تبلیغات
علمداران عشق
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

علمداران عشق
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 خرداد 1394 توسط قاسم یزدی

سوالات تستی از ص103تا ص207 بدون فصل چهار طرح می شود

نمره کلاسی (اختیاری): حفظ سوره واقعه( سه سوال در برگه امتحان)

فصل دوم:

1-      دلایل بی نیازی قرآن از شناخت سندی را توضیح دهید؟ (ص31-34)

2-      دلایل وحیانی بودن الفاظ قرآن را توضیح دهید؟ (ص36-40)

3-      ثمرات پیوند قرآن و عترت را بیان کنید؟(ص51-)

فصل سوم:

1-      شیوه های نگارش تفسیر قرآن را توضیح داده و نمونه های هر روش را نام ببرید؟(57-)

2-      دلایل نیازمندی قرآن به تفسیر را بیان کنید؟( ص58-62)

3-      مهمترین شرایطی که مفسر قران باید واجد آن ها باشد را نام ببرید؟(ص62-67)

4-      تفسیر به رأی یعنی چه و عمده ترین عوامل تفسیر  به رأی را بنویسید؟(69-70)

بخش دوم

فصل اول و دوم:

1-      برهان ابراهیم علیه نمردیان بر ربوبیت تکوینی را توضیح دهید؟( ص90-91)

2-      برزخ یعنی چه  و چه عالمی است توضیح دهید؟(و من وراءهم برزخ الی یوم یبعثون) (ص111- 112)

3-      نکات در این ایه را توضیح دهید ( حتی اذا احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون) (ص112_114)

4-      عالم قیامت چه عالمی است  ویژگی آن را بیان کنید(ص115_116)

5-      آثار زیانبار انکار جهان آخرت را توضیح دهید؟(ص117-122)

6-      یاد آوری خانه آخرت چه تاثیری در رشد تعالی انسان می گذارد توضیح دهید؟(ص122-123)

فصل سوم:

1-از منظر قرآن آفرینش جهان بر چه اساسی بیان شده است؟(ص129-132)

2-اهداف آفرینش انسان از منظر قران بیان کنید؟(ص132-141)

3- این آیه (الذی خلق الموت والحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور) اشاره به کدام هدف آفرینش انسان دارد نکات مهم آیه را بیان کنید؟( ص132-134)

4- صاحب نظران و مفسران بزرگ همچون حضرت امام خمینی و ایت اله جوادی هدف آفرینش انسان را چه می دانند توضیح دهید؟(136)

5- شهید مطهری با طرح این آیه (افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون) چه نکاتی را در مورد آفرینش انسان متذکر می شود( ص140-141)

فصل پنجم:

1-قرآن چه راهکارهایی را برای تامین بهداشت روانی انسان  نام می برد یکی را توضیح دهید؟(ص192-199)

2-تاثیرات عاطفی که در ازدیاد محبت و پیوندهای اجتماعی و خانوادگی موثر است را از دیدگاه قران بیان کنید(ص203-

        3-  طبق آیه ما هو شفاءٌ و رحمهٌ للمومنین شفا به چه معناست و رحمه به چه چیزی اشاره دارد؟( ص173)





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 خرداد 1394 توسط قاسم یزدی

خطبه فدكیه قسمت دوم

محاکمه ی خلیفه اول از طرف حضرت زهرا (س)

شما مى‏پندارید كه ما ارثى نداریم؟ «مگر رسم جاهلیت را مى‏جویید؟ براى مردم داراى یقین چه حكمى از حكم خداوند بهتر است؟» آیا آگاه نیستید؟ چرا، آگاهید و همچون آفتاب درخشان براى شما روشن است كه من دختر آن پیامبر هستم.

شما اى مسلمانان! آیا رواست كه میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟

آه! دردا! اى گروه مهاجر! چقدر عجیب و در عین حال سخیف است كه ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گیرد و من از آن محروم بمانم؟ اى فرزند ابو قحافه! خداوند گفته كه تو از پدرت ارث برى و من از پدرم ارث نبرم؟ «چه سخن ناروایى!» آیا از سر عناد و لجاج كتاب خدا را ترك و به پشت سر افكنده‏اى؟

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 831

در حالى كه او مى‏فرماید: «سلیمان از پدرش داود ارث برد.» و یا آنجا كه داستان یحیى فرزند زكریا- كه درود خداوندى شاملشان باد- را بازگو مى‏كند، مى‏فرماید: «مرا از جانب خود فرزندى عطا كن كه وارث من و خاندان یعقوب باشد» و نیز مى‏فرماید: «هر گاه یكى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى نهد در باره پدر و مادر و خویشان به دیده انصاف سفارش كند كه این شایسته پرهیزگاران است».

شما به خیال باطل خود چنین پنداشتید كه من هیچ بهره و ارثى از پدر ندارم؟ و هیچ خویشاوندى و قرابتى میان ما وجود ندارد؟ آیا خداوند آیه‏اى در خصوص شما فرو فرستاده كه پدرم از آن خارج است؟ یا بر این رأى و نظرید كه و من و پدرم هر یك به آیینى جدا سر نهاده‏ایم؟ یا اینكه دعوى آن دارید كه از پدرم و پسر عمویم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستید؟

حال كه چنین است بگیر آن شترى را كه آماده است و مهار زده و بر آن سوار شو! لیكن بدان در روز برپایى رستاخیز تو را دیدار مى‏كند و بازخواستت مى‏نماید و آن روز چه روزیست! در آن ساعت «گمراهان زیان خواهند دید» اما چه سود كه پشیمانى فایده‏اى نخواهد داشت.

«كه براى هر خبر زمانى معیّن است و به زودى خواهد دانست كه چه كسى به عذابى كه خوارش مى‏سازد، گرفتار مى‏آید و یا عذاب جاوید بر سر او فرود مى‏آید».

 کوتاهی انصار

سپس حضرت فاطمه علیها السّلام گروه انصار را مخاطب قرار داده فرمودند:

اى جوانان و اى بازوان توانمند ملت و یاران اسلام، این سهل‏انگارى شما در ستاندن حقّ من از چیست؟ این چه سستى است كه در برابر ستمى كه بر من شده، روا مى‏دارید؟ آیا پدرم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نمى‏فرمود: «بزرگداشت مرد را در باره فرزندان هم باید پاس داشت»؟ چه زود اوضاع را واژگون نمودید و به بیراهه گام نهادید، با اینكه توانایى بر احقاق حقوق مرا در بازو و عدّه كافى در اختیار دارید.

آیا مى‏گویید كه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از دنیا رفت و با رفتن او همه چیز تمام شد؟ آرى مرگ او ضربه هولناكى بر پیكره اسلام بود، فاجعه بزرگى است كه بر همه غبار غم فرو ریخت كه شكافش هر روز فراختر و گسستگیش دامنه‏دارتر و وسعتش فزونتر مى‏گردد. زمین از نبود او

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 832

تاریك و ظلمانى و در مصیبت حضرتش بهترین بندگان او محزون و اندوهگین شدند و خورشید و ماه پشت ابرهاى تیره و تار پنهان، و به خاطر این مصیبت ستارگان از هم جدا و پراكنده شدند. امیدها ناامید، كوهها متزلزل، حریم افراد شكسته، و گرامیداشت و حرمتها پایمال شد. به خداوند سوگند مرگ او حادثه‏اى بزرگ، مصیبتى دهشتناك و ضایعه‏اى جبران ناپذیر بود كه هیچ بلیّه‏اى بدان پایه نمى‏رسد. اما به یاد داشته باشید كه قرآن از پیش این واقعه را گوشزد نموده بود. همان كتابى كه پیوسته در خانه‏هاى شماست و صبح و شامگاه با صداى بلند و زمانى آهسته و با الحان مختلف به تلاوت آن مى‏پردازید. در این مسیر انبیاى پیشین هم واقع شدند چرا كه مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهى است: «جز این نیست كه محمّد پیامبرى است كه پیش از او پیامبران دیگرى هم بوده‏اند، اگر او بمیرد و یا كشته شود شما به آیین پیشین خود بازمى‏گردید؟ بازگشت هر كس زیانى را متوجّه ذات حق نخواهد كرد. و خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».

توبیخ انصار و ناامید شدن از آن ها

هیهات! پسران قیله (اى قبیله‏هاى اوس و خزرج) پیش چشمان شما میراث پدرم را ببرند! حرمتم بشكنند! در حالى كه شما آشكارا مى‏بینید و مى‏شنوید و اخبارش به شما مى‏رسد. اما شما بیهوش و خاموش نشسته‏اید؟ در حالى كه سرباز و نیروى بسیار دارید. ساز و برگ فراوان دارید و سلاح و سپر بى‏شمار. دعوتم را مى‏شنوید و پاسخ نمى‏گویید! فریاد من در میان شما طنین افكن است اما چه سود كه به فریاد نمى‏رسید! در حالى كه شما در شجاعت زبانزد خاص و عام، در خیر و صلاح شهره آفاق، و برگزیدگان قبایل و اقوامید. و نزد ما اهل بیت از بهترین مردمان محسوب مى‏شدید.

با عرب درگیر شده، رنج و محنت فراوان تحمل كردید. شاخهاى گردنكشان را شكستید و با جنگجویان قدر دست و پنجه نرم نمودید. شما بودید كه پیوسته در راه ما، و سر به فرمان ما داشتید، تا اینكه آسیاى اسلام بر محور وجود ما به گردش در آمد و شیر مادر روزگار رو به فزونى نهاد. نعره مشركان گلوگیرشان شد، لهیب دروغ فروكش كرد، آتش كفر بى‏فروغ شد، فراخوانى به جدایى و تفرقه بازایستاد، و دین نظام یافت. اكنون پس از آن همه زبان‏آورى چرا دم فرو بستید؟ و حقایق را پس از آشكار شدن مكتوم مى‏دارید؟ آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را شكستند؟ و پس از قبول ایمان راه شرك پیشه كردند «آیا با مردمى كه سوگند خود را شكستند و آهنگ اخراج رسول كردند و بر ضد شما دشمنى آغاز كردند نمى‏جنگید؟ آیا از آنها مى‏ترسید؟ و حال آنكه اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است كه از خداوند بترسید و بس».

اما مى‏بینم كه به تن‏آسایى خو گرفته‏اید، و كسى را كه از همه براى زعامت و اداره امور مسلمانان شایسته‏تر است دور ساخته‏اید، و به آسودن در گوشه‏اى دنج و خلوت تن داده‏اید، و از فشار و تنگناى مسئولیت به بى‏تفاوتى روى آورده‏اید. آرى آنچه از ایمان و آگاهى در درون داشتید، بیرون افكندید، و آب گوارایى كه نوشیده بودید، به سختى از گلو برآوردید.

«اگر شما و همه روى زمین كافر گردند خداوند بى‏نیاز و در خور ستایش است».

من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما مى‏دانم مردمى خوار، و در چنگال زبونى گرفتار، و خیانت پیشه هستید و قلبهاى شما بدان گواه است. چه كنم كه دلى پر خون دارم. و از این رو بازداشتن زبان شكایت از طاقتم بیرون است! اندوهى كه در سینه‏ام موج مى‏زند، بیرون ریختم، تا با شما اتمام حجت كنم و عذرى براى كسى باقى نماند. اكنون كه چنین است این مركب خلافت ارزانى شما، به آن محكم درآویزید و هرگز رهایش مسازید. ولى آگاه باشید كه پشت این شتر مجروح و پاى آن تاول زده و سوراخ است. داغ ننگ بر خود دارد و نشانى از خشم خداوند و رسوایى ابدى با او همراه است. اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندى بیازارد «آتشى كه هر دم مى‏افزود و دل و جان را مى‏سوزد». آنچه مى‏كنید در نزد خداوند حاضر است «و ستمكاران به زودى درمى‏یابند كه به چه مكانى بازمى‏گردند» من دختر پیامبرى هستم كه شما را از عذاب الهى بر حذر مى‏داشت. آنچه در توان دارید انجام دهید. «ما نیز به وظیفه خود عمل مى‏كنیم. شما انتظار بكشید ما نیز منتظر مى‏مانیم».

پاسخ ابوبکر

پس از سخنان فاطمه علیها السّلام ابو بكر عبد اللَّه بن عثمان در آن جمع پاسخ دختر پیامبر را چنین داد: اى دختر پیامبر خدا! پدرت غمخوار مؤمنین بود و بر آنان چون دایه‏اى مهربان، و دشمن كافران بود و نشانى از قهر یزدان. اگر نسبت به او دقیق گردیم مى‏یابیم كه او پدر توست، و نه پدر دیگر زنان، برادر پسر عموى توست نه دیگر مردان، در دیده پیامبر، او

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 834

(على) از همه خویشان برتر و در كارهاى بزرگ او را یاور. جز سعادتمند شما را دوست نمى‏دارد و جز بدكار شما را دشمن نمى‏دارد، چرا كه شما خاندان پاك رسولید و برگزیده خوشنامان جهان. شما ما را به خیر و صلاح راهبر و به سوى جنّت و رضوان راهنما بودید.

و تو، اى برگزیده بانوان اى دختر بهترین فرستادگان! در گفتارت راستگو و در وفور عقلت پیشگام هستى، هرگز از حقّت بر كنار نخواهى بود و در راستى گفتارت شك نخواهیم نمود.

امّا به خداوند سوگند كه من گامى فراتر از آنچه كه رسول خدا فرمود، ننهادم و جز به رخصتى كه او فرموده بود، اقدام نكردم. بدان كه راهبر قبیله به خیل و خویشان خود از سر دروغ چیزى نمى‏گوید. من خداوند را به شهادت مى‏طلبم، كه خداوند بر این گواهى مرا كفایت مى‏كند. من از پیامبر خدا شنیدم كه مى‏فرمود: «ما پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاریم، بلكه آنچه بر جاى مى‏نهیم، كتاب و حكمت و دانش و نبوّت است و آنچه طعمه، و وسیله ارتزاق داریم بر دوش ولىّ امر بعد از ما مى‏باشد، كه هر گونه بخواهد در باره‏اش حكم مى‏كند».

و ما آنچه را كه تو در طلب آن هستى، در مصرف خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن به میدان كارزار رفته به جهاد با كفّار برخیزند و بر سركشان بدكار پیروز شوند.

من این كار را به اتّفاق تمامى مسلمانان به انجام رساندم و در این كار یك تنه وارد نگردیدم و بر رأى و نظر خود مستبدّانه عمل ننمودم. اینك این حال من و این مال من، براى تو و در اختیار تو. نه از تو دریغ داشته و نه براى دیگرى انباشته‏ام. تو بانوى امّت پدر خود و درخت بارور و پاك، براى فرزندان خود هستى. انكار فضایلى كه خاصّه توست، نخواهد شد و از شاخه و ساقه تو فروگذار نتوان نمود. حكم تو در آنچه كه من آن را مالكم، نافذ است. امّا تو خود روا مى‏دارى در این باب خلاف گفتار پدرت عمل نمایم؟

پاسخ صدیقه طاهره

حضرت علیها السّلام در پاسخ او فرمود: هرگز پیامبر خدا از كتاب الهى رویگردان نبود و نسبت به احكام آن مخالف نبود و مخالف احكامش حكمى نمى‏فرمود، بلكه پیوسته، او پیرو قرآن بود و در طریق سوره‏هاى قرآن راه مى‏پیمود. آیا در سر دارید مكر و غدر را به زور پیرایه او كنید؟ مشى شما پس از رحلت او همچون دامهایى است كه در زمان حیات براى هلاكتش گسترده مى‏شد. این كتاب خداست كه میان من و شما به دیده انصاف حكم خواهد نمود، چرا كه مبیّن حق و باطل است. این كتاب مى‏گوید: «... كه وارث من و خاندان یعقوب باشد» و «سلیمان از پدرش داود ارث برد»، (مى‏بینید كه) خداوند در آنچه كه مربوط به سهمیه وارث است، بیانى روشن دارد، و در باب واجبات و میراث و آن بهره‏هایى كه از براى مردان و زنان مقرّر فرموده، به تفصیل سخن رانده است، و جاى بهانه‏گیرى براى پیروان باطل ننهاده و گمان و شبهه را از ذهن گمراهان زدوده است. پس این چنین نیست كه شما مى‏گویید «بلكه نفس شما كارى را در انظارتان آراسته است. اكنون براى من صبر جمیل بهتر است و خداوند را در این باره باید به مدد طلبید».

پاسخ ابوبکر

ابو بكر پاسخ داد:خداوند راست گفته و فرستاده او راستگو بود و دختر پیامبرش هم نیز گفتارى از سر صدق دارد. تو گنج حكمت، قلب هدایت و رحمت، و ستون دین هستى. سخن حق تو را دور از حقیقت نمى‏دانم و در مقام انكار و عیب‏جویى از آن برنمى‏آیم. اینك، این مسلمانان حكم میان من و تو. این مسئولیتى كه به گردن گرفته‏ام، آنان به گردنم انداخته‏اند و آنچه را كه تصرّف كرده‏ام، به اتّفاق ایشان بوده است. نه اظهار كبر و بزرگى مى‏نمایم و نه بر رأى خویش پاى مى‏فشارم و نه آنچه را كه به تصرّف درآورده‏ام، از براى خود برداشته‏ام، كه اینان شاهد صدق ادعایم هستند.

فاطمه و مردم

پس از اتمام سخن ابو بكر، حضرت فاطمه علیها السّلام نگاهى به مردم افكنده چنین فرمودند:

اى مردم! كه براى شنیدن سخن بیهوده در شتاب هستید، و كردار زشت و زیانبار را نادیده مى‏گیرید. «آیا در قرآن نمى‏اندیشند (نمى‏اندیشید) یا بر دلهایشان (دلهایتان) قفل است؟» خیر، بلكه این كردار زشت شماست كه بر صفحه دلهایتان تیرگى كشیده، گوشها و چشمهایتان را فرا گرفته است. شما مآل اندیشى كردید و آیات قرآن را تأویل نمودید و به بد راهى رهنمون شدید و بد معارضه كردید به خداوند سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین و سرانجامى مالامال از وزر و وبال در پیش دارید. آنگاه كه پرده‏ها به كنارى رود، خسران این امر براى شما آشكار مى‏گردد. «و از خداوند بر ایشان چیزهایى آشكار شود كه هرگزحسابش را نمى‏كردند» «و آنجا آنان كه بر باطل بوده‏اند، زیان خواهند دید.» سپس به قبر پدر نگریسته فرمودند:

قد كان بعدك أنباء و هنبثه* لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب‏

...

1) رفتى و پس از تو فتنه‏ها برخاست، كه اگر تو مى‏بودى آنچنان بزرگ رخ نمى‏نمودند.

2) همچون زمینى از باران گرفته شده، ما تو را از كف دادیم. (قوم و ملت تو از هم پاشیدند) و ارزشها در قومت به هم ریخت. بیا و ببین كه چگونه از راه مستقیم منحرف شده‏اند.

3) هر خاندانى اگر در نزد خداوند قرب و منزلتى داشت نزد بیگانگان هم محترم بود، جز خاندان ما.

4) تا از این سرا به دیگر سراى رخت بر بستى و خاك میان ما و تو جدایى افكند، مردانى از قومت راز دل خود را بر ملا ساختند.

5) چون فقدان تو را مشاهده كردند بر ما یورش آورده خفیفمان داشتند و هر چه از تو ارث برده بودیم، غصب شد.

6) پدر، تو ماه شب چهارده و چراغ فروزان زندگانى ما بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتبى چند فرود مى‏آمد.

7) جبرئیل با آیاتى از قرآن همدم و مونس ما بود. امّا تو رفتى و خیرها از ما پوشیده شد.

8) اى كاش پیش از آنكه تو از میان ما رخت بربندى و خاك تو را در درون خود پنهان نماید، ما مرده بودیم.

9) به راستى ما بلا دیدگان در دام مصیبتى گرفتار آمدیم كه هیچ مصیبت زده‏اى در عرب و عجم بدان مبتلا نگردیده بود.

فاطمه و علی (ع)

در حالى كه امیر المؤمنین علیه السّلام به انتظار نشسته بود و براى بازگشت فاطمه علیها السّلام لحظه شمارى مى‏كرد، بانوى بانوان علیها السّلام به خانه مراجعت نمود و با مشاهده امیر مؤمنان علیه السّلام چنین فرمود:

اى پسر ابو طالب! آیا همچون جنین پرده‏نشین شده‏اى و چون مظنونین، در گوشه خانه‏ نشسته‏اى؟ (تو همانى كه) شاه‏پرهاى شاهین را شكستى، حال چه شد كه دستخوش پرهاى كوچك‏شده‏اى؟ پسر ابو قحافه عطیّه پدر را از من و نان خورش از دو فرزندم سلب كرد.

