تبلیغات
علمداران عشق
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

علمداران عشق
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

چند سوال پیرامون غدیر خم

 

یَا اَیُّّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ مِن رَبِّك و اِن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغَتَ رِسَالََتهُ وَاللهُ یَعصِمُكَ مِن النَّاسِ اِنَّ اللهَ لایَهدِی القُومَ الكَافِرین (مائد ایه 67)

ترجمه : " ای پیامبر (ص) آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا به مردم برسان و اگر نكنی رسالت او را انجام نداده ای خداوند تو را از خطرات احتمالی مردم نگاه می دارد و خداوند جمعیت كافران لجوج را هدایت نمی كند"

 چند سوال در مورد این آیه :

1-    منظور از ما اُنزل در آیه چیست؟

پاسخ : اَنزل فعل ماضی است و مربوط به گذشته است نه حال . بنابراین خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: آن چه را باید در گذشته ابلاغ می كردی ( مكه ) الان ابلاغ كن منظور از ما اُنزل ولایت و جانشینی مولا امیرالمومنین است كه قرار بود پیامبر در مكه رسماً اعلام كند؛ اما نگذاشتند . پیامبر (ص) طبق نقل صحیح بخاری و صیحیح مسلم دو كتب معتبر اهل سنت ، در منا در مسجد خیف و در عرفات خطبه خواندند و مقدمه چینی كردند تا ولایت امیر المومنین را بیان كنند؛ اما یك عده ، جلسه را به هم زدند به گونه ای كه راوی در صحاح می گوید؛ این قدر صدا بلند بود كه نزدیك بود گوششم كر شود و خداوند در غدیر، پیامبرش (ص) را مامور به بیان می كند.

2-    منظور از رسالته در آیه چیست؟

پاسخ : ضمیر در رسالته به خداوند بر می گردد نه به پیامبر؛ زیرا اگر به پیامبر برمی گشت خداوند می فرمود: رسالتك . اگر رسالتك گفته بود معنا آیه این می شد اگر ابلاغ نكنی به وظیفه ات عمل نكری در حالی كه پیامبران دیگر به وظیفه خود عمل كردند . اما با بیان رسالته مطلب بزرگی می خواهد بفهماند و آن این است كه اگر ابلاغ نكنی رسالت تمام پیامبران ابتر می ماند و تمام زحمات صد و بیست و چهار هزار پیامبر الهی زیر سوال می رود بیان ولایت علی بن ابیطالب را ابلاغ كن.

3-    منظور از وَاللهُ یَعصِمُكَ مِن النَّاسِ چیست ؟

پیامبر در ابلاغ پیام در غدیر خم نگران برهم زدن جلسه بود همان گونه كه در منا و عرفات انجام دادند خداوند در برابر نگرانی بیامبر می فرماید: نترس و ابلاغ كن و هیچ كس جرات برهم زدن جلسه را ندارد به گونه ای كه در غدیر خم نفس ها در سینه حبس شد و صدای زنگول های شترها هم از كار افتاد .

4-     چه كسانی خطبه ی حضرت در منا و عرفات را به هم زدند؟

طبق آیات قرآن دو گروه مناق در صدر اسلام وجود داشتند؛ یك گروه منافقین عادی و گروهی دیگر بنام " فی قلوبهم مرض" قرآن از آن یاد می كند این دو گروه چه فرقی با هم دارند.

الف : منافقین عادی ؛ این گروه از منافقین در مدینه به وجود آمدند و بدون برنامه ریزی و با حمایت یهود برای براندازی اسلام از ریشه بودند مانند ابی بن كعب . این ها زمانی به وجود آمدند كه مسلمان قدرت پیدا كردند و قرآن وی‍‍‍‍‍‍ژگی آنان را در سوره برائت آورده است .

ب: الذین فی قلوبهم مرض ؛ این گروه از منافقین با برنامه ریزی شده هستند كه در ابتدا در مكه در كنار پیامبر بودند و یگ گروه تیمی تشكیل داده بودند و خداوند ویژگی آنان را در سوره بقره از آیه 8-20 بیان می كنند این گروه خواهان از بین رفتن اسلام نبودند و از یهود پیروی می كردند تا جایی كه اساس اسلام بر هم نخورد؛ زیرا این گروه، اسلامی را می خواستند كه در سایه ی آن به حكومت برسند. پیامبر این گروه را در خطبه غدیر به اصحاب صحیفه یاد می كنند. كسانی كه جلسه ی حضرت را در منا و عرفات به هم زدند منافقین گروه دوم هستند.

گفته شده است خلیفه دوم روزی گذرش به دیر راهبی می اُفتد راهب با خواندن كتاب در می یابد كه او بعد از پیامبر آخرالزمان جانشین او خواهد شد و حكومت خواهد كرد به همین خاطر كمر همت را بست تا به آرزویش برسد اگرجه بعد از پیامبر به خاطر مصالحی دو سال به تاخیر افتاد.

5-     اصحاب صحیفه چه كسانی هستند؟

پاسخ : شش نفر از منافقین گروه دوم (الذین فی قلوبهم مرض)‌ در زمان حیات پیامبر اسلام دور هم نشستند و متنی را از طرف خداوند تبارك و تعالی با استناد به سخنان پیامبر كه پیامبر جانشینی را برای خود معین نكرده و چنین حقی را هم ندارد و اگر از اقوام نزدیك خود انتخاب كنند باید طبق دستور الهی او را كشت متن این صحیفه و روایات دیگر پیرامون صحیفه در بحارالانوار جلد 28 صفحه 103 آمده است و در صحاح معروف اهل سنت هم آمده است . زمانی كه متن آمده شد و همگی امضا كردند آن را به امین امت ، ابوعبیده جراح دادند درآن هنگام صدای اذان بلال بلند شد و همگی به نماز رفتند پیامبر(ص) بعد از تعقیبات نماز رو به ابوعبیده كردند و فرمودند بارك الله! كه شما امین امت هستید یعنی كنایه از این كه ما آگاهیم از متن صحیفه كه دیشب تا پاسی از شب می نوشتید و بعدا این صخیفه به امضا 23 نفر رسید.كه در این صحیفه حكم قتل امیرالمومنین در آن نوشته شده است كه اگر در روزی كه آمدند در خانه زهرا را آتش زدند اگر به امر امیرالمومنین،  زهرا پشت در نمی آمدند قطعا آن حكم در مورد علی (ع) اجرا می شد.(متن صحیفه را بعد نقل می كنیم)

6-     شعاری كه پیامبر برای تشویق مردم به بیعت با امیرالمومنین با صدای بلند می دادند چه بود؟

پیامبر بعد از خطبه طولانی غدیر همه مردم را نگه داشتند تا تك تك با امیرالمومنی بیعت كنند ایشان برای تشویق مردم  بر بلندی قرار گرفتند و این شعار را می دادند (حیّ علی خیر العمل ) بشتابید به سوی عمل خیر، كه آن بیعت با امیرالمومنین است به همین جهت خلفا ، هنگام روی كارآمدن و تكیه زدن بر مسند حكومت،  دستور دادند این ذكر از اذان و اقامه حذف شود؛ زیرا می ترسیدند كه هنگام بیان این ذكر در اذان، ذهن مردم برود به شعار پیامبر در غدیر و آن واقعه در ذهن مردم زنده شود به همین دلیل آن را حذف كردند تا همچنان واقعه غدیر در ذهن ها پاك شود.

7-     شان نزول نزول آیه ابتدای سوره معارج (سئل سائل بعذاب ٍ واقع) چیست ؟

طبق نظر اكثر مفسرین شیعه و اهل سنت این ایه، بعد از غدیر خم نازل شده است گفته اند: زمانی كه پیامبر در غدیر خم رسما امیرالمومنین را برای جانشینی خود از جانب خداوند برگزید شخصی به نام نعمان بن حارث فهری خدمت پیامبر رسید و گفت ای رسول خدا(ص) گفتی شهادت به وحدانیت خداوند دهیم گوش كردیم گفتنی از جانب خداوند مامور به رسالتی هستی گوش كردیم گفتی نماز و روزه  بگیر در جهاد شركت كن عمل كردیم اما آیا این جوان را به جانشینی خود انتخاب كردی از جانب خودت هست یا از جانب خدا پیامبر فرمودند: به خدا قسم این امر از جانب خداوند است وقتی این سخن را شنید؛ نعمان روی برگردان و رفت در حالی كه این دعا را می كرد "  اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علینا حجاره من السماء" یعنی خداوند اگر جانشینی این شخص حق است و از جانب تو است پس سنگی از آسمان بفرست بر من ، در همان لحظه سنگی از آسمان آمد و او را كشت. با دیدن این صحنه ها باز كینه و حسادت خود را نسبت به امیرالمومنین نشان دادند.

8-     آیه اكمال چیست؟

بعد از بیان خطبه و انتخاب امیرالمومنین و بیعت با آن حضرت این آیه نازل شد  ( الیَوم اَكمَلتُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمتُ عَلَیكُم نِعمَتی و رَضیتُ لَكُم اِلاسلَامَ دِیناٌ ( مائده آیه 3). در این آیه خداوند به چهار چیز اشاره كرده است :

الف: روزی كه دین را بر شما كامل كردیم .

ب: روزی كه نعمت را بر شما تمام كردیم .

    ج: روزی كه  با انتخاب علی(ع) من از آن دین راضی شدم و دینی كه با ولایت علی باشد حاكم خواهد شد.

   د: ولایت چشم بینایی است كه نمی گذارد منافقین كور دل نقشه های خود را علنی كنند.





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط قاسم یزدی

گفتار چهارم

پوشاک قوم پارت « اشکانی »

بعداز گذشت هفتاد سال از سقوط کامل هخامنشیان بار دیگر موجبات تشکیل یک دولت ایرانی فراهم شد.

پوشاک مردان

1 – پیراهن بالای زانو «تونیک »

پیراهن جلو بسته پارتیان در ابتدا بسیار ساده و کوتاه بود مانند اسلاف شان ، مادها ، آستین های نسبتاً تنگ در مقایسه با آستین های فراخ هخامنشیان؛ این تن پوشش سنتی ، پیراهن و شلوار ، با طرز زندگی این قوم بیابانگرد متناسب بود و از آن استفاده می کردند اما بعدها پادشاهانشان از تونیک های بلندتر و پرچین تر استفاده می کردند و از پارچه های ابریشم نیز در تهیه جامه هایشان استفاده می کردند.

 

2-شلوار

شلوار اشکانیان از لحاظ برش و فرم همانند شلوار مادها ولی به مراتب گشادتر و با تزیینات و نمادهای معماری گونه است.

3-شنل

شنل پارت ها مانند مادها بود و فرق آن ها در این بود که شنل پارت ها علاوه بر گشادتر بودن ، با دگمه ای در وسط و یا دگمه ای بر روی یک شانه ، دو سر شانه را به هم وصل می کردند این شنل ها معمولا با تزیینات قلاب دوزی همراه بودند.

 

4- کمربند

این کمربند چرمی بوده و لی ساده نیست و گره نمی خورد و در برخی از آثار باقی مانده با تزیینات حلقوی دیده می شود و دارای نقوش تزیینی مربع شکل است و فرم کلی آن با کمربند جنگجوی مادی قابل مقایسه است.

5-پوشش سر

کلاه بسیار ساده ای که به شکل نوارهایی منظم به دور سر پیچیده شده و دنباله آن در پشت بالای گردن به هم می رسیده است.

6 – پوشش پا

انواع پاپوش با ساق بلند و کوتاه ، ساده و بنددار و یا نیم چکمه ی مادها با کمی تغیی در اشکانیان نیز رواج داشت.

پوشاک زنان اشکانی

بر خلاف هخامنشیان ، نقوشی که از زنان پارتی بر جای مانده بخش عمده ای از آثار باقی مانده از دوران پارت ها را در بر می گیرداگرچه در زمان هخامنشیان زنان و مردان از تن پوشش های یک شکل استفاده می کردند در دوره اشکانیان زنان تن پوششی کاملاَمتفاوت با مردان داشتندزنان پارتی با شلوار های چین دار و پیراهن های دراپه دار و بلندتر از تونیک مردان و کلاه ها و تاج هایی که بسیار متفاوت با دوران قبل از خود بود و چادر به صورت کامل آن در قرن اول میلادی در نقوش باقی مانده از این دوران مطرح می شوند.

1 – پیراهن «تونیک »

زنان اشکانی از دو پیراهن که یکی از دیگری بلندتر بود ، استفاده می کردند تونیک اولی «زیری» پرچین و گشاد و بلند تر از پیراهن دومی « رویی » بود به طوری که بر روی زمین کشیده می شد و آستین هایی تنگ داشت قسمت بالاتنه ی آن قلابدوزی شده و با نواری در قسمت سینه جمع می شده است ولی پیراهن رویی کوتاه تر از پیراهن زیری بود و یقه ای نسبتاً باز و داپه دار داشت و ساده و پرچین بود.

 « لباس زنان اشكانی پیراهنی بلند تا روی زمین ، گشاد ، پرچنین ،آستین دار ویخه راست بوده است پیراهن دیگری داشته اند كه روی اولی می پوشیدند و قد این یكی نسبت به اولی كوتاه و ضمناً ، یخه باز بوده است روی این دو پیراهن چادری سر می كردند[1]

2 – شلوار

شلوار زنان نیز مانند پیراهن هایشان پرچین بود و بلندی آن تا روی زمین ادامه داشت.

3 – پوشش سر:

 الف – چادر و کلاه:

چادر در قسمت پشت سر به کلاه بلند و مخروطی شکل و مطبقی وصل می شده است که مانند تور عروس از پشت سر آویزان بود ؛ زنان اشکانی در پوشش سر و استفاده از چادر بسیار پیشرفته تر از زنان هخامنشی بودند ؛ و کلاه عمامه وار آنان تقریباً بیشتر موهای آن ها را می پوشانید.

بانوان پارچه ای را همچون شنل از روی دوش های خود می آویختند و یا از آن مانند چادر استفاده می کردند و گاه آن را مانند آنچه که اکنون در میان قاسم آبادی معمول است به دور کمر خود می بستند . سربند زنان مانند سربند و شمله های کنونی زنان کرد و لر بسیار بزرگ بود .[2]

چادر معمولاً به صفحه ای فلزی نقش دار در روی شانه یا جلوی سینه ، بند می شده است.

تن پوش زنان پالمیری به گونه ای دیگر بود ؛ آن ها پیراهن زیری را با آستین زیری را با آستین های گشادتری انتخا می کردند که یقه ی آن از زیر گردنبندهای چسبیده به گردن ، پیدا بود ولی پیراهن رویی بسیار پرچین بود و چادر قسمت های بیشتری از بدن را پوشش می داد کفش ها بسیار ساده بود ولی در تزیین کلاه و پیراهن ها دقت بیشتری داشتند کلاه عمامه وار آن ها مزین به جواهرات قیمتی بود.

ب – تاج

مجسمه سر مرمری ملکه ای که در شوش پیدا شده و آن را سر ملکه "موزا" همسر فرهاد چهارم اشکانی می دانند دارای تاجی است که کنگره دار که متعلق به اواخر درهمی تاج ملکه موزا را مشاهده می کنیم .

4 – کفش

کفش های بسیار ساده داشتند و پیراهن بلندشان بر روی آن می افتاد احتمالاً پاپوش زنان مشابه مردان بوده است.

5 – زیورآلات:

به گفته مورخان قدیم اشراف پارتی در کار بردن زیور آلات شخصی بسیار با ذوق بودند این ذوق و سلیقه در تندیس های به دست آمده در الحضر «هاترا» و پالمیر بیشتر محسوس است.



[1] - پوشاک زنان ایران ، ص 194.

[2] - کتاب نگار زن « تاریخ مصور لباس زن  در ایران » استاد یحیی ذکاء ، ص5

گفتار پنجم

پوشاک ساسانیان

عناصر اصلی تن پوش ها در زمان ساسانیان همان است که در دوره اشکانیان و مادها وجود داشته « همان پیراهن و شلوار » ولی در زمان ساسانیان پوشاک به طور کلی تزیینی تر شده است.

پوشاک مردان

1 – پیراهن « تونیک »

پیراهن یکی از اصلی ترین و مهم ترین عناصر تن پوش ساسانیان که  از تنوع چشم گیری برخوردار است که انواع آن به طور کلی انواع آن عبارت است از :

الف – پیراهن هایی بادامن گرد « نیم دایره رو به بالا » پهلو چاکدار و تزیین یافته با نوارهایی ؛ مانند پیراهن نقوش برجسته ی تاج گیری اردشیر در طاق بستان   و همچنین شاپور دوم در یکی از دو غار نزدیک آن .[1]  .

ب – پیراهن با دامن ترک دار که در پهلوها و جلوی دامن پیلی هایی مشاهده می شود و بیشتر در مواقع رسمی مورد استفاده قرار می گرفت.

این مدل پیراهن بر تن شاپور دوم و میترا استکه در طرفین شاه ایستاده اند و کمربندی نیز زینت بخش کمر آن است که دنباله آن در جلو ، هم شکل دنباله ی تاج هر یک از طزرفین اردشیر و دنباله تاج خود اوست.

ج- پیراهن با دامن نیم دایره « رو به پایین » پهلو چاکدار که حاشیه دوزی دامن در چاک های آن ادامه دارد مانندنقش برجسته ی مردی که سوار بر فیل است در طاق بستان.

د- پیراهن با دامن نیم دایره « رو به پایین » که هر یک از گوشه های این نم دایره در دو طرف با برشی مورب به پهلو منتهی می گردد.

ه- پیراهن ساده ی جلو باز که لبه های جلوی آن روی هم قرار گرفته است و به نظر می آید از یک درز که از بالا به پایین است دوخته شده است .

