

¨      فصل پنجم

¨      1 - آیا سقیفه بنی ساعده یک حادثه بود یا از قبل برنامه ریزی شده بود تحلیل فرمایید؟

¨      2 -وجوه افتراق یا چگونگی به خلافت رسیدن خلفای سه گانه و امیرالمومنین علی (ع) را توضیح دهید

¨      فصل ششم

¨      دلایل حضور امام علی در شورای شش نفره را بنویسید و تحلیل کنید

¨       مهمترین فعالیت های امام علی در دوران خلفا ه بود؟

¨      موانع و مشکلات حکومت حضرت علی (ع) را تبیین و تحلیل فرمایید ؟

¨       ایا نرمش امام حسن و قیام امام حسین نشان دهنده ی اختلاف روحیه آن دو بزرگوار است چرا؟ 

¨       واقعه حره چه بود و چرا امام سجاد با انقلابیون همکاری نکرد؟

 





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

—  سوالات بخش یک و دو

—  1- معنای اصطلاحی و لغوی امامت چیست؟ ص33

—  2- مراتب و شئون امامت یا تجلی معنای امامت را بنویسید ص34

—  3- نظام امامت از دیدگاه شیعه را توضیح دهید؟

—  4- در دیدگاه اهل سنت چند نظریه در مورد خلافت و جانشینی پیامبر است توضیح دهید؟ ص39

—  6- مواضع امام علی نسبت به خلفا را نوشته (و نقش امام در امور دیوانی و قضایی را بنویسید؟ ) ص59

—  فصل سوم

—  1- ویژگی های (چگونگی ) بیعت امیرالمومنین را نام ببریدص79

—  2- مشکلاتی که فرا روی حکومت امیرالمومنین بود را تحلیل کنیدص80

—  3-خوارج چه زمانی به وجود آمدند و عقاید آنان را توضیح دهیدص99

—  4- مهمترین اصول و سیره حکومتی امیرالمومنین را توضیح دهیدص105

—  فصل چهارم

—  1- علل صلح امام حسن (ع) با معاویه را بنویسید؟ ص129

—  2- جریان های فکری و سیاسی در عصر امام حسن (ع) را توضیح دهید ص134

—  3- اهداف نهضت عاشورا را تحلیل کنید. ص152

—  4- پیامدهای نهضت عاشورا تحلیل کنید ص156

—  فصل پنجم

—  1- بازتاب قیام امام حسین و خطبه ها و سخنرانی های امام سجاد و حضرت زینب را تحلیل فرمایید؟

—  2- قیام توابین را تحلیل کنبد و علل شکست آن را بنویسید؟

—  3- قیام مختار را تحلیل و علل سشکست قیام را بنویسید؟

 4- قیام حره چه بود و علل شکست آن را بنویسید؟

5- جنبش های شیعی در عصر امام صادق (ع) را تحلیل کنیدص 196

6- سازمان وکالت در زمان کدام امام آغاز به کار کرد و مجموعه فعالیت آن را نام ببرید ص205

—  فصل پنجم

—  1- امام باقر (ع) در راه احیای نهضت علمی و فرهنگی با چه جریانات فکری و مذهبی انحرافی مواجه بود؟

—  2- قیام های علویان حسینی و حسنی در زمان امام صادق را نام برده و علل شکست قیام زید بن علی را بنویسید؟

—  3- بعد از امام صادق (ع) شیعیان به چند فرقه شدند؟

—  فصل ششم

—  1- علل قیام حسین بن علی معروف به شهید فخ را بنویسید؟

—  2- هدف مامون از ولایت عهدی امام رضا چه بود؟

—  فصل هفتم

—  1- علل شکل گیری و گسترش سازمان وکالت را بنویسید؟

—  2- نواب خاص امام زمان را نام برده و بگویید در زمان غیبت کبری نواب عام آن حضرت چه کسانی می باشند؟





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

ž            فصل اول

ž            1- فرهنگ و تمدن را تعریف کنید و ارتباط تمدن با فرهنگ را بنویسید؟

ž            2- عوامل موثر در زایش و اعتلای تمدن ها را نام ببرید؟

ž            3- عوامل و علل زوال و انحطاط تمدن ها را بنویسید؟

ž            4- ویژگی های تمدن را نام ببرید؟ ( نظام مند بودن – جهانگردی تمدن پویای تمدن همبستگی تمدن)

ž            فصل دوم

ž            1- سیر تکامل وسایل نوشتن در صدر اسلام را بنویسید؟

ž            2- سه نمونه از مبادی و منابع اصلی ورود علوم عقلی به عالم اسلام را نام ببرید؟

ž            3- نهضت ترجمه  یعنی چه و به چند دوره تقسیم می شود؟

ž            4- مراکز علمی در تمدن اسلامی را بنویسید؟

ž            فصل سوم

ž            1- تقسیم بندی علوم که تحت تاثیر فلسفه یونان بویژه ارسطو صورت گرفت را توضیح دهید؟

ž            2- مهمترین دستاوردهای علمای اسلام در علوم ریاضی را بنویسید؟

ž            3- علم الحیل به چه علمی می گویند و نخستین اثر از دانشمندان مسلمان در این زمینه چه کتابی و از چه کسی است و چند نمونه از اختراعات آنان را نام ببرید؟

ž            4- مهمترین آثار حدیثی شیعه در قرن چهارم و دوران صفوی و مهمترین اثر حدیثی قرن حاضر چیست ؟

 

        5-دانشمندانی که آرای آن ها در موضوع طبقه بندی علوم حائز اهمیت است را نام ببرید؟

 

ž                          6- این دانشمندان در چه رشته هایی از علوم تخصص داشتند

جابر بن حیان: کیمیا ، رازی: طب  ، غیاث الدین جمشید کاشانی: ریاضی، کندی: فلسفه، نخستین مورخ مسلمان در زمینه تاریخ مخصوصا مقتل :ابومخنف، سیری نبوی :ابن اسحاق ، تفسیر المیزان :علامه طباطبایی،تدوین قرائت قران: ابوعبید قاسم بن سلام ، قران چاپ امروزی جهان اسلام :حفص از عاصم

 

ž            بخش چهارم

ž            1- مهمترین اقدامات خلفای اسلامی طی دوره دوم استقرار حکومت اسلامی در مورد کشورداری د رقلمرو عالم اسلام را توضیح دهید؟

ž            2- مهمترین وظایف دیوان استیفا ، انشا، جیش  و دیوان مظالم را بنویسید؟

ž            3- شرایط محتسب را نوشته و پنج مورد از وظایف محتسب را بنویسید؟

ž            فصل پنجم

ž            1- هنر اسلامی اساس و پایه خود را از چه شیوه های هنری وام گرفته است؟

ž            2- سه شکل عمده بناهای اسلامی را نام برده و برای هر کدام سه نمونه ذکر کنید؟