آشكارا به دشمنى من برخاست و از لجاج و عناد خود روى برنتافت. چندان كه انصار از من بریدند و مهاجرین دیده از حمایت من پوشیدند. مردم نیز از یاوریم فروگذار كردند.

در دفع تركتازى از او نه یاورى دارم و نه مددكارى. خشم فرو خورده، از خانه بیرون شدم و خوار بازگشتم. آن روز كه منزلت خویش را نادیده گرفتى، همان روز خود را در مضیق ذلّت افكندى و چهره فروتنى و خوارى بر خاك ساییدى. تو شیرى بودى كه گرگها را در هم شكستى، در حالى كه امروز در به روى خود بسته‏اى. آیا نمى‏توانى گوینده‏اى را از گفتار بیهوده‏اش بازدارى، و یا با ابطال باطل نفع و فایده‏اى به من عاید گردانى؟ چرا كه قدرت حمایت از خود ندارم. اى كاش پیش از این خوارى مرده بودم. اگر سخن به تندى گفتم و یا از یارى نكردنت بر آشفتم خداوند را پوزش مى‏طلبم. واى بر من! هر بامدادى كه خورشید سر از بام خاور برمى‏دارد و به هنگام غروب خورشید، این كلام در وجودم طنین‏انداز است كه پناه من از دنیا رفت و بازویم ناتوان گردید. چه كنم جز آنكه شكایت به نزد پدر برم و رعایت و یارى از حق طلبم؟ بار الها نیرویت از همه كس فزونتر و عذاب تو از حوصله بیرون است، تو خود داد من بستان! امیر مؤمنان، على علیه السّلام فرمود:

اى دختر برگزیده عالمیان! و یادگار بهترین پیمبران! افسوس براى تو نیست بلكه براى دشمن توست. غم مخور (آه و ناله كردن تو را به حقّ خود نمى‏رساند بلكه دشمن تو را شادمان نیز خواهد كرد).

من از سستى گوشه‏نشین نشدم، بلكه آنچه در توانم بود، به كار بستم. اگر نان خورش مى‏خواهى روزى تو نزد خداوند محفوظ است و او خود عهده‏دار آن مى‏باشد، آرام گیر و آنان را به خداوند واگذار.َ

فاطمه علیها السّلام فرمود: آنها را به خداوند وانهادم.

________________________________________
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - روحانى على آبادى، محمد، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول،




طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 خرداد 1394 توسط قاسم یزدی

 ترجمه خطبه‏ فدكیه قسمت اول

حمد و ثنای الهی:

عبد اللَّه بن الحسن مثنّى به اسناد خود از پدران گرامش- درود خداوند بر آنان باد- نقل مى‏كند:

ابو بكر عزم خود را بر گرفتن فدك از فاطمه زهرا علیها السّلام جزم كرد. چون خبر به سمع و نظر حضرت رسید، سرپوش بر سر افكند و خود را در چادرى پیچیده با گروهى از زنان به جانب مسجد به راه افتاد. حضرت خود را سخت مستور داشته بود و همچون پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بدون هیچ كاستى قدم برمى‏داشت، تا اینكه بر ابو بكر وارد شد. ابو بكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرین و انصار بر گردش جمع شده بودند. براى دور ماندن حضرت از نگاه نامحرمان پرده‏اى در مسجد آویخته شد و فاطمه علیها السّلام در پس آن قرار گرفتند.

در ابتدا فاطمه زهرا علیها السّلام صداى خود را به ناله‏اى دلخراش بلند كرد، مسجد لرزید و حاضران به گریه افتادند. سپس لختى سكوت كرد تا مجلس از جنب و جوش خود باز ایستاد.

فریادها و همهمه‏ها چون به سكوت گرایید، كلام خود را با سپاس و ستایش از خداوند و درود بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آغاز نمود. بار دیگر ناله‏ها به اوج خود رسید. با برقرارى آرامش مجدد، فاطمه علیها السّلام این گونه ادامه داد: خداوند را بر آنچه ارزانى داشت، سپاسگزار و بر اندیشه نیكو كه در دل نهاد، شاكر و برنعمتهاى فراگیرش ثنا مى‏گویم. نعمت‏هایى كه از چشمه لطفش جوشید و عطاهاى فراوانى كه بخشید و احسانى كه پیاپى پراكند. نعمت‏هایى كه از شمار بیرون است و شكر و جبران (نعمتها) از توان افزون، و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون. بندگان را براى فزونى نعمتها و استمرار عطایا به شكر خویش فراخوانده براى تكمیل به ستایش آن متوجه نموده آنان را براى نعمتها دو چندان تشویق فرموده است.

توحید وصفات الهی:

گواهى مى‏دهم كه معبودى جز او نیست و یكتایى است بى‏انباز و شریك. روح این گواهى، دوستى بى‏آلایش و خلوص است، كه دلهاى مشتاقان با آن درآمیخته آثارش در افكار پرتو افكن شده است. خدایى كه دیدگان را توانایى دیدن، زبان را یاراى بیان، و گمانها را قدرت بر ادراك او نیست.همه چیز را از نیستى به هستى در آورد، و آنان را بدون وجود الگو و نمونه‏اى ایجاد نمود.

باید قدرت خود همه را بالندگى داد و با اراده‏اش به خلق موجودات دست یازید، بى‏آنكه به آفرینش آنها نیازمند باشد و از این صورتگرى طرفى ببندد. او مى‏خواست حكمتش را آشكار سازد و مردم را به فرمانبرداریش هشیار كند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرداند و براى دعوتش موجب سرافرازى باشد پس آنگاه پاداش را در اطاعت و كیفر را در نافرمانى نهاد تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوى بهشت و كانون رحمتش سوق دهد.

نبوت:

گواهى مى‏دهم كه پدرم، محمّد، بنده و فرستاده اوست. او را برگزید و انتخاب كرد قبل از آنكه به سوى مردم براى هدایت آنان بفرستد و پیش از انتخاب كردن، نامى نیكو بر او نهاد و قبل از آنكه او را به پیامبرى برانگیزاند، از میان مردم انتخاب كرد و برگزید و این در آن هنگام بود كه بندگان در حجاب غیب مستور، در پس پرده نیستى و در پهنه بیابان عدم، سرگردان بودند. پروردگار بزرگ بر پایان هر كار دانا و بر دگرگونیها محیط و به انجام هر چیز بینا بود.

محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را برانگیخت تا فرمانش را كامل، حكمش را نافذ و آنچه را مقدّر ساخته بود، به انجام رساند. پیامبر مشاهده نمود كه هر گروه آیینى را پذیرا گشته‏اند. دسته‏اى بر گرد آتش در طواف، گروهى در برابر بت به نماز، و همگان یاد خدایى را كه مى‏شناسند، از خاطر زدوده‏اند. پس خداوند به نور محمّد بساط ظلمت را برچید، و دلها را از تیرگى كفر رهانید، و ابرهاى تیره و تار را از مقابل دیدگان به یك سو فكند. او (پیامبر خدا) براى هدایت مردم به پاى خاست و آنها را از گمراهى و ناراستى رهایى بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جاى اسلام رهنمون و به راه راست دعوت نمود. سپس از روى اختیار و مهربانى، و میل و ایثار، جوار رحمت خود را به او ارزانى داشت، و او را از رنج این جهان دل آسوده و راحت نمود و فرشتگانى مقرّب بر او گماشت. چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت و طومار مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت. درود و بركات بى‏پایان خداوندى بر محمّد پیام‏آور رحمت، امین وحى و رسالت و برگزیده امّت باد.

قرآن و فلسفه احکام

سپس فاطمه علیها السّلام نگاهى به اهل مجلس افكند و این چنین به سخنان خود ادامه داد:

شما بندگان خدا، نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احكام، امینان خداوند بر خویش و پیام آوران او به سوى امّتها هستید. حقّى از سوى خداوند بر عهده دارید و پیمانى را كه با او بسته‏اید، پذیرفته‏اید. و آنچه كه پیامبر خدا پس از خود در میان شما باقى گذارده، كتاب گویاى خداوند و قرآن صادق مى‏باشد كه نور او فروزان و شعاع او درخشان است.

قرآن كتابى است كه دلایلش روشن، لطایف و دقایقش آشكار، ظواهرش نورانى، پیروانش پر افتخارند و جهانیان بدیشان غبطه خورند و حسد برند. كتابى كه پیرویش راهگشاى روضه رحمت الهى است و شنونده‏اش رستگار در دو سرا. در پرتوى آن، دلیلهاى روشن الهى را مى‏توان دید و نیز تفسیر احكام و واجبات او را دریافت. قرآن حرامهاى خداوندى را بازدارنده، حلالهاى او را رخصت دهنده و مستحبّات را نمایانیده است و بیانگر شریعت اسلام مى‏باشد.

خداوند ایمان را سبب زدودن زنگار شرك از دلهاتان قرار داد و نماز را موجبى براى دورى شما از خودپرستى، و زكات را دستمایه بى‏آلایشى نفس و افزایش روزى بى‏دریغ و روزه را عامل تثبیت دوستى و اخلاص و حج را وسیله تقویت دین، و عدالت را مایه پیوند قلوب، و پیروى ما را سبب نظم و پیشوایى ما را مانع جدایى و افتراق، جهاد را وسیله عزّت شما و خوارى و ذلّت كفار و منافقین، و شكیبایى و صبر را موجبى براى جلب پاداش، فرمان به حلال و نهى از حرام را براى مصلحت مردم، و نیكى به پدر و مادر را موجب‏ پیشگیرى از خشم الهى قرار داد. صله رحم را باعث افزایش جمعیت، قصاص را سبب بقاى زندگانى، وفاى به نذر را موجب آمرزش و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش (نعمات) قرار داد. بر كنار بودن از مى‏خوارگى را سبب پاكى از پلیدیها و پرهیز از تهمت و نسبتهاى ناروا را مانعى در برابر لعن و نفرین الهى و منع از دزدى را موجبى براى پوییدن راه عفت ساخت و پاكى و اجتناب از خوردن مال یتیمان و خوددارى از اختصاص غنیمت به خود و تقسیم آن در میان اصحاب استحقاق را باعث در امان ماندن از ظلم، و عدالت پیشگى در اجراى احكام را موجب راحتى و آرامش و ملایمت در امور مردم قرار داد.

شرك را حرام نمود تا از سر اخلاص ره رستگارى پویند «پس چنان كه شایسته ترس از خداست از او بترسید و تن به مرگ مدهید جز آنكه در طریق اسلام باشید» از خداوند در آنچه كه شما را فرموده و یا از آنچه كه بازداشته، فرمان برید كه «از میان بندگان تنها دانایان از خداوند مى‏ترسند».

معرفی خود

سپس فرمود:

اى مردم بدانید من فاطمه‏ام، و پدرم محمّد است- كه صلوات و درود خداوند بر او و خاندانش باد- آنچه كه در آغاز گفته‏ام، در پایان هم از آن سخن خواهم راند. در گفتارم ناراست نگویم و در كردارم راه خطا نپویم «همانا پیامبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج و محنت شما او را گران آمد، سخت به شما دل بسته است و براى مؤمنین مهربان و غمخوار است». اگر او را بشناسید خواهید دید كه او پدر من است و نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من بوده، نه برادر مردان شما. چه پر افتخار است این نسب- درود خداوند او و خاندانش را شامل باد.

او رسالت خود را به مردم ابلاغ و آنان را از عذاب خداوندى بر حذر داشت. از روش مشركان روى گرداند و گردنهایشان را به ضرب تازیانه توحید كوفت و حلقومشان را به سختى فشرد. او مردم را با دلیل و برهان و اندرز سودمند به راه خداوند رهنمون بود. شوكت بت و بت پرستان را در هم شكست تا جمع آنها از هم گسیخت و ظلمت شب تار زدوده شد و صبح ایمان دمید و برقع و نقاب از چهره حقیقت به یك سو فكند. زبان پیشواى دین به گفتار باز شد و عربده‏جوییهاى شیاطین به خاموشى گرایید. افسر و تاج نفاق بر زمین فرو افتاد، گره‏هاى كفر و اختلاف گشوده شد و شما به همراه گروهى از سپید رویان پاك نهاد (پارسایان آبرومندى كه از شدت خویشتن‏دارى و گرسنگى روزه سپید روى و رنگ پریده بودند) گویاى كلمه اخلاص (لا اله الّا اللَّه) شدید و حال آنكه بر لب پرتگاه گودال جهنّم بودید.

بیان اوضاع گذشته ی جزیره العرب

به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسید، مى‏توانست شما را نابود كند، همچون جرعه‏اى براى تشنه و لقمه‏اى براى خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب هر رونده و پایمال هر رهگذرى مى‏شدید. از آب گندیده و ناگوار مى‏نوشیدید و از پوست جانور و مردار سدّ جوع مى‏كردید. پست و ناچیز بودید و «از هجوم همسایه و همجوار در هراس». در چنین حالى خداوند تبارك و تعالى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم پیام‏آور خود را به سوى شما گسیل داشت.

او پس از آن همه رنجها كه دید و سختى‏ها كه كشید، شما را از ذلت و خوارى رهایى بخشید.

خدمت های امیرالمومنین علی علیه السلام

رزم آوران ماجراجو، سركشان درّنده‏خو، جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان دور از حق از هر سو به او تاختند و با او به مخالفت برخاستند. «چون هر زمان آتش اخگر به هیزم و هیمه فتنه افكندند، خداوند آن را خاموش ساخت» و هر گاه شاخ شیطان نمایان مى‏گشت و یا مشركى دهان به یاوه‏گویى مى‏گشود، او برادرش على علیه السّلام را در كام آن مى‏افكند. على علیه السّلام هم در مقابل تا آن زمان كه بر مغز و سر مخالفان نمى‏كوبید و بینى آنها را به خاك مذلّت نمى‏مالید، ترك امر نمى‏نمود. او در راه خداوند كوشا، به رسول خدا نزدیك، و مهتر اولیاى نصیحتگر، تلاشگر و كوشنده بود، و شما در آن هنگام در آسایش مى‏زیستید و از امنیت برخوردار بودید. مترصّد تغییر جهت چرخ گردون علیه ما و گوش به زنگ اخبار بودید. به هنگام كارزار عقب گرد مى‏كردید و در میدان نبرد فرار را بر قرار ترجیح مى‏دادید.

بازگویی دوران رکود پس از انقلاب

چون خداوند سراى پیمبرانش را براى پیامبر خود برگزید و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، كینه‏ها و دورویى‏ها آشكار و پرده دین دریده شد. هر گمراهى مدّعى و هر گمنامى سالار و هر یاوه‏گویى در پى گرمى بازار خویش.

توبیخ انصار

 شیطان سر از كمینگاه خود به درآورد و شما را به سوى خود فراخواند، و بسیارى از شما را آماده پذیرفتن دعوتش و منتظر فریبش یافت! شما هم سبكبار در پى او دویدید و به آسانى در دام فریبش خزیدید. و او آتش انتقام را در دلهاتان برافروخت. آثار خشم در چهره شما نمایان گردید و سبب شد

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 830

كه بر غیر شتر خود داغ نهید و در غیر آبشخور خود وارد شوید. این در حالى بود كه هنوز دو روزى از مرگ پیامبرتان نگذشته، سوز سینه ما خاموش نشده، جراحت قلب ما التیام نیافته، و هنوز پیامبر خدا در دل خاك جاى نگرفته بود.

سقوط در فتنه

 بهانه شما این بود كه از بروز فتنه‏ها جلوگیرى مى‏كنید «راهى جز راه حق مى‏پویید» و گر نه كتاب خدا در میان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احكام و دلایل آن روشن و درخشان، نشانه‏هایش نورانى و هویدا، نواهیش آشكار و اوامرش گویاست. امّا شما آن را به پشت سرافكندید. آیا از كتاب خدا روى برتافته از آن اعراض مى‏كنید؟ آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟ یا به غیر آن حكم مى‏كنید؟ «ستمكاران بد جانشینى را براى قرآن برگزیده‏اند» «و هر كسى كیشى جز آیین اسلام را پذیرا گردد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانكاران خواهد بود».

حتى شما آن مقدار درنگ و تأمل نكردید تا ستور و اسب سركش خلافت رام گردد و تسلیمتان شود كه به راحتى بتوانید از آن سوارى بگیرید و كینه و نفرتتان فروكش كند. هیزم در آتش فتنه افكنده آن را براى شعله‏ور شدن برهم زدید. نداى شیطان فریبكار را لبّیك گفتید و به خاموش ساختن آیین حق و دین نورانى و از میان برداشتن سنّت پیامبر برگزیده كمر بستید. چنین ماند كه زدودن كف از روى شیر را بهانه كرده آن را پنهانى تا به آخر سر كشیدید. براى گوشه‏نشین كردن خاندان و فرزندان پیامبر در كمینگاه خزیدید. ما چاره‏اى جز شكیبایى ندیدیم، و همچون خنجر به گلو فرو رفته و تیغ برّان بر دل نشسته سكوت نمودیم.





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 

فصل اول ( این فصل کامل خوانده شود( 29-40))

1- فرهنگ و تمدن را تعریف کنید و ارتباط تمدن با فرهنگ را بنویسید؟(ص31-32)

2- عوامل موثر در زایش و اعتلای تمدن ها را نام ببرید؟(ص33)

3- عوامل و علل زوال و انحطاط تمدن ها را بنویسید؟(ص33)

4- سه نمونه از مبادی و منابع اصلی ورود علوم عقلی به عالم اسلام را نام ببرید؟(36-37)

5- نهضت ترجمه  یعنی چه و به چند دوره تقسیم می شود؟(ص38)

6- مراکز علمی در تمدن اسلامی را بنویسید؟ (ص39-40)

فصل دوم

1- تقسیم بندی علوم که تحت تاثیر فلسفه یونان بویژه ارسطو صورت گرفت را توضیح دهید؟(ص43-44)

2- مهمترین دستاوردهای علمای اسلام در علوم ریاضی را بنویسید؟(ص45-47)

3- علم الحیل به چه علمی می گویند و نخستین اثر از دانشمندان مسلمان در این زمینه چه کتابی و از چه کسی است و چند نمونه از اختراعات آنان را نام ببرید؟(ص47-49)

4- 5-مهمترین دستاوردهای مسلمانان در زمینه کیمیا را بنویسید؟(ص49-50)

6- مهمترین آثار حدیثی شیعه در قرن چهارم و دوران صفوی و مهمترین اثر حدیثی قرن حاضر چیست(ص54-55)

7-دانشمندانی که آرای آن ها در موضوع طبقه بندی علوم حائز اهمیت است را نام ببرید(ص44)

8- این دانشمندان در چه رشته هایی از علوم تخصص داشتند

جابر بن حیان : کیمیا  ، رازی : طب  ، غیاث الدین جمشید کاشانی: ریاضی، کندی: فلسفه و نخستین کسی است که بین فلسفه و دین آشتی برقرار کرد، نخستین کتاب های علم شیمی سر الاسرار اثر کیمیایی رازی است ، نخستین مورخ مسلمان در زمینه تاریخ مخصوصا مقتل :ابومخنف، سیری نبوی :ابن اسحاق ، به نظر شیعه و سنی سعید بن جبیر نخستین تدوین کننده تفسیر به شمار می رود ، تفسیر المیزان :علامه طباطبایی به شیوه قران به قران،تدوین قرائت قران :ابوعبید قاسم بن سلام ، قران چاپ امروزی جهان اسلام حفص از عاصم

بخش سوم

1-شاهکار معماری اسلامی در دوره صفوی را در اصفهان بیان کنید؟ (جواب : نقش جهان شامل مسجد شاهی  ، شیخ لطف الله ، عالی قاپو، سر در بازار قیصریه )

2- سه تا از شاهکارهای هنری جهان اسلام را نام ببرید؟(جواب : نقش جهان ، مسجد آبی (سلطان احمد اول ) ، تاج محل در هند)

3- این آثار باستانی در کجاست جامع اموی / شام، قبه الصخره /فلسطین، گوهرشاه /مشهد  ، جامع قرطبه /اندلس، مدینه الزهرا /اندلس،قصرالحمرا/ اندلس، قصرخضرا /شام،آرامگاه شاه اسماعیل سامانی / بخارا

4- راه های انتقال تمدن  اسلامی به غرب را نام ببرید؟(ص62)