و- نوعی پیراهن عمومی با دامن بسیار ساده بدون پیلی و یا پیلی هایی در پهلو و جلوو جلوی دامن همانند پیراهن پیراهن مردان طاق بستان و مجسمه شاپور اول در غار شاپور.

 2- شلوار

شلوار نیز از عناصر زیبای پوشاک این دوره است که از دوران اشکانی از برش و طرح کامل تری برخودار بود و در قسمت پهلو روی چین با نواری مواج تزیین یافته استو همین امر این شلوار را ممتاز و منحصر به فرد می نمایاند.

3- ارخالق یا کت کوتاه

در نقوش طاق بستان و بشقاب های نقره ای باقی مانده از دوره ی ساسانیان کتی کوتاه دیده می شود که نشانگر آن است که پادشاهان علاوه بر پیراهن گاهی از یک کت کوتاه با استین های بلند استفاده می کرده اند ؛ این کت جلوباز بوده و بلندی آن تا زیر سینه می رسید و با دکمه ای دایره  های شکل در جلوی سینه بسته می شد ؛ دور سینه و یقه با نوار های زیبا مزین می شده است در بعضی از نقوش بر روی شانه ، محل اتصال آستین با سرشانه نیز تزییناتی قایل شده اند.

4- مانتو و شنل

ساسانیان هر از گاهی از مانتو یا قبای جلوباز با آستین بلند استفاده می کردند که مانند تونیک هایشان پهلو چاکدار طراحی شده بود و تنها با یک دکمه ای در جلوی سینه بسته می شد و بلندی آن تا ساق پا می رسید و گاهی از شنل به عنوان لباس رو و لباس ی که نشانه اشرافیت و پادشاهی بود استفاده می کردند.مانند شنل شاپور اول در نقش رستم یا اردشیر در طاق بستان.

5-پوشش سر

مردم عادی کلاه بر سر میگذاشتند و پادشاهان بر سر تاج می گذاشتند.

6-پوشش پا

و آن کفشی است بسیار ساده با ساق کوتاه « ملنند گالش های امروزی روستاییان » که به تناسب مقام فرد پوشنده بر روی آن با نوار یا سنگ های قیمتی تزیین می شده است

7- زیورآلات

به طور کلی مردان ساسانی ازگوشواره، گردنبند و رشته های مروارید بر گرد تاج و بر روی موها استفاده می کردند.

 

پوشاک زنان ساسانی

1- پیراهن بلند دراپه دار

زنان ساسانی از دراپه « حرکت ها یا چین های ملایم پارچه بر روی بدن » برای فرم دادن به تن پوش خود استفاده می کردند در کاشی ها یا موزائیک ها و یا معرق های فرنگی کاخ بیشاور زنانی با پیراهن های بلند و گشاد و دراپه دار با آستین های بلند یا بدون آستین طراحی شده اند.

در بعضی از نقوش نقره می بینیم که در انتهای دامن این پیراهن پارچه ی پرچین دیگری افزوده شده است که احتمالاً برای متمایز کردن از پیراهن های ساده و فراخ اشکانی به کار می رفته است.

و در برخی از نقوش ظروف نقره یا موزائیک بیشاپور مشاهده می کنیم که بر روی پیراهن آستین دار و فراخ ، پیراهنی بی آستین با یقه ی دراپه دار می پوشیدند که دو سرشانه آن به وسیله ی سگگ با دکمه ای به هم می رسیدند.

نمونه دیگر پیراهن تونیک چاکدار « چاک در جلو و پهلو ها » می باشد همانند مردان  ، منتهی تونیک زنان بلندتر بود و تا نیمه ی ساق پا می رسید.و قلابدوزی چاک های آن نیز از ویژگی های تونیک زنان این دوره می باشد که شلوار پوشیده می شد.

 

2-شلوار زنان

زنان ساسانی مانند مردانشان از شلوار استفاده می کردند ؛ بر روی بشقاب نقره ای دو زن را مشاهده می کنیم که پیراهن و شلوار پوشیده اند باید دانست که در مورد تن پوش زنان نیز عوامل تاثیرگذار چون دین و مذهب ، اقتصاد ، موقعیت جغرافیایی ، سیاسی و اجتماعی ، در کابرد جنس و نقش پارچه برای تن پوش آن ها عواملی مهم بوده است.

3- دهان بند

بر روی همان بشقاب نقره ای که شاهزاده ای با ملتزمین رکاب و خدمتکارانش نقش شده است مشاهده می کنیم که همان زن خدمتکار از دهان بند استفاده کرده اند و کابرد آن در حضور شاه احتمالاً ادامه رسوم رایج در دربار هخامنشیان.است

4- شال

زنان ساسانی بر روی دوش یا بازوان خود شال هایی می انداختند که مانند شال های زنان هندی دراز و بلند بود و به طور مورب از روی شانه راست یا چپ می گذشت و تا پایین دامن ادامه داشت و زیبایی خاصی به اندام آن ها می بخشدکاربرد این شال ها احتمالاً به موقعیت اجتماعی پوشنده ی آن بستگی داشت.

5- چادر و دستار

حاصل پژهش و بررسی بشقاب های نقره نشانگر این است که چادر برای زنان ساسانی از عناصر مهم پوشش تن و سر بوده است که به صور گوناگون آن را مورد استفاده قرار می دادند؛ و گاهی آن را مانند زنان روستایی ما به دور کمر یا باسن می بستند و یا مانند بالاپوش بر روی دوش خود می انداختند ؛ بلندی چادر تا وسط پا می رسید البته در طاق بستان در صحنه شکار گراز سربندها و دستارهایی نیز بر سر زنان نوازنده ی چنگ مشاهده می شود که مبین رواج این نوع پوشش سر در میان طبقات پایین تر اجتماع است.

 

     6- شنل

شنل نیز که به عنوان بالاپوش از عناصر مهم پوشاک زنان ساسانی از نظر اجتماع محسوب می شد ، شبه چادر بود و آن را بر دوش آناهیتا به عنوان یک مقام والا و حیات بخش در طاق بستان می شود مشاهده کرد.

7- تاج ملکه های ساسانی

از نوشته های حمزه ی اصفهانی و دیگران چنین بر می آید که ملکه های ساسانی نیز از تاج برای پوشش سر استفاده می کردند.

حمزه اصفهانی می نویسد: "آزرمیدوخت قبایش سرخ و شلوارش آبی آسمانی و تاجش سبز است .[2]"

8- پوشش پا یا پاپوش زنان

بلندی دامن پیراهن ها به قدری بود که مانع دیدن کفش می گردید ولی با دقت در نقوش باقی مانده گوشه هایی از پوشش پا دیده می شود که می توان حدس زد کفش زنان ساسانی مانند مردان این دوره بوده و به احتمال زیاد آن ها نیز از چکمه برای پوشش پا استفاده می کرده اند.

9-زیورآلات زنان ساسانی

زنانان ساسانی نیز مانند مردانشان از زیورآلات زیبایی برای تزیین تن ، سر ، بازو و گردن استفاده می کردند نقوش برجسته ی طاق بستان و نقوش ظروف نقره نشانگر این است که زنان ساسانی از انگشتر ، گردنبند ، گوشواره و هم چنین کمربند با قلاب های جواهرنشان برای تزیین پیراهن و غیره استفاده می کرده اند.

در کتاب کریستین سن نیز درباره   سن نیز درباره   ی" دنک" مادر دو شاهزاده ی  ساسانی  « که بر سر جانشینی یزگرد میانذ آن ها جنگ در گرفت» آمده است.اکنون  مهر ی  مو جود است که  صورت  این ملکه اسم ولقبش  ملکه ی ملکه  ها به  حروف پهلوی در آن  کنده  شده  است ؛ این  زن  تاجی  بر  سر  دارد  که بر  فراز  آن  گیسوانش به شکل  یک  گو ی بانوار  کو چکی بسته شده است ؛ گوشواره ای که دارای مرواید است در گوش و گردنبند مروایدی در گردنش دیده می شود 



[1] - ر. به تصاویر  کتاب ایران در زمان ساسانیان ، ص 280و 281 .

[2] - کتاب تاریخ پیامبران و شاهان ، حمزه اصفهانی ، ص69.





طبقه بندی: حجاب، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 دی 1390 توسط قاسم یزدی

 پوشاک پارس ها

پارسی ها به وسیله كوروش دست "ماد " را از میان برداشته و سلسله هخامنشی را تأسیس كردند آنها از نظر لباس همانند" ماد ها " بودند در "كتاب پوشاك باستانی " ایرانیان آمده است.

1 – پیراهن رو « کندیس »

ساده ترین فرم لباس رسمی پارسیان در بدو ورود به ایران احتمالا یک پارچه مستطیل شکل بود که در وسط آن برای عبور سر ، شکافی در نظر گرفته شده بود که کوتاه ِ آن « یعنی بادامنِ بالای زانو » را مادها با چکمه های بلند که مخصوص مناطق برفی بود به کار می بردند و بلندِ آن را پارس ها به تن می کردند " آلبرت راسینه " می گویند : مشکل است که بدانیم لباس های عجیب و غریب را به کدام گروه نسبت دهیم عناصر اصلی لباس ها یک تونیک جلو بسته با یک یا دو کمربند با آستین یا بدون آستین و یک ردای بلند با آستین بلند و یک مانتو جلو باز و قابل تغییربا آستین یا بدون آستین می باشد.[1]

اما پس از رسیدن پارس ها به فرمانروایی در این لباس ساده دگرگونی هایی روی آوردند و فررم تکامل یافته ی آن را در نقوش تخت جمشید و پاسارگارد ، کاشی های لعاب دار شوش و حجاری های بیستون ملاحظه می کنیم در نگاره های بیستون است که بر تکامل آن در دوره داریوش تاکید شده است .

کوروش پس از رسیدن به قدرت در اندیشه دگرگونی کردن پوشش تن پارسیان می افتد تا بتواند چالاکی لازم برای سوار شدن بر اسب و یا به هنگام نبرد داشته باشند از این ابتدا دو تکه کردن لباس پارس ها که شامل دامن و جلیقه بود با رواج ادن تن پوشش مادها « تونیک و شلوار » در میان پارسیان از طریق هدیه فرستادن تن پوش مادی و غیره ، به تدریج به تن پوش پارسی جنبه ی تشریفاتی داد و از آنها تنها هنگام اجرای مراسم رسمی استفاده می شد و از آن به بعد این رداها یا کندیس ها را طبقات بالای اجتماعی با رنگ ارغوانی و با ترکیبات طلایی و نقره ای و طبقات پایین اجتماع با رنگ سرخ و ناریجی نقش دار مورد استفاده قرار می دادند.

روت ترمزویل کاکس می نویسد : « بعدها کندیس ها جای خود را به کتی داد که روی شلوار پوشیده می شد و به طور یقین منشاء کت و شلوارهای امروزی مردان است. [2]

  

در مورد پوشاك خاص زنان این دوره چنین می خوانیم:

 « از روی برخی نقوش مانده از آن زمان ، به زنان بومی بر می خوریم كه پوشش جالب دارند پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه است ....به زنان دیگری از آن دوره نیز بر می خوریم كه از پهلو بر اسب سوارند اینان چادری مستطیل شكلی بر روی همه لباس خود افكنده اند و در زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر این یك پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است[3]

از مجموعه این مطالب در مورد پوشاك در این دوران دو نكته به دست می آید :

 الف) زنان در این دوره علاوه بر لباس های بلند نظیر مردان به جای شنل از چادری استفاده می كردند كه سر آنان را می پوشانده است و تفاوت لباس مردان و زنان نیز در همین بوده است

ب) در میان زنان ایران زمین از دیر باز نشان می دهد كه سر خود را با چیزی شبیه به تاج یا چادر می پوشاندند.

2 - شنل

پارسیان نیز بر روی کندیس های خود هنگام سرما نیم تنه ای شنل مانند می پوشیدند که بر خلاف شنل های جلوباز و آستین دار و بلند مادها که بر روی دوش افکنده می شد این شنل تنها قسمتی از جلوی آن بسته بود آستین ها آزاد تا مچ دست ها را می پوشانید.

« هرودوت وسترابون نوشته اند كه پارسی ها شكل لباس را از ماد ها اقتباس كرده اند كوروش به كزنفون لباس مادی را به خصوص از این جهت كه عیب پوشش بوده اقتباس كرده است ، پس كوروش لباس كوتاه تن نما را نمی پسندید و لباس قومی او نیز همان لباس پارسی چین دار بوده وآن را آنقدر بلند می گرفته اند كه برای پوشیدن پاها تا حد زیاد ی مزاحم راه رفتن نبوده مناسب باشد[4]

 

3-زیرپوش یا پیراهن زیر

مردان پارسی مانند زنانشان از نمایش بدن برهنه خود احساس شرم می کردند و جز دو دست ، نمایش برهنه از قسمت های بدن را خلاف ادب می شمرند از این رو  سر تا پای آنها را با سربند و کلاه و جبه و ردا و پاپوش « شلوار یا جوراب شلواری و کفش » پوشیده می شد حتی در زیر لباس فراخ و پرچین شان لباس سفید که شامل یک نیم شلواری « شورت کوتاه » همچنین یک پیراهن سفید چسبان می پوشیدند که طبق نوشته استرابون از پارچه نرم و سفید بوده است این همانند نیم شلواری بوده است که به قول استاد ذکاء در میان آشوریان به نام شلوار پاکدامنی «عفت » رواج داشته است.[5]

4-پوشش سر

کلاه مهمترین بخش پوشاک پارسیان محسوب می شود زیرا گذشته از پوشاندن سر و آرایش آن برای نمایاندن خصوصیات قومی و نژادی از آن استفاده می شده است.انواع کلاه پارسیان به این گونه بود:

الف : کلاه ترک دار و بدون ترک

در نقش برجسته ی آنوبانی اولین اسیری که در رده ی اسیران برهنه در زیر پای آنوبانی نی پادشاه لولویی نقش شده است اسیری است که کلاه ترک دار بر سر دارد و این کهن ترین مدرک باستانی است که لاه ترک دار را مطرح می کند.

ب : باشلق یا کلاه فریجی

کلاه سواران ایرانی در جنگ ها باشلق بوده است باشلق سر و صورت را در مقابل سرمای شدید و توفان شن یا برف و باران حفظ می کرد و یا به طور کلی خدمه سفرخانه شاه و تمام کسانی که با شاه در فاصله ی نزدیکی صحبت می کردند برای جلوگیری از دمیده شدن نفس آلوده به.

 

ج – تاج یا افسر

افراد خاندان سلطنتی کلاه های گوناگون چون تیارا و متیر ، کلاه بی لبه از نمد سفید تک یا کلاه راه راه آبی و سفید بر سر می گذارند تیارا و متیر که بعدها در طول تاریخ تبدیل به دستار ، عمامه و کلاه های مخروطی شده بود دارای منشاء ایرانی است.[6]

د – کلاه حلقه ای

کلاهی است که هنگام سواری و یا شکار و خدمتگزاران درباری استفاده می کردند.

 

ه – دیهیم

حلقه ای است طلایی که بلندی آن به پنج سانتیمتر می رسد که با برگ ها و گل های زیبایی از زر ، آرایش شده و بر سر پادشاه و ولیعهدهایشان به عنوان نشانه پیروزی و افتخار دیده می شود.

5 – پوشش پا

پاپوش ها ی پارسیان همانند پاپوش های قوم ماد تا مچ پا را می پوشانید و به وسیله بندهایی که بر روی آن ، در سه ردیف تعبیه شده بود بسته می شد.این پاپوش ها همچنین شبیه پاپوش های شش بندی ایلامی ها در نقش برجسته های تخت جمشید بود ؛ در برخی از نقوش باقی مانده از هخامنشیان تزییناتی از مروارید و سنگ های قیمتی بر روی آن ها دیده می شود ؛ پاپوش های سه بنده را خدمتگزاران و درباریان مورد استفاده قرار می دادند و پاپوش های شاه و ولیعهد بدون بند و سرخ رنگ بوده است.

6 – کمربند

پارسیان بر روی کندیس خود کمربندی از چرم می بستند که بر روی شکم گره می خورد و قبا ابر تن پوشنده ی آن استوار و راست نگاه می داشت ؛ "ونکن هد" نقل از کور تیوس می نوسد : « کمربند پادشاه طلایی بود و به سبک زنان پوشیده می شد یعنی گره زده می شد.

پوشاک نبرد

7-زیورآلات

زیورآلات به عنوان مکمل پوشش تن و سر و دست و پای زن و مرد و تزیین کننده ی آن ها همیشه مورد توجه اقوام مختلف بوده است.و شامل  گردنبند های از عقیق و طلا ، مهرهای طلا ، گوشواره های طلا ، دست بند ، بازوبند[7] ، زنگوله های از طلا در پایین پیراهن ، انگشتر و دگمه و غیره می باشد.

8 – چادر

كزنفون برای اولین بار پوششی مانند چادر را به صورت ابتدائی آن مطرح می کند [8].

در مهر بسیار ظریف و زیبایی که در موزه ی لوور پاریس موجود است ملکه ای با لباس و تاج و چادر زنان هخامنشی بر مسند شاهانه ای تکیه زده و پاهایش بر روی چهاپایه ای مانند قرار دارد . در مقابل او ندیمه ای بدون کلاه با موهای بافته ایستاده ، پرده ای را به حضور می آورد و زنی دیگر با تاج و آرایش موی بسیار زیبا که نواری چادر مانند از پشت سر از زیر تاج رها شده ، دیده می شود این زن کیفی در دست دارد که مانند کیف های آشوری است .