ž            3-خطوط ابداعی ایرانیان در هنر خوسنویسی  چه نام دارد؟

ž            4-شاهکار معماری اسلامی در دوره صفوی را در اصفهان بیان کنید؟

ž            5- سه تا از شاهکارهای هنری جهان اسلام را نام ببرید؟

       6- این آثار باستانی در کجاست جامع اموی : شام، قبه الصخره: فلسطین، گوهرشاه: مشهد  ، جامع قرطبه: اندلس، مدینه الزهرا: اندلس،قصرالحمرا :اندلس، قصرخضرا :شام،آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا

ž            بخش ششم

ž            1- راه های انتقال تمدن  اسلامی به غرب را نام ببرید؟

ž            2- تاثیر پزشکی اسلامی را در تمدن غرب را بنویسید؟

ž            3- تاثیر دانش ریاضیات را در تمدن غرب توضیح دهید؟

ž            4-قطب نما و پاندول چه کسانی کشف کردمند و برای چیست ؟

ž            فصل هفتم

ž            1- مهمترین علل جنگ های صلیبی چیست؟

ž            2- علل درونی و بیرونی رکوی تمدن اسلامی را توضیح دهید؟

ž            3- عوامل درونی و بیرونی سقوط اندلس را بنو یسید.؟

ž            4- نحوه تهاجم فرهنگی مسیحیانم در اندلس به چه صورت بود؟

ž            5- جریانات تحجر در دنیای اسلام از دیدگاه شهید مطهری کدامند؟

ž            فصل هشتم

ž            خیزش و اقتدار مجدد جهان اسلام توسط چه حکومت هایی به وجود آمد؟

ž            نقش صفویه در خیزش و اقتدار جهان اسلام را بنویسید؟

ž            فصل نهم و دهم

ž            1- علل متاخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی را نام ببرید؟

ž            2- نقش  و تاثیر انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام بر بیداری اسلامی در جهان غرب را چگونه ارزیابی می کنید؟





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط قاسم یزدی

در کتاب "حجاب دراسلام "روایتی را از پیامبر نقل می کند :

« عن النبی للزوج ما تحت الرع و لإبن و لأخ ما فوق الدرع و لغیر ذی محرم اربعة أثواب : درع و خمار و جلباب وإزار.

از رسول اکرم (ص) نقل شده است ... اما زنان در برابر نامحرمان و بیگانگان با چهار جامه خودشان را در پشت پرده حجاب قرار دهند 1- پیراهن 2- مقنعه 3- شلوار 4- چادر[1]

در این فصل قصد داریم طبق آیات و روایات مختلف در مورد حجاب و همچنین استفاده از روایت پیامبر (ص) بهترین نوع پوشش و حجاب را برای زنان عصر خود معرفی می کنیم تا اینکه با پوشیدن آن کاملاً حجاب قرآنی و نبوی و علوی را رعایت کرده باشند و قلب نازنین امام زمان (عج) را با این نوع حجاب راضی و خشنود کنند.

1)    چادر

چادر بارزترین نماد حجاب اسلامی در عصر حاضر است که ریشه در قرآن وسیره زنان اهل بیت به ویژه حضرت فاطمه (س) دارد . پیامبر اکرم (ص) چادر را به عنوان یکی از اقلام نوزده گانه ضروری جهیزیه برای دخترش قرار زهرا (س) داد.

چادر مشکی بهترین و سالم ترین پوشش زن مسلمان است که حجم بدن زن را با وقاری خاص و یکنواخت می پوشاند و یک حالت خضوع و خشوع را در برابر امانت الهی که شرف ومنزلت یک زن مسلمان است قرار می دهد از همین رو چادر ، حجاب برتر و کاملترین نوع پوشش زن مسلمان است زیرا قرآن کریم می فرماید:

«یا ایها النبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یُدنین علیهنَّ من جَلابیبِهِنَّ[2].....ای ! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمن بگو خود را با چادر بپوشانند...»   

 ما در ادله حجاب فاطمی به طور مفصل بیان کردیم که اکثر مفسرین و لغوین ، جلباب را به معنای چادر و عباء تفسیر و معنا کرده اند و توصیه مفسرین و فقهاء بیانگر آثار و امتیاز فراوان این پوشش فاطمی است.

آثار و امتیازات چادر

الف) چادر بیش از هر لباسی حجم و ژست بدن را پوشش می دهد و تواضع و بزرگواری زن را در برابر احکام اسلامی و ارزش های والای آن آشکار می سازد .

ب) چادر ، کمال پوشش است و انتخاب آگاهانه آن جزء ، در پرتو رشد و کمال زن میسر نیست و زن را در برابر نوسانات جوی (باد و باران) و حرکات و فراز و نشیب هائی که پیش آمد می کند حجاب او آسیب نمی بیند.

ج) چادر سمبل حجاب اسلامی است که بارزترین نمود عینی پوشش دینی را به خود اختصاص داده است.

د) چادر با پوشش یکنواخت و یکپارچه بدن ، جلب توجه نامحرم را به کمترین حدّ خود می رساند بر خلاف پوشش های دیگر .

ه) چادر پوشش دینی و ملی زنان ایران است که دیانت ، ملیّت و استقلال فرهنگی ملت مسلمان ایران را در دنیا تجلی می بخشد.

و) چادر بیش از هر پوششی زن را به گرفتن در برابر دیدگان نامحرم توانا می سازد و چهره و زینت خدادادی خود را از انسان های هوسران و آلوده مخفی نگه می دارد.

ز) چادر دارای بیشترین بار فرهنگی حیاء و عفت است که بیش از هر پوششی ، دست رد بر سینه نامحرم می زند.

چ) چادر حجاب مورد اشاره قرآن است که بیش از هر پوششی مورد تأئید علمای دین و آماج سخنان زهرآگین و دشمنان اسلام و استعمارگران و جاهلیت جدید است .

ط) چادر زیبائی های جسمانی زن را تحت الشعاع زیبائی های معنوی او قرار می دهد و به نشاط دینی می بخشد .

ن) چادر امنیت و آرامش زن را افزایش می دهد زیرا قرآن ( در آیه 59 سوره احزاب ) علت و فلسفه پوشش جلباب را سالم ماندن و ایمن ماندن زنان از جوانان هوسران می داند" ذلک ادنی أن یُعرِفنَ فلایُؤذین و کان الله غفوراً رحیماً. تا با این پوشش بهتر شناخته شوند تا از تعرض آزار نبینند".