5-  تاثیر دانش ریاضیات را در تمدن غرب توضیح دهید؟((ص66-67)

6--قطب نما و پاندول چه کسانی کشف کردند و برای چیست ؟ ( قطب نما برای جهت یابی در کشتیرانی مخصوصا- پاندول برای تعیین زمان)

فصل چهارم ( این فصل کاملا از روی کتاب خوانده شود)

1- علل درونی رکود تمدن اسلامی را توضیح دهیدص82-87

2- جریانات تحجر در دنیای اسلام از دیدگاه شهید مطهری کدامند؟ص86

3-علل  بیرونی رکود تمدن اسلامی را توضیح دهید؟ 88-90

4-جنگ های صلیبی چه تاثیراتی بر جهان اسلام گذاشتندص88

5-عوامل داخلی سقوط اندلس را بنو یسید.؟ ص93

6-عوامل  خارجی سقوط اندلس را بنو یسید.؟ص94

7- عوامل ژئوپلیتیکی سقوط اندلس را بنو یسید.؟ص97

8 - نحوه تهاجم فرهنگی مسیحیان در اندلس به چه صورت بود؟ص95-96

فصل پنجم

1-خیزش و اقتدار مجدد جهان اسلام توسط چه حکومت هایی به وجود آمد؟ ص101

2-نقش صفویه در خیزش و اقتدار جهان اسلام را بنویسید؟ص101-104

3- علل متاخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی را نام ببرید؟(ص104-118)

4- راه های تسلط استعمار نو بر کشورهای استقلال یافته را توضیح دهید ؟ص106-110

فصل ششم: جایگاه دانش پزشکی

1-      مهمترین دستاوردهای مسلمانان د ر زمینه پزشکی را بنویسید؟ رازی:(الجدری و الحصبه ، الحصی المتولده فی الکلی و المثانه ، المنصوری فی الطب ، الحاوی) بوعلی سینا : قانون   -  ابن بیطار ( جامع لمفردات الادویه و الاغذیه) رساله ابوالقاسم زهراوی قرطبی که اساس علم جراحی اروپا شد - ساخت بیمارستان( بیمارستان عضدی در بغداد، بیمارستان منصوری درقاهره، بیمارستان نوری در حلب)8

2-      چهار تا از شاهکارهای پزشکی اسلامی در قرن چهار و پنجم را نام ببرید؟( ص137-138)

فصل هفتم:طب سنتی

1-      بدن انسان دارای چند نوع هضم است ؟ (ص194)

فصل نهم ( این فصل کاملا خوانده شود)

1-      پنج نمونه از نوآوری های دانشمندان اسلامی در زمینه جراحی را نوشته و یکی را توضیح دهید؟( ص(264-272)

2-      طریقه درمان سرطان توسط دانشمندان اسلامی را توضیح دهید ( ص264-265)

3-      سوزاندن در جراحی توسط کدام دانشمند مسلمان ابداع شد توضیح دهید؟ (ص 267-268)

4-      عوامل متداول در تب را نوشته  و در ضمن تب یونجه چه نوع بیماری است و توسط کدام دانشمند مسلمان درمان شد( ص273- 274)

5-      دستاوردهای مسلمان در زمینه داروسازی را نام ببرید ( ص274-276)

6-      تشخیص افتراقی آبله و سرخک را توضیح دهید و نخستین بار توسط کدام دانشمند مسلمان تشریح شد( ص288-289)

7-      تشخیص افتراقی یرقان انسدادی از نوع همولیتیک را توضیح دهید؟ (ص 291-292)





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 دی 1393 توسط قاسم یزدی

—            فصل اول  (صفحات بر اساس چاپ سال 84 نوشته شده  دقت  شود)


—            1- فرهنگ و تمدن را تعریف کنید و ارتباط تمدن با فرهنگ را بنویسید؟(ص 18-19)


—            2- عوامل موثر در زایش و اعتلای تمدن ها را نام ببرید؟( ص20)


—            3- عوامل و علل زوال و انحطاط تمدن ها را بنویسید؟(ص20)


—            4- ویژگی های تمدن را نام ببرید؟ ( نظام مند بودن – جهانگردی تمدن پویای تمدن همبستگی تمدن)


—            فصل دوم  ( این فصل کاملا خوانده شود)


—            1- سیر تکامل وسایل نوشتن در صدر اسلام را بنویسید؟( 26-27)


—            2- سه نمونه از مبادی و منابع اصلی ورود علوم عقلی به عالم اسلام را نام ببرید؟(ص27-28)


—            3- نهضت ترجمه  یعنی چه و به چند دوره تقسیم می شود؟(ص 29 – 30)


—            4- مراکز علمی در تمدن اسلامی را بنویسید؟ ( ص31-33)


—            فصل سوم


—            1- تقسیم بندی علوم که تحت تاثیر فلسفه یونان بویژه ارسطو صورت گرفت را توضیح دهید؟ (ص35-36)


—            2- مهمترین دستاوردهای علمای اسلام در علوم ریاضی را بنویسید؟(ص37-39)


—            3- علم الحیل به چه علمی می گویند و نخستین اثر از دانشمندان مسلمان در این زمینه چه کتابی و از چه کسی است و چند نمونه از اختراعات آنان را نام ببرید؟ص(42-44)


—            4- مهمترین دستاوردهای مسلمانان د ر زمینه پزشکی را بنویسید؟(ص44-47)


—            5- مهمترین آثار حدیثی شیعه در قرن چهارم و دوران صفوی و مهمترین اثر حدیثی قرن حاضر چیست ؟(ص 70)


—              6- دانشمندانی که آرای آن ها در موضوع طبقه بندی علوم حائز اهمیت است را نام ببرید(ص36)


—            7- این دانشمندان در چه رشته هایی از علوم تخصص داشتند


—            جابر بن حیان : کیمیا  ، رازی : طب  ، غیاث الدین جمشید کاشانی: ریاضی، کندی: فلسفه و نخستین کسی است که بین فلسفه و دین آشتی برقرار کرد، نخستین کتاب های علم شیمی سر الاسرار اثر کیمیایی رازی است ، نخستین مورخ مسلمان در زمینه تاریخ مخصوصا مقتل :ابومخنف، سیری نبوی :ابن اسحاق ، به نظر شیعه و سنی سعید بن جبیر نخستین تدوین کننده تفسیر به شمار می رود ، تفسیر المیزان :علامه طباطبایی،تدوین قرائت قران :ابوعبید قاسم بن سلام ، قران چاپ امروزی جهان اسلام حفص از عاصم، تفسیر مجمع البیان اقای طبرسی


—            بخش چهارم


—            1- مهمترین اقدامات خلفای اسلامی طی دوره دوم استقرار حکومت اسلامی در مورد کشورداری د رقلمرو عالم اسلام را توضیح دهید؟( ص94-95)


—            2- مهمترین وظایف دیوان استیفا ، برید، انشا، جیش  و دیوان مظالم و بیت المال را بنویسید؟(ص 96-98)


—            3- شرایط محتسب را نوشته و پنج مورد از وظایف محتسب را بنویسید؟ (ص100-101)


—            فصل پنجم


—            1- هنر اسلامی اساس و پایه خود را از چه شیوه های هنری وام گرفته است؟(ص103)


—            2- سه شکل عمده بناهای اسلامی را نام برده و برای هر کدام سه نمونه ذکر کنید؟(ص103-104)


—            3-خطوط ابداعی ایرانیان در هنر خوسنویسی  چه نام دارد؟(ص106)


—            4-شاهکار معماری اسلامی در دوره صفوی را در اصفهان بیان کنید؟(ص110)


—            5- سه تا از شاهکارهای هنری جهان اسلام را نام ببرید؟(ص111)


—            6-این آثار باستانی در کجاست جامع اموی  شام، قبه الصخره فلسطین، گوهرشاه مشهد  ، جامع قرطبه اندلس، مدینه الزهرا اندلس،قصرالحمرا اندلس، قصرخضرا شام،آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا


—            بخش ششم


—            1- راه های انتقال تمدن  اسلامی به غرب را نام ببرید؟(ص116)


—            2- تاثیر پزشکی اسلامی را در تمدن غرب را بنویسید؟(ص120 -121)


—            3- تاثیر دانش ریاضیات را در تمدن غرب توضیح دهید؟(ص121-122)


—            4-قطب نما و پاندول چه کسانی کشف کردمند و برای چیست ؟ (ص ص123-124)


—            فصل هفتم ( این فصل را کاملا مطالعه شود) 


—            1- مهمترین علل جنگ های صلیبی چیست؟(ص137)


—            2- علل درونی  رکود تمدن اسلامی را توضیح دهید؟( ص150-158)


—            3- علل  بیرونی رکود تمدن اسلامی را توضیح دهید؟(ص137-149)


—            4- عوامل درونی  سقوط اندلس را بنو یسید.؟ (ص146-147)


—            5-عوامل  بیرونی سقوط اندلس را بنو یسید.؟ (ص147-148)


—            6- عوامل  ژءوپلیتیکی سقوط اندلس را بنو یسید.؟(ص149)


—            4- نحوه تهاجم فرهنگی مسیحیانم در اندلس به چه صورت بود؟(صص148)


—            5- جریانات تحجر در دنیای اسلام از دیدگاه شهید مطهری کدامند؟ (ص156)


—            فصل هشتم


—            خیزش و اقتدار مجدد جهان اسلام توسط چه حکومت هایی به وجود آمد؟(ص158و169و177)


—            نقش صفویه در خیزش و اقتدار جهان اسلام را بنویسید؟ (ص164-168)


—            فصل نهم و دهم


—            1- علل متاخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی را نام ببرید؟(ص191-214)


—            2- نقش  و تاثیر انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام بر بیداری اسلامی در جهان غرب را چگونه ارزیابی می کنید؟


۳- بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی در قالب چند گرایش بود و افراد سرشناس هر گرایش را بنویسید

 





طبقه بندی: نمونه سوالات تاریخ(امامت ، تحلیلی، فرهنگ و تمدن)، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مهر 1393 توسط قاسم یزدی

امام مهدی (ع)

دوازدهمین حجت خداوند حضرت صاحب الامر ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است در قرآن با عنوان" بقیه الله" از آن نام برده شده است.شیخ مفید و كلینی نیمه شعبان سال 255هجری به دنیا آمدند.

درباره ی نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی در دست است برخی نام آن حضرت را "ریحانه" ،" نرجس"، "صیقل"، "سوسن"،  دانسته اند در روایت مشهور و مستندترین روایت درباره ی تولد حضرت بقیه الله می باشد همان نام" نرگس" آمده است.

شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (ع) می نویسد : به دلیل مشكلات آن دوران و جستجوی شدید سلطان وقت و كوشش بی امان برای یافتن آخرین حجت خدا ، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند .

شیخ مفید از تعدادی از اصحاب ، خادمان و یاران نزدیك امام عسكری(ع) روایت كرده كه آنان موفق به دیدار امام زمان(ع)  شده اند . محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر ، حكیمه خاتون دختر امام جواد ، ابوعلی بن مطهر ، عمرو اهوازی و ابونصر طریف خدمتگزار خانه ی امام از آن جمله بودند.

شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسكری(ع)  از حضرت بقیه الله زمانی بود كه محمد بن عثمان عمری از وكلای خاص امام زمان همراه با چهل نفر دیگر در خدمت امام بودند آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان دادو فرمود: این امام شما پس از من و جانشین من در میان شماست؛ از او فرمان برید و پس از من در دین خود اختلاف نكنید كه در  این صورت هلاك می شوید و پس از این هرگز او را نخواهید دید. چند روز بعد امام عسكری به شهادت رسیدند.

اختلاف پس از شهادت امام عسكری

شیخ مفید فرقه های بعد شهادت امام عسكری به ترتیب زیر تقسیم كرده است:

1.  فرقه واقفه: كسانی كه شهادت امام عسكری را باور  نداشته و او را به عنوان مهدی آل محمد زنده می دانند و به نام واقفه یعنی كسانی كه بر امام عسكری توقف كرده اند شناخته می شوند.

2.  فرقه جعفریه: كسانی كه بعد از شهادت امامعسكری به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده و به دلیل آن كه فرزند امام عسكری را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به كذاب گدن نهادند كه دسته ای از آنان وی رابه عنوان امام یازدهم می شناختند كه به جعفریه معروفند و دسته ای دیگر از آنان وی را جانشین امام یازدهم می شناختند.

3.  فرقه محمدیه : عده ای كه پس از انكار امامت حضرت عسكری به امامت اولین فرزند امام هادی ( محمد ) كه در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود

4.    شمار دیگری بر این باور بودند همانگونه كه پس از رسول خدا (ص) پیامبری نخواهد آمد پس از شهادت امام عسكری نیز امامی وجود نخواهد داشت.

5.  فرقه امامیه: اكثریتقریب به اتفاق شیعیان را تشكیل می دادند و به امامت حضرت مهدی اعتقاد داشتند این جریانی بود كه رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت.از لحاظ شیعه دوازده امامی چرا باید معتق د به جانشینی حضرت مهدی بعد از امام حسن عسكری شد.

نوبختی در این رابطه  به مبانی شیعه اثنی عشری پرداخته می گوید:

1.    زمین نمی تواند خالی از حجت باشد .

2.    پس از امام حسن و امام حسین (ع) امامت دو برادر امكان ندارد.

3.    اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی كنند حتما یكی از آن دو حجت خدا خواهد بود.

4.  كسی كه امامت او ثابت نشده ، امامت فرزندان وی جایز نیست مثلا اسماعیل فرزند امام صادق چون در زمان حیات پدر بدون این كه به امامت برسد در گذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.

حضرت مهدی و نواب خاصه

پس از رحلت امام عسكری به سال 260 بلافاصله غیبت صغرا شروع شد و تا رحلت آخرین نایب امام زمان در سال 329ادامه داشت كه 69 سال طول كشید پس از آن غیبت كبری آغاز شد .

نواب خاص

1.    عثمان بن سعید عمری سمان .

2.    ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری.

3.    ابوالقاسم حسین بن روح

4.    ابوالحسن علی بن محمد سمری

اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان

1.    مبارزه با غلات

2.    رفع شك و تردید های موجود درباره حضرت مهدی

3.    سازماندهی

4.    مخفی نگه داشتن  





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مهر 1393 توسط قاسم یزدی

امام حسن عسكری(ع)

امام حسن بن علی عسكری(ع)  یازدهمین امام شیعیان است آن حضرت در ربیع الاول روز دهم یا هشتم یا چهارم سال 232 و بنا به نقل خطیب 231 به دنیا آمدند و 28 سال زندگی كردند. ابن خلكان تولد ایشان را روز پنجشنبه یكی از ماه های سال 231 دانسته و قول دیگر ششم ربیع الاخر سال 232 می باشد مسعودی سن آن حضرت را در هنگام شهادت 29 سال دانسته است بنابراین تولد آن حضرت در سال231 را معتبر می داند.

 شهادت حضرت در هشتم ربیع الاول از سال 260 اتفاق افتاده است برخی جمادی الاولی آن سال بوده است و از ان جا كه رحلت امام هادی (ع)  در سال 254 رخ داده طبق نظر شیخ مفید دوران امامت حضرت شش سال و و بر اساس گفته ی سعد بن عبدالله پنج سال و هشت ماه بوده است.

نام مادر بزرگوار ایشان "ام ولد" بوده كه از "حدیث" یا "حدیثه" و برخی "سوسن" و "عسفان" یاد كردند و صاحب عیون المعجزات نام صحیح آن حضرت را "سلیل" دانسته است .و القاب آن حضرت" الصامت" ، "الهادی"، "الرفیق" ،" الزكی" ،"النقی" و" الخالص" و "ابن الرضا" نام برده اند.

با شهادت امام هادی(ع)  در سال 254 به تنصیص آن حضرت فرزندش امام عسكری به سمت امامت شیعه منصوب شدند اكثر مردم معتقد به وجود امام عسكری(ع)  شدند فقط تعداد كمی امامت محمد بن علی كه در حیات امام هادی وفات كرد را پذیرفتند. و تعداد انگشت شماری جعفر بن محمد را قبول كردند كه به پیروان او "جعفریه خلص" می گفتند .

امام عسكری(ع) در سامرا

امام حسن عسكری  همراه امام هادی به سامرا رفتند و آن چه مسلم است این است آوردن این  دو امام به سامرا مركز خلافت عباسی از جهات ی شبیه سیاست مامون در آوردن امامرضا به خراسان بود زیرا در چنین شرایطی بود كه رفت  و شد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آن ها ممكن می شد به همین جهت از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا به طور مداوم به آگاهی حكومت برساند كه طبق نقل یكی از خدمتكاران امام هر دوشنبه و پنچ شنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضرشود.

امام حسن و پدرش به خاطر كنترلی كه از طرف خلیفه صورت می گرفت و همچنین نزدیكی با زمان غیبت امام زمان با مردم ارتباط مستقیم نداشتند و فقط از طریق وكلای خود انجام می دادند .

 

كتب منسوب به امام حسن عسكری

1.    تفسیر كه منسوب امام حسن عسكری است .

2.    كتاب المقنعه.

در مورد این دو كتاب موافقین و مخالفین وجود دارد كه افرادی كه  موافق این دو كتاب هستند جنبه اخباری دارند و گرایش عقلگرا آن را نامقبول دانسته است.

شهادت حضرت در هشتم ربیع الاول سال 260 به وقوع پیوست احمد بن عبیدالله نقل می كند: وقتی حضرت به شهادت رسیدند صدای شیون وفریاد همه جا را فرا گرفت و مردم فریاد می زدند ابن الرضا شهید شد آنگاه برای تدفین آماده شدند بازار تعطیل شد.پدر من (وزیر معتمد عباسی) ، بنی هاشم ، شخصیت های نظامی و قضایی و منشیان و مردم به سوی جنازه هجوم آوردندآن روز در سامرا قیامتی بر پا بود.

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مهر 1393 توسط قاسم یزدی

امام هادی (ع)

 حضرت علی بن محمد ملقب به هادی دهمین امام شیعیان بنا به روایت كلینی و شیخ مفید و شیخ طوسی و ابن اثیر در نیمه ذی حجه سال 212بوده است اما در برخی منابع 27 ذی حجه و در برخی منابع دوازدهم یا پنجم یا سیزدهم رجب 214یاد كرده اند مادر آن حضرت را "سمانه" یا "سوسن" نامیده اند شهادت آن حضرت برخی سوم رجب و برخی 25 یا 26 جمادی الثانی سال 254دانسته اند.

آن حضرت به لقب های "هادی" ،" نقی"،"عالم"،" فقیه"،"‌امین" ،" طیب "شهرت داشت و كنیه اش ابوالحسن ثالث می باشدحضرت طبق نقل مفید و دیگران در ماه رجب سال 254 پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا  به دستور معتز سیردهمین خلیفه عباسی به شهادت رسید. حضرت هنگام شهادت حدود چهل و چهار سال داشتند.

امامت امام هادی

پس شهادت امام جواد(ع)  فرزندش امام هادی(ع)  كه هنوز شش سال نداشت به امامت رسید در زمینه ی امامت امام هادی(ع)  تردیدی به وجود نیامد به  جز معدود افرادی كه نخست به مدت كوتاهی امامت موسی بن محمد معروف به موسی بن مبرقه را قبول كردند كه حضرت از انان بیزاری جست.

  از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب همین اجماع شیعیان به امامت امام هادی دلیل محكم و غیر قابل تردیدی است بر صحت امامت آن حضرت با این حال مرحوم كلینی نصوص زیادی مربوط به امامت آن حضرت برشمرده است.

سیاست متوكل در برابر امام هادی(ع)

معتصم عباسی از رجب سال 218 تا ربیع الاول 227 و پس از وی واثق تا ذی حجه 232 حكومت كردند سپس متوكل عباسی تا شوال 247زمام خلافت را در دست داشت پس از متوكل ، منتصر مدت یك سال و پس از وی مستعین تا اواخر سال 251 و سپس معتز تا سال 255 بر مسند خلافت نشستند و حضرت در زمان معتز سال 254شهید شدند.

پیش از متوكل سر كار آید سیاست خلفا همان سیاست مامون بود این سیاست از معتزله در برابر اهل حدیث كه سنیان افراطی بودند دفاع می كرد و این مساله فضای سیاسی مساعدی برای علویانبه وجود آورده بود با آمدن متوكل تنگ نظریها از نو آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و برانگیختن آن ها بر ضد معتزله و شیعه سركوبی جریانات مزبور با شدت هر چه بیشتر دنبال شد.