پوشش های آرایشی

الف – کلاه گیس:

زنان و مردان هخامنشی همیشه از کلاه گیس هایی برای تزیین بیشتر موی سر استفاده می کردند.

ب –گیس بند:

زنان از گیس بندهایی برای آرایش موهای بلند و بافته ی خود در انتهای گیس استفاده می کردند که بسیار زیبا طراحی شده بود.

11- زیورآلات



[1] - تاریخ لباس، روت ترنرویل کاکس، ترجمهی شیرین بزرگمهر، ص21

[2] - همان ، ص54.

[3] -پوشاک باستان ایرانیان از کهنترین زمان ، جلیل ضیاءپور ، ص75 –پوشاک زنان ایران ، ص 194.

[4] - همان ، ص2-7.

[5] - مجله هنر و مردم ، شماره19،ص16.

[6] - تاریخ لباس ، ویل کاکس ، ص55.

[7] - ایران كهن ، اثر جان کرتیس ، عکس شماره ی 62.

[8] - کتاب ایران باستان ، گزنفون ، ج1 ، ص327- 367.





طبقه بندی: حجاب، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 دی 1390 توسط قاسم یزدی

 

پوشاک ایلامی ها

1-پیراهن

در این دوره جامی بدست آمده است لباس شرکت کنندگان در صحنه های مختلف جام یکسان نیست که شامل :

الف- پیراهن آستین کوتاه که با لباس دیگری به صورت دامنی جلوباز پوشیده شده این پیراهن در ردیف شکارچیان در صحنه ی اول و نفر سوم در صحنه سوم به وضوح دیده می شود.

ب- لباس آستین کوتاه که بلندی آن تا روی زانو می رسدو دو نفر از همراهان پادشاه ایلامی در صحنه ی اول بادامنی جلو باز و مزین به یراق ها و نوارهایی به تن کرده اند.

ج- لباس آستین کوتاه بلند چاکدار .

د- لباس آستین کوتاه که تا زانو می رسد و با یک باند مزین به خطوط مورب که از کمر آویزان است مکمل این لباس می باشد.

ه- لباس کوتاه تا زانو ویژه ورزشکاران.

و- لباس بلند مزین که تا روی پا می رسد.

جامی نقره ای در مرودشت به دست آمده که دو زن یکی نشسته و دیگری ایستاده بر روی آن حک شده است که تن پوشی از پارچه یا الیاف گیاهی برگ مانند در بر کرده اند که با فرم تن پوش های تشریفاتی عصر ما قابل مقایسه است؛ این جام مربوط سه هزار و دویست سال ق.م است که این پیراهن از بالا تا روی زمین را فرا کرفته به طوری که پا معلوم نیست و آستین آن کوتاه است و گردن نمایان است اما سر به وسیله ای پوشیده شده است.

 

2- سر پوش

مجسمه بزرگ ملکه نیپراسو همسر اونتش گل ، پادشاه ایلام را به وزن 1750 کیلوگرم که از مفرغ یا برونز ساخته شده است مدل دیگر از تن پوش ایلامیان را در قرن سیزده ق.م نشان می دهد بالاتنه این تن پوش بسیار ساده و دامن آن در قسمت کمر با یک نیم دامن یا شال پوشیده شده که حجار آن را بسیار با دقت ساخته و پرداخته است این شال یا نیم دامن دارای شرابه هایی است که نیمی از پشت و نیمی از جلوی دامن را فرا گرفته است در قسمت پایین نیز این دامن با نوار پهنی که آن هم شرابه دار است تزیین یافته است.[1]

 

یکی دیگر از تن پوش های بی نظیر زنان ایلامی که از فرهنگ والای این قوم حکایت می کند تن پوشی است که در مجسمه عاجی مربوط به هزاره دوم نشان داده شده است این تن پوش با تزیینات مخصوصی که دارد لباس رسمی و تشریفات زنان ایلامی را می نمایاند ؛ در قسمت جلو و پشت ، پیراهنی دارای تزییناتی مانند نواردوزی و شال دوزی است . دامن آن کاملا بلند و در لبه ی پایین دامن و بالاتنه پیراهن شیارهایی تزیینی دیده می شود آستین کوتاه پیراهن نیز دارای حاشیه دوزی تزیینی است ؛ شالی نیز بر روی شانه افکنده شده که قسمت راست جلو و پشت پیراهن را فرا گرفته است این شال نیز از دوخت های تزیینی در حاشیه برخوردار است در ضمن گردنبند و دست بندی گردن و آرنج برهنه ی زن رامی پوشاند.

 

3 - شال

 

4- زیورآلات

گردنبندو دست بند، خالکوبی صورت و بدن ، بازوبند ، سنجاق سرو غیره.

 

گفتار سوم

پوشاک اقوام آریایی

زمان بعثت زرتشت طبق قول محققین ایرانی و خارجی در سده ششم قبل از میلاد است كه با كوروش بزرگ هخامنشی و داریوش كبیر همزمان است[2] . و مكان بعثت زرتشت در كشور بزرگ ایران می باشد با مطالعه فرهنگ پوشاك مردم ایران در طول تاریخ نشان می دهد كه زنان شریف ایرانی حجاب را به عنوان ارزشی والا پاس داشته و بدان افتخار می كردند و در مجامع عمومی با پوشش كامل ظاهر می شدند از آثار باستان و نقوش بجای مانده از آن دوران ، هریك بخوبی نشانگر اهمیت و جایگاه عظیم و والای حجاب در میان زنان ایرانی می باشد. وضعیت حجاب را به طور مختصر و جداگانه در هر یك از دوره های تاریخی مورد بررسی قرار می دهیم.

    نخستین مردمی كه به سرزمین ایران آمدند آریائی ها بودند كه به دو گروه عمده تقسیم می شدند ، گروهی مادها كه در مغرب و شمال غرب ایران در اطراف زاگرس مستقر شدند و دسته دیگر پارس ها كه در جنوب ایران و در نا حیه فارس ساكن شدند كه نخست دولت مادها تشكیل شد و بعد از مدتی پارس ها بر آنها غالب شدند و حكومت هخامنشیان را بنیانگذاری كردند در كتاب "پوشاك باستانی ایرانیان" چنین می خوانیم:

الف- مادها

1- پیراهن یا قبا[تونیک]

پیراهن "مادی" یك پوشش بلند است كه تا زانو می رسد پیراهن "مادی" دارای آستین بلندی است كه با یك ملایمت ، از سرشانه به سوی مچ دست تنگ شده چسبان و اندكی چین دار می شود ، شلوار "مادی "یك راسته بوده كه تا مچ پا و بر روی كفش می رسد شلوار"مادی" كه از بالا به پائین بتدریج به تنگی گراییده است ، برمچ آن نواری است كه بر روی جلوی دهانه كفش ،گره دار شده و دَم پای شلوار را جمع و تنگ می كند .

پیراهنی بدون چین که در جلو بسته و بدون درز بوده و بلندی آن حداکثر تا سر زانو می رسید با آستین تنگ و یقه ای ساده و بدون برگردان ! و از سر پوشیده می شد « شبیه دشداشه عربی » بر روی این تونیک یا پیراهن کوتاه تونیک بی آستین دیگری می پوشیدند که در بیشتر نقاشی های یونانی نشان داده شده است.

 

2- شلوار:

نوعی شلوار به شکل شلوار های تنگ رکاب دار امروزی بود که در نقوش تخت جمشید و پاسارگاد کمی گشادتر و بلندتر روی کفش را می گرفته و با رکابی در زیر کفش دیده می شود گاهی رکاب ها در جلوی دمپای شلوار به هم می رسیدند و گاهی از درزی به درز دیگر شلوار متصل می شدند ؛ این رکاب ها سبب می شد که شلوار هنگام سواری و یا شکار به بالا کشیده نشود . نوعی دیگر شلوار که در تخت جمشید دیده می شود شلواری است با همان فرم با چین های افقی که کناره های درزهای شلوار جمع می شوند و این نوع شلوار  همچنین در تن پوش مجسمه ی یکی از بزرگان مادی با باشلق و شنل بلند آستین دار مشاهده می شود.

دونکن هد معتقد است که یک نوع ساق پوش و یا مچ پیچ یا جوراب شلواری نیز می پوشیده اند.[3]

و گاهی شلوارهایی تنگ و چسبان تا مچ پا بدون رکاب و یا کوتاه تا سر زانو به هنگام سواری مورد استفاده قرار می گرفت.

 

3- شنل« مانتو یا اورکت »

   مردم "ماد" طبق نقوش سنگی تخت جمشید ، شنلی دارند كه بصورت مستطیل است و قد ان از "جبه" بلندتر است و تا نزدیك مچ پا می رسد بر دو گوشه بالای شِنل ، دو بند تعبیه شده است كه در جلوی سینه بهم گره زده می شده است این شِنل در نقوش تخت جمشید بر دوش قوم "ماد" اغلب بچشم می خورد و پوشاك زنان و مردان "مادی" یكسان است . تنها اختلاف بین مرد و زن ، پوشش سر آنها است كه زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده اند[4].

در نقوش تخت جمشید دو نوع شنل را مشاهده می کنیم :

الف- با آستین بلند که مشخصاً بلندی آن تا مچ پا می رسید و مانند یک خرقه شانه ها را می پوشاند و احتمالا در مواقع لزوم به صورت مانتو مورد استفاده قرار می گرفته است ؛ گزنفون می گوید " سواران مادی هنگامی که شاه از مقابل آن ها می گذشت « سان می دید » دست های شان را در آستین مانتوهایشان قرار می دادند."

ب – نوع دیگر آن بدون آستین بود که به وسیله ی دو نوار از طرفین یقه در زیر گلو گره می خورد ؛ گاهی هم این نوع شنل به صورت پوستی بر روی شانه افکنده می شده است ؛ اشراف و بزرگان از پوست یوزپلنگ و مردم عادی از پوست گوسفند استفاده می کردند. l

4 – پوشش سر

 

  الف – کلاه

کلاه نزد مادهد گذشته از پوشاندن سر و صورت در مقابل سرما و گرما جنبه ی آرایشی و نمایش نیز داشته است ؛ و از طرح های مختلف نقش برجسته های تخت جمشید مبین آن است که مادها برای نمایش خصوصیات مذهبی ، صنفی ، قومی و نژادی خود از کلاه استفاده می کردند ولی دو نوع مشخص آن به کلاه مادها معروف است که همه پژوهشگران در آن متفق القول هستند .

-تیارا یا متیر ؛ به گفته هردوت و پلوتارک کلاه نمدی است که به شکل تاجی مخروطی بلند نیز رئیس نمایندگان خراجگزار چنین کلاهی بر سر دارند.  و در جلو ، برآمدهاست که دنباله آن به صورت نواری در پشت گردن آویزان است و نگهبانان و خدمتگران بر سر دارند

-باشلق؛ از نمد یا کتان است و در قسمت بالای آن معمولا نوک تیز و بلند و به شکل کیسه ی مخروطی به عقب یا جلو برگشته و در قسمت پشت دنباله ی کوچکی داشت که گردن را می پوشاند و در دو طرف نیز دو تکه ی اضافی گوش ها را ، این کلاه هنگام مسافرت ، سواری و گفتگو با شاه به کار برده می شد.

انواع مختلف آن در میان مادها ، ارامنه ، پارت ها ، مردم قفقاز رایج بود و هنوز هم نوع پوستی آن در زمستان مورد استفاده تاتارها و ترکمن ها و قزاق ها قرار می گیردو اروپائیان آن را فریجین نامیدند و در انقلاب فرانسه به کلاه " سرخ آزادی "معروف شد.و در زبان ترکمن به آن " یاشماق " می گویند و "پنام بستن " زردشتیان در مقابل آتش مقدس از رسم کهن باشلق به سر نهادن خدمه ی می گیرد. 

ب- تاج و دیهیم

ج- موبند

مردم عادی کوچه و بازار یعنی کسانی که با دربار هخامنشیان سر ونداشتند واز این طایفه بودند از موبند کتانی استفاده می کردند.

5- پاپوش

الف- چکمه و چارق:

اومستد به نقل از هرودت می نویسد ؛ این مادی ها روی نقش های آشوری جفتی پای افزار بلند که برای گذشتن از برف مناسب است به پا دارند[5].بنابراین پاپوش مادها از ابتدای ورود به فلات ایران چکمه ای نوک برگشته با ساق بلند بود.ولی بعد از اسکان یافتن این چکمه ها تبدیل به کفش های بند دار شد که بدون رویه به وسیله ی بندهایی تا زیر زانو ادامه می یافت مانند چارق های روستائیان امروزه به ویژه در مناطق گیلان و مازندران که چوموش نامیده می شود.

 

ب- کفش

انواع دیگر پاپوش مادها در نقش برجسته های تخت جمشید نشان داده  است که گاهی با رویه ای به سه ردیف بند که هر یک از سوراخ های مقابل خود رد می شوند ، با زبانه یا بدون زبانه و یک پارچه از چرم ، قالب پا دوخته می شده است به نظر می آید پاشنه از درون تعبیه شده باشد.

ج-کمربند

این کمربندها کاربرد مختلف داشته و نوعی از آن برای نگهداری و ارتباط دامن و بالاتنه در کمرگاه به وسیله تزییناتی که برای آن قایل بودند مورد استفاده می گرفت و انواع دیگری برای نگهداری سلاح های مختلف و یا تیردان به کار می رفت.

6- زیورآلات

به طور کلی به کار بردن زینت آلاتی چون گوشواره ، النگو ، دستکش طلایی ، گردنبند ، بازوبند و انگشتر مهردار ، سنجاق های سر و غیره سمبل و نشانه ی مقام والا و اقتدار فرد پوشنده محسوب می شده استو استفاده آن در میان مردان و زننان به یک سان وجود داشته است؛ حتی غلاف کمربند ها با تزیینات جواهر و سنگ های قیمتی همراه بود ؛ در پایین « لبه» شلوار و یا پاتیین دامن تن پوش ها نیز زنگوله های زینتی می آویختند.                                                                                                  پوشش لباس زنان مادی هم شبیه به مردان بود.                    



[1] - تاریخ پوشاک اقوام ایرانی ، ص52.

[2] -تاریخ تمدن ، ویل دورانت ، ج12 ، ص 62.

[3] - کتاب ارتش ایرانی هخامنشی ، دونکن هد ، ص20.

[4] - پوشاک باستانی ایرانیان از کهن ترین زمان ، جلیل ضیاءپور، ص 17-26.

[5] - کتاب تاریخ شاهنشاهی ایران ، اومستد ، ص35.





طبقه بندی: حجاب، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 دی 1390 توسط قاسم یزدی

گفتار دوم

پوشاک ساکنان بومی فلات ایران و اقوام غالب

اقوام فلات ایران شامل سومری ها ، آکدی ها ، آشوری ها و مهمتر از همه ایلامی ها با فرهنگ و تمدن خاص شان که شهر شوش ، اولین شهر دنیا را بنیاد نهادند و اولین سلسله های شاهی را در فلات ایران تاسیس کردند و امپراتوری شان شامل ؛ خوستان فارس و بخش هایی از لرستان و کردستان امروزی ، پشتکوه و کوه های بختیاری بوده است و آثاری باقی مانده از تمدن و فرهنگ شگفت شان در شوش یا سوزیان ، مسجد سلیمان «پارسوماش » و انزان یا انشان «مردشت» بیانگر تمدن و فرهنگ والای این قوم است.

پوشاک سومریان

هنگامی که تاریخ بین النهرین را مورد مطالعه قرار می دهیم متوجه می شویم که پنج هزار سال پ.م بین النهرین سفلی خالی از سکنه بود و سومری ها و آکدی ها در هزاره ی سوم پ.م برای اولین بار در آن ساکن شدندکه پوشش آنها چنین بود.

1-پیراهن و دامن دراپه دار

آثار باقی مانده از سومریان نشان می دهد که مردم در آن دوران تن پوشی از پوست گوسفند و پشم تابیده و نازک و الیاف کتانی تهیه می کردند برای اولین لباس دراپه دار از پارچه های مربع شکل یا مستطیل شکل دوخته می شد و این لباس ها آشکارا به تغیرات قابل ملاحظه ای در هنر بافت نیاز داشتند ؛ مردان این پارچه های مربع شکل را با کمربندی به کمر خود می بستند و نیمه ی بالای بدنشان برهنه بود و زنان با پوششی مشابه ی مردان شانه ی راست خود را برهنه می کردند و شانه ی چپ از پارچه ای که از جنس دامن بود و آن نیز مربع شکل بود پوشانده می شد ؛ البته با پیشرفت تمدن دامن لباس نیز بلند تر شد و در قسمت بالاتنه تا گردن پوشانده شد

اصطلاح کُُنِکُس یا کوناکه برای پارچه های پشمی در بین النهرین رواج داشت و سومریان نیز که پایه و اساس صنعت نساجی آن ها پشم بافی و پشم ریسی بوده است و از هزاره سوم تا نیمه هزاره اول از پوست گوسفند برای تن پوش های بلند خود استفاده می کردند آن را کنار گذاشتند و کُنِکس را جایگزین آن نمودنددر قدیمی ترین آثار سومریان کُنکس به ظاهر دامنی بود به اندازه ی طول بدن ؛ مانند دامن خدای شمس  در لوح قانون نامه ی حمورابی .

 

یادآوری می نمایم که مردان بین النهرین تن پوش را در خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت و زنان شان در جهت عقربه های ساعت به دور بدن شان می پیچدند.