نوع و جنس چادر

چادر با اینکه زیباترین و امن ترین پوشش اسلامی است و امتیازات و فواید چادر و کمال و برتری آن در صورتی است که از سه اصل سادگی ، ضخامت و رنگ مشکی برخوردار باشد.بنابراین چادر های گُلی ویا توری و نازک و پر زرق و برق که بیشتر جنبه تشریفاتی دارد جزء حجاب فاطمی در قرآن شمرده نمی شود زیرا کسانی که از این مُد چادرها استفاده می کنند به خاطر پوشش و حجاب اسلامی نیست بلکه غریزه خودآرایی و زیبائی های ظاهری و باطنی خود را جلوه دادن و تحریک نامحرمان به خاطر عقده های درونی همراه با بوئی از مظاهر اسلامی است و بیشتر در مجالس عزا و هنگام ورود به حرم ائمه معصومین و امامزاده ها استفاده می کنند که هر دو جنبه را مراعات کرده باشند.

طریقه پوشیدن

از ویژگی های مهم چادر این است که زنان آن را به طور صحیح بپوشند تا حجم پاهای آنها و یا برجستگی های بدن آنها نمایان شود آثار نامطلوبی را برای جامعه دارد  و طرز درست پوشیدن چادر نیست . رسول خدا (ص) فرمودند:

 « لا ینبغی للمرأة أن تَجَمَّرَ ثوبها إذا خرجت من بیتها . برای زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه لباسش را جمع و فشرده کند[3]

 از ویژگی های مهم چادر این است که زن با آن رو بگیرد و خود را از دیدگان نامحرم حفظ کند امّا آنچه آلودگی برخی زنان را آشکار می کند بیرون گذاردن موهای جلوی سر ، از چادر مشکی است که چنین عملی نه تنها تحریک کننده است که بیش از هر چیز، تضعیف کننده این پوشش قرآنی است

نکته قابل توجه دیگر در مورد طریقه صحیح پوشیدن چادر این است که چادر در صورتی برترین پوشش اسلامی است که مکمل پوشش های دیگر شود یعنی زن علاوه بر چادر از حجاب متوسط که مقنعه و مانتو و شلوار است برخوار باشد در غیر این صورت حجاب برتر نیست زنانی که چادر به سر می کنند امّا بدون مقنعه یا روسری کامل و مانتو و شلوار نزد نامحرم حاضر می شوند نمی توانند به وظیفه دینی و اخلاقی خود عمل کنند زیرا در موقع کنار رفتن چادر اصلاً پوشش مناسبی ندارند و بدتر آنکه زنان در زیر چادر ، بلوز آستین کوتاه ، لباس زیر وبلوز و شلوار و بدون روسری برای خرید و غیره از خانه خارج می شوند قطعاً در هنگام خرید و غیره ، مرتکب معصیت بزرگ خواهند شد و یا اینکه در هنگام درست کردن چادر ، بالای چادر را گرفته و پائین چادر را رها می کنند که این باعث می شود که حجم قسمت پائین بدن نمایان شود که زنان اسلامی خیلی باید مواظب حجاب در بیرون خانه و سرکار باشند که روز قیامت شرمنده حضرت زهرا(س) و شهدا نباشند.

نظر مراجع بزرگوار تقلید  

سئوال : امروز یک حرکت خزنده ای علیه چادر که یک حجاب ملی و سنتی است آغاز گردیده است خواهشمندیم نظر مبارک را در این مورد مرقوم فرمائید[4]

حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

« سزاوار است خانم ها از چادر استفاده کنند چون چادر در کشور اسلامی ایران از مظاهر و شعایر اسلام می باشد و با حفظ این شعار سعی کنند بانوان محترم حرکت مورد سئوال را خنثی کنند.»

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

« چادر بهترین پوشش برای خانم هاست چون تمامی بدن را می پوشاند خانم های مسلمان باید آداب و سنن اسلامی را در لباس پوشیدن مراعات کنند و از تجددگرایی مضر پرهیز کنند.»

حضرت آیت الله العظمی بهجت

« چادر حجاب پسندیده است.»

حضرت آیت الله العظمی سیستانی

« چادر حجاب بهتر است و سزاوار نیست زن های مؤمن بدون چادر خارج شوند.»

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

« حجاب یکی از قوانین مسلم اسلام است و اساس آن پوشاندن بدن و موها غیر از صورت و دست ها تا مچ است ولی بی شک چادر ، حجاب برتر است.»

حضرت آیت الله العظمی تبریزی(رحمةالله علیه)

« پوشیدن بدن بر زن واجب است و بهترین نوع پوشش واجب ، همان چادر مشکی است که زن های مؤمنه ، خود را با آن می پوشاند.»

سئول: آیا در مقابل نامحرم پوشیدن بعضی از چادرها که با تابش نور از پشت ، مقداری از سایه بدن پیداست جایز است یا نه[5]

 حضرت آیت الله العظمی امام خمینی

« در صورتی که پوست بدن پیدا نباشد و بر آن مفسده ای مترتب نباشد اشکال ندارد.»

حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی

         « به طور کلی زن باید طوری خود را مستور کند که جلب توجه اجنبی نکند.»   

 

حضرت آیت الله العظمی مکارم

          « بنابر احتیاط واجب ، پوشیدن اینگونه چادرها جایز نیست

توجه و مراقبت

خانم هایی که از چادر به عنوان حجاب استفاده می کنند در موارد زیر باید بیش از هر موقع ، مراقب حجاب خویش باشند در هنگام خرید و فروش با نامحرم ، مرتب کردن چادر در مقابل نامحرم ، گرفتن یا دادن چیزی به نامحرم ، کار کردن در مقابل نامحرم ، در منزل یا خارج از منزل ، شستن لباس ، ظرف و یا هر چیز دیگر در مقابل نامحرم ، انداختن یا بر چیدن سفره و غیره در تمام موارد فوق و موارد مشابه پیشنهاد می شود خانم ها از پوشش کافی در زیر چادر برخوردار باشند و استفاده کردن از روسری یا مقنعه و همچنین آستین در صورتی که لباس آستین در صورتی که لباس آستین کوتاه پوشیده اند در زیر چادر می تواند خانمها را در حفظ کامل حجاب خود کمک نماید و موجب رضای خداوند متعال گردد.؟!