 از جمله برخوردهای تند و ناخوشانید متوكل با طالبیان ، تخریب مقبره ی حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع)  و شخم زدن و هموار كردن زمین های اطراف مقبره و زراعت بر روی آن و سختگیری شدید بر زائران امام حسین و مجازات های هولناك آن هاست این تنش ها تها بدان دلیل بود كه قبر امام حسین(ع)  در كربلا می توانست ارتباط عاطفی توده ی مردم را با طرز تفكر شیعی و امامان آن ها تقویت نماید.

متوكل در بحبوحه ی این سختگیری ها به یاد امام هادی(ع)  افتاد و دستور بازداشت آن حضرت داد و حضرت را به سامرا آوردند تا حضرت را تحت كنترل درآورد حضرت به هنگام ورود با سامرا با استقبال مردم مواجه شد متوكل دستورداد تا ایشان را یك روز در "خان صعالیك" نگاه داشتند. این اقدام به قصد تحقیر امام انجام شده بود و روز بعد حضرت  در خانه ی خزیمه بن حازم سكنا داده شد .

حضرت در مدت اقامت اجباری اش در سامرا به ظاهر زندگی آرامی داشت متوكل می خواست ضمن نظارت های كلی و تحت كنترل گرفتن ، وی را در نقش یكی از درباریان درآورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بكاهد.

متوكل بارها می خواست امام(ع)  را تحقیر كند ولی موفق نشد حضرت را در بزم شراب دعوت می كرد و گاهی او را میطلبید در حالی كه متوكل سواره بود و امام پیاده و عاقبت  حضرت را به دست سعید حاجب سپرد و قصد كشتن حضرت داشت كه امام پیشگویی كردند و سه روز بعد در حالی كه در بستر بود توسط تركان كشته شد.

اصالت قرآن در مكتب امام هادی

از انحرافاتی كه غلات شیعه به وجود آوردند و سبب حمله ی دیگر فرق اسلامی به آن ها شدند مشكل تحریف قرآن بود مساله ای كه اهل سنت نیز به خاطر روایات نادرست با آن مواجه بودند ائمه معصومین خاصه امام هادی(ع)  همواره اصالت را قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل می دانستند .

حضرت در مورد مباحثی پیرامون صفات خداوند ، بر حقانیت نظریه تنزیه تاكید داشتند و اصحاب را مباحث تشبیه و تجسیم پرهیز می داشتند.حضرت در مورد موضع تنزیه بیش از بیست روایت نقل شده است و حضرت در مورد مساله جبر و اختیار نیز رساله ی مفصلی از حضرت در دست است در این رساله بر اساس ایات قرآن در شرح و حل حدیث" لا جبر و لاتفویض بل امر بین الامرین"  كوشش به عمل آمده و مبانی كلامی شیعه در مساله ی جبر و تفویض بیان شده است.

 

امام هادی(ع)  و فرهنگ دعا و زیارت

دعا جایگاه والایی در میان امامان داشته و از برخی از آنان ادعیه فراوانی نقل شده است كه می توان زیارت جامعه كبیر را از متقن ترین دعا می باشد چند نمونه از مسائل مطروحه در این دعاها اشاره می كنیم :

1.    ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت.

2.    تاكید بر مقام والا و رهبری اهل بیت.

3.    تاكید بر مكتب اهل بیت.

4.    مبارزه با ظلم و ستم .

امام هادی (ع) با غلات مبارزه كردند و آن ها را تكذیب و هتك نمودند   مساله خلق یا قدیم بودن قرآن چندان در میان شیعیان انعكاسی نداشت امام هادی(ع)  مواظب اصحابشان بودند كه در این مساله قدم و حدوث وارد نشوند وآنها را از ورود در این مباحث دور می كردند .

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مهر 1393 توسط قاسم یزدی

امام جواد(ع)        

محمدبن علی بن موسی الرضا(ع)  نهمین پیشوای شیعیان امامی مذهب و از برگزیدگان خداست برای هدایت امت محمدی می باشد.

تولد حضرت در ماه رمضان بوده است ولی در روز آن اختلاف است شیخ مفید روز پانزدهم رمضان و برخی روز نوزدهم رمضان دانسته و لی بدون تردید در سال 195 هجری بوده است . شهادت حضرت به نقل از كلینی و شیخ طوسی و نوبختی در آخر ذی قعده سال 220 هجری است مسعودی پنجم ذی حجه و برخی ششم ذی حجه نقل كرده اند.

 مادر حضرت "سبیكه نوبیه" و به روایتی "خیزران" كه او را از خانواده ی ام امومنین "ماریه قبطیه" دانسته اند نام آن حضرت را "ریحانه" و به نوشته نوبختی "دره" كه بعدها "خیزران" نام گرفت نقل شده است.

مشهورترین القاب آن حضرت "جواد" ، "زكی" ، "مرتضی"، "قانع
"، "رضی" ، "مختار"، "متوكل" و "منتخب" نیز برشمرده اند كنیه اش "ابوجعفر ثانی" و عمر حضرت 25 سال و بعد از شهادت پدر بزرگوارشان در سال 203 تا 220 امامت شیعه را بر عهده داشتند.     

امامت امام جواد(ع)

یكی از مسائلی مربوط به امامت كه در مورد امام جواد مطرح شد این بود آیا ممكن است كسی پیش از بلوغ به مقام امامت برسد .

باید توجه داشت كه در نصوص وارده از امام رضا دلالت بر این دارد كه امام جواد جانشین بوده است ولی به سبب سن حضرت برای برخی شبهه شده بود كه در ابتدا تعداد زیاداصحاب بعد از سفر حج  به مدینه رفتند برخی در ابتدا سراغ عبدالله بن موسی رفتند از آنجا كه  شیعیان حاضر نبودند بدون دلیل امامت كسی را بپذیرند سوالاتی مطرح كردند زمانی كه او را ناتوان دیدند سراغ امام جواد رفتند . امام جواد به تمام سوالات جواب دادند و برای آن ها یقین آور بود.

برخی اصحاب سن كم حضرت را با اشاره به نبوت حضرت عیسی در دوران شیرخوارگی جواب دادند . شیخ مفید شاهد بر صحت امامت امام جواد را شركت دادن حسن و حسین در مباهله در حالی كه در آن هنگام هنوز دو كودك خردسال بودند آورده است.

حیات تاریخی امام جواد(ع)

آگاهی های تاریخی در باره ی زندگی امام جواد جندان گسترده نیست افزون بر آن محدودیت های سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم می گردید و تقیه عامل موثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است و افزون بر آنزندگی امام جواد (ع) جندان طولانی نبوده استكه اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

 زمانی كه امام رضا(ع)  به طوس رفتند هیچ از اعضای خانواده خود را همراه نبردند در این حال آیا در این مدت حضرت به منظور دیدار پدر به طوس رفتند یا نه فقط ابن فندق در تاریخ بیهقی نقل كرده كه آن حضرت در سال 202 به طوس آمد اما در دیگر كتب اشاره نشده است از اخبار به دست می آید حضرت در مدینه بودند و فقط زمان شهادت پدر برای غسل و  اقامه نماز به طوس آمدند.

هنگامی كه مامون با شهادت امام رضا(ع)  از این جهت اطمینان خاطر پیدا كرد ولی می دانست مردم دور فرزندش جمع می شوند بعد از ورودش به  بغداد در سال 204 بلافاصله امام جواد را از مدینه به بغداد خواند برخی منابع تاریخی آوردند كه مامون زمانی كه ولایتعهدی را به امام رضا سپرد دخترش ام الفضل را به عقد امام جواد یا نامزد او كرد .

 به نوشته طبری یكی از دخترانش را به نام" ام حبیب" به عقد امام رضا و دختر دیگرش به نام" ام الفضل" به عقد امام جواد درآورد.  اما بنابر روایتی از ابن طیفور و ابن اثیر هنگامی كه مامون در سال 215 به تكریت وارد شد. امام جواد(ع)  نیز از مدینه به بغداد رسید آن حضرت برای ملاقات با مامون به شهر تكریت رفت و در آنجا بود كه "ام الفضل" به آن ها پیوست و تا موسم حج حضرت در بغداد ماندند و آنگاه با خانواده ی خود برای انجام مراسم حج به مكه رفتند و از آنجا به مدینه بازگشتند و در آن جا ماندگار شدند.

فراخوانی آن حضرت به بغداد در سال 220 توسط معتصم عباسی آن هم در ست در همان اولین سال حكومت خود نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد كه حضرت به شهادت رسید كه تنها عمر شریف ایشان 25 سال می گذشت.

 مسعودی روایتی نقل می كند كه بنابر آن ، شهادت آن حضرت به دست ام الفضل در زمانی رخ داده كه امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود ام الفضل پس از شهادت امام به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست این نكته را نباید از نظر دورداشت كه ام الفضل در زندگی مشترك با حضرت از دو جهت ناكام مانده بود اولا : اولاددار نشد از حضرت ثانیا : امام به او چندان توجه نمی كردند و فرزندان عموما از ام الولد های آن حضرت بود.

شاهد دیگر آن است كه امام جواد هنگام سفر به بغداد در سال 215 جانشینی برای خود تعیین نكردند اما در آستانه ی این سفر به دستور معتصم جانشین خود را تعیی كردند كه نشانه ی آن است كه امام خطرناك بودن سفر را دریافته بود.

 

مناظرات علمی حضرت

 امام جواد(ع)  از دو جهت به مناظرات علمی كشانده شد نخست از طرف شیعیان خود كه با توجه به سن كم آن حضرت می خواستند علم الهی امام را دریابند. و ثانیا : مامون و معتصم از آنجا كه شیعیان مدعی علم الهی برای امامن خود بودند خلفا می كوشیدند با تشكیل مجالس مناظره آنان را رو درروی برخی از دانشمندان بنام قرار دهند تا شاید پاسخ برخی از پرسش ها درمانده شوند و شیعیان دچار مشكل شوند.

یكیاز مناظرات مهم آن حضرت در زمان مامون هنگامی كه مامون ام الفضل را به عقد حضرت درآورد و مورد اعتراض عباسیان قرار گرفت مجلس مناظره تشكیل دادند كه مامون به یحیی بن اكثم سوالاتی را آماده كرد و از حضرت بپرسد كه حضرت سوال او به چندین بخش تقسیم كردند و پرسیدند منظورت كامیك از آن است كه موجب بهت یحیی بن اكثم شد این مناظره در سال 215 ودر بیست سالگی حضرت بود.

علاوه بر مناظرات علمی ،حدود دویست و بیست حدیث جزء میراث گرانبهاء امام جواد(ع)  است.

برخورد حضرت با فرقه های منحرف

حضرت در برابر فرقه های منحرف موضعگیری می كردند در مورد فرقه ای از اهل حدیث به نام مجسمه كه خدا را جسم می پنداشتند فرمودند :" پشت سر آن ها نماز نخوانید وبه آن ها زكات ندهید."

واقفیه كسانی بودند كه در موسی بن جعفر توقف كرده بودند حضرت فرمود: " پشت سر ان ها نماز نخوانید امام جواد در مورد دو فرقه واقفیه و زیدیه فرمودند: مصداق این آیه هستند." وجوه یومئذخاشعه عامله ناصبه" و آن ها را در ردیف ناصبی قرار دادند.

امام جواد(ع)  در مورد ابوالخطاب از سران غلات فرمود: " لعنت خدا بر تو و اصحاب تو و كسانی كه درباره ی لعن بر او توقف كرده و تردید دارند امام خطاب به اسحاق انباری در مورد ابوالمهری و ابن ابی الزرقاء باید كشته شوند كه آن دو نفر خود را از اسحاق مخفی كردند."

اصحاب امام جواد(ع)

یكی از اصحاب بزرگ آن حضرت عبدالعظیم حسنی است كه مقدار قابل توجهی حدیث از آن حضرت نقل كرده است و دیگری داود بن قاسم مشهور به ابوهاشم جعفری كه او احادیث زیادی از آن حضرت نقل كرده است.و دیگر علی بن مهزیار ،‌خیزران الخادم یكی از وكلای امام بود ،‌احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی كه جزء اصحاب اجماع به شمار می رود نام برده اند.





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام رضا (ع)

امام رضا(ع)  بنا بر قول بسیاری از مورخان در سال 148 و شیخ  صدوق در یازدهم ذی قعده یا ذی حجه یا ربیع الاول در سال 153 به دنیا آمد در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف فراوانی است برخی سال 202 وبرخی 203  را سال شهادت آن حضرت بیان كردند اما در ماه نیز كلینی و شیخ مفید ماه صفر را بدون تعیین روز یادكرده اند.

 نوبختی آخرین روز ماه صفر و برخی17 یا بیست سوم آن ماه و برخی آخر ذی حجه را روز شهادت آن حضرت دانسته اند و به نظر می آید در عرف شیعه سخن نوبختی پذیرفته شده است.

مادر آن حضرت "خیزران" نامیده شده بضی ایشان را "ام ولد" و از اهالی
"نوبه" و " اروی" نام داشته و لقبش "شقراء" بوده است برخی اسم او "نجمه" و كنیه اش " ام البنین" و برخی نام آن بانو را " تكتم" دانسته اند و نقش انگشتری آن حضرت "ما شاء الله و لا حول و لا قوه الا بالله "بوده است .

وجود ادله ی روایی گسترده و همچنین مقبولیت امام رضا(ع)  در میان شیعیان و نیز برتری علمی و اخلاقی حضرت ، امامت ایشان را به خوبی ثابت می كند شیخ مفید نام دوازده تن از صحابه ای را كه روایاتی در موضوع تعیین امام رضا به جانشینی پدر بزرگوارش نقل كرده اند ذكر می كند كه مهمترین انها : داوود بن كثیر الرقی ، محمد بن اسحاق بنعمار ،‌علی بن یقطین و محمد بن سنان می باشد.

 اختلافی كه پس از شهادت امام صادق در مساله جانشینی آن حضرت شد سبب شد كه اصحاب دقت بیشتری داشته باشند اما با همه توجه باز اختلاف بعد از امام كاظم به وجود آمد .

پس از شهادت امام كاظم(ع)  دو گرایش عمده به نام های" قطعیه" و واقفیه پدید آمد "قطعیه" رحلت امام كاظم(ع)  را تایید كرده و امامت رضا (ع)  پذیرفتند اما گرایش "واقفیه" به بهانه ی باور نداشتن به درگذشت امام كاظم(ع)  بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقی ماند.

باور به مهدویت یا قائمیت امام كاظم (ع) سبب پیدایش انحراف در شیعه گردید و كسانی بدون امام و در واقع سر در گم رها شدند نیجه این انحراف به وجود آمدن فرقه ی ممطوره شد كه به حلول و تناسخ عقیده داشتند.

یك عقیده ای دیگری نیز به وجود آمد كه ائمه بعدی تنها امرای امام كاظم هستند چون او هنوز زنده و غایب است .

افرادی كه قائل به مهدویت حضرت شدند به خاطر طمع مالی بود زیرا بسیاری از یان ها در زمانی كه حضرت در زندان بودند اموال زیادی در اختیارشان بود به همین جهت كه ان اموال را تحویل ندهند این عقاید را به وجود آوردند .

مساله ولایتعهدی

 مهمترین فصل تاریخی زندگی امام رضا(ع) جریان ولایتعهدی آن حضرت است كه مهمترین نكات اساسی مربوط به این امر را بیان می كنیم:

هدف مامون از طرح مساله ولایتعهدی

مامون با ظاهرسازی به اندازه ای ماهرانه حضرت را به طوس فرا خواند تا در این اقدان خلوص نیت او در بین علویون وانمود شود كه از سر حق باوری نسبت به علویون و علاقه وافری به امام رضاست  به گونه كه سید بن طاوس و اربلی را به اشتباه انداخت كه مامون را در شهادت آن حضرت مبری دانسته و به عنوان شیعه و یا شخص متمایل به امام شناسانده شده است.

با نگاهی به كلمات مامون به دست می آید كه با توجه به مشكلات ی كه در آغاز خلافتش به وجود آمده را توانست مرحله به مرحله مبارزه كرده و پایگاه خود را نیرومند و حاكمیت خود را استوار سازد .

مامون در برابر اعتراض هواخواهان خود خطوط سیاسی خود را بیان می كند مامون گفت : "این مرد كارهای خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود می خواند ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادرم كه مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن فریفتگانش بدانند كه او آنچنان كه ادعا می كند نیست و این امر خلافت شایسته ما است نه او و همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم در كار ما شكافی به وجود آورد كه نتوانیم آن را پر كنیم و اقدامی علیه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشیم اكنون كه با وی این رویه را پیش گرفته و در كار او مرتكب خطا شدهو خود را با بزرگ كردن او در لبه ی پرتگاه قرار داده ایم نباید در كار وی سهل انگاری كنیم بدین جهت باید كم كم از شخصیت و عظمت او بكاهیم تا او را پیش مردم بصورتی در آوریم كه از نظر آن ها شایستگی خلافت را نداشته باشد سپس درباره ی او چنان چاره اندیشی كنیم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگیری كرده باشیم."

در اینجا اهداف مامون در این مورد آشكار می شود :

1.  پذیرش ولایتعهدی موجب مشروعیت بخشیدن به خلافت بنی عباس و علاوه علویون نیز خلافت عباسیان را به رسمیت بسناسند.

2.  كنترل فعالیت های امام رضا و محدود كردن آن فعالیت ها و دیگر نمی توانست خود را به عنوان امام معرفی كند بدین ترتیب جنبه استقلالی عنوان امامت آل علی برای همیشه از بین می رفت.

3.  با پذیرش ولایتعهدی مقام و منزلت امام كاسته شده و از چشم طرفدارنش خواهد افتاد و دیگر كسی او را به عنوان یك چهره ی منزه و مقدس نخواهد شناخت و معلوم خواهد شد او شخص دنیاخواه و دنیا طلب است و به ترتیب موقعیت معنوی خود را از دست خواهد داد.

4.  جدایی امام رضا از دوستداران و طرفدارانش و همچینین با خبر شدن از خبر های دوران خانه ایشان و نزدیكان آن حضرت.

5.    خواباندن قیام های علویون در سراسر ممالك اسلامی.

عكس العمل امام رضا(ع)

در مورد عكس العمل امام چند نكته متذكر می شویم :

مامون در نامه نگاریهایی كه با حضرت داشت حضرت به هیج یك پاسخ ندادند و زمانی كه رجاء بن ضحاك به مدینه آمد سرباز زد و وقتی چاره ندید برای اینكه به مردم بفهماند به اجبار این سفر می رود نخست وارد حرم پیغمبر شد و با حضرت وداع كرد كه در نوع خود بی نظیر و بعد همه ی خانواده را جمع كرد و فرمود: برای من گریه كنید چرا كه دیگر شما را نمی بینم و علت اجبار حضرت به این سفر این بود كه حضرت هیچ یك از خویشاوندان خود را با خود به طوس نیاورد زیرا وضعیت معلوم نبود.

 حضرت در مرو هم ولایتعهدی را نپذیرفتند و زمانی كه حضرت را تهدید كردن بین پذیرش و قتل در این صورت پذیرفتند اما امام(ع)  نهایت تلاش خود را انجام دادند تا مامون به هیچكدام از خاصه هایش نرسد بنابراین با پذیرش این امر در جهت اهداف سیاسی خویش بهره برد  حضرت این اقدام مامون را ، به عنوان اقدامی در شناخت حق علویون در امر خلافت نشان داد  و خط بطلان كشید بر اقدامات خلفای پیشین عباسی و اموی .

حضرت فرمودند : سپاس خدایی را كه آنچه مردم از ما تباه كرده بودند حفظ فرمود: و قدر و منزلت ما را كه پایین برده بودند بالا برد . هشتاد سال بر بالای چوب های كفر ما را لعن و نفرین كردند فضایل ما را كتمان نمودند و داراییهایی در دروغ بستن ما هزینه شد و خداوند جز بلندی یاد ما و اشكار شدن فضل ما را نخواست

 استدلال امام(ع)  در برابر مامون پیش از پذیرش پیشنهاد ولایتعهدی بدان تمسك كرد كه مورد وحشت مامون شد چنین بود :" اگر این خلافت مال تو است و خدا آن را برای تو قرار داده است در این صورت جایز نیست لباسی را كه خدا به تو پوشانده از خود خلع كرده و در اختیار دیگری قرار دهی و اگر مال تو نیست در این صورت جایز نیست آنچه را كه مال تو نیست به دیگران ببخشی."