2- قبا یا عبا

در میان مجسمه های گلی و سفالی فراوان که در شهر ماری در سوریه به دست آمده است مجسمه ای از زنان و مردان دیده می شود که پوشش سومریان را در 2900تا 2685 پ.م نشان می دهد که یکی از آن زنان که نشسته است دارای پیراهن بلند یا پیراهن با دامن دراپه دار و تاجی بر سر و روی آن عبائی بر روی تاج انداخته که تا روی زمین کشیده شده است و در مجسمه دیگر زن ایستاده ای را نشان می دهد که پیراهن بلند دراپه دار و کلاهی بر سر وعبایی بر روی دوش او افتاده است که به حالت دراپه دار تا روی پاها را پوشانده است که جلو باز می باشدو پاپوشی در پا ندارد.

 

 

 

3- کلاه یا تاج

سومریان سر خود را با کلاه یا کلاه گیسی از طلا یا مس که با دالبرهای مطبوعی تزیین یافته بود پوشانده می شد.

آکدی ها

در بین النهرین وسطی که بالاتر از بین النهرین سفلی بود آکادی ها یا اکدی ها می زیستند که از نژداد سامی بودند و به تدریج به بین النهرین سفلی کوچ کردند و شهر های آنان عبارت بود از بابل و کیش

  پوشش آکدی ها

پیراهن

دامن بلند 

دامنی پشمی ، پرزدار و شرابه دار می پوشیدند.

کلاه

زنان کلاه مخروطی شکل می پوشیدند.

پاپوش

پوشش لباس بابلیان و آشوریان

1- پیراهن دراپه دار

در تاریخ ویل دورانت در مورد تن پوش بابلیان چنین آمده است :« لباس معمولی زن و مرد ، میان بندی از کتان سفید بود که تا نزدیک دو پا را می پوشاند و در زنان شانه چپ برهنه است.[1]»

اغلب زنان از یک پیراهن دراپه دار بلند یا کوتاه به نام کندیس با آستین یک سره کوتاه که از جنس پشم یا کتان بود که حالتی گشاد وآزاد داشت و دارای چین ها و تاهایی.

 

 

2- تونیک

این تونیک بر روی پیراهن درا په دار می پوشیدند که تابالای زانو را می پوشانید .

 

3- قبا و عبا

4- شال

این شال که دارای حاشیه بوده و در اندازه های بزرگ و کوچک بر روی کندیس انداخته می شد.[2]

5- سرپوش

کلاه مردان به شکل گلدان وارونه بوده است و رجال و مردان بلند پایه دیهیم و یا نیم تاجی جواهرنشان به سر می گذاشتند و زنان نیز چنین می کردند و گاهی عمامه بر سر می گذاشتند.

   6 - ردا

   7 - پاپوش

چکمه یا صندل های روباز می پوشیدند.

دانستن این نکته جالب است که به موجب قانونی که حدود هزار و دویست سال پ.م وضع شده بود زنان شوهردار آشوری مجبور بودند در ملاء عام نقاب به چهره داشته باشند.

در کشور آشور زنان به دسته تقسیم می کردند؛

زنان عادی که با چادر حرکت می کردند .

زنان صیغه ای که اگر با دسته اول حرکت می کردند با چادر بودند و اگر به تنهایی حرکت می کردند حق استفاده از چادر را نداشتند.

زنان بدکار که اگر با چادر خارج می شدند مستحق مجازات و ضربه شلاق می گردیدند

حجاب معیاری برای تمایز زنان عادی از صیغه و زنان بدکاره به شمار می رفته است.[3]

تن پوشش آزاد « بدون فرم و ساده و در حقیقت بدون دوخت » مانند تن پوش مصری ها ، آشوری ها و رومی ها نشانه ای از بزرگی و تمدن در آن دوره بوده است و تن پوش های چسبان و دوخته شده نوعی توهین و بی تمدنی و ابتدایی تلقی می شده است . حتی رومی ها کسانی را که تن پوش قالب تن می پوشیدند مجرم شناخته و برای آنان مجازات اعدام قایل می شدند.[4]

 



[1] - تاریخ تمدن « مشرق زمین گهواره تمدن » ص263.

[2] - فشرده تاریخ لباس ، جیمز لیور ، ص14.

[3] -دایره المعارف زن ایرانی ، ص379.

[4] - فشرده تاریخ لباس ، جیمز لیور، 14و15.





طبقه بندی: حجاب، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 دی 1390 توسط قاسم یزدی

                                

 

گفتار اول :گو نه های مختلف پوشش تن و سر در پیش از تاریخ

انسان هزاران سال پیش ، انسانی بود که مانند سایر جانوران به صورت طفیلی می زیست و از آن چه طبیعت در دسترس او قرار داده بود معاش خود را تامین می کرد و باستان شناسان دوران اولیه زندگی را بنام دوره پالئولتیک[10]نام گذاری کرده اند در این دوران ظهور هنر هایی چون سفالگری به صورت ابتدایی ، نقاشی در غارها ، موسقی ، رقص مشهود است .

انسان های اولیه طبق آنچه که بر روی دیوار غارها منقوش است از رقص و حرکات موزون برای رام کردن عوامل طبیعی کمک می گرفتند و زیبا شدن به وسیله رنگ یکی از هنرهایی است که بشر اولیه تجربه کرده است و هم اکنون در میان قبایل وحشی آفریقایی و یا بومیان استرالیایی رواج دارد و خالکوبی و شکافتن پوست نیز برای دوام بیش تر زینت بدن و صورت مورد توجه بوده اگر چه قبلاً نوعی وحشی گری به شما می رفته هم اکنون در عصر متجدد در سراسر دنیا حتی در ایران اسلامی به این کار مبادرت می ورزند .برای زنان و مردان دوره ما این عمل علاوه بر زینت ، نوعی اصلاح عیوب صورت نیز می باشد منتهی برای انسان عصر حجر قدیم نوعی پوشش تزیینی تن بوده است .

از آثار بدست آمده در دوره نوسنگی که بین 10 تا 15 سال پیش از میلاد مسیح بوده است مجسمه الهه مادر است که بیانگر این است که انسان هنوز در بعضی از نواحی ایران در 6هزار سال پیش از میلاد ، تن پوشش نداشته است و نشانه فرهنگ مادر شاهی در ایران پیش از تاریخ است که زن را تا مقام الهه ارتقا می دادند و مجسمه های ونوس ، ایشتار ، آناهیتا ، مربوط به 8هزار تا 9هزار سال پیش مکشوف از تپه سراب کرمانشاه بدست آمده است یکی از آنها مجسمه زنی است که سر ندارد ارتفاع آن شش سانتیمتر است این مجسمه بدون تن پوش است و نشانگر این است که هنوز بشر در هزاره ششم تا هفتم ق.م نیازی به داشتن پوشش و لباس برای حفظ تن و بدن احساس نمی کرد و تنها هنگام رقص برای تزئین از الیاف بافته درختان یا خالکوبی و یا آویختن گردنبند به گردن استفاده می کرده است.در آثار ابتدائی تمدن های اولیه اقوام مختلف ایران مجسمه هایی از این قبیل « برهنه یا باتزیینات گردنبند و غیره » حتی تا سه هزارسال پ.م دیده می شود.  

از مهمترین کشفیات در این دوره دسته چاقویی است که در سیلک کاشان به دست آمده است . پروفسور گریشمن  در مورد دسته چاقوََ می نویسد " زیباترین قطعه ای که تاکنون کشف شده بدون شک دسته چاقویی است که انسان این عهد «نئولتیک» را نشان می دهد در حالی که شب کلاهی بر سر نهاده و لنگی بر کمربند به دور کمر بسته است[11]" قدمت آن طبق نظر آقای عیسی بهنام به 7هزار سال پیش نسبت داده اند.

در دوره از آثار بدست آمده استفاده می شود که زنان رقص را به عنوان عبادتی مقدس به تفریح می پرداختند و در نقوش بدست آمده ، مشاهده می شود که این زنان از تن پوش تنگ و چسبان « کیسه ای » استفاده می کرده اند که از پارچه بوده است و بر سر مردم عادی کلاه و عرق چین معمول بوده است اما خدایان ، شاخدار مانند نوعی عمامه است.

با توجه به آثار مکشوفه بدست می آید که باز در این دوره زنان خود را می پوشاندند و تنها با چند آثار در مورد حالت رقص و لباس چسبان نمی توان آن را به همه زنان در آن دوره اطلاق کرد.

 

 



[1] -اعراف /26

[2]-تاریخ تمدن ویل دورانت « مشرق زمین گهواره تمدن » ص104

[3] - حجاب در ادِیان الهی ، ص 14 به نقل از ( المرأةو فلسفة التناسلیات ، ص 278 - ویل دورانت ، لذات فلسفه ، ص129.)

[4] - اعراف/ 26.

[5] - تفسیر نمونه ، ج6 ، ص 132.

[6] - اعراف /27.

[7] - اعراف / 22.

[8] - تورات ، سفر پیدایش ، باب 3 ، آیات 6-8.

[9] -طبقات ، محمد بن سعد ، ج1 ، -سیرة النبی ، ج1 ، ص 18.

[10] - دوره ی پالئولتیک یا عصر پارینه سنگی با دوره ی پله ئیستوسن « عهد چهارم زمین شناسی » تطبیق می کند که انسان ها هنوز غارنشین بودند.

[11] -ایران از آغاز تا اسلام ، کیرشمن ، ص14





نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط قاسم یزدی

سقیفه شروع اختلافات درمدینه:

درحالی که بنی هاشم و عدّه ای از صحابه مشغول فراهم کردن مقدمات غسل و تدفین پیامبر اکرم بودند، بعضی از بزرگان قبائل جهت تعیین رهبر آیندة امت و حکومت اسلامی در محلی به نام سقیفة بنی ساعده جمع شده بودند. این جلسه با برنامه ریزی عده ای از انصار تشکیل شده بود. در این جلسه مهاجرین با استدلال بر اینکه پیامبر از میان قوم و قبیلة ما بود و ما خویشان او هستیم پس اولی به جانشینی اوییم خلافت و جانشینی پیامبر را حق خود می-دانستند. انصار نیز با استدلال بر اینکه قوم و قبیلة شما دعوت پیامبر اکرم را نپذیرفت و او به ما پناه آورد و با شمشیر ما بود که اسلام قوت گرفت، پس ما اولی به جانشینی او هستیم خلافت و جانشینی را حق خود بیان می کردند. در پایان نیز با ادلّه و استدلال های جاهلی، سقیفة بنی ساعده به اتمام رسید. اولین و بزرگترین انحراف در اسلام از سقیفة بنی ساعده شروع گشت. اثرات این انحراف هنوز پس از 1400 سال در بین مسلمین مشاهده می شود.

قریش و سقیفه :

بزرگان و ثروتمندان قریش به منظور جلوگیری از رشد اسلام، با مخالفت ها و مبارزات فراوان خود پیامبر را مجبور به هجرت به شهر مدینه کردند. ایشان در سال هشتم هجری و با فتح شهر مکه با قبول شکست در برابر پیامبر اکرم اسلام آوردند. ایشان با اینکه از غلبه و شکست پیامبر اکرم عاجز شدند اما، برنامه ها و نقشه های خود را متوقف نکرده بودند. با شرایط پیش آمده در سقیفة بنی ساعده قریشیان نهایت استفاده را از این شرایط کرده و با یک برنامة حساب شده به حاکمیت بر اعراب دست یافتند. عمر پیوسته به ابن عباس می گفت: عرب دوست نداشت که نبوت و خلافت در یک خاندان جمع باشد. همچنین می گفت اگر کسی از بنی هاشم عهده دار امر خلافت شود خلافت از این خاندان خارج نشود و برای ما نصیبی در آن نیست ولی اگر غیر بنی هاشم عهده دار شوند در میان خود می گردانند و به هم دیگر حواله می دهند.(21)