عنایت امام زمان (ع)

پدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی ، برای تشرف به محضر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم زیارت عاشورا در چهل جمعه و چهل مسجد آغاز می کند در یکی از روزهای آخر که مشغول زیارت بود ناگهان شعاع نوری از خانه ای نزدیک مسجد ، نظر او را جلب می کند به دنبال نور می رود ، خانه ای کوچک و محقری را می یابد و با اجازه وارد خانه می شود ، در یکی از اطاق ها ، حضرت را مشاهده می کند که در کنار جنازه ای که پارچه سفیدی بر روی او کشیده بود می بیند ، اشک ریزان سلام می کند حضرت بعد از جواب سلام می فرمایند : " چرا اینگونه دنبال من می گردید و چنین رنج هایی را بر خود وارد می سازید  مثل این باشید ( اشاره به جنازه می فرماید) تا من دنبال شما بیایم و فرمودند: این بانو در دوران بی حجابی ( اشاره به زمان کشف حجاب در زمان رضاخان ) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا مرد نامحرمی او را ببیند ( منظور این است که آن زن در آن زمان بدون چادر از خانه خارج نشود و زنان را بدون چادر نبیند.[6])



[1] - حجاب در اسلام ، ترجمه احمد محسنی گرگانی

[2] - احزاب / 59.

[3] فروع کافی ، ج5 ، ص519.

[4] - مسائل جدید از دیدگاه علما و مرجع تقلید ، ج1.

[5] - احکام و روابط زن و مرد و مسائل آنان ، ص106.

[6] - گوهر صدف ، ص48.





طبقه بندی: حجاب و پوشش در اسلام، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 اسفند 1391 توسط قاسم یزدی

  شبهه اول :

  محدودیت ها (در مورد لباس ) باعث شکستن حرمت افراد و ایجاد عقده و حسرت می گردد؟

جواب : واقعیت این است که محدودیت ها در مورد لباس باعث شکستن حرمت افراد نمی شود بلکه دقیقاً بر عکس ! آزادی به معنای نفی محدودیت ها ، باعث عدم احترام به افراد و انهدام ارزش ها می گرددمتأسفانه در مناطق بالا شهر با نفوذ محدودیت ها در مورد لباس عملاً احترام و انسانیت از بین رفته و جای خود را به حیوانیت داده است . امام صادق در روایتی می فرمایند:

  « النظرُ سَهمٌ من سهام ابلیس مسموم کَم مِن نظرةٍ اورثَت حسرةطویله.

  نگاه ناپاک ، تیری از تیرهای مسموم و آلوده ابلیس است و چه بسیار نگاهی که باعث عقده و حسرت طولانی می گردد[1]

حتی اسلام در مورد لباس زنان ، آنها را از استفاده کردن از زینت آلات و لبای های زیبا مثل حریر و زربافت منع نکرده و در این مورد امام باقر (ع) می فرمایند:

  « سزاوار نیست زنی خود را بدون زیور آلات واگذارد لااقل گردن بندی به گردن آویزد[2]

اسلام در کنار توصیه زنان به خودآرایی به منظور پاک ماندن محیط اجتماعی به حجاب و پوشاندن زینت ها و زیبائی ها و عدم تبرج و خودنمایی در مقابل نامحرم نیز دستورات داده است چون نمایش زینت ها و لباس های زیبا باعث تحریک و تهیّج می شودو چه زیبا بیان کرده است یکی از زنان مسلمان :

          « حجاب حتی از ایجاد عقده ها و حسارت ها در میان زنان جلوگیری می کند چرا باید زنی به خاطر اینکه اندام زیبا ندارد احساس حقارت و کوچکی کند و دیگری به واسطه داشتن اندام موزون و زیبا به دیگران فخر بفروشد.[3]»

شبهه دوم: دست و پاگیر بودن حجاب در شکل چادر؟

پاسخ : اولاً ممکن است این حجاب برای بعضی از افرادی که از سنین کودکی تمرین نکرده اند مقداری مشکل باشد و برای بانوان با ایمان که بچه های خود را از سنین کودکی تمرین به پوشش حجاب می کنند مشکل نیست و اصلاً چادر برای آنها دست و پاگیر نیست

ثانیاً یکی از علل دست و پاگیر بودن چادر ایرانی برای برخی افراد به خاطر این است که کنترل کردن آن برای بعضی سخت است زیرا جلوی آن باز است و برای حل مشکل می توانند از عبا یا چادر عربی یا  چادر ملی و یا مدل های دیگری که کاربری چادر را دارد ایجاد کنند و از آن استفاده کنند.

شبهه سوم:

 چون رنگ مشکی نور را جذب می کند پس در تابستان معمولاً نمی توان دختران را به حجاب تیره تشویق کرد؟

 پاسخ: اولاً پوشش تیره و مشکی در بعضی از مناطق که دارای تابستان گرم است اساساً برای برخی مشقت آور است ولی قابل تحمل است.

ثانیاً وقتی اعتقاد راسخ به چیزی داشته باشد برای مشکلات احتمالی آن احساس مشقت نمی کند زیرا امام صادق (ع) می فرمایند:

       « ما ضَعُف البدن عما قویت علیه النیة. جسم و بدن انسان در مقابل کارهایی که بر اساس نیت و اعتقاد درونی انجام می گیرد احساس ضعف و مشقت نمی کند[4]

 در جریان اسارت زنان اهل بیت پس از قیام خونین عاشورا و همچنین کشف حجاب رضاخانی خاطرات و حکایات تاریخی و ماندگار از مقاومت و پایداری زنان مؤمن و عفیف در مقابل بی حجابی نقل شده است که یک بانو به خاطر اینکه بدون حجاب زهرا از خانه بیرون نیاید خود را هفت سال در خانه زندانی کرد .این حکایت نشان می دهد در برابر دین و ارزش های دینی باید مقاومت کرد .

علاوه بر این مطالب ، زنان مؤمن و عفیفه ، مشکل و سختی و مشقت برای خود احساس نمی کند کسانی این سختی را نمی توانند تحمل کنند ، که می خواهند خود را در مقابل دیدگاه نامحرم قرار دهند یک بانوی تازه مسلمان آمریکا می گوید:

      « در زمستان که مردم مجبورند به جهت سردی هوا خود را بپوشاند و پوشش بیشتری داشته باشند به طور طبیعی و کاملاً محسوسی در آمریکا ، تجاوز به عنف به زن کمتر می شود لکن در تابستان که زنان علاوه بر گرمای هوا به پیروی از مدهای جلف و فاسد کننده ، خود نیز  دنبال بهانه ای هستند تا هر چه ممکن است لباس خود راسبک نموده و به بهانه گرما ، اعضای حساس بدن خود را به معرض دید مردها قرار دهند تجاوز به عنف نسبت به زنان حتی پیرزنان نیز افزایش می یابد و تا آنجا پیش می رود که در این فصل راهبه ها نیز مورد حمله مردان جنایکار قرار می گیرند[5]

با توجه به مطالب بهترین کار برای حفظ عنف و پاکدامنی این است که حجاب زهرا را بپوشند و به طورکامل رعایت کنند و سختی و مشکلات آن را تحمل کنند تحمل مشکلات و مشقات بهتر از آن است که دین و پاکدامنی و عفت خود را از دست بدهند و" طبق آیات قرآنی حرارت آتش جهنم از حرارت گرمای تابستان بیشتر است[6] " بنا براین زنان مسلمان باید سختی دنیا را تحمل کنند تا در قیامت مزد زحمات و مشقات خود را ببینند و سعی کنند در فصل گرما فقط در زمان اضطرار از خانه خارج شوند .