همچنین امام(ع)  برای خنثی كردن سیاست مامون در بهره گیری از ولایتعهدی او در مقام پاسخ از این كه چرا ولایتعهدی را پذیرفتی فرمود:" به همان دلیلی كه جدم داخل شورای شش نفری عمر شد."

 از نكات بسیار مهم در پذیرش ولایتعهدی این بود كه مامون اعتراف كرد كه خلافت حق اهل بیت است حضرت فرمودند : آنچه از حق ما را كه دیگران انكار كرده بودند به رسمیت شناخت .و ریاست كل و خلافت را برای من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم.

حضرت زمانی كه ولایتعهدی را پذیرفتند شرط گذاشتند؛ كه در هیچ گونه مداخله ای در امور سیاسی و جاری نداشته باشم حضرت فرمودند: "من این امر را می پذیرم با این شرط كه كسی را به كاری نگمارم، كسی را از مقامش عزل نكنم، رسم و روشی را نقض نكنم و فقط از دور مورد مشورت قرار گیرم.

امام رضا و مامون و شهادت حضرت                                           در فاصله ی پذیرش ولایتعهدی تا شهادت امام با چند مساله در روابط مامون با آن حضرت مورد بحث قرار گیرد.

الف: تشكیل جلسات علمی و مناظرات كه از طرفی  می خواست علم دوستی یا تظاهر علم خود نشان دهد و از طرفی دیگر می خواست به گمان خودش با كشاندن امام به بحث ها ، تصوری را كه عامه ی مردم درباره ی ائمه اهل بیت دارند و آنان را صاحب علم خاص یعنی علم لدنی می دانستند از  بین ببرد .

در ابتدا چنین هدفی داشت اما به تدریج بر محبوبیت امام و غالب شدن بر تمام افرد باعث شد به این خواسته خود نرسد و نقشه قتل امام را بكشد. .

ب: از جمله اموری كه سبب تیرگی روابط  مامون با امام گردید رفتن به نماز عید بود. امام با شرایطی كه در ابتدا فرمودند: قبول نكردند و مامون اصرار كرد حضرت فرمودند: مانند جدم به نماز خواهم رفت صبح با پای برهنه حركت كردند و تمام مردم و مسئولان دولتی و لشكری پا را برهنه كرده و تكبیر گویان پشت سر حضرت حركت كردند.

  فضل به مامون گفت اگر امام با همین وضع به مصلی برسد شیفتگان او بیشتر میشوند دستور داد امام برگردد. حضرت كفش خود را خواستند و برگشتند مامون احساس خطر كرد كه وجود امام نه تنها دردی را برای او دوا نمی كند بلكه اوضاع را علیه او سخت تحریك خواهد كرد و مراقبانی برای حضرت گمارد تا با دقت او را تحت نظر داشت.

 حضرت در موارد گوناگون مامون را نصیحت و از عذاب الهی بیم می داد و این ها بر خلیفه سخت آمد .

مامون زمانی كه به اهدافش نرسید و بودن حضرت برایش ضررهای جبران ناپذیر در پی داشت؛  آن حضرت را با سیاست بازی های خاص به شهادت رساند این حادثه در روز شنبه آخرین روز صفر سال 203 اتفاق افتاد.

 قبر حضرت در سناباد خارج از نوقان در كنار قبر هارون الرشید قرار دارد.   مامون در شهادت امام (ع) بسیار غمگین و افسره بود به طوری كه سه شبانه روز حاضر به ترك آرامگاه امام نشد توسل به تزویر توسط او چنان گیرا و ظاهر فریب بود كه حتی اقلیتی از از علمای شیعه نیز حاضر به پذیرش شهادت آن حضرت به دست مامون نشدند .

امام رضا و مسائل كلامی

 در زمان حضرت مكاتب كلامی اهل حدیث و معتزله بحث های خود را داغ تر كرده بودندحضرت با پاسخ به سوالات و شبهات مكتب فكری اهل بیت را معرفی می كردند و افرادی كه قائل بودند به  مشبهه و مجسمه آنها را رد می كردند و در مورد صفات خداوند و شبهات آن ها صحبت می كردند. در هر حال امام رضا(ع)  با آزادی نسبی كه در طول درگیری مامون با امین و نیز پس از طرح ولایتعهدی از سال 200تا 203 به دست آورده بود.

 معارف جالبی را درباره ی مساله امامت مطرح كردند از جمله تاكید كردند كه هیچگونه تقیه ای در اظهار امر امامت ندارد اثبات این مساله كه امامت حق علویان است از نكاتی است كه ولایتعهدی امام و حركت تبلیغی ایشان در توضیح معنای امامت و مناظرات آن حضرت تاثیر منحصر به فردی داشته است.

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام كاظم(ع)

هفتمین امام شیعه ی امامیه ، حضرت موسی بن جعفر(ع)  است كه مسلمانان به وی‍ژه شیعیان او را به دلیل حلم و بردباری اش در برابر معاندان و فرونشاندن غیظ و خشم خویش در مقابل دشمنان لقب كاظم داده اند.تولد حضرت در سال 128 و برخی منبع 129 در" ابواء" از مادری به نام حمیده ی بربریه بوده است ماه تولد حضرت در هیچ منبعی ذكر نشده است و شهادت ایشان در بیست و پنجم رجب سال 183( و برخی روز شهادت را پنجم و برخی ششم ) در بغداد در زندان حاكم ستمگر عباسی هارون الرشید صورت گرفته است.

امام(ع)  پس از شهادت پدر بزرگوارشان در سال 148 رهبری شیعیان را بر عهده گرفت و عمر شریف خود را در مدینه و بغداد گذراند و در میان شخصیت های علوی از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت سرامد روزگار خویش بود . از جمله خصایص آن حضرت زهد و عبادت آن حضرت است حضرت سالهای متمادی در زندان به سر برده و در تمام این مدت به عبادت خدا مشغول بود به طوری كه بسیاری از زندانبان او تحت تاثیر قرار گرفته و از نگهداری امام در آن شرایط سخت خودداری می كردند.

امام بعد از امام صادق

نوبختی انشعاب شیعه را بعد از شهادت امام صادق(ع)  به شش فرقه برشمرده است :

1.    كسانی كه معتقد بر مهدویت خود امام صادق (ع) بودند.

2.  گروهی كه هنوز به زنده بودن اسماعیل اصرار داشتند كه به اسماعیلیه ی خالصه شهرت یافتند  با توجه به اینكه اسماعیل در زمان حیات امام صادق(ع)  از دار دنیا رفت و حضرت در هنگام دفن كفن را از صورت اسماعیل برداشتند و به اصحاب و یاران خود اصرار داشتند تا ببینند اسماعیل از دار دنیا رفته ولی بعضی به او تمایل پیدا كردند به خاطر اینكه او فرزند بزرگ امام بود.

3.  آنان كه به امامت محمد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.شیخ مفید كسانی كه به او معتقد بودند را اندك می دادند اما همین گروه به اسماعیلیه شهرت یافتند.

4.    دسته ای كه به امامت محمد بن جعفر معروف به دیباج معتقد بودند.

5.  گروهی كه امامت عبدالله افطع را قبول كردند  . نوبختی می گوید: شیعیان به استناد حدیث" الامامه فی الاكبر من ولد الامام" به سراغ او رفتند اما وقتی از پاسخ  به پرسش هایشان برنیامد رهایش كردند عبدالله حدود هفتاد روز پس از شهادت امام صادق از دار دنیا رفت و هیچ فرزندی نداشت و پیروان او از وی برگشته و به امامت موسی بن جعفر گرویدند.

6.  كسانی كه به امامت موسی بن جعفر(ع)  اعتقاد داشتند.از میان شیعیان افرادی چون هشام بن سالم ، عبدالله بن ابی یعفور ، عمربن یزید بیاع السابری ، محمد بن نعمان ، مومن طاق ، عبید بن زراره ، جمیل بن دراج، ابان بن تغلبو هشام بن حكم كه از بزرگان آنان و اهل علم و نظر و از فقهای شیعه به حساب می آمدند به امامت موسی بن جعفر(ع)  معتقد بودند تنها كسانی كه به امامت وی نگرویدند تنها عبدالله بن بكیر بن اعین و عمار بن موسی ساباطی بود.

برخوردهای سیاسی امام كاظم(ع)

حكومت عباسیان در ابتدا ی زمام حكومت را به نام علویان در دست گرفتند با مردم و ب خصوص علویان برخورد ملایمی داشتند. اما به محض اینكه در حكومت استقرار یافته وپایه های سلطه خود را مستحكم كردند و از طرف دیگر بروز قیام های پراكنده ای كه به طرفداری از علویان پدید آمد سخت حكام  عباسی را نگران كرد و بنا را بر ستمگری و مخالفت شدید علیه علویان صورت دادند آن ها حتی با نزدیك ترین دوستان خود همچون عبدالله بن علی به خاطر تلاش های پنهانش برای به دست آوردن جانشینی سفاح كشتند .

به همین ترتیب ابوسلمه و ابومسلم خراسانی را از بین بردند . این اعمال فشار از زمان امام صادق(ع)  آغاز و تا زمان امام رضا(ع)  همزمان با خلافت مامون به شدت ادامه یافت اما این فشارهای سیاسی زمانی اغاز شد كه قبل از آن امام باقر(ع)  و امام صادق(ع)  با تربیت شاگردان فراوانی و بنیه ی علمی و حدیثی شیعه را تقویت و بیمه كرده بودند.

امام كاظم(ع)  پس از شهادت پدرش در سال 148 عهده دار مقام شده منصور در سال 158 در مكه مرد جانشین وی تا سال 169 مهدی عباسی بود پس از آن یك سال هادی عباسی خلافت كرد و آنگاه هارون الرشید به خلافت رسید و امام (ع) در سال 183 به شهادت رسیدند.

در مورد امام كاظم (ع) 7دوران بسیار سختی برای شیعیان بود در این دوران حركت های اعتراض آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت از مهمترین ان ها قیام حسین بن علی معروف به شهید فخ در زمان حكومت هادی عباسی و جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبدالله بود كه در زمان هادی رخ داد در واقع مهمترین رقیب عباسیان ، علویان بوده و طبیعی بود كه حكومت، آنان را سخت تحت نظارت ان ها بگیرد.

در كتب تاریخی و حدیثی برخوردهای متعدد خلفا ی عباسی با موسی بن جعفر را نقل كرده اند كه عمده ترین آن ها برخوردهای هارون است. هرچند كه امامان شیعه بر لزوم رعایت اصل تقیه پافشاری می كردند و می كوشیدند تا تشكل شیعه و رهبری آن ها را به طور پنهانی اداره نمایند به همین جهت است كه تاریخ نمی تواند تلاش ها و حركات سیاسی ان ها را ارزشیابی و رصد كند  در اینجا برخوردهای خلفا ی عباسی خاصه هارون الرشید را با امام كاظم اشاره می كنیم:

منصور از امام(ع)  خواست تا در عید نوروز به جای او در مجلس نشسته و هدایایی را كه می اورند از طرف خلیفه بگیرد امام در پاسخ فرمودند:" من اخباری را كه از جدم رسول خدا وارد شده را بررسی كردم خبری درباره این عید پیدا نكردم این عید از سنت ایرانیان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده به خدا پناه می برم از این كه چیزی را كه اسلام آن را از میان برده ، دوباره زنده كنم".

 منصور در پاسخ گفت این كار را،  سیاسه الجنه انجام می دهد چرا كه بسیاری از لشكریان منصور و حتی دهاقین معروف آن نواهی ایرانی هستند و طبیعی است كه هدایای زیادی به منصور اهدا می كنند وی امام را مجبور به چنین عملی كرد . با این حال برخورد امام با این حركت منصور قابل توجه است.

امام در دوران ده ساله حكومت مهدی عباسی مشغول تدرسی و نقل احادیث و تربیت شاگردان و ایجاد ارتباط میان خود و رهبران شیعه در نواحی مختلف بود در این زمان تاریخ برخوردهایی را ثبت كرده از جمله بازداشت و زندانی و سپس آزاد شدن امام(ع)  در بغداد است .

مهدی عباسی از بخشش های به امام (ع) وحشت داشت و می ترسید حضرت آن هدایا را برای سامان دادن و تقویت شیعیان مصرف كند به همین خاطر دستور  بازداشت حضرت را به فرماندار مدینه داد و امام(ع)  را دستگیر و روانه بغداد كرد و به زندان انداخت اما شب هنگام علی بن ابیطالب(ع)  را در خواب دید كه به مهدی عباسی می فرمودند: " آیا اگر به حكومت رسیدی می خواهید در زمین فساد كنید و پیوند خویشاوندی را ببرید". مهدی در همان لحظه حاجب خود را خواند و امامرا از زندان آزاد و مورد احترام قرار داد و ایشان را به مدینه فرستاد .

زمانی امام كاظم(ع)  به مهدی عباسی وارد شدند دیدند كه او رد مظالم می كند حضرت پرسیدند:" چرا آنچه را كه از راه ستم از ما گرفته شده بر نمی گردانی" مهدی عباسی پرسید آن چیست." امام ماجرای فدك را برای او چنین توصیف كرد فدك به دلیل این كه از جمله" ما لم یوجف علیه خیل و لا ركاب" است"مِلك خالص پیامبر بود كه آن را به دخترش فاطمه بخشید پس از شهادت پیامبر ، آن حضرت با این كه ابوبكر طبق شهادت علی (ع) و حسنین و ام ایمن حاضر شد آن را به فاطمه (س) برگرداند اما خلیفه دوم جلوگیری كرد. مهدی عباسی گفت حدود آن را مشخص كن امام (ع) حدودآن را مشخص كردند: خلیفه گفت" هذا كثیر فانظر فیه."

در سال 169 موسی الهادی بر سر كار آمد زمانی كه امام(ع)  از خطر دستگیری و شهادت خود به دست هادی عباسی آگاه شد و تهدیدهای او را شنید در حق وی نفرین كرد و چندی بهد ، خبر مرگ او به مدینه رسید.

امام موسی بن جعفر(ع)  اگرچه با قیام حسین بن علی موافق نبود و در آن شركت نكردند بلكه شكست و شهادت حتمی او را نیز به وی گوشزد نمودند اما این قیام زودتر از موعد خود به خاطر فشار بر علویان صورت گرفت و منجر به شكست و شهادت حسین بن علی( شهید فخ) شد زمانی كه سر حسی بن علی را به مدینه و در مجلسی كه فرزندان علی از جمله موسی بن جعفر(ع)  حضور داشت موسی بن عیسی خطاب به موسی بن جعفر (ع) این سر حسین بن علی است حضرت فرمودند: " آری انا لله و انا اله راجعون به خدا سوگند او در حالی كه مسلمان صالحی بود و به عبادت پروردگارش قیام می كرد امر به معروف و نهی از منكر می نمود عمر خود را به پایان برد او در خانواده خود مانند نداشت".  موسی بن عیسی در برابر این جواب سكوت كرد و چیزی نگفت.

برخورد حضرت با صفوان بن مهران جمال كه شترهایش را به اجاره حكومت برای جابه جایی زوار خانه خدا  می داد برخورد امام با صفوان باعث شترهایش را بفرشد و ماندن علی بن یقطین در حكومت برای اینكه بتواند مشكلان شیعیان را برطرف كند .

در باره ی زندانی شدن امام(ع)  اخبار متعدد و مختلفی نقل شده است آنچه از مجموع این روایت استفاده می شود این است كه امام كاظم(ع)  دوبار به دست هارون به زندان افتادند كه منجر به ازادی حضرت شد اما در مرتبه دوم از سال 179-183 یعنی به مدت چهار سال به طول انجامید و به شهادت آن حضرت منجر شد.

علت دستگیری حضرت  مختلف نقل شده است بعض ینقل ها علت دستگیری حضرت را سعایت علی بن اسماعیل بن جعفر صادق یا محمد بن اسماعیل است كه به هارون نوشت تاكنون نشنیده بودم كه در روی زمین دو خلیفه باشد كه خراج نزد آن ها برده شود كه بلا فاصله دستور دستگیری حضرت را صادر كردند.مرحوم صدوق از جمله علل به شهادت رسیدن امام(ع)  را اگاهی یافتن هارون از اعتقاد شیعیان به امامت امام(ع)  دانسته است و برخی فاش كردن اسرار امام بود كه اصحاب مامور به سكوت بودند ولی آن را فاش كردند مثل هشام.

 ابوالفرج اصفهانی می گوید : در ابتدا امام را نزد حاكم بصره ، عیسی بن جعفر بن منصور فرستادند كه بعد از چندی از كار خسته شد نامه نوشت تا او را تحویل شخص دیگر بدهد در غیر این صورت او را آزاد می كند.پس از آن امام (ع) را تحویل فضل بن ربیع دادند امام(ع)  مدتی طولانی نزد وی زندانی بود گفته شده كه از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند اما او سر باز زد پس از آن را تحویل فضل بن یحیی دادند مطابق نقل مورخان او حرمت امام را پاس می داشت خبر به هارون رسی كه حضرت در رفاه بسر می برد پس از آن امام را به سندی بن شاهنگ تحویل دادند.

شهادت امام كاظم(ع)

یحیی بن خالد نگران نزد هارون آمد و با عذرخواهی از عمل فضل خود خواسته ی هارون را كه به شهادت رساندن امام(ع)  بود به دست سندی بن شاهك انجام داد .در باره ی كیفیت شهادت امام سه روایت مختلف نقل شده است اولا : شهادت آن حضرت در پی مسموم كردن امام (ع) صورت گرفته است این در روایت امام رضا(ع)  آمده و همچنین در روایتی كه یحیی بن خالد را به قتل آن حضرت متهم می كند. ثانیا: در نقل است كه حضرت را در فرشی پیچاند و چنان فشار دادند تا حضرت به شهادت رسیدند و ثالثا: مستوفی نقل می كند شیعه گویند به فرمان هارون الرشید سرب گداخته در حلق او ریختند.

زمانی كه امام(ع)  را  مسموم كردند پس از شهادت امام جسد مبارك آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:

1.  بنا به نوشته اربلی ، سندی بن شاهك فقهاء و وجوه اهل بغداد را هیثم بن عدی نیز در میان آن ها دیده می شد بر سر جسد مبارك امام (ع) آوردند تا ببینند زخم و جراحت و یا اثار خفگی در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است .

2.  از انجا كه برخی از شیعیان معتقد به مهدویت آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا كنند جسد امام (ع) را روی پل بغداد بر زمین نهادند و یحیی بن خالد دستور داد تا فریاد زنند این موسی بن جعفر است كه رافضه معتقدند او نمرده است بعد از آن مردم آمدند و بدن حضرت را مشاهده كردندبعد جنازه را در باب التین بغداد در مقبره ی قریشی ها دفن كردند تاریخ شهادت بنا به نقل شیخ صدوق 25رجب 183 بنا به نقل شیخ مفید 24 رجب و در نقل مستوفی روز جمعه 14صفر دانسته اند.

امام كاظم و مباحث كلامی و فكری

در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم هجری ، جدای از شیعیان چندین فرقه فعال بودند خوارج ، مرجئه ، جهمیه  و معتزله مهمترین آن ها بودند آن چه می توان گفت این است حكومت اموی ها با هیچ یك از این گروه ها توافقی نداشت.یكی از دیگر گروه ها كه با حدیث مردم را فریب می دادند و با استفاده از احادیث جعلی و ظاهر قرآن وسیله ای برای تحریف دین بود كه یكی از تلاش های امامان شیعه آن بود كه در برابر  اهل حدیث بایستند به طوری كه در مواردی لازم تحریفات و جعلیات را پاسخ داده و همچنین نادرستی برداشت های عامیانه و ظاهرانه آنان را در تفسیر برخی از آیات متشابه واحادیث نشان دهند.امام كاظم(ع) وقتی درباره ی صفات خدا پرسیدند حضرت فرمودند از آنچه در قرآن است پا فراتر نگذارید و از دیگر اقدامات امام كاظم در برابر این گروه ها این بود كه افرادی كه قدرت داشتند تا پاسخگوی این شبهات و سوالات باشند را تشویق می كردند به بحث و منظره مثل محمد بن حكیم را دستور دادند در مسجد پیغمبر بنشیند و با آنان گفتگو كند.

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام صادق(ع)

ششمین امام شیعیان جعفربن محمد صادق(ع)  است بنابر نقلی در سال 80 و بنابرنقل دیگر 83 حضرت دیده به دینا گشودند . مادر آن حضرت ، فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر است شهادت امام (ع) به اتفاق مورخان در ماه شوال سال 148 در دوران خلافت منصور عباسی بوده ودر برخی كتاب ها روز آن 25شوال بوده است .