سقیفه اتفاق یا کودتا

کسانی که قائل به اتفاقی بودن واقعة سقیفه هستند، بسیار خوشبینانه و با تسامح به این واقعه نگاه می کنند زیرا قرائن و شواهد تاریخی دلالت بر با برنامه بودن این واقعه دارد. در بررسی وقایع چند روز پایانی عمر شریف پیامبر اکرم، مشخص می شود که؛ یک سری فعل و انفعلاتی در جهت تحت نظر گرفتن اوضاع مدینه در زمان وخامت بیماری پیامبر اکرم به چشم می-خورد. در این میان عده ای به منظور کنترل اوضاع و تحت نظر گرفتن اتفاقات، شروع به مقدمه سازی و سنگ اندازی در امور حکومتی می کردند.
در ذیل چند نمونه از شواهد تاریخی که دلالت بر این امر دارند را بیان می نمائیم:
الف) عدم حرکت سپاه اسامه :
پیامبر اکرم در روزهای پایانی عمر شریف خود با بیان خطرناکی دشمنی رومیان با تشکیل سپاهی به رهبری اسامه بن زید دستور به جهاد و حرکت به طرف مرزهای بلاد اسلامی را صادر نمودند.(22) با کارشکنی عده ای از منافقین دستور پیامبر اکرم عملی نشد. جوان بودن و بی تجربگی اسامه بهانه ای بود که عده ای از مخالفین، برآن تأکید داشتند این منافقین به جهت حضور در مدینه و تسلط بر اوضاع حاضر به دور شدن از مدینه نبودند. از اعتراضات عمر به ابوبکر پس از روی کار آمدن ایشان مشخص شد که معترضین و مخالفین با تشکیل و حرکت سپاه اسامه در زمان حیات پیامبر اکرم چه کسانی بودند.
ب) مخالفت با دستور پیامبر جهت نوشتن نامه:
در حضور عده ای از مهاجرین و انصار، در آخرین روزهای حیات پیامبر اکرم، آن حضرت با درایت خود با درخواست قلم و کاغذ تأکید بر نوشتن دست نوشته ای کردند، تا از اختلافات پس از فوت خود جلوگیری نمایند. این درخواست پیامبر با مخالفت خلیفة دوم مواجه شد. او حضرت را به هذیان گویی محکوم کرد و گفت کتاب خدا ما را بس است.(23)
ج) تکذیب خبر فوت پیامبر اکرم:
پس از فوت پیامبر اکرم عمر با مخالفت شدید و تأکید بر اینکه پیامبر نمرده و زنده هستند و ایشان هیچگاه نمی میرند، تلاش بسیاری جهت عدم پخش شدن این خبر در شهر می نمود. وی مردم را تهدید به قتل کرده و می گفت: هرکس بگوید پیامبر مرده است او را می-کشم.(24) عده ای از صحابه آیاتی از قرآن کریم را که تـأکید و تأیید بر رحلت پیامبر اکرم داشتند را برای او تلاوت می کردند، اما وی نمی پذیرفت. بعداً مشخص شد که علت این مخالفت عمر، عدم حضور یاران و هم پیمانان او در مدینه بود. زیرا به محض حضور ابوبکر در شهر و خواندن همان آیات قبلی برای وی، او رحلت پیامبر را به آسانی پذیرفته و مشغول تعیین جانشین برای پیامبر اکرم شد.(25)
د) حضور اوسیان و خزرجیان در سقیفه:
از ابتدای حضور پیامبر اکرم در مدینه انصار مورد تأیید و احترام پیامبر اکرم بودند. طبق نقل منابع تاریخی در این زمان بسیار حساس، عده ای از انصار مقدمات انحراف مسیر حرکت حکومت اسلامی را فراهم نمودند. این افراد با هماهنگی قبلی و با حضور بزرگان قبیلة اوس و خزرج در محل سقیفه جمع شدند. این گروه با عدم حضور درمراسم غسل و تدفین پیامبر اکرم در سقیفه جمع شده و مشغول برنامه ریزی و تصمیم گیری جهت جانشینی پیامبر اکرم شده بودند.(26) ایشان بعداً علت تشکیل سقیفه را ترس از حاکمیت مهاجران و قریش بیان کردند. علت ترس ایشان نیز این بوده که بسیاری ازبزرگان قریش به دست انصار به هلاکت رسیده بودند. حباب بن منذر در سقیفه همین مطلب را بیان نمود که، ترس ما از آنجاست که کسانی از قریش به حکومت برسند و انتقام پدران و برادران خود را که به دست ما کشته شده اند از ما بگیرند.(27)
در سقیفه چه گذشت
ابن عفیر از ابی عون از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت می کند، وقتی که پیامبر(ص) رحلت کرد، انصارگرداگرد سعد بن عباده گرد آمدند و به او گفتند: رسول خدا (ص) رحلت کرد. سعد به فرزندش قیس گفت: من به علت بیماری نمی توانم سخنانم را به مردم برسانم. از من بشنو و سخنان مرا به آنان برسان. سعد سخن می گفت و فرزندش قیس آن سخنان را با صدای بلند تکرار می کرد تا مردم بشنوند. بعضی از گفته های وی چنین بود: گروه انصار، شما در اسلام دارای سابقه ای هستید که برای هیچ یک از قبایل عرب چنین سابقه ای نیست. رسول خدا (ص) بیش از ده سال در میان قوم خویش بود، ولی از قوم او مگر عده ای اندک کسی به وی ایمان نیاورد. سوگند به خدا، قوم او بر این که مانع کار او شوند قادر نبودند. دین وی را نشناختند و پیامبر را نیز نتوانستند از خود دور کنند. تا این که خداوند برتری را برای شما خواست و فضیلت را به سوی شما راند. و به این نعمت مخصوصتان کرد و ایمان به خدا و به رسول او را روزی شما کرد. بلند مرتبگی را برای اصحاب رسول خدا(ص) و دینش قرار داد و جهاد را علیه دشمنانش بر شما واجب گردانید. شما بر کسی که از رسول خدا (ص) تخلف می کرد شدیدترین مردم بودید . تا این که مردم از روی رضا و رغبت و یا از روی ناچاری و کراهت به دین اسلام وارد شدند. به واسطه سعی و تلاش شما آنان ریسمان خواری و مذلت بر گردن آویختند و در حالی که در کار خود شکست خورده بودند تسلیم شدند و به فرمان خدا این سرزمین برای شما و رسول خدا (ص) ثابت و برقرار ماند. عرب به واسطه شمشیرهای شما در برابر پیغمبر خوار و کوچک شد. پیامبر(ص) به هنگام رحلت از شما راضی بود و شما روشنی چشم او بودید. دست هایتان را محکم به کار خلافت بگیرید زیرا شما سزاوارترین مردم به کار خلافت هستید. حاضرین در مجلس در جواب سعد چنین گفتند: سخنی درست و صواب گفتی، ما با تو در مورد به دست گرفتن کار خلافت هیچ گاه به منازعه و دشمنی برنخواهیم خاست. تو قانع کننده و خیر خواه مومنان هستی. جریان سقیفه را به ابوبکر خبر دادند، وی به شدت بی تابی کرد و به همراه عمر به سرعت به سوی سقیفه به راه افتادند. در راه به ابوعبیده بن جراح برخورد کردند و سه نفری به سقیفه رسیدند. در آن جا مردان سرشناس بسیاری بودند. یکی از آن سرشناسان سعد بن عباده بود. عمر خواست تا سخن بگوید و گفت: بیم آن دارم که ابوبکر بعضی از سخنان خود را نگوید. بنا بر این ابوبکر آماده سخن گفتن شد و گفت: خداوند، محمد (ص) را برای هدایت مردم فرستاد. وی مردم را به دین اسلام فرا خواند. خداوند نیز پیشانی و قلوب ما را گرفت و به سوی اسلام خواند. ما گروه مهاجران اولین مردم بودیم که به دین اسلام وارد شدیم و مردم در این کار پیرو ما بودند. ما از اقوام و عشیره رسول خدا(ص) هستیم. ما از نظر نژاد، میانه عرب هستیم. هیچ یک از قبایل عرب نیست مگر این که قریش در آن قبیله داری فرزندی باشد و شما مردم انصار کسانی بودید که پیامبر (ص) را پناه دادید و او را یاری کردید. شما در دین خدا مشاوران ما هستید، چنان که مشاوران رسول خدا (ص) بودید. شما برادران ما در کتاب خدا و شریکان ما در دین خدایید. در هرکاری در آشکار و نهان، همواره یار و یاور ما بودید. سوگند به خدا در هیچ کار نیکی نبودیم مگر این که شما نیز همراه ما بودید. شما برای ما دوست داشتنی مردمید. شما نسبت به ما بخشنده بودید. شما سزاوارترین مردم در رضایت دادن به قضای الهی هستید. اما در خصوص جانشینی پیامبر(ص) شما نباید به برادران مهاجر خود حسادت بورزید زیرا در کار خلافت شما دارای هیچ حقی نیستید. من شما را به یکی از این دو نفر یعنی ابوعبیده و یا عمر سفارش می کنم، هر کدام را که خواستید برای کار خلافت برگزینید.
عمر و ابوعبیده در جواب ابوبکر گفتند: برای هیچ یکی از مردم سزاوار نیست که برتر از تو قرار بگیرد. تو کسی هستی که در غار همراه پیامبر(ص) بودی و پیامبر(ص) تو را برای خواندن نماز با مرم برگزید، پس باید تو جانشین پیامبر(ص) شوی. انصار گفتند: سوگند به خدا ما در کار خلافت با شما به ستیز برنخواهیم خاست. ابوبکر، ما از آن شما هستیم و هیچ یک از مردم در نظر ما دوست داشتنی تر از تو نیست و در نزد ما جایگاهی ندارد، لیکن ما از فردای خود هراسانیم و از آن بیم داریم که کسی بر کار خلافت فائق شود که نه از ما باشد و نه از شما. اگر امروز مردی از ما و مردی از شما کار خلافت را دردست بگیرد ما بدین خلافت راضی و خشنود هستیم و هر گاه یک از آن دو نفر که از دنیا رفت فرد دیگری را بر می گزینیم و شایسته است که در امت محمد (ص) کار خلافت به صورت عادلانه انجام شود و هر یک از ما از دیگری پیروی کنیم. و اگر فرد قریشی خواست خلافی مرتکب شود انصار بر او سخت بگیرند و همین طور اگر فردی از انصار خواست خلافی مرتکب شود قریش بر وی سخت بگیرند. ابوبکر پس از شنیدن این سخنان برخاست و چنین گفت: خداوند ، محمد (ص) را به سوی مردم فرستاد و او را گواه بر امت قرارداد تا خداوند را بپرستند و او را به یگانگی بخوانند، زیرا مردم خدایان گوناگون را می پرستیدند، و گمان می کردند که آن خدایان شفیع آنانند و برای آنان سود بسیار دارند، حال آن که آن خدایان سنگ هایی بودند تراشیده شده و چوب هایی تراش خورده. بخوانید از قرآن اگر می توانید: شما و آن چیزهایی که سوای الله، می پرستیدند هیزمهای جهنمید، شما به جهنم خواهید رفت انبیاء، آیه 98 سوای خدا چیزهایی را می پرستند که نه سودشان می رساند نه زیان، و گویند اینها شفیعان ما در نزد خدایند. یونس، آیه 18. مردمی جاهل، در مورد خطاب پیامبران می گفتند: اینان را از آن رو می پرستیم تا وسیله نزدیکی ما به خدای یکتا شوند. زمر، آیه 3. بر عرب سنگین آمد که دین پدران خود را رها کند، خداوند نیز تنها اولین مهاجران را به تصدیق دینش «مخصوص» گردانید. آنان بودند که همراه پیامبر(ص) در مقابل خشونت قومش ایستادند. هیچ کس نبود مگر این که پیامبر(ص) را تکذیب می کرد. همه مردم مخالف او بودند. مومنان اولیه را اذیت می کردند ولی آنان از عده کم خود وحشت و هراسی نداشتند. مهاجران اولین کسانی بودند که خدا را در روی زمین پرستش کردند و اولین کسانی بودند که ایمان به خدا و رسولش (ص) آوردند . آنان دوستان و خانواده پیامبر(ص) بودند. ولی شما گروه انصار، چه کسی برتری و نعمت بزرگی را که مهاجران در اسلام دارند انکار تواند کرد. خداوند رضایت داد تا شما یاوران دین و رسول او باشید. مهاجرت پیامبر(ص) را به سوی شما قرارداد. هیچ کس بعداز مهاجران اولیه در نزد ما منزلت و ارزش شما را ندارد پس ما خلیفه باشیم و شما وزیر، هیچ کاری بدون مشورت با شما صورت نخواهد گرفت و هیچ امری بدون شما قضاوت و داوری نخواهد داشت. حباب بن منذر برخاست و گفت: گروه انصار، دست هایتان را نگه دارید، مردم در پناه و در زیر سایه های شما هستند و هیچ ستمگری بر شما نمی تواند ستم کند، و هیچ مردمی از رأی شما سرپیچی نخواهند کرد، شما گروهی هستید عزیز و ثروتمند و شجاع مردم می نگرند که شما چه می-کنید. با یک دیگر مخالفت و اختلاف نکنید در غیراینصورت رأیتان فاسد می شود و کارهایتان به پایان نمی رسد. شما گروه پناه دهنده و یاری دهنده هستید. هجرت به سوی شما بود و برای اولین ایمان آورندگان هر چه هست، برای شما نیز همان هست. شما قبل از آنان صاحب خانه وایمان بوده اید. سوگند به خدا، فقط در سرزمین شما بود که خداوند به صورت آشکار مورد پرستش قرار گرفت. و فقط در مسجد شما نماز به صورت گروهی برگزار شده است، عرب به واسطة شمشیرهای شما کوچک شد. شما بیش ترین بهره را از کار خلافت دارید اگر مهاجران خودداری کردند، در این صورت حاکمی از آنان باشد و حاکمی از آنان باشد و حاکمی نیز از ما. عمر پس از شنیدن این سخنان برخاست و گفت: هرگز دو شمشیر در یک غلاف نگنجند. سوگند به خدا، عرب هرگز راضی نخواهد شد که که شما انصار آنان را امر کنید در حالی که پیامبر(ص) از گروه شما نیست. عرب جایز نمی داند که از مردمی فرمان برد که پیامبر(ص) از آنان نباشد. بنا بر این کسی فرمان خواهد داد که پیامبر(ص) از میان آن مردم برخاسته است. هریک ازعرب که در کار خلافت با ما خلافت کند، حجت و دلیل آشکار داریم. کیست که با ما در مورد پادشاهی و میراث محمد(ص) نزاع و ستیز کند در حالی که ما از دوستداران و خانواده و قبیلة او هستیم مگر این که دلیلی آورد که باطل و ناحق باشد و یا کسی که جویای گناه باشد و خواهد که در هلاک و نابودی افتد. حباب بار دیگر برخاست و گفت: گروه انصار، دستتان را نگه دارید، به سخنان عمر و یاران وی گوش فرا ندارید که در غیر این صورت نصیب و بهرة شما را از کار خلافت خواهند برد. اگر نصیب شما را ندادند آنان را از سرزمین خود بیرون کنید. و کار خلافت را از آنان بگیرید. سوگند به خدا، شما از آنان به کار خلافت سزاوار ترید. اگر کسی در مقابل خلافت کوتاه نیاید، با شمشیرهای خود او را بر زمین خواهیم زد. سوگند به خدا، هیچ کس علیه من سخن نخواهد گفت مگر این که دماغش را خونین کنم. عمر با شنیدن این سخنان گفت: آن طور که حباب به من جواب می دهد، من با او سخن نخواهم گفت. برای این که من با او در زمان پیامبر(ص) نزاع و زد و خوردی داشتم، و پیامبر(ص) مرا از این که با حباب روبرو شوم نهی کرده است و سوگند یاد کرده ام که سخنی که حباب را خوش نمی آید بر زبان نیاورم. ابو عبیده برخاست و گفت: گروه انصار شما اولین گروهی بودید که یاری کردید و پناه دادید، پس اولین گروه نباشید که تغییر و تبدیل می کنید. بشیربن سعد از بزرگان خزرج وقتی دید قومش بر امیری که سعد بن عباده اتفاق کرده اند، از روی حسادت به سعد بن عباده برخاست. بشیر از بزرگان خزرج بود و گفت: گروه انصار، سوگند به خدا، اگر چه ما با مشرکان و سبقت در دین دارای فضیلت هستیم، این کارها را انجام ندادیم مگر برای رضایت و خشنودی خداوند و پیروی از پیامبر(ص). سزاوار نیست که به واسطة این کارها بر مردم مسلط شویم. ما در عوض این کارها از دنیا هیچ نمی خواهیم، خداوند ولی نعمت ماست و بر ما به واسطة پذیرش دین منت دارد. محمد(ص) مردی از قریش است و قوم و قبیله اش به میراث او از دیگران سزاوارترند، سوگند به خدا، خداوند هرگز ما را در حالی نخواهد یافت که با مهاجران در کار خلافت به مخالفت برخیزیم. با تقوا باشید و با مهاجران در کار خلافت به نزاع و مخالفت برنخیزید. ابوبکر در مقابل انصار ایستاد و آنان را به یکدلی خواند و از تفرقه بر حذرشان داشت و در ادامه گفت: من خیر خواه شما هستم، اگر می خواهید با یکی از این دو نفر، ابو عبیده و یا عمر بیعت کنید. عمر گفت: پناه بر خدا اگر چنین شود، تو در میان ما باشی و کسی دیگر به جانشین پیامبر(ص) برگزیده شود؟ تو از همه بر کار خلافت سزاوارتری، تو همراه پیامبر(ص) بودی و از نظر مال و ثروت از ما برتری، تو برترین مهاجران هستی، و جانشین پیامبر(ص) در به جای آوردن نماز، درحالی که نماز برترین پایه های دین اسلام است. برای چه کسی سزاوار است که بر تو تقدم یابد. دستت را بگشا تا با تو بیعت کنیم.
در این هنگام که آن دو [عمر و ابو عبیده] می رفتند تا با ابوبکر بیعت کنند، بشیر انصاری پیش افتاد و با ابوبکر بیعت کرد. با این کار بشیر، حباب بن منذر او را آواز داد و گفت: کار را ضایع کردی، چه چیزی تو را مجبور بر این کار کرد، آیا بر این که پسر عمویت امیر شود حسادت ورزیدی؟ بشیر گفت: سوگند به خدا، چنین نیست، من دوست نداشتم با مردمی در مورد حقشان نزاع و درگیری داشته باشم. قبیله اوس وقتی کار بشیربن سعد را که از بزرگان قوم بود و همچنین تلاش خزرجیان را برای امیر کردن سعد بن عباده دیدند، بعضی از آنان به بعضی دیگر که اسیدبن حضیر از آن جمله بود، گفتند: اگر فقط یک بار سعد بر شما امیر شود، هیچ فضیلتی و هیچ نصیبی از کار خلافت برای شما باقی نخواهد ماند. بنابراین برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید. همگی برخاستند و با ابوبکر بیعت کردند. حباب بن منذر برخاست و به جهت گرفتن شمشیر اسید بن حضیر به او حمله کرد. دیگران نیز به حباب حمله بردند و شمشیراسید را از حباب گرفتند و حباب نیز با لباس خود به صورت مردم می زد تا این که همه از بیعت با ابوبکر فارغ شدند. حباب گفت: گروه انصار بدانید، سوگند به خدا، روزی را می بینم که با فرزندان خود در خانه های مهاجران خواهید ایستاد و از آنان آب خواهید خواست و آنان از شما دریغ خواهند کرد. ابوبکر به حباب گفت: حباب، آیا از ما می ترسی؟ حباب گفت: از تو نمی ترسم ولی از کسی که بعد از تو می آید می ترسم. ابوبکر گفت: وقتی آن زمان پیش آمد آنان چنان کن. کار در دست تو و یاران توست، اطاعت کردن از ما بر شما لازم نیست. حباب گفت: هیهات یا ابوبکر، وقتی من و تو رفتیم، کسی بعد از تو می آید که ظلم را به ما می چشاند. سعد بن عباده گفت: سوگند به خدا، اگر توانایی برخاستن داشتم، از من صدایی را می شنیدند که تو [ابوبکر] و یارانت را از این سرزمین بیرون می کرد. و تو را به مردمی ملحق می کرد که در میان آنان مطیع بودی نه مطاع و فردی گمنام بودی، نه عزیز. همگی مردم با ابوبکر بیعت کردند، تا جایی که نزدیک بود سعد زیر دست و پای مردم لگد کوب شود. ناگهان سعد فریاد کشید: مرا کشتید. در جواب وی گفته شد: بکشید او را، خدا او را بکشد. سعد گفت: مرا از این جایگاه ببرید. مردم نیز او را به خانه اش رساندند و چند روزی در خانه تنها ماند.(28)





نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط قاسم یزدی

حال میّت لحظاتی پس از مرگ

بی تردید در دنیا حوادث تلخ و رنج آوری وجود دارد که هر یک به نوبه خود می تواند بار سنگینی از مصیبت را بر دوش آدمی نهاده و آینه ی دلش را از طوفان غم و غصه غبار آلود نماید.

انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت.
« و المرءُ فی سَکرَةٍ مُلهثَةٍ ، وَ غَمرَةٍ کارثَةٍ، و أنّةٍ مُوجِعَةٍ ، وجَذبَةٍ مُکرِبَةٍ ، و سَوقَةٍ مُتعِبَةٍ . ثم اُدرجَ فی أُکفانِهِ مُبلساً ، و جُذب مُنتقاداً بَسلِساً ، ثُمَّ أُلقِیَ علی الأعواد رجیع وصبٍ ، و نِضوَ سَقَمٍ ، تَحمِلُهُ حفدةُ الوِلدان ، وحشدةُ الاخوان ، الی دار غربته ، و منقطع زورته ، و َمُفرَدِ وحشته ... »
۱

شرح گفتار
بی تردید در دنیا حوادث تلخ و رنج آوری وجود دارد که هر یک به نوبه خود می تواند بار سنگینی از مصیبت را بر دوش آدمی نهاده و آینه ی دلش را از طوفان غم و غصه غبار آلود نماید.

در این میان آنچه از هر حادثه ای برای انسان ، تلخ تر و غم انگیز تر است، حادثه ای انکار ناپذیر مرگ است.
مرگ بگونه ای است که با آن کام وجود بازماندگان تلخ و خاطرشان آزرده می شود، چرا که آنها به اندازه ای به عزیز خود دل بسته اند که جدایی از او برایشان امری است غیر منتظره، که پذیرش آن به سختی در صفحه ی ذهنشان نقش خواهد بست.
اما این یک روی سکّه است، روی دیگر آن که از اهمیت والایی برخوردار است، خود میّت و احساساتی است که به هنگام مرگ و لحظاتی پس از آن به او دست می دهد، احساساتی برخاسته از جان که درک آن برای ما زنده ها امکان پذیر نیست.
امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه
۸۳ نهج البلاغه صحنه غم انگیز مرگ وجان کندن را در قالب گفتار به زیبایی به تصویر کشیده و در این باره می فرماید: «انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سر منزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند...»