 شبهه چهارم :

استفاده مکرر از لباس های با رنگ تیره می تواند به افسردگی منجر شود؟

پاسخ: استفاده زن از لباس های تیره و سیاه در خارج از منزل ، باعث  آرامش روحی و روانی افراد جامعه است و طبق نظر روانشناسان رنگ سیاه به معنای "نه" بوده و نقطه مقابل " بله" یعنی رنگ روشن است بنابراین وقتی بانوان در مقابل نامحرم از حجاب مشکی استفاده می کنند در واقع می خواهند به او " نه " بگویند و در مقابل آنهایی که لباس روشن می پوشند در واقع راهِ نگاه ها را به سوی خود باز می گذارند و آنهایی که لباس های رنگارنگ و جذاب می پوشند خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاه های هرزه و آلوده قرار می دهند و از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچه مشکی را می بیند دیگر رغبتی برای نگاه کردن ندارد و خود به خود ، نظر را برمی گرداند.در حدیثی نقل شده :

 « حضرت موسی (ع) در یکی از مجالس خود نشسته بود که ناگهان ابلیس در حالی که کلاه رنگین به سر داشت وارد شد وقتی به حضرت موسی (ع) نزدیک شد کلاه رنگین خود را برداشت و به حضرت موسی (ع) سلام کرد . حضرت موسی پرسید تو کیستی ؟ گفت من ابلیس هستم حضرت موسی(ع) گفت : خدا تو را هلاک کند برای چه نزد من آمده ای ؟ ابلیس گفت به خاطر مقام و منزلت تو در نزد خدا آمدم سلامی به تو بگویم آن حضرت سؤال کرد آنچه بر سر داری ( کلاه رنگارنگ) برای چیست ؟ ابلیس در پاسخ گفت : به وسیله آن قلوب فرزندان آدم را می ربابم[7]

بنابراین زن در خارج از خانه به خاطر امنیت و آرامش روحی جامعه و همچنین امنیت و آرامش روحی خود ، در برابر هرزه گویی انسان های هوس باز ، خود را در لباس تیره و چادر می پیچید ولی بیشتر اوقات خود که در منزل است ، از رنگ های دیگر استفاده کند و نظر دین و قرآن اینچنین است که در برابر شوهر زیباترین و روشن ترین و جذاب ترین لباس ها و آرایش ها داشته باشد و از طرف دیگر ، شما اگر نگاه کنید به جامعه غرب امروزی می بیند با اینکه آنها پوشش صحیحی ندارند و از لباس تیره استفاده نمی کنند افسردگی های روحی و روانی در آنان بسیار زیاد است که حتی برای خوابیدن هم از قرص اعصاب و آرام بخش استفاده کنند در حالی که زنان با ایمان و با خدا که پوشش اسلامی را پاس می دارند در کمال سلامتی و آرامش روحی هستند.



[1] - وسایل الشیعه ، ج14 ، کتاب النکاح ، ح1 ، ص114.

[2]

[3] مجله پیام زن ، شماره46 ، ص23 ، دی ماه 74.

[4] - میزان الحکمه ، ج10 ، ص270.

[5] - آئین بهزیستی اسلام ، ج3 ، ص219.

[6] - توبه /81.

[7] - المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء ، ج5 ، ص177.





طبقه بندی: حجاب و پوشش در اسلام، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط قاسم یزدی

رنگ پوشش

به طور کلی رنگ ها بر دو نوع تیره و باز تقسیم می شود و از آنجایی که رنگ های تیره سبب جلب توجه و تهییج نامحرم نمی گردند به همین خاطر زنان مسلمان زنگ مشکی را برای لباس بیرون از خانه ، انتخاب کرده اند زیرا رنگ مشکی  صامت و بدون تحریک به شمار می رود و از هر گونه جلب توجه نامحرم بدور است .

    با توجه به اینکه بانوان مسلمان با استفاده از آیات و روایات و نظرات فقهای بزرگوار در طول غیبت کبری از چادر یا عباء مشکی برای حفظ حجاب استفاده می کنند و مورد خشم دشمنان  و دوستان نااهل در مملکت ما شده است بر آن شدیم در اینجا ، بررسی کنیم که رنگ چادر یا عباء مشکی از چه زمانی آغاز شد و آیا دلیل روایی و عقلی بر آن داریم ؟ و همچنین پاره ای از شبهات دیگری که در مورد چادر مشکی بیان شده است را بررسی کنیم.

رنگ سیاه ، رنگ هیبت و تشخص

خصوصیت رنگ سیاه آن است که رنگ " تشخص و هیبت[1] " است و در میان رنگ ها ابهتی بیشتر دارد.

ابن اثیر می نویسد :

           « ابو مسلم خراسانی روزی خواند مردی را ، برخاست و پرزسید این علامت سیاه که بر سر تو می بینم چیست؟ گفت ابو زبیر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرد که گفت پیغمبر هنگام فتح مکه ، عمّامه سیاه بر سر داشت و این" لباس هیبت و لباس دولت" است[2]

سیره حلبی آورده است:

 که آن حضرت (ص) در جنگ بدرِ کبری سه پرچم داشتند یکی سفیدو دو تا سیاه ، سفید را به مصعب بن عمیر و دو پرچم سیاه را به مردی از انصار و حضرت علی (ع) دادند[3]

اصولاً به علت شکوه و هیبتی که در رنگ سیاه نهفته است سواد (سیاهی) با سؤود و سیادت (سروری) نه تنها در علم لغت بلکه در جهان خارج نیز همراه و خویشاوندند.

نگاهی اجمالی به نگاه اسلام در باب پوشش مشکی

آنگونه که بعضی از افراد در روزنامه ادعا کردند که از روایات ،  استفاده می شود که حجاب تیره مثل چادر مشکی کراهت دارد  اما این طور نیست .