تكیه اصلی شیعه ، از نظر فكری و عقیدتی ، بر امام صادق(ع)  بوده و بخش بزرگی از احادیث و علوم اهل بیت توسط این امام گسترش یافته است امام صادق حد فاصل فرقه هایی قرار گرفته بود كه در شیعه به وجود آمد و وظیفه ی مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در راس برنامه ی خود قرار داد .روایات زیادی در باب امامت امامصادق در كتب تاریخ شیعه از جمله "كافی "، "كشف الغمه فی معرفه الائمه" ،" اثبات الوصیه"، و" ارشاد مفید" و "اثباه الهداه" وارد شده است .

در زمان امام صادق(ع)  امویان به دست عباسیان سقوط كردند آن حضرت با استفاده از این فرصت ، طولانی ترین مدت را –نسبت به سایر امامان- در ارشاد مردم سپری كرد و در سال 148 به شهادت رسیدند و شیعیان را در غم سنگین و همشیگی ناشی از فقدان خود باقی گذاشت و این امر به دستور منصور دوانیقی صورت گرفت اگرچه برای فریب كاری اظهار تاسف كرد از این حادثه جانسوز و به همین خاطر برخی را به اشتباه انداخت كه این اقدام از طرف منصور صورت نگرفته است .

شخصیت اخلاقی و فقهی امام صادق

درباره ی شخصیت علمی امام صادق(ع)  شواهدی فراوانی وجود دارد به نظر شیعه نصب ایشان به مقام امامت از جانب خداوند متعال بوده و این بدان معناست كه آن حضرت دارای شرایط لازم برای احراز این منصب بوده است حضرت در میان اهل سنت از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء از موقعیتی خاص برخوردار هستند به طوری كه او را از شیوخ مسلم ابوحنیفه و مالك بن انس و شمار فراوانی از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده اند. در اینجا جملاتی كه مالك در مورد آن حضرت بیان می كند را نقل می كنیم: مدتی خدمت جعفر بن محمد مشرف می شدم آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملایمی بر لبهایش نقش می بست هنگامی كه در محضر او نامی از رسول خدا برده می شد رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرایید در مدتی كه به خانه ی آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از این سه حال ندیدم یا نماز می خواند یا روزه بود و یا به قرائت قرآن مشغول بود و هرگز بدون وضو از حضرت رسول (ص) نقل حدیث نمی فرمود: و سخنی به گزاف نمی گفت .

در باره ی شخصیت امام صادق (ع) عبارات زیادی از علما و اندیشمندان نقل شده كه استاد حیدر قسمت اعظمی از آن را در كتاب ارزشمند" الامام الصادق و المذاهب الاربعه" جمع آوری كرده است.

حسن بن علی الوشا می گفت : در مسجد كوفه نهصد نفر را دیده كه حدثنی جعفر بن محمد می گفتند برخی منابع شمار كسانی را كه از آن حضرت تلمذ كرده و حدیث شنیده اند حدود چهارهزار نفر یاد كرده اند. مالك بن انس می گوید: از امام صادق(ع)  روایت نقل نكرد تا آن كه بنی عباس به حكومت رسیدند.

شیعیان امام صادق

گستردگی اصحاب امام صادق(ع)  و وست جریان تشیع به طور طبیعی ناهماهنگی ها و اختلافاتی به همراه داشت و نمی توانستند تمام اندیشه و تفكرات خود را از همچون زراره و محمد بن مسلم از سرچشمه اصلی بدست آورند. بعضی از آن در حلقه درس محدثان اهل سنت حاضر می شدند و این تاثیراتی بر روی افكار آنان می گذاشت و همچنین پاره ای از شیعیان به حكومت نوپای عباسیان كه پیش از آن در محافل شیعیان حضور جدی داشتند تمایل نشان می داند و این خود عوامل اختلاف میان شیعیان شد.

امام صادق(ع)  در مورد بعض اصحابشان می فرمودند : فقط افرادی همچون زراره و ابوبصیر لیث مردای و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی ، ولایت ما و احادیث پدرم را زنده كردند و اگر این ها نبودند كسی از ما و احادث ما اطلاع پیدا نمی كرد اینها حافظان دین و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

امام صادق و غلو

امام صادق(ع)  همانند پدر بزرگوارش به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی كردند باید گفت در طی سال های تلاش ، از زمان امام علی (ع) تا امام باقر(ع) محبوبیتی برای اهل بیت پدید آورد نفوذ تشیع در عراق و برخی از نقاط دیگر افزایش یافت و غالیان كوشیدند  تا با رخنه به درون شیعه آن را از درون متلاشی كرده و چهره خارجی آن را خراب كنند.

جریان غالی از جهاتی برای تشیع خطرناك بود زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شده وآن را منزوی می كرد بلكه شیعه را در نظر دیگران انسان های بی قید و بند نسبت به فروعات دینی نشان داده و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود آورد .

قیام علمی امام (ع) برای تهذیب شیعه و حركت در جهت نفی غلو و دور كردن شیعیان از جریان غلو از مهمترین اقدامات امام صادق(ع)  برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است كه امامان مبلغ آن بودند كه به مواردی از آن اشاره می كنیم:

الف )  دور كردن شیعیان اصیل از غالیان منحرف مثلا:حضرت در مورد اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان به مفضل فرمودند:" ای مفضل با غلات نشست و برخاست نكنید با آنان هم غذا نباشید و همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نكنید" و یا حضرت فرمودند: " ابوالخطاب و اصحابش ملعونند با معتقدین به مرام اوهمنشین نشوید من و پدرانم از او بیزاریم "و یا حضرت فرمودند: "از همنشینی با اهل بدعت پرهیز كن زیرا باعث رشد و نمو كفر و گمراهی آشكار در قلب می شود."

ب) طرد غلات از جامعه شیعه و انكار عقاید آنان و میزان قرار دادن كتاب خدا برای سنجش نقل ها .

سدیر صیرفی نزد امام آمد و گفت جانم فدای تو ! شیعیان درباره ی شما اختلاف كرده اند برخی اظهار می كنند كه در كوش شما سخن گفته می شود بعضی می گویند به شما وحی می شود بعضی می گویند به قلب شما الهام می شود بعضی می گویند در خواب می بینید بعضی می گویند به كتب آبائ رجوع می كنید حضرت فرمودند آنچه را كه گفته شده ، رها كن ما حجت خداوند و امین او بر خلق او هستیم حرام و حلال ما از كتاب خداوند است .

عیسی الحجرانی به امام می گوید: دسته ای از غالیان تو را عبادت می كنند و تو را الهی جز الله می دانند و دسته ای دیگر تو را در حد نبوت بالا می برند.

اعتقاد بعضی از غالیان به مهدویت امام باقر (ع) كه مورد انكار امام قرار گرفت حضرت فرمودند" كسی كه بگوید ما نبی هستیم لعنت خدا بر او باد كسی كه در این امر تردید كند بر او هم لعنت باد."

برخی از غالیان لفظ"اله" را با امام یكی گرفته و در تاویل این آیه " هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله " اظهار می كردند كه مقصود از" اله " زمین همان امام است این سخن باعث شد امام صادق(ع)  آن ها را بدتر از مجوس و یهود و نصارا و مشركین بخواند.

ج) یكی دیگر از اقدامات تاویل گرایانه غالیان ، نمادین كردن مفاهیم دینی بودبه طوری كه آن مفاهیم از معانی اصلی خویش جدا شده و در معنای دیگر استفاده می كردند.

فقه شیعه مبتنی بر روایات اهل بیت

عصر امام صادق(ع)  ، عصر گسترش علوم اهل بیت در زمینه های مختلف بود این مسئله درباره امام صادق(ع)  بیشتر صدق می كند و این به دلیل مصادف شدن بخشی از دوران امامت آن حضرت با فضای بازسیاسی بود كه در نتیجه خلا سیاسی ناشی از انقراض حاكمیت نیرومند امویان از یك طرف و روی كار آمدن بنی عباس از طرف دیگر به وجود آمد به همین خاطر امام توجه تام  و تمام  شیعیان را به اهل بیت جلب كرده و آنان را از تمسك احادیث دیگران باز داشت امام خطاب به نویس بن ضبیان می فرماید : ای یونس علم راستین پیش ما اهل بیت است. زیرا ما راه های حكمت و میزان تشخیص خطا از صواب را ارث برده ایم .

با توجه به این كه فقهای اهل سنت علاوه بر قرآن و سیره صحابه و تابعین به قیاس روی آوردند و آن را جزء منابع فقهی خود به شمار آوردند و علت توجیه تمسك به قیاس را ، كمبود نصوص می دانستند امام صادق در برابر چنین مكتب فقهی موضع گیری كرده و مخالفت كردند و می فرمودند : شومشان می آید كه مردم نسبت جهل و نادانی به آن ها بدهند و خوش ندارند كه به سوالات جواب ندهند در نتیجه مردم را از معدن آن (اهل بیت) اخذ كنند و برای همین رای و قیاس را در دین خدا وارد كرده و آثار رسول خدا را كنار گذاشتند و به این ترتیب به بدعت رو آوردند.

ابوحنیفه از جمله كسانی بود كه در تمسك به رای و قیاس گوی سبقت را از دیگران ربوده بود و اساسا مكتب فقهی او در عراق مشهور به مكتب رای بود. ابوحنیفه تنها هفده حدیث را قبول داشت و مالك 300 حدیث را پذیرفته بود ابوبكر بن داوود نقل می كند روایاتی كه ابوحنیفه آن را نقل كرده حدود 150 روایت تجاوز نمی كند.

علل گرایش ابوحنیفه به رای و قیاس و ترك عمل به نصوص ، نادرست دانستن روایات موجود بود.چنین منبعی ابوحنیفه را حتی از نصوص نیز بی نیاز می كرد.

با توجه به این كه شیعیان در عراق زیاد بودند و عراق مركز مذهب شیوع مذهب رای به شمار می آمد لذا امام صادق(ع)  با تمام توان همت خود در جهت انكار مبانی رای و نظر و قیاس و استحسان به كار بست .

امام صادق (ع) ملاك درستی و نادرستی حدیث را مطابت حدیث با قرآن می دانست و ملاك و قبولی روایات را مطابقت با قرآن می دانست بنابراین حضرت می فرمودند : روایات را بر قرآن عرضه كنید اگر خلاف قرآن بود آن را نپذیرید زیرا از ما نیست.

علت رجوع امثال ابوحنیفه به قیاس و استحسان به خاطر این است كه اهل سنت خود یك قرن از كتابت حدیث محروم بودند و بعد از برداشتن ممنوعیت ، احادیث جعلی و اسرائیلیات نوشته شد در حالی كه شیعه در همان ابتدا بعد از شهادت پیامبر (ص) كتابت احادیث را در دستور كار خود قرار دادند خاصه امیرالمومنین كه احادیث پیامبر را كتابت كردند و به صورت مصحفی به اهل بیت به ارث گذاشته شد و بنابراین احادیث امام صادق(ع)  به سند صحیح از پدرانشان تا امیرالمومنین و پیامبر نقل می كردند به همین جهت مورد قبول اهل سنت قرار می گرفت.

 

 فشار های سیاسی بر شیعیان

تنها در دهه ی سوم قرن دوم در دوران امام صادق(ع)  آزادی نسبی وجود داشت اما بعد از آن شدیدترین فشارها علیه شیعیان اعمال می شد به طوری كه جرات هر گونه ابراز وجودی از آن ها سلب شده بود در آن دوره به گونه ای بود كه كسی جرات نمی كررد روایتی را از اهل بیت نقل كند حضرت به معلی بن خنیس فرمود : "ای معلا اسرار ما را پنهان بدار و آن را به همه كس نگو خداوند كسی را كه اسرار ما را پنهان داشته و آن را بر ملا نسازد در دنیا عزیز می دارد."

منصور اینقدر بر شیعیان فشار وارد كرد كه حتی شیعیان بدون اعتنا به یكدیگر از كنار هم عبور می كردند منصور در مدینه جاسوسانی داشت و آن ها كسانی را كه با شیعیان امام صادق(ع)  رفت و آمد داشتند گردن می زدند. در این دوره اتهام رفضه (شیعه) درباره هر كس كافی بود كه امنیت جانی و مالی او از بین رفته و گرفتار شكنجه شود.

امام صادق و رخدادهای مهم سیاسی

الف: قیام زید

در دوران حیات امام صادق(ع)  حوادث سیاسی رخ داد كه از جمله ی آن ها جنبش علویان (قیام زیدبن علی ) در سال 122 و قیام محمد بن عبدالله حسن و برادرش ابراهیم در سالهای 145و 146و جنبش عباسیان بود .                                              

حركتی كه زید بن علی بن الحسین آغاز كرد تاكیدی بر اهمیت علویان میان مردم عراق بود . ایشان پس از پشت سر گذاشتن یك سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با هشام بن عبدالملك ، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاكم گرفت و در صفر سال 122 در كوفه دست به یك حركت انقلابی زده و پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسید.

 اما آنچه اهمیت دارد مساله برخورد امام صادق(ع)  با خروج زید و با فرقه ای به نام زیدیه كه پس از شهادت زید موجودیت یافت به آن اشاره كنیم . در برخی از روایات شیعه آمده زید از معتقدان به امامت شیعه از جمله امام باقر(ع)  و صادق(ع)  بوده چنانكه نقل شده جعفر ، امام ما در حلال و حرام است و در روایتی امام صادق(ع)  فرمودند: خدا او را رحمت كند مرد مومن و عارف و عالم و راست گویی بود كه اگر پیروز می شد وفا می كرد و اگر زمام امور را به دست می گرفت میدانست آن را به دست چه كسی بسپارد.

 اما روایات دیگری هم وجود دارد كه با این روایات تعارض دارد ممكن است زید امامت علمی امام صادق(ع)  را قبول داشته اما امامت سیاسی آن حضرت را نپذیرفته و در باره قیام خود بدون اذن آن حضرت دست به این اقدام زده باشد. بنابراین نمی توان رضایت امام را از اصل قیام بدست آورد با این همه مسلم است كه حضرت به قیام زید به عنوان قیامی بر ضد ستمگران می نگریستند چنانكه شخصیت اخلاقی زید را نیز تایید كردند و حاضر نبودند كسی به ایشان جسارت كند

بعد از شهادت زید و با روی كار آمدن بنی عباس ، بنی الحسن از بنی الحسین جدا شدند و به بهانه زید و فرزندش یحیی ، روی كار آوردن یكی از بنی الحسن به نام محمد بن عبدالله بن الحسن بن حسن بم علی را وجهه همت خود قرار دادند و گروهی از شیعیان را دور خود جمع كردند و بین جعفری ها و زیدی ها اختلافات شدید و مبارزات داغی به وجود آمد و اما صادق را آماج ایراد اتهاماتی قرار دادند كه حضرت معتقد به جهاد در راه خدا نیست امام این اتهام را رد كرد و فرمودند : "ولی من نمی خواهم علم خود را در كنار جهل آنان بگذارم."

ب: امام صادق و دعوت ابوسلمه

سیاست نخست امام صادق(ع)  یك سیاست فرهنگی و در جهت پرورش اصحابی بود كه از نظر فقهی و روایی از بنیان گذاران تشیع جعفری به شمار آمده اند تلاش های سیاسی امام در برابر قدرت حاكمه در آن وضعیت ، در محدوده ی نارضایی از حكومت موجود ، عدم مشروعیت آن و ادعای امامت و رهبری اسلام در خانواده ی رسول خدا بود از نظر امام تعرض نظامی علیه حاكمیت بدون فراهم كردن مقدمات لازم جز شكست و نابودی نتیجه دیگری ندارد چنان كه در قیام زید و فرزندش به وجود آمد.

بنی عباس در جریان حركتی زید و یحیی بیشترین بهره را برده و در عمل خود را به عنوان مصداق "شعار الرضا من آل محمد"  تبلیغ كردند اما امام صادق(ع)  فقه جعفری را بنیانگذاری كردكه موجب نیرومندی تشیع گشت. اما زیدیه و خوارج كه منحصرا در خط سیاست كار می كردند طولی نكشید كه افول كردند.در نتیجه بنی عباس پیروز میدان جنگ سیاسی شدند.

 كار اصلی دعوت بنی عباس به دست دو نفر، ابوسلمه به عنوان وزیر آل محمد و ابو مسلم بود. قرار بود بعد از پیروزی شخصی از خاندان رسول خدا كه طبعا جز علیان كسی نمی توانست باشد باید به خلافت برسد ولی ضعف سیاسی علویان و تلاش بی وقفه ی بنی عباس مسایل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغییر داد اگر چه تا آخرین لحظه كلید كار در دست ابوسلمه بود و در كوفه سفاح و منصور را تحت نظر داشت.

 اما بعد از از بین رفتن امویان به اتهام دعوت برای علویان كشته شد هرچند ابوسلمه در نامه هایی برای امام صادق (ع) و دو نفر دیگر از علویان ابراز تمایل كرد تا در صورت قبول آن ها برای ایشان بیعت بگیرد اما امام صادق(ع)  آگاه بود كه چنین دعوتی پایه ای ندارد و آن لحظه وضعیت را برای رهبری یك امام شیعه مناسب نمی دید.از نظر امام صادق ابوسلمه شیعه شخص دیگری است آن را قبول نكرد  آن قیام را قبول نداشت.

ج) برخورد با منصور عباسی

بخش اخیر زندگی امام صادق(ع)  مصادف با دوران حكومت منصور بود امام در آن زمان به عنوان شخصیت معنوی منحصر به فرد مطرح بود و از شهرت علمی برخوردار بوده و طبیعی بود كه منصور كینه ی شدیدی نسبت به علویان خاصه امام صادق(ع)  داشت به همین جهت حضرت را زیر نظر داشت زیرا حضرت همانند پدرانش اعتقاد خود را دایر بر این كه امامت حق منحصر به فرد او بوده و دیگران آن را غصب كرده اند پنهان نمی داشتند.

 امام صادق فرمودند: اسلام روی پنج اصل استوار است نماز ، زكات ، حج، روزه و ولایت . زراره می گوید پرسیدم كدام یك از اینها از اهمیت بیشتری برخوردار است فرمود ولایت زیرا ولایت كلید اصول دیگر است و والی است كه مردم را به این مطالب هدایت می كند.

امام صادق(ع)  مكرر به اصحاب خود را به كتمان و حفظ اسرار اهل بیت دستور می داد و معمولا مگر در مواردی از رفتن به دربار منصور سرباز می زد و به همین جهت مورد اعتراض منصور قرار گرفت چنانكه روزی به آن حضرت گفت چرا مانند دیگران به دیدار او نمی رود.  امام در جواب فرمود: "ما كاری نكرده ایم كه به جهت آن از تو بترسیم و از امر آخرت پیش تو چیزی نیست كه به تو امیدوار باشیم و این مقام تو در واقع نعمتی نیست كه آن را به تو تبریك بگوییم و تو آن را مصیبتی برای خود نمی دانی كه تو را دلداری بدهیم پس پیش تو چكار داریم " .

 حضرت عالمانی را كه به دربار شاهان رفت و آمد داشتند از این كار بیم داده و می فرماید: " فقها امنای پیامبرانند اگر فقهی را ببیند كه پیش سلاطین رفت و آمد دارد او را متهم كنید" . حضرت در اصل هویت جامعه شیعه را حفظ كرد و در برابر حاكمیت ، امامت خود را بر این جامعه استقرار بخشید و این خود عین سیاست و مبارزه بر ضد حكومت است .

د: برخورد امام با نفس زكیه

اختلاف میان فرزندان امام حسن(ع)  و امام حسین(ع)  از آنجا پدید آمد كه عبدالله بن حسن بن حسن ، فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد معرفی كرد پس از آن بود كه این اختلاف شدت گرفت البته عباسیان نیز در طول زمان در تشدید این اختلاف فعالیت می كردند .

بعد از قیام و  شهادت زید بنی هاشم از علویون و عباسی به جز امام صادق(ع)  و چند نفر دیگر بر بیعت محمد بن عبدالله گردن نهادند ابوالفرج اصفهانی می گوید در آن جلسه بیعت از عباسیان داود بن علی ، ابراهیم امام ، صالح بن علی ، منصور و سفاح حضورداشتند و زمانی كه در آن محفل از امام صادق(ع)  سخن به میان آمد عبدالله بن حسن پدر نفس زكیه گفت : حضور جعفر در اینجا لزومی ندارد زیرا او كار شما را خراب می كند.زمانی هم كه امام مخالفت خود را با قیام آن ها اعلام كرد عبدالله بن حسن این عمل او را حمل بر حسادت كرد بیعت مزبور به جایی نرسید و عباسیان به قدرت رسیدند بعدها نفس زكیه در سال 145 در مدینه شورید.