نکته ی حائز اهمیت پیرامون کلام امیر بیان علی (علیه السلام) آن است که انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت. مطابق روایات معتبری که در این باره وجود دارد، انسانهای مومن و پرهیزکار، در این لحظات حساس، بسیار خوشحال و شادمان بوده، و از اینکه رخت از این جهان بسته و به دیار باقی سفر می نمایند، سر از پا نمی شناسند، چرا که دنیا برای آنها قفس تنگ و تاریکی بوده که بودن در آن، خاطرشان را آزرده و روح و جانشان را معذّب می ساخته است، و لذا مطابق روایاتی که از پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) در این زمینه وارد شده است، هنگامی که جنازه ی او را حرکت می دهند، صدا می زند که مرا زودتر به منزلم برسانید، و نیز هنگام غسل دادن در جواب فرشته ای که به او می گوید: آیا دلت می خواهی به دنیا بازگردی؟! می گوید: خیر، دیگر نمی خواهم به سختی و تعب دنیا برگردم.
اما در مقابل کافران و نیز گنهکارانی که عمری در مسیر ضلالت و گمراهی قدم نهاده اند و غرق در شهوت و هواپرستی دنیا بوده اند، از اینکه مرگ به سراغشان آمده، و قصد شکارشان را دارد بسیار خشمگین و ناراحتند، زیرا دنیا در منظرشان همچون کاخ زیبا و دلربایی بوده که در آن بزم عیش و شادی به راه انداخته، و به خیال خام خود از این طریق لحظات شیرین و لذت بخشی را برای خود دست و پا کرده اند، و لذا از مرگ که بساط عیش و نوش آنها را بر هم زده، و کاخ آرزوهایشان را ویران ساخته است، بسیار غمگین و هراسانند.
پرسش و پاسخ های عالم قبر
در موضوع مرگ و رخدادهای پیرامون آن، آنچه بر سختی و رنج فراوان این پدیده انکارناپذیر می افزاید، پرسش و پاسخ هایی است که انسان در عالم قبر با آنها مواجه می شود.
امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی همین فراز از خطبه ی نورانی
۸۳ به این مهّم پرداخته و در این باره به زیبایی فرموده است: «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»۲ با دقت در کلام امیر بیان علی (علیه السلام) می یابیم که موضوع پرسش و پاسخهای عالم قبر حقیقتی است که هیچ گونه شک و تردیدی در موردش روا نیست. در روایتی که از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) در این زمینه وارد شده است، آن حضرت می فرماید: «هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیره کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند.»۳
البته چگونگی برخورد آنها با میّت، براساس میزان ایمان و انحراف او متفاوت خواهد بود، و آنها متناسب با وضعیت ایمان و عقیده ی میت با او رفتار خواهند نمود.
مطابق روایات فراوان، این دو فرشته هنگامی که به سراغ مرده می آیند، با طرح سوألاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس از مرگ انسان، آغاز می شود.
اما اینکه آن دو فرشته الهی از چه می پرسند و چه اموری را مورد بازجویی قرار می دهند، امری است که با مراجعه به گفتار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) کاملاً واضح و روشن می شود.
به طور کل روایات موجود در این موضوع، حکایت از این دارد که از مواردی که در ذیل به آنها اشاره می شود، سوأل می کنند:
۱- خدایت کیست؟ ۲- پیامبرت کیست؟ و رهبر و امامت کدام است؟ ۳- دینت چیست؟ ۴- عمرت را در چه راهی صرف کرده ای؟ ۵- اموالت را از چه راهی به دست آورده ای و در چه راهی به مصرف رسانده ای؟ ۶- قبله ات کجاست؟ ۷- کتاب آسمانی ات چه نام دارد؟ ۸- نماز. ۹- زکات. ۱۰- روزه. ۱۱- حج

مژده به شیعیان واقعی!
مطابق آنچه بیان شد، انسان پس از مرگ با حوادث هولناک و صحنه های غم انگیزی مواجه خواهد بود، حوادثی که هر یک به تنهایی می تواند به راحتی آرامش روحی آدمی را بر هم زده، و راحتی و آسایش را از او سلب نماید.
اما در این میان باید این مژده را به شیعیان واقعی امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) داد، که آنها در این باره ترسی به دل راه ندهند و با خاطری آسوده و خیالی راحت به حیات خویش ادامه دهند، چرا که خالق هستی به پاس ولایت پذیری و پیروی واقعی از امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) حساب آنها را از سایرین جدا نموده و با آغوشی گرم و محبّت آمیز از آنها استقبال خواهد نمود.
در حقیقت شیعه ی واقعی بودن، وسیله ای است نجات بخش که همچون پناه گاهی مستحکم و استواری می تواند آدمی را در گردنه های صعب العبور یاری رسانده و آنها را از خطرات کمر شکن عالم قبر و قیامت ایمنی بخشد. در حدیث معروف، رسول گرامی اسلام پرده از روی این حقیقت کنار زده، و در این باره به صراحت فرموده است: «مَثَلُ أهل بَیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قَومِهِ، مَن رکبها نجی و مَن تخلّف عَنها غَرِقَ.»
۴
مثل اهل بیت من، در میان شما مردم همچون کشتی نوح در قومش می باشد کسی که سوار بر این کشتی شد نجات یافته و کسی که از آن جا بماند غرق شده است.
بنابراین طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) دشمنان و مخالفین امر امامت و ولایت، در طوفان بلا، و مصیبت از کشتی حمایت اهل بیت محروم، و از عذاب و سختی های طاقت فرسای پس از مرگ در امان نخواهند بود.

گرز آتشین بر سر مخالف علی (علیه السلام)
مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد برجسته خود «حاج میرزا علی آقا قاضی» داستان تکان دهنده ای را در زمینه سزای مخالفت با امامت علی (علیه السلام) را بیان می کند که ما در اینجا به گزیده ای از آن اشاره می کنیم: ایشان می فرماید: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما مادری از دنیا رفت، به هنگام دفن آن مادر، دخترش درا ثر شدت علاقه ای که به مادر داشت فریاد می زد: «من از مادرم جدا نمی شوم»
بازماندگان هرچه تلاش کردند تا او را آرام کنند، نتوانستند، سرانجام تصمیم بر آن شد که او نیز همراه مادرش در قبر بخوابد. اما روی قبر را نپوشاندند، بلکه تخته ای روی آن قرار دادند تا هرگاه بخواهد از آن بیرون آید.
آن شب دختر کنار جنازه ی مادر در قبر خوابید، فردای آن شب به سراغ آن قبر آمدند تا از احوال آن دختر مطلع شوند، هنگامی که تخته را برداشتند، ناگهان دیدند تمام موهای سر او سفید شده است! از او سوأل کردند چرا این طور شده ای؟ در پاسخ گفت: آن شب درکنار جنازه ی مادر خوابیدم، ناگهان دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف من ایستادند، و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول بازجویی از عقاید مادرم شدند مادر به آن سوألات پاسخ درست می داد. تا اینکه رسیدند به این پرسش که امام تو کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود، فرمود: «لَستُ لها بإمام» من امام او نیستم. آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود.
در آن هنگام آن دو فرشته، چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه کشید، من در اثر وحشت و ترس زیاد، به این وضع که می بینید در آمدم...
۵
گر مهر علی به سینه داری خوش باش         ویرانه صفت، دفینه داری، خوش باش

روزی که شوند غرق یَمّ، ناخلفان                 تو نوح صفت، سفینه داری خوش باش

پی نوشت ها :

۱- فرازی از خطبه ۸۳ نهج البلاغه، ص ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی

۲- همان

۳- کافی، ج۵، ص۵۸۴

۴- بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۰۵

۵- برگرفته از کتاب عالم در برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمد اشتهاردی، ص۱۹۸

 

 





طبقه بندی: معاد، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

 نکته ای پیرامون تبلیغ در ایام محرم: یکی از برکات حوزه ی علمیة اعزام مبلغین به مناطق مختلف داخل و خارج کشور. زمانی بود که تصور می شد اگر کسی به تبلیغ شود از شان و مقام و علمیتش کاسته می شود این در حالی بود که پیامبر اکرم (ص) و امیر مؤمنان و سایر معصومین خطبه های بسیاری را بیان کرده اند و اصولا کار آنها وعظ و خطابه بوده است. امروزه فرهنگ مزبور دیگر وجود ندارد و افراد به تبلیغ روی آورده اند.

 این نکته مخصوصا در زمانی که فعالیت دشمنان به اوج رسیده است برجسته تر می باشد. اگر ما از دین خداوند دفاع نکنیم در پیشگاه او مسئولیم. در این زمان وسائل خبررسانی بسیار گسترده شده است و به سرعت به سراسر دنیا منتشر می شود. دشمنان امروز از این ابزار استفاده می کنند و ما هم باید برای خنثی کردن کار آنها از همان ابزار استفاده کنیم. از آنجا که مکتب اهل بیت قوی و پویا است اگر بخواهیم می توانیم بر آنها غالب شویم. اینکه در روایات آمده است که مقام عالم هزار و یا صد هزار برابر عابد است دلیلش این است که عابد فقط خودش را نجات می دهد ولی عالم گاه هزاران هزار نفر را با علمش نجات می دهد. باید سعی کرد مطالب مفیدی به مردم تحویل داد و چنین نباشد که بیش از حد لزوم به مسائل سیاسی پرداخته شود. باید به عقائد و اخلاق اهتمام بسیاری داشت و در این زمان به این دو مورد بیشتر از موارد دیگر احتیاج است. نصف قرآن بیان عقائد است. باید در برابر مفاسد اخلاقی که وجود پایه های اخلاقی افراد را تقویت کرد.

 باید توجه داشت که با زبان عمل بهتر از زبان سخن می توان تبلیغ کرد. مناعت طبع، خوش اخلاقی، تواضع، بی اعتنایی به زخارف مادی و مانند آن اثر بیشتر از زبان سخن دارد.

 خطری که امروزه کمی رواج یافته این است که لباس شخصی ها و افراد غیر روحانی در میان مردم نفوذ می کنند و کم کم جای خطبا را می گیرند. هر چند آنها ممکن است عالم باشند ولی باید توجه داشت که نقشه ی دشمن این است که رشته ی مجالس را از دست روحانیت بیرون آورد. آنها خود اعتراف دارند که روحانیت با مستکبران آشتی ناپذیر است و با روحانیت نمی توان معامله ی سیاسی کرد. بنابراین نباید گذاشت چهره ی مساجد و ائمه ی جماعات چهره ی غیر روحانی شود. راه آن این است که کسانی که قابلیت و شایستگی دارند به میدان بروند چرا که اگر میدان را خالی کنند به سراغ دیگران می روند.

 همان طور که گفتیم اخلاق عملی بسیار کارساز تر است و نباید نظم در امور را فراموش کرد. حضور در جلسات در رأس ساعت معین و رعایت نظم در این موارد باید مد نظر قرار گیرد.

 