طبق روایات و اسناد تاریخی در زمان نزول آیه جلباب بدست می آید که رنگ جلباب و چادر قرآنی مشکی بوده و در روایات اهل بیت روایتی که دال بر کراهت داشتن چادر مشکی باشد وجود ندارد علاوه بر آنکه فقهاء بزرگوار همچون صاحب جواه[4]ر و مرحوم خوئی[5] تصریح به ضعف سند این گونه روایات کرده اند و همچنین مرحوم صاحب جواهر فرمودند: که روایات مربوط به کراهت سیاه  پوشی شامل زنان نمی شود  ایشان در کتاب فقهی معروف خود نقل کرده اند:

« طبق تصریح کتاب های متعددی از علمای امامیه ، کراهت پوشش سیاه ، مختص مردان است زیرا شارع مقدس ، پوشش غلیظ تر و بیش تری برای زنان در هنگام مواجهه با نا محرم قرار داده است و رنگ مشکی در مقایسه با رنگ های دیگر به نحو بهتر ، پوشش غلیظ تر را تأمین می کند[6]

رنگ سیاه و قوه جاذبه شخصی

تنها رنگ پوشش  و حجاب ، رنگ سیاه است زیرا هم قوه شهوانی را کاهش می دهد و هم نیروی مانیه تیستی را قطع می کند وآن به این شرح است :

مؤسسات تحقیقاتی کشور های اروپایی در دستیابی به علت احکام اسلامی به تحقیقات دامنه داری دست زده اند که از جمله ، مطالعه روی نیروی مانیه تیستیی بدن انسان بوده است . مانیه تیسم ، نیروی مغناطیسی ( قوه جاذبه شخصی ) است که اطراف ما را فرا گرفته است این قوه مانند نور باریکی ، اطراف بدن را احاطه کرده و بیشتر از سوراخ گوش ، بینی ، دهان و نیز سر انگشتان ، ساطع است این قوه در بدن تمامی انسان ها وجود دارد ولی مقدار و درجات آن فرق می کند این نیرو در بدن زنان و مردان ، مخالف و در نتیجه جاذب همدیگر می شوند و پارچه سیاه ، بهترین وسیله ای است که می تواند دفع کننده این جاذبه باشد از طرف دیگر پوشیدن لباس با نوع انتخاب شده و مهیّج ( پیروی از مدها و رنگ های تحریک کننده ) یکی از قویترین انواع ارتباط غیر کلامی می باشد زیرا همین نحوه لباس پوشیدن و گزینش نوع رنگ ، مقدار زیادی از این امواج ( جاذبه شخصی ) را به طرف فرد مقابل (زن ) جاری ساخته و به طور غیرآگاهانه و غیر ارادی ، ارتباط دو طرفه امواج ، بین دو جنس مخالف برقرار می گردد و در ارتباط دو طرفه مقدار عظیمی از آن انرژی که خداوند تبارک وتعالی در وجود فرد قرار داده بود تا به وسیله آن به کمالات خاص خود و کرامات شایسته دست پیدا کند بیهوده به هدر می رود و فرد ، سرمایه عظیمی را از دست می دهد.

این سرمایه عظیم ، بدون اینکه شخص خبر داشته باشد از کف او می رود مثل وقتی که شارژ باطری د رطول روز خالی شود . روانشناسان رنگ سیاه را به عنوان نتیجه تحقیقات پیشنهاد داده اند به این دلیل که رنگ سیاه ، تنها رنگی است که مانع ارتباط دو طرفه و تلف شدن نیروهاست با توجه به اینکه این نیروهای مغناطیسی طریفینی ، غیر آگاهانه و غیرارادی است آیا می توان نیت را در عدم ارتباط با نامحرم ، بهانه قرار دادند که ما نیتمان سوء نیست؟!

اگر توانستی بعد از اینکه تو را از پشت بام به پائین هُل دادند ، خودت را در هوا با حُسن نیت نگه داری و نیت کنی که نیفتی و نیفتادی ، اینجا هم می توانی نیت کنی که ارتباط برقرار نشود ! بنابراین همانطوری که افتادن از بام یک امر غیر ارادی است  ارتباط دو طرفه شما هم با نامحرم یک امر غیر ارادی است و نیت در آن نقش ندارد لذا باید مانعی که جلوگیر این نیرو است و در مقابل آن قرار داد .

آراستن و زیبایی نزد محارم پسندیده است اما در مقابل نامحرم ، جمال آرایی و لباس آرایی ، تنها عامل از بین برنده نیروهای فعّال به نام جاذبه های شخصی است.

رنگ سیاه و زن مسلمان

از یک طرف ، شارع مقدس ، زن را مقید می کند به اینکه هنگام خروج از خانه و موقع حضور در نزد نامحرم باید متکبّرانه باشد و هیچگونه ارتباط خصوصی بین آن دو برقرار نشود از طرف دیگر در مفهوم بعضی از روایات ، از رنگ سیاه به رنگ تکبر و هیبت و رنگ فرعونی یاد می شود و از طرف دیگر رنگ سیاه از نظر طبیعت ، تنها رنگی است که قطع کننده نیروهای جاذبه شخصی بین دو نامحرم است  بنابراین رنگ سیاه تنها رنگی است که حافظ شخصیت زن و حفظ او از خطرات احتمالی موجود در جامعه است در نتیجه اگر در روایتی ذکر کند که رنگ سیاه را مورد استفاده قرار ندهید باید به موضوع حکم توجه کرد که از کدام مورد ، نهی شده است  مثلاً در روایت ذیل رنگ سیاه برای نماز نهی شده است.

 کلینی نقل می کند:« در لباس سیاه ، نماز نخوانید اما کفش و عباء و عمامه سیاه اشکال ندارد

برای به دست آوردن احکام اسلام تنها مرجع تقلید است که با رجوع به ادله شرعیه از جمله  آیات و روایات می تواند احکام مکلف را به او برساند که از جمله آن احکام ، حکم رنگ سیاه است که با رجوع به مرجع تقلید می توان از هر گونه انحراف در این زمنیه مصون ماند.

 به دلیل اختصاص کراهت پوشش مشکی به مردان ، آن هم در غیر از کفش ، عمامه و عباء حتی یک نفر از فقیهان برجسته شیعه به کراهت چادر مشکی زنان فتوا نداده است بلکه بر عکس بعضی از مراجع مثل رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای  دامت برکاته به عدم کراهت چادر مشکی تصریح کرده اند و بعضی نیز مانند آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله تبریزی بالاتر از عدم کراهت به برتری حجاب با چادر مشکی فتوا داده اند و فرموده اند :

                   « چادر مشکی بهترین نوع حجاب است[7]

 با توجه به اینکه پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

 « یکره السواد الّا فی ثلاث : الخف و العمامه و الکساء.

 مکروه می باشد لباس مگر در سه چیز :کفش و عمامه و کساء.»

کساء از نظر لغت و به قرینه حدیث "کساء" لباس بلندی است که تمام بدن را فرا می گیرد بنابراین عبای سیاه برای مردان و چادر مشکی برای زنان کراهت ندارد و به نظر می رسد که فقهای بزرگوار شیعه بر اساس همین استثناء کساء ، فتوا به کراهت پوشیدن چادر مشکی نداده اند.