 اما اندكی بعد  به دست نیروهای منصور به قتل رسید.برادرش ابراهیم هم در سال 146 در بصره شورید كه او نیز به قتل رسید در جریان شورش نفس زكیه در مدینه ، امام از مدینه خارج شده بود و به منطقه" فرع "در راه مدینه و مكه رفتند و پس از پایان ماجرا حضرت به مدینه بازگشتند.قیام های بنی الحسن با شكست مواجه شد جزء درطبرستان كه نیم قرنی دوام داشت بعلاوه بسیاری از وابستگان بنی الحسن در زندانهای منصور درگذشتند.

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 شهریور 1393 توسط قاسم یزدی

امام باقر(ع)

محمد بن علی بن الحسین(ع)  امام پنجم شیعیان كه به "باقر" شهرت دارد مادر ایشان فاطمه دختر امام حسن بن علی كه امام صادق(ع)  در مورد ایشان فرمودند : "كانت صدیقه لم تدرك مثلها فی آل الحسن." بنابراین امام باقر(ع) نخستین كسی است كه پدرش از نسل امام حسین(ع)  و مادرش از نسل امام حسن (ع) است در روز تولد ایشان اختلاف است برخی اول رجب و برخی سوم صفر دانسته اند و سال تولد امام نیز در منابع متعدد است برخی سال 57 و برخی سال 56 یا 58 نام برده اند.

روز شهادت آن حضرت هشتم ذی الحجه و برخی از منابع ربیع الاول یا ربیع الثانی نقل كرده اند یعقوبی سال شهادت آن حضرت را 117 هجری در سن 58 سالگی نقل كردند در حالی كه بیشتر منابع سال 114 روایت كرده اند اما نقلی های دیگر سال 115 ، 116، 118 را نیز یاد كرده اند.

حضرت در زمان خلافت هشام و به دست او و بنابر نقلی در زمان ابراهیم بن ولید بن عبدالملك مسموم شده و به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع در كنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد.

القاب حضرت "شاكر" و "هادی" و از معروفترین آن" باقر" نام برده اند كه باقر شهرت زیادی دارد جابر ابن یزید جعفی در توضیع آن می گوید:" لانه بقرالعلم بقرا ای شقّه و اظهره اظهارا."

موقعیت علمی امام باقر

امام باقر(ع)  در زمان حیات شهرت فراوانی در زمینه ی تمام علوم داشته كه همواره دوستداران آن حضرت از سایر بلاد مخصوصا عراق برای بهره مند شدن و حل اشكالات علمی و فقهی خود در محضر آن حضرت حضور پیدا كرده و از محضرش استفاده می كردند عبدالله بن عطای مكی می گوید : علما را در محضر هیچكس كوچكتر از آن ها در محضر ابوجعفر ندیدم حكم بن عیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم در برابرآن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید .

 ذهبی درباره ی امام باقر(ع)  می نویسد : از كسانی است كه بین علم و عمل ، آقایی و شرف و وثاقت و متانت جمع كرده و اهلیت برای خلافت دانست.

امام درگیر اختلاف فقهی بین فرق اسلامی

سال های 94-114 زمان پیدایش مشرب های فقهی و اوج گیری نقل حدیث درباره تفسیر می باشد از علمای اهل سنت كسانی مانند ابن شهاب زهری ، مكحول ، قتاده ، هشام بن عروه و ... در زمینه ی نقل حدیث و ارائه فتوا فعالیت می كردند.

وابستگی عالمانی مانند زهری، نخعی، ابوالزناد ، رجاء بن حیاه كه همگی كم وبیش به دستگاه حاكمیت اموی وابستگی داشتند دوران امام باقر همزمان بود با تدوین احادیث كه به دستور عمر بن عبدالعزیز توسط ابوبكر ابن حزم صورت گرفت از این رو امام احساس كرد كه می بایست با ابراز و اشاعه ی نظرات فقهی اهل بیت در برابر انحرافات كه به دلایل مختلفی در احادیث اهل سنت رسوخ كرده بود موضعگیری نماید .

امام در این زمان جنبش فرهنگی تحسین برانگیزی در میان شیعه به وجود آورد . امام باقر نماینده ی مكتب اهل بیت و از اولین بانیان فقه وتفسیر از دیدگاه مكتب شیعه بودند . امام در مناظرات خود با دیگران می كوشیدند تا نظرهای فقهی اهل بیت را اشاعه داده و در عین حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص كرده و به مردم بنمایانند امام (ع) حتی از نظر بزرگترین علمای عصر خویش به عنوان میزان تشخیص از سقیم شناخته شده بود و فراوان پیش می آمد كه آنان عقاید خود را پیش آن حضرت عرضه می كردند تا به صحت و سقم آن واقف شوند.

 امام در مقابل مرجئه بسیار قاطعانه و حساس بود حتی در موردی امام با اشاره به این فرقه چنین می فرماید: خداوندا مرجئه از رحمت خود دور كن كه آن ها دشمنان ما در دنیا و آخرت می باشند.

امام در مقابل خوارج نیز موضع گیری می كرد از نظر آن حضرت ، آنان متنسكین جاهل و گروهی خشكه مقدس قشری بودند كه در عقاید خود متعصب و تنگ نظر بودند درباره ی آنان فرمودند : خوارج از روی جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته اند.  دین ، ملایمتر و قابل انعطافتر از آن است كه آنان می شناسند.

از جمله گروه های خطرناكی كه در آن روز در جامعه ی اسلامی حضور داشتند و تاثیر عمیقی در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند یهودیان بودند شماری از احبار یهود كه به ظاهر مسلمان شده و گروهی دیگر كه هنوز به دین خود باقی  بودند اینها مرجعیت علمی قشری از ساده لوحان را به عهده گرفته بودند و با بیان اسرائیلیات در مورد پیامبران سلف در احادیث و تفاسیر اهل سنت تاثیر گذاشتند. امام باقر شدیدا با این افراد برخورد می كرد                             

میراث فرهنگی امام باقر(ع)                                      

ما در نگاهی كوتاه به اسانید فقهی و تفسیری شیعه پی می بریم كه بساری از آیات فقهی و اخلاقی و تفسیری شیعه از امام باقر(ع) نقل شده است و كتب بزرگ شیعه مثل وسایل الشیعه و كتب تفسیری مانند البرهان از بحرانی و صافی از فیض كاشانی حاوی روایات بسیار زیادی در زمینه تبیین فقهی و توضیح آیات قرآن و شان نزول ، از امام باقر نقل شده است علاوه مقدار زیادی از اخبار تاریخی درباره امیرالمومنین و جنگ صفین و انبیاء گذشته از آن حضرت نقل شده است.

هچنین در زمینه ی اخلاقیات جملات كهربار و پرمغزی از آن حضرت نقل شده است در زمینه احكام و تفسیر قرآن آنچه از ایشان نقل شده خاصه و عامه از آن بزرگوار نقل می كنند.                                                                                                                                               

ابوزهره در این باره می نویسد : آن حضرت مفسر قرآن و مبین فقه اسلامی بودند و فلسفه اوامر و نواهی را درك می كردو هدف آن را در حد نهایی آن می فهمید.

امام باقر (ع) در تمام زمینه ها شهرت بسزایی داشت از جمله در زمینه تفسیر و مسایل كلامی ، اخلاق و غیره .

 تلاشهای حضرت سبب شد تا فقه شیعه با اتكای به احادیث رسول خدا (ص) و اشراقات و الهامات غیبی بر قلوب ائمه اطهار زودتر از اهل سنت به مرحله ی تدوین برسد واین میراث امام(ع)  سبب حفظ و سلامت شیعه از تحریفات حدیثی شد .

امام و مسایل سیاسی

شیعیان زیدیه یكی از پایه های مذهب   خویش را در مبحث امامت ، قیام امام با شمشیر قرار دادند اگر به نتیجه این عقیده در میان زیدیه توجه كنیم حاصل آن را جزء در چند قیام نافرجام و پراكنده كه به وسیله نفس زكیه و ابراهیم برادر نفس زكیه ، حسین بن علی معروف به شهید فخ و تعدادی دیگر در گوشه و كنار كشور پهناور اسلامی به وقوع پیوست نخواهیم یافت زیرا این گروه نه به دنبال برگزیدگان خدا یعنی ائمه بلكه به دنبال هر علوی كه شمشیربگیرد و قیام كند .

 ثانیا از نظر فرهنگی در زمینه ی تفسیر و فقه و كلام هرگز نتواستند در مقایسه با شیعه ی امامی دارای یك فرهنگ منظم و مرتبطی باشند آن ها در فقه دنباله رو ابوحنیفه و در كلام به طور كامل پیرو معتزله بودند .

امامان شیعه در بعضی از زمان ها  علیه زورگویان حاكم موضع گیری می كردند و همه ی شیعیان و حتی امویان به خوبی می دانستند كه رهبران شیعه مدعی خلافت هستند و همچنانكه كه كلماتی از امام باقر (ع) نقل شده است تحلیل امام این است كه خلافت حق آن ها و حق ابائشان بوده است و قریش آن را به زور از دست آن  ها خارج كردند.

 امام باقر به شیوه های مختلفی مردم را تشویق به  اعتراض و نصیحت حكام می كردند حضرت فرمودند: كسی كه نزد سلطان ظالم رود و او را دعوت به تقوای الهی و موعظه كند و از قیامت بترساند برای او همچون پاداش جن و انس خواهد بود

تقیه یكی از اصول ترین سپرهایی است كه شیعه در پناه آن خود را در دوران های سیاه استبداد اموی و عباسی نگاهداشت امام باقر فرمودند: تقیه ، دین حق و دین پدران من است كسی كه تقیه ندارد دین ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

امام سجاد(ع)

علی بن حسین(ع)  مشهور به زین العابدین و سجاد چهرمین امام شیعه است كه بنا به قول مشهور در سال 38 هجری متولد شد در نقلی 36 و در نقل احمد بن قاسم كوفی سال 30 یاد كرده است اما روز ولادت در منابع مختلف است برخی نیمه جمادی الاولی و برخی نیمه شعبان و برخی پنجم شعبان نام برده اند.

در مورد  سال تولد حضرت برخی خواستند سن حضرت را طبق گزارشات برخی به خاطر حادثه عاشورا را كم بگیرند و با استناد به این آن حضرت در حادثه كربلا نابالغ بوده است و نهایت سن حضرت را در حادثه عاشورا پانزده سالگی بداند شواهدی وجود كه این قول را ناصواب می داند : اولا مشهور مورخان و تاریخ نویسان تولد حضرت را در سال 38 می دادند بنابراین سن حضرت در حادثه عاشورا 23سال می باشد ثانیا علت عدم شركت حضرت در جنگ به خاطر نابالغ نبوده بلكه به خاطر بیماری حضرت بوده است. ثالثا از برخوردهایی كه امام سجاد(ع)  با ابن زیاد و یزید چنین بر می آید كه سن آن حضرت بیش از مقداری است كه بیان شد زیرا اگر در كربلا سخن از بلوغ و عدم بلوغ حضرت به میان آمده باشد دیگر موقعیت و زمینه ای برای منبر رفتن آن حضرت فراهم نمی شد رابعا   روایات متعددی در منابع تاریخی درباره ی تولد امام باقر(ع)  آمده حاكی از آن است كه امام(ع)  در چهار سالگی در كربلا حضور داشته و كسی در این زمینه تردید ندارد  اما رحلت امام سجاد(ع)  در برخی نقل ها سال 92 و در نقلی دیگر 94و در نقلی دیگر 95دانسته شده است رحلت آن حضرت در محرم بوده و روز آن در منابع به اختلاف 25، 22، 18، یاد شده است.

 از مسایل اختلافی دیگر نام و نسب مادر امام سجاد (ع) است با توجه به اینكه تحقیقاتی زیادی در این زمینه شده است نمی توان نظر دقیقی داد با توجه به اخبار كتب كهن می توان گفت كه مادر امام سجاد(ع)  زنی وابسته به یكی از خاندان های مهم كه می توانسته از خاندان ساسانی باشد كه نوعا در تمامی استان ها قدرت را به دست داشته اند باشد اما اثبات این كه دختر خود كسرای ایران بوده دشوار است .

دوران امام سجاد(ع)  دوران خاصی بود دورانی بود كه همه ی ارزش های دینی دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته و مردم یكی از مهمترین شهرهای مذهبی می بایست به عنوان برده ی یزید با او بیعت كنند احكام اسلامی بازیچه ی دست افرادی چون ابن زیاد ، حجاج و عبدالملك بن مروان بود در سایه ی چنین حكومتی آشكار است كه تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش های جاهلی چگونه احیا خواهد شد امام سجاد(ع)  در این شرایط انسانی اهل عبادت بود كه مهمترین تاثیر اجتماعیش در ایجاد پیوند مردم با خدا به وسیله ی دعا بود شخصیتی كهخ همهی مردم تحت تاثیر روحیات و شیفته ی مرام و روش او بودند.و از جمله دلایل مهم شهرت امام(ع)  و محبت او در میان مردم انتشار جملات زیبای امام سجا(ع) د در قالب دعا بود كه همه را به خوبی جذب خود می كرد.

گوشه ای از فضایل آن حضرت

سیعد بن مسیب از محدثین مشهور درباره یامام سجاد(ع)  می گفت : هیچگس را باتقواتر از علی بن حسین(ع)  ندیدم.  امام(ع)  در زمان خویش به نام های "علیّ الخیر"، "علیّ الاغّر" ، "علیّ العابد" شهرت داشت ابن ابی الحدید در مورد ایشان می گوید: حضرت اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش ظاهر بود "ذی الثفنات" می گفتند. وقتی وضو می گرفت رنگ چهره اش دگرگون می شد و در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت . خدمتكار حضرت در مورد حضرتش می گوید من هیچگاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم . در دادن صدقه و رسیدگی به محرومین نیز زبانزد بوده و پس از شهادت آن حضرت معلوم شد كه صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می كردند.شبانه انبان هایی از نان و خرما به در خانه ی آن ها می برد در راه بر این عقیده بود كه راه مشترك است و من حق ندارم دیگران را كنار بزنم و خودم بروم .حضرت در مسافرت نسبش را از همراهان پنهان می كرد .

امام سجاد(ع)  و شیعیان

بعد از حادثه عاشورا شیعیان در بدترین شرایط از لحاظ كمی و كیفی و نیز موقعیت سیاسی و اعتقادی قرار گرفتند كوفه كه خود مركز گرایش شیعی بود تبدیل به مركزی جهت سركوب شیعیان شد در این حادثه ی عظیم تعدادی از اهل بیت كه در راس آن ها امام حسین (ع) بود كشته شدند فقط یك نفر از فرزندان ذكور امام(ع)  باقی ماندند كه در آن شرایط شهرتی نداشت در چنین شرایطی امام سجاد (ع) می بایست كار را از صفر شروع كند این موقعیت در تاریخ تایید شده است امام سجاد (ع) توانست به شیعه حیاتی نو ببخشد و زمینه را برای فعالیت امام باقر(ع)  و امام صادق(ع)  فراهم كنند . تاریخ گواه هست كه امام(ع)  در طول 34 فعالیت ، شیعه را از سخت ترین دوران های حیات خویش عبور داد دورانی كه جز سركوبی شیعه به وسیله زبیریان و امویان نشان روشنی ندارد . در این سال ها دو نهضت شیعی در عراق رخ داد كه علی رغم موفقیت موقت با شكست مواجه گردید یكی نهضت توابین به سرپرستی سلیمان بن صرد خزاعی و دیگر به سرپرستی مختار ثقفی .

اگر چه در قیام دوم همراه با موفقیت بود و مختار توانست تمام قتله امام حسین (ع) را به درك واصل كند و قصد داشت مختار حكومت را به حضرت تحویل دهد و از آن حضرت استمداد جست ولی حضرت روی خوش نشان ندادند زیرا امكان احیای این جامعه ی مرده با در دست گرفتن رهبری آن وجود نداشت به علاوه درگیر شدن در یك حركت سیاسی دیگر با وجود قدرت دیگر احزاب ، خطراتی ررا در پی داشت كه به ریسك كردن آن نمی ارزید بنابراین حضرت در آن خفقان سیاسی ، سیاست را رها كرد و با روش فقهی ، و نقل احادیث پیامبر از طریق علی (ع) ،‌اولین قدم های فقهی خود را در مخالفت با انحرافات جامعه برداشت هرچند بخش اعظم این كار به زمان پس از خود موكول كرد.

برخورد امام با امویان

اولین برخورد امام با حاكمان اموی پس از واقعه كربلا در رویارویی با عبیدالله بن زیاد بود كه امام در جواب سوال ابن زیاد كه پرسید خداوند علی بن الحسین را كشت حضرت فرمودند: " الله یتوفی الانفس حین موتها".  ابن زیاد خواست او را بكشد كه با اقدام شجاعانه حضرت زینب از این كار منصرف گردید.

 امام سجاد در شام در خطبه ای به معرفی خود و خانواده اش برای اهل شام پرداخت برای اولین با آن ها فهمیدند پیامبر دارای خاندان است و یزید خاندان پیامبر را به عنوان خارجی اسیر كرده و وارد شام كرد در حالی كه معاویه و امویان می كوشیدند آن ها را ذریه علی(ع) دانسته و اجازه ندهند آن ها خود را و ذریه پیامبر(ص) بنامند.

 حضرت در ماجرای شورش حره با تعدادی از بنی هاشم از شهر مدینه خارج شدند؛ زیرا این حركت ماهیت زبیری داشت و حضرت به درخواست مروان به همسرش پناه داد به همین دلیل امویان كه بزرگترین جنایات عصر اموی را مرتكب شدند با علی بن حسین(ع)  به ملایمت برخورد كردند.

امام سجاد (ع) با توجه به این مورد سوء سوء ظن شدید امویان بود و كوچكترین حركتی از ناحیه امام(ع)  عواقب وخیمی داشت از جهت دیگر زیر ذره بین و اختناق زبیریان قرار داشت در چنین شرایطی سخت ، جزء راه تقیه برای حضرت راهی دیگر نبود و تقیه ، شیعه را در آن شرایط حفظ كرد.

بهره گیری امام از دعا

زمانی كه جامعه دچار انحراف شده و روحیه رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داد و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت امام سجاد توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده كند و بار دیگر تحركی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد كند .

صحیفه سجادیه مشهور كه اندكی بیش از پنجاه دعا را در بردارد تنها بخشی از دعاهای امام سجاد(ع)  است كه گردآوری شده است امام اعتقادی اسلامی را در قالب دعا برای مردم بیان می كردند و گریه های آن حضرت برای گشته های كربلا نمونه درس های آموزنده بریا جامعه فاسد آن روز بود.

از دیگر اقدامات آن حضرت كه هم جنبه سیاسی و هم جنبه تربیتی داشت ،خرید بردگان و كنیزان و كه در فشارهای سخت آن روز بودند را در مناسبات مختلف آزاد می كردند تا با این وسیله معارف اهل بیت را كه از امام یاد گرفته بودند را نشر دهند.حضرت صدهزار نفر را به این طریق آزاد كردند كه جزء موالیان آن حضرت بودند.

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط قاسم یزدی

امام حسین(ع)

امام حسین (ع) امام سوم شیعیان در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد در فضایل ایشان روایات زیادی وجود دارد كه بسیاری از آن ها به تواتر رسیده مانند این فرموده پیامبر:" الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه."

امام حسین(ع)  در جنگ های جمل و صفین و نهروان در كنار پدر بزرگگوارشان حضور داشت و در كنار پدر به جنگ با پیمان شكنان و ظالمان پرداخت امام حسین(ع)  در دوره امامت برادرش به طور كامل از سیاست برادرش دفاع می كرد آن حضرت در برابر خواست های مكرر مردم عراق برای آن حضرت به كوفه حتی پس از شهادت برادر حاضر به قبول آن ها نشده و فرمودند: تا وقتی معاویه زنده است نباید اقدامی كرد.

امام حسین(ع)  هیچ موقع خلافت معاویه را نپیرفت و این در نامه هایی كه به معاویه می نوشت مشهود است اما تا زمانی كه معاویه زنده بود هیچ اقدامی انجام نداد.