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

بحارالأنوار ج : 28 ص : 103

فَكَتَبَ هُوَ الصَّحِیفَةَ بِاتِّفَاقٍ مِنْهُمْ وَ كَانَتْ نُسْخَةُ الصَّحِیفَةِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا اتَّفَقَ عَلَیْهِ الْمَلَأُ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ مَدَحَهُمُ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ عَلَى لِسَانِ نَبِیِّهِ ص اتَّفَقُوا جَمِیعاً بَعْدَ أَنْ أَجْهَدُوا فِی رَأْیِهِمْ وَ تَشَاوَرُوا فِی أَمْرِهِمْ وَ كَتَبُوا هَذِهِ الصَّحِیفَةَ نَظَراً مِنْهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ أَهْلِهِ عَلَى غَابِرِ الْأَیَّامِ وَ بَاقِی الدُّهُورِ لِیَقْتَدِیَ بِهِمْ مَنْ یَأْتِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ كَرَمِهِ بَعَثَ مُحَمَّداً ص رَسُولًا إِلَى النَّاسِ كَافَّةً بِدِینِهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَأَدَّى مِنْ ذَلِكَ وَ بَلَّغَ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ بِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَیْنَا الْقِیَامَ بِجَمِیعِهِ حَتَّى إِذَا أَكْمَلَ الدِّینَ وَ فَرَضَ الْفَرَائِضَ وَ أَحْكَمَ السُّنَنَ اخْتَارَ اللَّهُ لَهُ مَا عِنْدَهُ فَقَبَضَهُ إِلَیْهِ مُكْرَماً مَحْبُوراً مِنْ غَیْرِ أَنْ یَسْتَخْلِفَ أَحَداً مِنْ بَعْدِهِ وَ جَعَلَ الِاخْتِیَارَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ یَخْتَارُونَ لِأَنْفُسِهِمْ مَنْ وَثِقُوا بِرَأْیِهِ وَ نُصْحِهِ لَهُمْ وَ إِنَّ لِلْمُسْلِمِینَ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةً حَسَنَةً قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمْ یَسْتَخْلِفْ أَحَداً لِئَلَّا یَجْرِیَ ذَلِكَ فِی أَهْلِ بَیْتٍ وَاحِدٍ فَیَكُونَ إِرْثاً دُونَ سَائِرِ الْمُسْلِمِینَ وَ لِئَلَّا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْهُمْ وَ لِئَلَّا یَقُولَ الْمُسْتَخْلَفُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ بَاقٍ فِی عَقِبِهِ مِنْ وَالِدٍ إِلَى وَلَدٍ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ الَّذِی یَجِبُ عَلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ مُضِیِّ خَلِیفَةٍ مِنَ الْخُلَفَاءِ أَنْ یَجْتَمِعَ ذَوُو الرَّأْیِ وَ الصَّلَاحِ فَیَتَشَاوَرُوا فِی أُمُورِهِمْ فَمَنْ رَأَوْهُ مُسْتَحِقّاً لَهَا وَلَّوْهُ أُمُورَهُمْ وَ جَعَلُوهُ الْقَیِّمَ عَلَیْهِمْ فَإِنَّهُ لَا یَخْفَى عَلَى أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ مَنْ یَصْلُحُ مِنْهُمْ لِلْخِلَافَةِ فَإِنِ ادَّعَى مُدَّعٍ مِنَ النَّاسِ جَمِیعاً أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص اسْتَخْلَفَ رَجُلًا بِعَیْنِهِ نَصَبَهُ لِلنَّاسِ وَ نَصَّ عَلَیْهِ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ فَقَدْ أَبْطَلَ فِی قَوْلِهِ وَ أَتَى بِخِلَافِ مَا یَعْرِفُهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَالَفَ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِینَ وَ إِنِ ادَّعَى مُدَّعٍ أَنَّ خِلَافَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِرْثٌ وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص  یُورِثُ فَقَدْ أَحَالَ فِی قَوْلِهِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُورِثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ وَ إِنِ ادَّعَى مُدَّعٍ أَنَّ الْخِلَافَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِرَجُلٍ وَاحِدٍ مِنْ بَیْنِ النَّاسِ وَ أَنَّهَا مَقْصُورَةٌ فِیهِ وَ لَا تَنْبَغِی لِغَیْرِهِ لِأَنَّهَا تَتْلُو النُّبُوَّةَ فَقَدْ كَذَبَ لِأَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ أَصْحَابِی كَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اقْتَدَیْتُمُ اهْتَدَیْتُمْ وَ إِنِ ادَّعَى مُدَّعٍ أَنَّهُ مُسْتَحِقٌّ لِلْخِلَافَةِ وَ الْإِمَامَةِ بِقُرْبِهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ هِیَ مَقْصُورَةٌ عَلَیْهِ وَ عَلَى عَقِبِهِ یَرِثُهَا الْوَلَدُ مِنْهُمْ عَنْ وَالِدِهِ ثُمَّ هِیَ كَذَلِكَ فِی كُلِّ عَصْرٍ وَ زَمَانٍ لَا تَصْلُحُ لِغَیْرِهِمْ وَ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَكُونَ لِأَحَدٍ سِوَاهُمْ إِلَى أَنْ یَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهَا فَلَیْسَ لَهُ وَ لَا لِوُلْدِهِ وَ إِنْ دَنَا مِنَ النَّبِیِّ نَسَبُهُ لِأَنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ قَوْلُهُ الْقَاضِی عَلَى كُلِّ أَحَدٍ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ ذِمَّةَ الْمُسْلِمِینَ وَاحِدَةٌ یَسْعَى بِهَا أَدْنَاهُمْ وَ كُلُّهُمْ یَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ فَمَنْ آمَنَ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَقَرَّ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدِ اسْتَقَامَ وَ أَنَابَ وَ أَخَذَ بِالصَّوَابِ وَ مَنْ كَرِهَ ذَلِكَ مِنْ فِعَالِهِمْ فَقَدْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ الْكِتَابَ وَ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ فَاقْتُلُوهُ فَإِنَّ فِی قَتْلِهِ صَلَاحاً لِلْأُمَّةِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ جَاءَ إِلَى أُمَّتِی وَ هُمْ جَمِیعٌ فَفَرَّقَهُمْ فَاقْتُلُوهُ وَ اقْتُلُوا الْفَرْدَ كَائِناً مَنْ كَانَ مِنَ النَّاسِ فَإِنَّ الِاجْتِمَاعَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةَ عَذَابٌ وَ لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَى الضَّلَالِ أَبَداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ یَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ وَ إِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مِنْ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا مُفَارِقٌ وَ مُعَانِدٌ لَهُمْ وَ مُظَاهِرٌ عَلَیْهِمْ أَعْدَاءَهُمْ فَقَدْ أَبَاحَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ دَمَهُ وَ أَحَلَّ قَتْلَهُ وَ كَتَبَ سَعِیدُ بْنُ الْعَاصِ بِاتِّفَاقٍ مِمَّنْ أَثْبَتَ اسْمَهُ وَ شَهَادَتَهُ آخِرَ هَذِهِ الصَّحِیفَةِ فِی الْمُحَرَّمِ سَنَةَ عَشَرَةٍ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ دُفِعَتِ الصَّحِیفَةُ إِلَى أَبِی عُبَیْدَةَ بْنِ الْجَرَّاحِ فَوَجَّهَ بِهَا إِلَى مَكَّةَ فَلَمْ تَزَلِ الصَّحِیفَةُ فِی الْكَعْبَةِ مَدْفُونَةً إِلَى أَوَانِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَاسْتَخْرَجَهَا مِنْ مَوْضِعِهَا وَ هِیَ الصَّحِیفَةُ الَّتِی تَمَنَّى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمَّا تُوُفِّیَ عُمَرُ فَوَقَفَ بِهِ وَ هُوَ مُسَجًّى بِثَوْبِهِ قَالَ مَا أَحَبَّ إِلَیَّ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ بِصَحِیفَةِ هَذَا الْمُسَجَّى ثُمَّ انْصَرَفُوا وَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ص بِالنَّاسِ صَلَاةَ الْفَجْرِ ثُمَّ جَلَسَ فِی مَجْلِسِهِ یَذْكُرُ اللَّهَ تَعَالَى حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَالْتَفَتَ إِلَى أَبِی عُبَیْدَةَ بْنِ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُكَ وَ قَدْ أَصْبَحْتَ أَمِینَ هَذِهِ الْأُمَّةِ ثُمَّ تَلَا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ لَقَدْ أَشْبَهَ هَؤُلَاءِ رِجَالٌ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً ثُمَّ قَالَ لَقَدْ أَصْبَحَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ فِی یَوْمِی هَذَا قَوْمٌ ضَاهُوهُمْ فِی صَحِیفَتِهِمُ الَّتِی كَتَبُوهَا عَلَیْنَا فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ عَلَّقُوهَا فِی الْكَعْبَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یُمَتِّعُهُمْ لِیَبْتَلِیَهُمْ وَ یَبْتَلِیَ مَنْ یَأْتِی بَعْدَهُمْ تَفْرِقَةً بَیْنَ الْخَبِیثِ وَ الطَّیِّبِ وَ لَوْ لَا أَنَّهُ سُبْحَانَهُ أَمَرَنِی بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُمْ لِلْأَمْرِ الَّذِی هُوَ بَالِغُهُ لَقَدَّمْتُهُمْ فَضَرَبْتُ أَعْنَاقَهُمْ قَالَ حُذَیْفَةُ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْنَا هَؤُلَاءِ النَّفَرَ عِنْدَ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص هَذِهِ الْمَقَالَةَ وَ قَدْ أَخَذَتْهُمُ الرعد [الرَّعْدَةُ] فَمَا یَمْلِكُ أَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ نَفْسِهِ شَیْئاً وَ لَمْ یَخْفَ عَلَى أَحَدٍ مِمَّنْ حَضَرَ مَجْلِسَ رَسُولِ اللَّهِ ص ذَلِكَ الْیَوْمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص إِیَّاهُمْ عَنَى بِقَوْلِهِ وَ لَهُمْ ضَرَبَ تِلْكَ الْأَمْثَالَ بِمَا تَلَا مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ وَ لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ سَفَرِهِ ذَلِكَ نَزَلَ مَنْزِلَ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَتِهِ فَأَقَامَ بِهَا شَهْراً لَا یَنْزِلُ مَنْزِلًا سِوَاهُ مِنْ مَنَازِلِ أَزْوَاجِهِ كَمَا كَانَ یَفْعَلُ قَبْلَ ذَلِكَ قَالَ فَشَكَتْ عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ ذَلِكَ إِلَى أَبَوَیْهِمَا فَقَالَا لَهُمَا إِنَّا لَنَعْلَمُ لِمَ صَنَعَ ذَلِكَ وَ لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ امْضِیَا إِلَیْهِ فَلَاطِفَاهُ فِی الْكَلَامِ وَ خَادِعَاهُ عَنْ نَفْسِهِ فَإِنَّكُمَا تَجِدَانِهِ حَیِیّاً كَرِیماً فَلَعَلَّكُمَا تَسُلَّانِ مَا فِی قَلْبِهِ وَ تَسْتَخْرِجَانِ سَخِیمَتَهُ قَالَ فَمَضَتْ عَائِشَةُ وَحْدَهَا إِلَیْهِ فَأَصَابَتْهُ فِی مَنْزِلِ أُمِّ سَلَمَةَ وَ عِنْدَهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ مَا جَاءَ بِكِ یَا حُمَیْرَاءُ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْكَرْتُ تَخَلُّفَكَ عَنْ مَنْزِلِكَ هَذِهِ الْمَرَّةَ وَ أَنَا أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَخَطِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَوْ كَانَ الْأَمْرُ كَمَا تَقُولِینَ لَمَا أَظْهَرْتِ سِرّاً أَوْصَیْتُكِ بِكِتْمَانِهِ لَقَدْ هَلَكْتِ وَ أَهْلَكْتِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ قَالَ ثُمَّ أَمَرَ خَادِمَةً لِأُمِّ سَلَمَةَ فَقَالَ اجْمَعِی هَؤُلَاءِ یَعْنِی نِسَاءَهُ فَجَمَعَتْهُنَّ فِی مَنْزِلِ أُمِّ سَلَمَةَ فَقَالَ لَهُنَّ اسْمَعْنَ مَا أَقُولُ لَكُنَّ وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی وَ الْقَائِمُ فِیكُنَّ وَ فِی الْأُمَّةِ مِنْ بَعْدِی فَأَطِعْنَهُ فِیمَا یَأْمُرُكُنَّ بِهِ وَ لَا تَعْصِینَهُ فَتَهْلُكْنَ بِمَعْصِیَتِهِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ أُوصِیكَ بِهِنَّ فَأَمْسِكْهُنَّ مَا أَطْعَنَ اللَّهَ وَ أَطَعْنَكَ وَ أَنْفِقْ عَلَیْهِنَّ مِنْ مَالِكَ وَ مُرْهُنَّ بِأَمْرِكَ وَ انْهَهُنَّ عَمَّا یَرِیبُكَ وَ خَلِّ سَبِیلَهُنَّ إِنْ عَصَیْنَكَ فَقَالَ عَلِیٌّ ع یَا رَسُولَ اللَّهُ إِنَّهُنَّ نِسَاءٌ وَ فِیهِنَّ الْوَهْنُ وَ ضَعْفُ الرَّأْیِ فَقَالَ ارْفُقْ بِهِنَّ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَمْثَلَ بِهِنَّ فَمَنْ عَصَاكَ مِنْهُنَّ فَطَلِّقْهَا طَلَاقاً یَبْرَأُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهَا قَالَ وَ كُلُّ نِسَاءِ النَّبِیِّ قَدْ صَمَتْنَ فَلَمْ یَقُلْنَ شَیْئاً فَتَكَلَّمَتْ عَائِشَةُ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا كُنَّا لِتَأْمُرَنَا بِشَیْ‏ءٍ فَنُخَالِفَهُ بِمَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهَا بَلَى یَا حُمَیْرَاءُ قَدْ خَالَفْتِ أَمْرِی أَشَدَّ خِلَافٍ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتُخَالِفِنَّ قَوْلِی هَذَا وَ لَتَعْصِنَّهُ بَعْدِی وَ لَتَخْرُجِنَّ مِنَ الْبَیْتِ الَّذِی أُخَلِّفُكِ فِیهِ مُتَبَرِّجَةً قَدْ حَفَّ بِكِ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ فَتُخَالِفِینَهُ ظَالِمَةً لَهُ عَاصِیَةً لِرَبِّكِ وَ لَتَنْبِحَنَّكِ فِی طَرِیقِكِ كِلَابُ الْحَوْأَبِ أَلَا إِنَّ ذَلِكِ كَائِنٌ ثُمَّ قَالَ قُمْنَ فَانْصَرِفْنَ إِلَى مَنَازِلِكُنَّ قَالَ فَقُمْنَ فَانْصَرَفْنَ قَالَ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص جَمَعَ أُولَئِكَ النَّفَرَ وَ مَنْ مَالَأَهُمْ عَلَى عَلِیٍّ ع وَ طَابَقَهُمْ عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ مَنْ كَانَ مِنَ الطُّلَقَاءِ وَ الْمُنَافِقِینَ وَ كَانُوا زُهَاءَ أَرْبَعَةِ آلَافِ رَجُلٍ فَجَعَلَهُمْ تَحْتَ یَدَیْ أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ مَوْلَاهُ وَ أَمَّرَهُ عَلَیْهِمْ وَ أَمَرَهُ بِالْخُرُوجِ إِلَى نَاحِیَةٍ مِنَ الشَّامِ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا قَدِمْنَا مِنْ سَفَرِنَا الَّذِی كُنَّا فِیهِ مَعَكَ‏ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لَنَا فِی الْمَقَامِ لِنُصْلِحَ مِنْ شَأْنِنَا مَا یُصْلِحُنَا فِی سَفَرِنَا قَالَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَكُونُوا فِی الْمَدِینَةِ رَیْثَمَا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ وَ أَمَرَ أُسَامَةَ بْنَ زَیْدٍ فَعَسْكَرَ بِهِمْ عَلَى أَمْیَالٍ مِنَ الْمَدِینَةِ فَأَقَامَ بِمَكَانِهِ الَّذِی حَدَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص مُنْتَظِراً لِلْقَوْمِ أَنْ یُوَافُوهُ إِذَا فَرَغُوا مِنْ أُمُورِهِمْ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِهِمْ وَ إِنَّمَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِمَا صَنَعَ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تَخْلُوَ الْمَدِینَةُ مِنْهُمْ وَ لَا یَبْقَى بِهَا أَحَدٌ مِنَ الْمُنَافِقِینَ قَالَ فَهُمْ عَلَى ذَلِكَ مِنْ شَأْنِهِمْ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَائِبٌ یَحُثُّهُمْ وَ یَأْمُرُهُمْ بِالْخُرُوجِ وَ التَّعْجِیلِ إِلَى الْوَجْهِ الَّذِی نَدَبَهُمْ إِلَیْهِ إِذْ مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَرَضَهُ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِكَ تَبَاطَئُوا عَمَّا أَمَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْخُرُوجِ فَأَمَرَ قَیْسَ [بْنَ سَعْدِ] بْنَ عُبَادَةَ وَ كَانَ سَبَّاقَ [سَیَّافَ‏] رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْحُبَابَ بْنَ الْمُنْذِرِ فِی جَمَاعَةٍ مِنَ الْأَنْصَارِ یَرْحَلُوا بِهِمْ إِلَى عَسْكَرِهِمْ فَأَخْرَجَهُمْ قَیْسُ بْنُ سَعْدٍ وَ الْحُبَابُ بْنُ الْمُنْذِرِ حَتَّى أَلْحَقَاهُمْ بِعَسْكَرِهِمْ وَ قَالَا لِأُسَامَةَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَمْ یُرَخِّصْ لَكَ فِی التَّخَلُّفِ فَسِرْ مِنْ وَقْتِكَ هَذَا لِیَعْلَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَلِكَ فَارْتَحَلَ بِهِمْ أُسَامَةُ وَ انْصَرَفَ قَیْسٌ وَ الْحُبَابُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَعْلَمَاهُ بِرِحْلَةِ الْقَوْمِ فَقَالَ لَهُمَا إِنَّ الْقَوْمَ غَیْرُ سَائِرِینَ قَالَ فَخَلَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ بِأُسَامَةَ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالُوا إِلَى أَیْنَ نَنْطَلِقُ وَ نُخَلِّی الْمَدِینَةَ وَ نَحْنُ أَحْوَجُ مَا كُنَّا إِلَیْهَا وَ إِلَى الْمُقَامِ بِهَا فَقَالَ لَهُمْ وَ مَا ذَلِكَ قَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ وَ وَ اللَّهِ لَئِنْ خَلَّیْنَا الْمَدِینَةَ لَتَحْدُثَنَّ بِهَا أُمُورٌ لَا یُمْكِنُ إِصْلَاحُهَا نَنْظُرُ مَا یَكُونُ مِنْ أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ الْمَسِیرُ بَیْنَ أَیْدِینَا قَالَ فَرَجَعَ الْقَوْمُ إِلَى الْمُعَسْكَرِ الْأَوَّلِ وَ أَقَامُوا بِهِ وَ بَعَثُوا رَسُولًا یَتَعَرَّفُ لَهُمْ أَمْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَتَى الرَّسُولُ إِلَى عَائِشَةَ فَسَأَلَهَا عَنْ ذَلِكَ سِرّاً فَقَالَتْ امْضِ إِلَى أَبِی وَ عُمَرَ وَ مَنْ مَعَهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ ثَقُلَ فَلَا یَبْرَحَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ وَ أَنَا أُعْلِمُكُمْ بِالْخَبَرِ وَقْتاً بَعْدَ وَقْتٍ وَ اشْتَدَّتْ عِلَّةُ رَسُولِ اللَّهِ ص فَدَعَتْ عَائِشَةُ صُهَیْباً فَقَالَتْ امْضِ إِلَى أَبِی بَكْرٍ وَ أَعْلِمْهُ أَنَّ مُحَمَّداً فِی حَالٍ لَا یُرْجَى فَهَلُمَّ إِلَیْنَا أَنْتَ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ وَ مَنْ رَأَیْتُمْ أَنْ یَدْخُلَ مَعَكُمْ وَ لْیَكُنْ دُخُولُكُمْ فِی اللَّیْلِ سِرّاً قَالَ فَأَتَاهُمُ الْخَبَرُ فَأَخَذُوا بِیَدِ صُهَیْبٍ فَأَدْخَلُوهُ إِلَى أُسَامَةَ فَأَخْبَرُوهُ الْخَبَرَ وَ قَالُوا لَهُ كَیْفَ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَتَخَلَّفَ عَنْ مُشَاهَدَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اسْتَأْذَنُوهُ فِی