علاوه بر مطلب فوق استفاده رنگ مشکی در مراسم عزاداری برای زنان و مردان کراهتی ندارد و سیره عملی مردم متدین ، حتی غیرمتدین ، پوشیدن لباس مشکی در مراسم عزاداری ، خود دلیل بر عدم کراهت می باشد و حتی روایاتی دال بر جواز مطلوبیت پوشیدن لباس مشکی در مراسم عزاداری وجود دارد[8].



[1] - لباس رسمی شخصیت ها ( از رؤسای جمهور و نخست وزیران گرفته تا قضات و وکلاء و ...) در همه جای دنیا نوعاً سیاه یا سورمه ای سیر است حتط ورزشکاران زمانی که در رژه رسمی شرکت می کنند با کت مشکی یا سورمه ای می پوشند و رنگ رسمی ماشین شخصیت ها نیز مشکی است گذشته از شکوه و تشخص رنگ سیاه بایستی از هیبت و ابهت آن نیز یاد کرد چنانکه ضرب المثل "بالاتر از سیاهی ، رنگی نیست مثلی شایع است " به نوشته مجمع الفرس ، چاووشیانی که قدیم پیشاپیش مرکب شاهان حرکت کرده و دورباش می گفتند سیاه می پوشیدند تا مهیّب نماید و از همین روی به آنان سیاهپوش گفته می شد افزون بر این پرچم شرطگان (شرطیون) به رنگ سیاه بود به علت هیبت و تشخصی که در رنگ سیاه نهفته است جباران برای اظهار جلال و جبروت خویش از سیاه بهره می جستند . از مولای متقیان علی (ع) و نیز از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند:فرعون سیاه می پوشید و امام صادق نیز نعلین سیاه را جزئی از لباس و شعار جباران شمرده اند چنانکه یکی از انگیزه های بنی عباس در انتخاب شعار سیاه ( به ویژه پس از دست یابی به قدرت و حکومت) بهره گیری از همین خصوصیت بود . بر اساس پاره ای از روایات ، جبرئیل زمانی که می خواست داستان سلطه مهیب و رعب انگیز آل عباس و آل رسول الله(ص) را برای پیامبر بازگو کند در قبایی سیاه ظاهر شد که در میان آن کمربندی بود و بر آن کمربند خنجری آویخته ، پیامبر (ص) هولناک از مشاهده این صحنه پرسیدند این چه هیبتی است که به خود گرفته ای ؟! گفت: این هیبت فرزندان عمویت ، عبا س است ای محمّد (ص) ! وای بر فرزندان  و زراری تو از دست فرزندان عمویت عباس .(به نقل از کتاب سیاهپوشی در سوگ ائمه نور ، ص34 )

 

[2] -حجاب فاطمی ، وجه و کفین، ص210.

[3] - همان .

[4] - جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام ، ج8 ، ص233.

[5] - شرح عروة الوثقی ، کتاب الصلاة ، ج1 ، مکروهات لباس مصلی.

[6] - جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام ، ج8 ، ص235.

[7] -مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید ، ج1 ، ص35و 36و38.

[8] - محدث قمی ، سفینةالبحار ، ج1 ، واژه سواد ، ص67.





طبقه بندی: حجاب و پوشش در اسلام، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط قاسم یزدی

در این فصل در مورد ویژگی ها و نوع و زمان پوشش مورد بحث قرار می گیرد و شبهاتی که در مورد چادر است به اجمال مورد بحث قرار می گیرد:

زمان پوشش

دختر خانم ها با اتمام نُه سال قمری به مقام تکلیف نائل می گردند واین زمانی است که باید بدن و موی سر خود را به طور کامل از دید نامحرم بپوشانند و تکالیف شرعی را به طور کامل انجام دهند و از گناهان و معاصی پرهیز کنند و یکی از زیباترین روزهای زندگی یک جوان مخصوصاً دختر خانم ها ، جشن تکلیف است که برای آنها بسیار زیبا و جذاب است و خود را به خداوند نزدیک تر می بینند و مادران عزیز باید توجه داشته باشند که قبل از رسیدن به سن بلوغ ، آنها را آماده برای چنین روزی بکنند و آنها را در سن هفت سالگی تشویق به خواندن نماز و حفظ حجاب بکنند تا آمادگی لازم را در سن نُه سالگی داشته باشند.

ویژگی های پوشش اسلامی

الف) ضخامت

یکی از ویژگی های پوشش دینی ضخامت آن است که به گونه ای باشدکه پوست بدن از زیر آن پیدا نباشد در غیر این صورت پوشش دینی محسوب نمی شود . امام صادق (ع) فرموده اند:

        «مصلحت زن مسلمان نیست که روسری و پیراهن نازک بپوشد[1]

عایشه می گوید :

« خواهرش اسماء با لباس نازک نزد رسول خدا (ص) حاضر شد حضرت از او رو بر گرداند و فرمودند: ای اسماء! وقتی زن به بلوغ می رسد نباید چیزی از بدن او آشکار گردد مگر این و این و اشاره به دو کف دست و صورتش کرد[2]

گروهی از زنان بنی تمیم بر عایشه همسر پیامبر (ص) وارد شدند در حالی که لباس نازک پوشیده بودند عایشه به آنها گفت:

« اگر شما زنان با ایمان هستید این جامه ، لباس زنان مؤمن نیست و اگر ایمان ندارید لباس نازک بپوشید[3]

با توجه به روایاتی که ذکر شد لباس های  نازک و توری ، حجاب قرآنی نیست و زنان چادری که از جوراب های نازک و لباس های نازک استفاده می کنند تحریک آفرینی آنها در نامحرم ، به مراتب بیشتر دیگران است . بنابراین پوشش قرآنی لباس ضخیم است که بدن در آن نمایان نباشد.

ب) سادگی

    یکی از ویژگی های دیگر پوشش دینی ، سادگی و پرهیز از زینت و زواید تحریک آمیز است قرآن کریم از آشکار کردن هرگونه زینت که از جمله آنها لباس های زینتی است نهی فرموده است : " ولا یبدین زینتهنَّ . زن ها نباید زینت خود را آشکار سازند "در اینجا تفاوتی نیست که تزئین لباس به خاطر مد ، دوخت ، رنگ ، تصاویر، و یا زواید و هر چیز دیگر باشد .

حضور جاذبه دار زن در جامعه یک منکر اخلاقی است که قرآن از آن نهی کرده است و زن نباید از پوششی استفاده کند که جاذبه های آن ، جای جاذبه های برهنگی زن را بگیرد .بنابراین چادرها ، مانتوها ، روسری های جالب توجهِ نامحرم ، پوشش قرآنی نیست و پوشیدن آنها ، دور شدن از تقوی در پوشش است و غفلت از یاد خداوند است بنابراین زری دوزی، آویختن گل ، دگمه ها ، چاک های زاید ، مدل های مختلف دوخت ، نازک و کوتاه بودن ، چسبناک بودن بیش از اندازه که سبب تحریکِ نامحرم می گردد حرام است .