پس از هلاكت معاویه در رجب سال شصت ، یزید طبق قرار قبلی به خلافت رسید یزید تلاش كرد تا همه ی مخالفین را به بیعت خود در آورد زمانی كه نامه یزید به مدینه رسید امام حسین(ع)  را خواست تا بیعت كند امام (ع) با گروهی از جوانان بنی هاشم به فرمانداری مدینه رفتند امام در برابر درخواست ولید فرمودند كه برای شخص چون او نباید در خفاء بیعت گرفت بلكه در ملا عام و در مسجد بیعت كند ولید پذیرفت اما مروان تلاش كرد كه ولید را تحریك كند اما امام(ع)  با تندی به مروان در هنگام خروج فرمودند : "ای امیر ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و جایگاه رحمت هستیم ..... اما یزید مردی فاسق و شرابخوار و قاتل نفوس محترمه بوده و كسی است كه علنا به فسق می پردازد شخصی چون من با چون او بیعت نخواهم كرد."

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال شصت با تمامی اهل بیتش از مدینه خارج و به سمت مكه حركت كردند و فقط محمد بن حنفیه در مدینه باقی ماند.

شیعیان كوفه بعد از شنیدن مخالفت امام حسین (ع) با یزید و رفتن به مكه نامه هایی را تسلیم آن حضرت كردند كه توسط بزرگانی همچون سلیمان ، مسیب بن نجبه ، حبیب بن مظاهر، رفاعه بن شداد ، عبدالله بن وال  نوشته شده بود و از حضرت دعوت كردند به كوفه بیاید.

 

اعزام مسلم بن عقیل به كوفه

بعد از آمدن نامه ها از كوفه، حضرت ، مسلم را به سوی كوفه فرستاد تا اوضاع را بررسی كرده و در صورت یكپارچگی مردم به سرعت خبر آن را به حضرت برساند. مسلم با دو راهنما عازم كوفه شد اگرچه در راه باعث شد در راهنما  را از دست بدهد اما عاقبت خود را به كوفه رساند و در خانه ی مختار ثقفی مردم را دعوت و از آن ها بیعت گرفت بعد از سی و پنج روز ، هیجده هزار نفر با مسلم بیعت كردند اما جاسوسان بنی امیه كه از وضع نعمان بسیار ناراضی بودند با ارسال خبر وضعیت كوفه را گزارش دادند یزید عبیدالله بن زیاد حاكم بصره به كوفه فرستاد تا اوضاع را كنترل كند ابن زیاد با ارعاب و تهدید و تطمیع سران كوفه بر كوفه مسلط شد و با فرستاد جاسوسان از مخفیگاه مسلم آگاه شده هانی را دستگیر كرد این امر موجب شد مسلم قیام كند و با شعار یا منصور امت  قصر كوفه را معاصره كردند.

حركت امام به سمت عراق

زمانی كه نمانده ی رسمی امام(ع)  ، آمادگی مردم كوفه را تایید كرد امام (ع) در رفتن تعجیل فرمودند و در هشتم ذی الحجه با تبدیل عمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق شدند . زیرا لحظه ای تاخیر می توانست وضع عراق را دگر گون كند اضافه بر این احتمال ترور امام در مكه وجود داشت امام در اولین برخورد در طول راه به كاروانی از یمن برخورد كردند كه داشت هدایایی برای دربار شام می برد امام(ع)  هدایا را تصرف كرد و از افراد خواست در صورت تمایل به عراق بیایند.

امام(ع)  از منطقه نعیم به سمت الصفاع در حركت بود كه در آنجا با فرزدق برخورد كرد و در جواب امام (ع) از وضع كوفه گفت :" قلوب الناس معك و سیوفهم علیك ." منطقه بعدی" بطن الرمه" بود كه حضرت در نامه ای به مسلم خواست آماده ی ورود آن ها باشد .این نامه توسط قیس بن مسهر به كوفه رسانده شد امام (ع) در منطقه بعد كه "زدود "نام داشت با زهیر بن قین برخورد كرد با اینكه عثمانی بود با توجه به دعوت امام و تحریك همسرش به صورت یكی از یاران صمیمی امام درآمد . امام در منطقه" ذات عرق" شخصی از بنی اسد ، پیام شهادت هانی و مسلم را به حضرت داد و در منزل" زباله" پیام مسلم كه در حین شهادت به عمر بن سعد گفته بود به حضرت رسید و اندك خبر گشته شدن قیس بن مسهر و عبدالله یقطر برادر رضاعی امام حسین(ع) به آن حضرت رسید حضرت به سمت منطقه "شراه" حركت كردند و شب را در آنجا ماندند و روز بعد كه حركت كردند سپاه هزار نفری حر كه طلایه دار سپاه ابن زیاد بود برخورد كردند.

 

مواضع مردم كوفه نسبت به رخداد كربلا

روحیات مردم كوفه به گونه ای بود كه خیلی عجول بودند و این عجول بودن آن ها در تصمیم گیری همیشه به ضرر خود آن ها بوده است مردمی زودرنج ، زودقانع شدن ، زودتسلیم شدن و زودسركشی كردن از روحیات منحصر به فرد كوفیان بود شیعیان بخشی از مردم كوفه را شكل می دادند اگر چه بعضی از قبایل شهری به تشیع داشتند اما نمی توان قبیله ای را صددرصد شیعی دانست حال باید دید چه كسانی امام حسین را به كوفه دعوت كردند . این نكته باید توجه شود برخی می خواهند بی وفایی مردم كوفه را به گردن شیعیان بیاندازند در حالی كه بخشی از مردم كوفه شیعه بودند و در شرایطی بودند كه نتوانستند از امام حسین(ع)  دفاع كنند اما این احتمال هم وجود دارد كه بزرگان كوفه عمدا امام(ع)  را به كوفه دعوت كردند تا امام(ع)  را در آنجا به شهادت برسانند این احتمال از فرمایش امام حسین به دست می آید كه فرمودند : "و ما كانت كتب الیّ الا مكیده لی و تقربا الی ابن معاویه".

خشونت ابن زیاد بر مردم كوفه

مردم در زمان نعمان بن بشیر كه سهل می گرفت مردم به راحتی ابراز تشیع می كردند و با مسلم بیعت كردند اما زمانی كه شخص مستبد و جسوری چون ابن زیاد حاكم شد این خشونت و استبداد ابن زیاد در دل مردم ترس و هراس به وجود اورد و كسانی كه زود رنج بودند عجولانه تصمیم گرفتند.و از سوی دیگر با تبلیغات ابن زیاد دایر برآمدن قریب الوقوع شام به كلی خود را باختند اشراف شهر زمانی كه اطمیان به تثبیت امویان را آشكارا دیدند به حمایت از امویان پرداختند و به طور طبیعی مردم هم مخالفت از روسای قبایل را در چنین شرایطی مصلحت نمی دانستند به همین دلیل زمانی كه مسلم قصر ابن زیاد را معاصره كرد اشراف با تهدید و تطمیع ، یاران مسلم را به حداقل رساندند حتی در برابر استبداد ابن زیاد اگر رئیسی از قبایل مخالفت می كرد افراد قبیله اش جرات حمایت نداشتند مثل زمانی كه هانیبن عروه را دستگیر كردند و در بازار به روی زمینش می كشیدند در برابر استغاثه او كسی جواب نداد در حالی كه قبلا قبیله بنی مراد و هم پیمانان و هم قسمان بنی مراد حدود سی هزار بودند و گوش به فرمان او بودند اما زمانی كه به شهادت رسید كسی مخالفت نكرد.

زمانی كه امام حسین(ع) به كربلا رسید ابن زیاد در سخنانی به مردم كوفه آن ها را تهدید كرد هر مردی كه از امروز تخلف از سپاه كند ذمه و عهده ی او بری است به گونه ای كه هیچ بالغی در كوفه یافت نشد؛ مگر آن كه به لشكرگاه كوفه یعنی نخلیه رفت . با  وجود چنین اوضاعی ، كلام فرزدق در توصیف مردم كوفه بهتر فهمیده می شود كه"  قلوبهم معك و سیوفهم علیك و یا انت احبّ الناس الی الناس و القضاء فی السماء و السیوف مع بنی امیه ."

در برخی از اخبار آمده است هیچ بالغی در كوفه نبود اگر چه دسته هایی كه از مردم كوفه به زور برای جنگ به كربلا فرستاده می شدند از نیمه راه می گریختند و بسیاری در كربلا حاضر نشدند و بسیاری از مردم گمان جنگ و شهادت امام حسین(ع)  را به ذهن خویش راه نمی دادند مثل حر و دیگر افراد هم كه فكر می كردند نتوانستند تصمیمی بگیرند از این رو شیعیان شتاب نكردند و تنها افراد خاصی به فكر افتادند كه خود را در همان آغاز به امام حسین (ع) برسانند مانند: نافع بن هلال مرادی ، عمربن خالد صیداوی ، سعد از مولی عمربن خالد ، مجمع بن عبدالله العائذی از قبیله مذحج به امام (ع) پیوستند و در نزدیكی های روز عاشورا مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر توانستند خود را به حضرت برسانند ابن سعد می گوید : صبح روز عاشورا حدود بیست نفر به امام (ع) ملحق شدند ابن قتیبه سی نفر را نام می برد.  

ابن زیاد برای اینكه مردم به امام حسین (ع) به صورت فردی نپیوندند دستور داد تا مراقب پل ها باشند تا كسی از منطقه نگریزد حتی دستور داد به حصین بن نمیر تا منطقه قادسیه و قطقطانه را مراقبت كند و اجازه ندهد كسی از آن جا به سمت حجاز برود چرا كه ممكن بود به آن بهانه به سمت امام (ع) حركت كند و به والی بصره دستور داد دیده بانی را بگذارد و تمامی راهها را كنترل كند و اگر كسی عبور كرد او را دستگیر كند.

ارزیابی سفر عراق

اگر در منابع تاریخی بنگریم شاهد اقداماتی هستیم كه به هیچ وجه رفتن به عراق مصلحت نمیدانستند . از جمله ی معترضان می توان به این افراد اشاره كرد : عبدالله بن عباس ، محمد بن حنفیه ، عمروبن عبدالرحمان بن هشام ، عبدالله بن عمر، عبدالله بن جعفر، فرزدق و افراد سرشناس دیگر. اما امام بهترین گزینه و تنهاترین راه ، كوفه را برگزید زیرا مردم كوفه با توجه به دو امتحان قبلی كه نمره مردودی گرفته بودند با دوازده هزار نامه آن حضرت را به كوفه دعوت كردند،  در حالی كه از هیچ كجا برای حضرت نامه و دعوتنامه نفرستادند به همین جهت حضرت راه كوفه در پیش گرفت.

حضرت در نزدیكی كوفه حر راه را بر حضرت بست ونگذاشت حضرت برگردد و نه به سمت كوفه حركت كند و ایشان را طبق گفته ابن زیاد به بیابان بی آب و علف هدایت كرد. امام(ع)  در روز دوم محرم وارد زمین كربلا شدند و از آن روز به بعد بر تعداد لشكر دشمن افزوده شد لشكر دشمن قصد داشت بعدازظهر تاسوعا جنگ را شروع و با حمله همه جانبه كار را تمام كند اما دشمن با درخواست امام موافقت كردند كه جنگ به روز عاشورا موكول كنند .امام در شب عاشورا بیعت را از همگی برداشت كه اردوگاه را ترك كنند ولی كسی نرفت صبح عاشورا دو سپاه خود را آماده كردند عمر سعد اولین تیر را رها كرد جنگ در ابتدا به صورت تن به تن بود ابتدا اصحاب امام حسین(ع)  رفتند و جانشان را تقدیم كردند بعد نوبت به بنی هاشم رسید و در نهایت با شهادت خود حضرت عاشورا به پایان رسید.

انحرافات دینی كربلا

جامعه اسلامی در سال 61 هجری نسبت به سال حیات پیامبر (ص) تغیرات و انحرافات فراوانی در آن ایجاد شده بود به گونه ای این انحرافات ، زمینه ای بود برای سیاست كه به راحتی می توانستند از آن بهره گیرند .امام حسین(ع)  علاوه بر این كه بنی امیه را به ظلم و عداوت متهم می كرد آنها را كسانی می دانست كه طاعت شیطان را پذیرفته و طاعت خداوند را ترك كردند فساد را ظاهر ساختند و حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز كرده اند آن ها بسیاری از مفاهیم دینی را تحریف یا در مجاری غیر مشروع از آن ها بهره گیری كردند كه به نمونه نمونه آن اشاره می كنیم.

 الف ) اطاعت از امام : به معنای پیروی از نظام حاكم بود یعنی هر نظامی حاكم بود عادل یا جائر باید اطاعت كنیم به همین جهت مردم از یزید فاسق هم اطاعت می كردند . ابن زیاد پس از دستگیری مسلم به او گفت :" یا شاق خرجت علی امامك و شققت عصا المسلمین".

ب)حفظ جماعت : یعنی عدم اغتشاق و شورش ، دست نزدن به اقداماتی كه وحدت را بین برد و زمینه تزلزل را در جامعه فراهم كند . نمایندگان عمروبن عاص ، حاكم مكه در زمان خروج امام حسین از مكه خارج می شد گفتند : "الا تتقی الله تخرج عن الجماعه و تفرق بین هذه الامه."

ج) حرمت نقض بیعت : نقض عهد و بیعت بسیار مورد مذمت قرار گرفته و یا تحریف این واژه ، با زور از مردم بیعت می گرفتند و كسی حق نداشت آن را نقض كند  عبدالله بن عمر كه از فقهای بزرگ اهل سنت به معاویه قول داد"  فاذا اجتمع الناس علی ابنك یزید لم اخالف".

یكی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی اعتقاد به جبر بود كه پایه گذار از آن معاویه بود عبیدالله  به امام سجاد(ع)  گفت : "او لم یقتل الله علیا ". آیا خدا علی را نكشت امام فرمودند :" كان لی یقال له علی اكبر منی قتله الناس ". وقتی به عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت گفت این كار از جانب خدا مقدر شده است

بعد سیاسی حادثه عاشورا

جنبش كربلا به عنوان یك نهضت مقدس مذهبی و یك حركت سیاسی از نوع انقلابی آن ، پایدارترین جنبش در فرهنگ سیاسی شیعه است این جنبش در جهت احیای احكام دین ، زدودن انحرافات دینی و سیاسی و جایگزین كردن حكومتی علوی و امامتی به جای نظام اموی بود. در حقیقت جنبش كربلا را باید اخرین تلاش سیاسی ممكن برای ممكن برای بازگرداندن حكومت به آل علی (ع) تلقی كرد . با این توضیح كه امام حسین(ع)  به سمت كوفه حركت كرد تا با استفاده از كوفیان حكومت علوی را در كوفه پایگذاری كند اما زمانی كه به نزدیك كوفه نزدیك شد اوضاع دگرگون شده بود ایشان در برابر سپاه ابن زیاد قرار گرفت و سخن از تسلیم شدن و بیعت با یزید بود امام نپذیرفت نتیجه چنین شد كه همراه یاران محدودش در سرزمین كربلا به شهادت برسند.

ابعاد حادثه عاشورا و برداشت سیاسی

یكی از جنبه های حادثه كربلا ، بعد عاطفی است شهادت امام حسین (ع) و شانزده تن از خاندانش و اصحاب بافایش با آن كیفیت ، زخمی عمیق و پردامنه بر قلب جامعه ی شیعه ایجاد كرد اما اثر عاطفی آن بلافاصله در شیعه با قیام هاپدیدار شد . توابین نخستین گروهی بودند كه تحت تاثیر این بعد قرار گرفته و خود را در این قضیه مقصر می دانستند با رفتن سر مزار شهدای كربلا و گریه و زاری امری عجیبی در آن زمان بود و بعد قیام مختار و گرفتن مجلس عزای آن حضرت را می توان از آثار عاطفی این حادثه دانست.

نكته دیگر آن است كه در تشیع اعمال همه ی امامان به یك اندازه حجیت شرعی دارد تجربه صلح امام حسن(ع) نشان داد در بعضی از شرایط با كنار آمدن با حكومت ظالم در شرایط خاص ، جامع را به جلو می برد مثلا می توان مناظرات شیخ ابراهیم قطیفی با مححق كركی بر سر همراهی و همكاری با دولت جدید التاسیس صفوی را از این نوع دانست كه پایه استدلال محقق كركی بر تجربه تاریخی صلح امام حسن (ع) بود. اما در بعضی از شرایط مانند دوران امام حسین(ع) باید با حكومت ظالم درافتاد و آن را از ریشه كن كرد مثل قیام حضرت امام خمینی علیه حكومت مستبد شاهنشاهی.

نكته دیگر این است كه خط مشی سیاسی امامان در اصل كار فرهنگی و فرهنگ سازی است وتشكیل حكومت بر پایه عدل و داد بوده  اما به خاطر بعضی مسایل در سیاست مداخله نكردند و منتظر روزی بودند كه بتوانند بر كل جامعه مسلط شوند و فقط از طریق نفوذ در دستگاه خلافت و تقیه هویت خود را حفظ كرده اند و شیعه علی رغم داشتن زمینه های سیاسی مهم ، كم كم رنگ عرفانی به خود گرفت و قضیه شهادت امام حسین(ع)  هم تحلیل عرفانی به خود گرفت و هدف كلی امام حسین (ع) كه ایجاد حكومت علوی بود را از یاد برد و فقط یاد و خاطره مجاهدت امام حسین(ع) شناخته شد و كتب مقاتل بر این اساس نوشته شد مثل مفتاح البكاء، طوفان البكاء ، منیرالحزان، لهوف (سوگهای سوزان) و غیره . در حالی كه هدف امام حسین در ابتدا سیاسی و تشكیل حكومت علوی و از بین بردن ظلم و ستم بوده فراموش شده است و یا كمرنگ شده است.

نكته دیگر ولایت در اصل نوعی سرپرستی سیاسی بود كه بر پایه ی ویژ‍گی های برتر در علم و عمل تعریف می شد اما موازات ضعف سیاسی آن در مرحله عمل در شیعه بار صوفیانه ی آن افزوده شده و به جای كاربرد در حوزه ی سیاست ، در حوزه ی ماوراء طبیعی كاربرد یافت عدم درگیر بودن با سیاست به معنای جدی آن ، حوزه حدیثی شیعه را به سمت دیگری كشاند و كلا بحث از امامت در شیعه در حوزه كلام مورد بررسی قرار گرفت .

نكته دیگر این است در زمینه غیر سیاسی كردن مفهوم امامت و نیز حادثه خونبار كربلا ، غالیان هم سهم زیادی دارند آن ها با نسبت دادن نگرش های لاهوتی به امامان به تجرد مفهوم امامت از سیاست و واقع تاثیر به سزایی داشتند آن ها با اصرار و سماجت قصد داشتند مفهوم امامت را در غیر سیاسی نشان دهند و نزاع شیعه معتدل با غالیان به طور اصولی بر محور الوهیت گرایی در حوزه ی امامت بود؛ چرا كه گاهی امام حسین (ع) را تشبیه به عیسی می كنند و می گویند همانگونه كه امر مشتبه شد بر یهودیان و شخص دیگر دیگری را گرفتند و به دار آویختند و عیسی به آسمان رفت  كوفیان نیز حنظله بن اسد شامی را به جای امام حسین (ع) گشتند و خود حضرت به آسمان رفت و یا می گویند امام حسین (ع) كشته شد تا گناه پیروان خود را ببخشد امام حسین(ع)  نیز این چنین به شهادت تن داد.

بنابراین امام(ع)   و اصحاب برای این كه خداوند جایگاه والایی را به آن ها بدهد به شهادت نرسیدند بلكه هدف نهایی  هایی این بود تا حكومت عدل علوی را دوباره بر كوفه مسلط كنند اما زمانی كه حضرت به نزدیك كوفه رسیدند اوضاع را نامناسب دیدند در این جا هدف امام(ع)  برملا ظلم ظالمان و استبداد كور جاهلان و معرفی فرهنگ ایثار و شهادت و اجرای امر به معرف و نهی از منكر بود كه حال برای این اهداف بلند باید همه چیز را فدا كرد تا جهان از عظمت ان در طول تاریخ درس گرفته و اهداف بلندش را شیعیان و آزادگان به سرانجام برساند و این خون سیدالشهدا بود كه درخت اسلام را آبیاری و بیمه كرد.

 

 

 





طبقه بندی: زندگی نامه معصومین، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