لباس های حرام بانوان

در بحث پوشش دینی ، حرمت پوشیدن سه نوع از لباس های زینتی ، توری ، نازک معلوم گردید در اینجا به موارد دیگر از آن اشاره می کنیم و مورد بررسی قرار می گیرد.

 الف ) لباس مهیّج

از جمله ویژگی لباس های تحریک آمیز ، جنس خاص ، رنگ خاص ، مدل خاص و یا تنگی تحریک آمیز است لباس  تنگ از ابعاد مختلفی قابل بررسی است از جمله بُعد بهداشتی آن است . لباس تنگ رابطه پوست بدن و هوای آزاد را قطع می کند و سبب دشواری تنفس بدن می گردد که این خود علت کمبود اکسیژن می شود و از طرفی ، خروج برخی گازهای بدن با اختلال ، روبرو می شود و جریان خون در رگ های سطحی ، دچار مشکل می گردد و خون لازم به برخی از اعضای بدن نمی رسد که در نتیجه ، آثار  سوئی را برای جسم انسان در بر خواهد داشت . بُعد دیگر آن، اثر تحریکی است بنابراین لباس تنگ ، بدن نما است و این ، نه تنها سبب تحریک جنس مخالف می شود که چه بسا روی افراد همنجس نیز تاثیر منفی گذارد از این رو ، فقهاء پوشیدن لباس تنگی که سبب تحریک دیگری شود را حرام می دانند.

همچنین بانوان باید مواظب باشند که با پیچیدن چادر به دور خود و یا پوشیدن مانتو گشاد را با اضافه کردن کمر بند به آن ، آن را به یک لباس تنگ مبدل نسازند.

نظر مراجع

مسئله: مهیّج بودن لباس ، خواه به خاطر رنگ آن باشد ویا مدل آن و یا جنس لباس و یا هرچیز دیگر باشد لذا گاهی ممکن است روسری ، مانتو و مقنعه ویا کفش خانمی به گونه ای باشد که جلب نظر نامحرم کند و مهیج باشد در آن صورت پوشیدن آن جایز نیست[4].( امام ، اراکی، بهجت، فاضل، گلپایگانی ، مکارم )

ب) لباس شهرت

برخی لباس ها به خاطر رنگ ، نقش ، مدل و یا اندازه خاصی ( کوتاه ، بلند ، چاک دار ) سبب شهرت و انگشت نما شدن شخص می گردند پوشیدن چنین لباس هایی بر مرد و زن ِ مسلمان حرام است و یا لباسی که مطابق با عرف جامعه نباشد و پوشنده آن لباسِ غیر متعارف ، انگشت نما شود.

امام صادق (ص) می فرمایند:

 « در پستی مرد، همین بس که لباس بپوشد که او را مشهور کند یا مرکبی سوار شود که سبب شهرت او گردد[5]

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :

           «  کسی که لباس شهرت بپوشد خداوند در روز قیامت از وی روی بگرداند[6] 

امام صادق (ع) می فرماید:

         « انَّ الله یبغَضُ شُهرةَ اللباس. خداوند ، لباس شهرت را مبغوض می دارد[7]. »

هیچ فرقی میان مرد و زن در پوشیدن لباس شهرت نیست و روایات شامل هر دو گروه می شود ویکی از حکمتهای  در نهی   از چنین لباسی جلب توجه است.

ج) لباس جنس مخالف

پوشیدن لباس به خاطر جنس ، دوخت ، رنگ یا تصاویر آن ، به زنان ومردان ، اختصاص یافته باشد استفاده از بر جنس مخالف حرام است به عنوان نمونه کلاه ، پیراهن یا کت و شلواری که دوخت یا جنس آن خاص مردان است بر زنان ، حرام است و همچنین کفش و لباس هایی که پارچه ، رنگ یا مدل آن ، ویژه بانوان است بر مردان حرام می باشد.

امام صادق (ع) فرمودند:

           « پیامبر خدا (ص) همواره از شبیه شدن مرد به زن و زن به مرد در پوشیدن لباس نهی فرمودند[8]

متاسفانه در عصر ما به خاطر عَلَم کردن مانتو جای چادر ، بسیاری از لباس هایی که مختص مردان است ، زنان هم روی مانتو از آن استفاده می کنند مانند کابشن و غیره که بانوان مسلمان باید جداً خوداری کنند.

لباس دشمنان اسلام

 یکی دیگر از لباس های حرام لباس انحصاری دشمنان اسلام است که سبب توجه و تقویت فرهنگ و آداب آنها می گردد و اسلام ، مسلمانان را بر حذر می دارد تا مظاهر کفر و روش فکری و فرهنگی آنان را الگو بگیرند .

امام صادق (ع) می فرمایند :

           « خدا به پیامبری از پیامبران ، وحی کرد به قوم خود بگو لباس دشمنان مرا به تن نکنید و غذای دشمنان مرا نخورید و خود را به شکل و قیافه دشمنان من در نیاورید که دشمن من خواهید بود همانگونه که آنها دشمنان من هستند[9]

زنان و مردان مسلمان باید از هر گونه تشبه و هم شکلی با کفار ، در لباس و قیافه ظاهری نظیر اصلاح سر و صورت و هر مورد دیگر اجتناب ورزند که در نتیجه استفاده از لباس کشیش ها ، راهب ها ، هندوها ، پانکی ها ، کروات ها ، صلیب ها ، تراش  ریش ، اصلاح سر به شیوه کفار و امثال آن که تشبه و همانندی با کفار است حرام است[10] بنابراین خانواده ها باید خیلی مواظب باشند در خرید لباس هایی که با آثار و علائم ، خط و تصاویر ، جنس و مدل های غربی همراه است اجتناب کنند.




[1] - وسائل الشیعه ، ج3 ، ص281.

[2] - سنن ابی داوود ، ج4 ، ص64.

[3] - تفسیر قرطبی ، ذیل آیه 59 /احزاب.

[4] احکام روابط مرد و زن ، ص131.

[5] - وسایل الشیعه ، ج3 ، ص354.

[6] -جمع الزوائد ، ج5 ، ص135.

[7] - وسائل الشیعه ، ج3، ح1 ، ص354.

[8] - همان ، ص355.

[9] - همان ،ج11 ، ص111.

[10]م فی شرح شرایع الاسلام ، ج8 ، ص233.





طبقه بندی: حجاب و پوشش در اسلام، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