الدُّخُولِ فَأَذِنَ لَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ لَا یَعْلَمَ بِدُخُولِهِمْ أَحَدٌ وَ إِنْ عُوفِیَ رَسُولُ اللَّهُ رَجَعْتُمْ إِلَى عَسْكَرِكُمْ وَ إِنْ حَدَثَ حَادِثُ الْمَوْتِ عَرِّفُونَا ذَلِكَ لِنَكُونَ فِی جَمَاعَةِ النَّاسِ فَدَخَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ لَیْلًا الْمَدِینَةَ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَدْ ثَقُلَ فَأَفَاقَ بَعْضَ الْإِفَاقَةِ فَقَالَ لَقَدْ طَرَقَ لَیْلَتَنَا هَذِهِ الْمَدِینَةَ شَرٌّ عَظِیمٌ فَقِیلَ لَهُ وَ مَا هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ الَّذِینَ كَانُوا فِی جَیْشِ أُسَامَةَ قَدْ رَجَعَ مِنْهُمْ نَفَرٌ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِی أَلَا إِنِّی إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِی‏ءٌ وَیْحَكُمْ نَفِّذُوا جَیْشَ أُسَامَةَ فَلَمْ یَزَلْ یَقُولُ ذَلِكَ حَتَّى قَالَهَا مَرَّاتٍ كَثِیرَةً قَالَ وَ كَانَ بِلَالٌ مُؤَذِّنُ رَسُولِ اللَّهِ ص یُؤَذِّنُ بِالصَّلَاةِ فِی كُلِّ وَقْتِ صَلَاةٍ فَإِنْ قَدَرَ عَلَى الْخُرُوجِ تَحَامَلَ وَ خَرَجَ وَ صَلَّى بِالنَّاسِ وَ إِنْ هُوَ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى الْخُرُوجِ أَمَرَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَصَلَّى بِالنَّاسِ وَ كَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ لَا یُزَایِلَانِهِ فِی مَرَضِهِ ذَلِكَ فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ لَیْلَتِهِ تِلْكَ الَّتِی قَدِمَ فِیهَا الْقَوْمُ الَّذِینَ كَانُوا تَحْتَ یَدَیْ أُسَامَةَ أَذَّنَ بِلَالٌ ثُمَّ أَتَاهُ یُخْبِرُهُ كَعَادَتِهِ فَوَجَدَهُ قَدْ ثَقُلَ فَمُنِعَ مِنَ الدُّخُولِ إِلَیْهِ فَأَمَرَتْ عَائِشَةُ صُهَیْباً أَنْ یَمْضِیَ إِلَى أَبِیهَا فَیُعْلِمَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ ثَقُلَ فِی مَرَضِهِ وَ لَیْسَ یُطِیقُ النُّهُوضَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع قَدْ شَغَلَ بِهِ وَ بِمُشَاهَدَتِهِ عَنِ الصَّلَاةِ بِالنَّاسِ فَاخْرُجْ أَنْتَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَصَلِّ بِالنَّاسِ فَإِنَّهَا حَالَةٌ تَهْنِئُكَ وَ حُجَّةٌ لَكَ بَعْدَ الْیَوْمِ قَالَ فَلَمْ یَشْعُرِ النَّاسُ وَ هُمْ فِی الْمَسْجِدِ یَنْتَظِرُونَ رَسُولَ اللَّهِ ص أَوْ عَلِیّاً ع یُصَلِّی بِهِمْ كَعَادَتِهِ الَّتِی عَرَفُوهَا فِی مَرَضِهِ إِذْ دَخَلَ أَبُو بَكْرٍ الْمَسْجِدَ وَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ ثَقُلَ وَ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أُصَلِّیَ بِالنَّاسِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَّى لَكَ ذَلِكَ وَ أَنْتَ فِی جَیْشِ أُسَامَةَ وَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُ أَحَداً بَعَثَ إِلَیْكَ وَ لَا أَمَرَكَ بِالصَّلَاةِ ثُمَّ نَادَى النَّاسَ بِلَالٌ فَقَالَ عَلَى رِسْلِكُمْ رَحِمَكُمُ اللَّهُ لِأَسْتَأْذِنَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی ذَلِكَ ثُمَّ أَسْرَعَ حَتَّى أَتَى الْبَابَ فَدَقَّهُ دَقّاً شَدِیداً فَسَمِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ مَا هَذَا الدَّقُّ الْعَنِیفُ فَانْظُرُوا مَا هُوَ قَالَ فَخَرَجَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ فَفَتَحَ الْبَابَ فَإِذَا بِلَالٌ فَقَالَ مَا وَرَاءَكَ یَا بِلَالُ فَقَالَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ قَدْ تَقَدَّمَ حَتَّى وَقَفَ فِی مَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ زَعَمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَمَرَهُ بِذَلِكَ قَالَ أَ وَ لَیْسَ أَبُو بَكْرٍ مَعَ جَیْشِ أُسَامَةَ هَذَا هُوَ وَ اللَّهِ الشَّرُّ الْعَظِیمُ الَّذِی طَرَقَ الْبَارِحَةَ الْمَدِینَةَ لَقَدْ أَخْبَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص بِذَلِكَ وَ دَخَلَ الْفَضْلُ وَ أَدْخَلَ بِلَالًا مَعَهُ فَقَالَ مَا وَرَاءَكَ یَا بِلَالُ فَأَخْبَرَ رَسُولَ اللَّهِ الْخَبَرَ فَقَالَ أَقِیمُونِی أَقِیمُونِی أَخْرِجُوا بِی إِلَى الْمَسْجِدِ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ قَدْ نَزَلَتْ بِالْإِسْلَامِ نَازِلَةٌ وَ فِتْنَةٌ عَظِیمَةٌ مِنَ الْفِتَنِ ثُمَّ خَرَجَ مَعْصُوبَ الرَّأْسَ یَتَهَادَى بَیْنَ عَلِیٍّ وَ الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ رِجْلَاهُ تُجَرَّانِ فِی الْأَرْضِ حَتَّى دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ أَبُو بَكْرٍ قَائِمٌ فِی مَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَطَافَ بِهِ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ وَ سَالِمٌ وَ صُهَیْبٌ وَ النَّفَرُ الَّذِینَ دَخَلُوا وَ أَكْثَرُ النَّاسِ قَدْ وَقَفُوا عَنِ الصَّلَاةِ یَنْتَظِرُونَ مَا یَأْتِی بِلَالٌ فَلَمَّا رَأَى النَّاسُ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ بِتِلْكَ الْحَالَةِ الْعَظِیمَةِ مِنَ الْمَرَضِ أَعْظَمُوا ذَلِكَ وَ تَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَجَذَبَ أَبَا بَكْرٍ مِنْ وَرَائِهِ فَنَحَّاهُ عَنِ الْمِحْرَابِ وَ أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ النَّفَرُ الَّذِینَ كَانُوا مَعَهُ فَتَوَارَوْا خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَقْبَلَ النَّاسُ فَصَلَّوْا خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ جَالِسٌ وَ بِلَالٌ یُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِیرَ حَتَّى قَضَى صَلَاتَهُ ثُمَّ الْتَفَتَ فَلَمْ یَرَ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنِ ابْنِ أَبِی قُحَافَةَ وَ أَصْحَابِهِ الَّذِینَ أَنْفَذْتُهُمْ وَ جَعَلْتُهُمْ تَحْتَ یَدَیْ أُسَامَةَ وَ أَمَرْتُهُمْ بِالْمَسِیرِ إِلَى الْوَجْهِ الَّذِی وُجِّهُوا إِلَیْهِ فَخَالَفُوا ذَلِكَ وَ رَجَعُوا إِلَى الْمَدِینَةِ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَرْكَسَهُمْ فِیهَا اعْرُجُوا بِی إِلَى الْمِنْبَرِ فَقَامَ وَ هُوَ مَرْبُوطٌ حَتَّى قَعَدَ عَلَى أَدْنَى مِرْقَاةٍ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ  ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی قَدْ جَاءَنِی مِنْ أَمْرِ رَبِّی مَا النَّاسُ إِلَیْهِ صَائِرُونَ وَ إِنِّی قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْحُجَّةِ الْوَاضِحَةِ لَیْلُهَا كَنَهَارِهَا فَلَا تَخْتَلِفُوا مِنْ بَعْدِی كَمَا اخْتَلَفَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا أُحِلُّ لَكُمْ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ الْقُرْآنُ وَ لَا أُحَرِّمُ عَلَیْكُمْ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ الْقُرْآنُ وَ إِنِّی مُخْلِفٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ تَزِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی هُمَا الْخَلِیفَتَانِ فِیكُمْ وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأُسَائِلُكُمْ بِمَا ذَا خَلَفْتُمُونِی فِیهِمَا وَ لَیُذَادَنَّ یَوْمَئِذٍ رِجَالٌ عَنْ حَوْضِی كَمَا تُذَادُ الْغَرِیبَةُ مِنَ الْإِبِلَ فَتَقُولُ رِجَالٌ أَنَا فُلَانٌ وَ أَنَا فُلَانٌ فَأَقُولُ أَمَّا الْأَسْمَاءَ فَقَدْ عَرَفْتُ وَ لَكِنَّكُمُ ارْتَدَدْتُمْ مِنْ بَعْدِی فَسُحْقاً لَكُمْ سُحْقاً ثُمَّ نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ وَ عَادَ إِلَى حُجْرَتِهِ وَ لَمْ یَظْهَرْ أَبُو بَكْرٍ وَ لَا أَصْحَابُهُ حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ كَانَ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ سَعْدٍ مِنَ السَّقِیفَةِ مَا كَانَ فَمَنَعُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّهِمْ حُقُوقَهُمُ الَّتِی جَعَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ وَ أَمَّا كِتَابُ اللَّهِ فَمَزَّقُوهُ كُلَّ مُمَزَّقٍ وَ فِیمَا أَخْبَرْتُكَ یَا أَخَا الْأَنْصَارِ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٍ لِمَنْ أَحَبَّ اللَّهُ هِدَایَتَهُ فَقَالَ الْفَتَى سَمِّ لِیَ الْقَوْمَ الْآخَرِینَ الَّذِینَ حَضَرُوا الصَّحِیفَةَ وَ شَهِدُوا فِیهَا فَقَالَ حُذَیْفَةُ أَبُو سُفْیَانَ وَ عِكْرِمَةُ بْنُ أَبِی جَهْلٍ وَ صَفْوَانُ بْنُ أُمَیَّةَ بْنِ خَلَفٍ وَ سَعِیدُ بْنُ الْعَاصِ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِیدِ وَ عَیَّاشُ بْنُ أَبِی رَبِیعَةَ وَ بَشِیرُ بْنُ سَعْدٍ وَ سُهَیْلُ بْنُ عَمْرٍو وَ حَكِیمُ بْنُ حِزَامٍ وَ صُهَیْبُ بْنُ سِنَانٍ وَ أَبُو الْأَعْوَرِ السُّلَمِیُّ وَ مُطِیعُ بْنُ الْأَسْوَدِ الْمَدَرِیُّ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ سَقَطَ عَنِّی إِحْصَاءُ عَدَدِهِمْ فَقَالَ الْفَتَى یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا هَؤُلَاءِ فِی أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى قَدِ انْقَلَبَ النَّاسُ أَجْمَعُونَ بِسَبَبِهِمْ فَقَالَ حُذَیْفَةُ إِنَّ هَؤُلَاءِ رُءُوسُ الْقَبَائِلِ وَ أَشْرَافُهَا وَ مَا مِنْ رَجُلٍ مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا وَ مَعَهُ مِنَ النَّاسِ خَلْقٌ عَظِیمٌ یَسْمَعُونَ لَهُ وَ یُطِیعُونَ وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمْ مِنْ حُبِّ أَبِی بَكْرٍ كَمَا أُشْرِبَ قُلُوبُ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ حُبِّ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِیِّ حَتَّى تَرَكُوا هَارُونَ وَ اسْتَضْعَفُوهُ  قَالَ الْفَتَى فَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ حَقّاً حَقّاً أَنِّی لَا أَزَالُ لَهُمْ مُبْغِضاً وَ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَفْعَالِهِمْ مُتَبَرِّئاً وَ لَا زِلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مُتَوَالِیاً وَ لِأَعَادِیهِ مُعَادِیاً وَ لَأَلْحَقَنَّ بِهِ وَ إِنِّی لَأُؤَمِّلُ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَهُ وَشِیكاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ وَدَّعَ حُذَیْفَةَ وَ قَالَ هَذَا وَجْهِی إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِینَةِ وَ اسْتَقْبَلَهُ وَ قَدْ شَخَصَ مِنَ الْمَدِینَةِ یُرِیدُ الْعِرَاقَ فَسَارَ مَعَهُ إِلَى الْبَصْرَةِ فَلَمَّا الْتَقَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَعَ أَصْحَابِ الْجَمَلِ كَانَ ذَلِكَ الْفَتَى أَوَّلَ مَنْ قُتِلَ مِنْ أَصْحَابِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا صَافَّ الْقَوْمُ وَ اجْتَمَعُوا عَلَى الْحَرْبِ أَحَبَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنْ یَسْتَظْهِرَ عَلَیْهِمْ بِدُعَائِهِمْ إِلَى الْقُرْآنِ وَ حُكْمِهِ فَدَعَا بِمُصْحَفٍ وَ قَالَ مَنْ یَأْخُذُ هَذَا الْمُصْحَفَ یَعْرِضُهُ عَلَیْهِمْ وَ یَدْعُوهُمْ إِلَى مَا فِیهِ فَیُحْیِیَ مَا أَحْیَاهُ وَ یُمِیتَ مَا أَمَاتَهُ قَالَ وَ قَدْ شَرَعَتِ الرِّمَاحُ بَیْنَ الْعَسْكَرَیْنِ حَتَّى لَوْ أَرَادَ امْرُؤٌ أَنْ یَمْشِیَ عَلَیْهَا لَمَشَى قَالَ فَقَامَ الْفَتَى فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَا آخُذُهُ وَ أَعْرِضُهُ عَلَیْهِمْ وَ أَدْعُوهُمْ إِلَى مَا فِیهِ قَالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع ثُمَّ نَادَى الثَّانِیَةَ مَنْ یَأْخُذُ هَذَا الْمُصْحَفَ فَیَعْرِضَهُ عَلَیْهِمْ وَ یَدْعُوَهُمْ إِلَى مَا فِیهِ فَلَمْ یَقُمْ إِلَیْهِ أَحَدٌ فَقَامَ الْفَتَى وَ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَا آخُذُهُ وَ أَعْرِضُهُ عَلَیْهِمْ وَ أَدْعُوهُمْ إِلَى مَا فِیهِ قَالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع ثُمَّ نَادَى الثَّالِثَةَ فَلَمْ یَقُمْ إِلَیْهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا الْفَتَى وَ قَالَ أَنَا آخُذُهُ وَ أَعْرِضُهُ عَلَیْهِمْ وَ أَدْعُوهُمْ إِلَى مَا فِیهِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِكَ فَإِنَّكَ لَمَقْتُولٌ فَقَالَ وَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ أَنْ أُقْتَلَ فِی طَاعَتِكَ فَأَعْطَاهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمُصْحَفَ فَتَوَجَّهَ بِهِ نَحْوَ عَسْكَرِهِمْ فَنَظَرَ إِلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ قَالَ إِنَّ الْفَتَى مِمَّنْ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ نُوراً وَ إِیمَاناً وَ هُوَ مَقْتُولٌ وَ لَقَدْ أَشْفَقْتُ عَلَیْهِ مِنْ ذَلِكَ وَ لَنْ یُفْلِحَ الْقَوْمُ بَعْدَ قَتَلِهِمْ إِیَّاهُ فَمَضَى الْفَتَى بِالْمُصْحَفِ حَتَّى وَقَفَ بِإِزَاءِ عَسْكَرِ عَائِشَةَ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ حِینَئِذٍ عَنْ یَمِینِ الْهَوْدَجِ وَ شِمَالِهِ وَ كَانَ لَهُ صَوْتٌ فَنَادَى بِأَعْلَا صَوْتِهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا كِتَابُ اللَّهِ فَإِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَدْعُوكُمْ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ الْحُكْمِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ فَأَنِیبُوا إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ الْعَمَلِ بِكِتَابِهِ قَالَ وَ كَانَتْ عَائِشَةُ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ یَسْمَعُونَ قَوْلَهُ فَأَمْسَكُوا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَهْلُ عَسْكَرِهِمْ بَادَرُوا إِلَى الْفَتَى وَ الْمُصْحَفُ فِی یَمِینِهِ فَقَطَعُوا یَدَهُ الْیُمْنَى فَتَنَاوَلَ الْمُصْحَفَ بِیَدِهِ الْیُسْرَى وَ نَادَاهُمْ بِأَعْلَا صَوْتِهِ مِثْلَ نِدَائِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَبَادَرُوا إِلَیْهِ وَ قَطَعُوا یَدَهُ الْیُسْرَى فَتَنَاوَلَ الْمُصْحَفَ وَ احْتَضَنَهُ وَ دِمَاؤُهُ تَجْرِی عَلَیْهِ وَ نَادَاهُمْ مِثْلَ ذَلِكَ فَشَدُّوا عَلَیْهِ فَقَتَلُوهُ وَ وَقَعَ مَیِّتاً فَقَطَعُوهُ إِرْباً إِرْباً وَ لَقَدْ رَأَیْنَا شَحْمَ بَطْنِهِ أَصْفَرَ قَالَ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَاقِفٌ یَرَاهُمْ فَأَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ وَ قَالَ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا كُنْتُ فِی شَكٍّ وَ لَا لَبْسٍ مِنْ ضَلَالَةِ الْقَوْمِ وَ بَاطِلِهِمْ وَ لَكِنْ أَحْبَبْتُ أَنْ یَتَبَیَّنَ لَكُمْ جَمِیعاً ذَلِكَ مِنْ بَعْدِ قَتْلِهِمُ الرَّجُلَ الصَّالِحَ حَكِیمَ بْنَ جَبَلَةَ الْعَبْدِیَّ فِی رِجَالٍ صَالِحِینَ مَعَهُ وَ تَضَاعُفُ ذُنُوبِهِمْ بِهَذَا الْفَتَى وَ هُوَ یَدْعُوهُمْ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ الْحُكْمِ بِهِ وَ الْعَمَلِ بِمُوجَبِهِ فَثَارُوا إِلَیْهِ فَقَتَلُوهُ وَ لَا یَرْتَابُ بِقَتْلِهِمْ مُسْلِمٌ وَ وَقَدَتِ الْحَرْبُ وَ اشْتَدَّتْ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع احْمِلُوا بِأَجْمَعِكُمْ عَلَیْهِمْ بِسْمِ اللَّهُ حم لَا یُنْصَرُونَ وَ حَمَلَ هُوَ بِنَفْسِهِ وَ الْحَسَنَانِ وَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص مَعَهُ فَغَاصَ فِی الْقَوْمِ بِنَفْسِهِ فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ إِلَّا سَاعَةٌ مِنْ نَهَارٍ حَتَّى رَأَیْنَا الْقَوْمَ كُلَّهُ شَلَایَا یَمِیناً وَ شِمَالًا صَرْعَى تَحْتَ سَنَابِكِ الْخَیْلِ وَ رَجَعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مُؤَیَّداً مَنْصُوراً وَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ مَنَحَهُ أَكْتَافَهُمْ وَ أَمَرَ بِذَلِكَ الْفَتَى وَ جَمِیعِ مَنْ قُتِلَ مَعَهُ فَلُفُّوا فِی ثِیَابِهِمْ بِدِمَائِهِمْ لَمْ تُنْزَعْ عَنْهُمْ ثِیَابُهُمْ وَ صَلَّى عَلَیْهِمْ وَ دَفَنَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ لَا یُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ وَ لَا یَتَّبِعُوا لَهُمْ مُدْبِراً وَ أَمَرَ بِمَا حَوَى الْعَسْكَرُ فَجُمِعَ لَهُ فَقَسَمَهُ بَیْنَ أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَكْرٍ أَنْ یُدْخِلَ أُخْتَهُ الْبَصْرَةَ فَیُقِیمَ بِهَا أَیَّاماً ثُمَّ یُرَحِّلَهَا إِلَى مَنْزِلِهَا بِالْمَدِینَةِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَمَةَ كُنْتُ مِمَّنْ شَهِدَ حَرْبَ أَهْلِ الْجَمَلِ فَلَمَّا وَضَعَتِ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا رَأَیْتُ أُمَّ ذَلِكَ الْفَتَى وَاقِفَةً عَلَیْهِ فَجَعَلَتْ تَبْكِی عَلَیْهِ وَ تُقَبِّلُهُ وَ أَنْشَأَتْ تَقُولُ‏

            یَا رَبِّ إِنَّ مُسْلِماً أَتَاهُمْ                 یَتْلُو كِتَابَ اللَّهِ لَا یَخْشَاهُمْ‏

            یَأْمُرُهُمْ بِالْأَمْرِ مِنْ مَوْلَاهُمْ              فَخَضَبُوا مِنْ دَمِهِ قَنَاهُمْ‏

            وَ أُمُّهُمْ قَائِمَةٌ تَرَاهُمْ                    تَأْمُرُهُمْ بِالْغَیِّ لَا تَنْهَاهُم

 

                                                    منبع"  بحارالأنوار ج : 28 ص : 103- 114

 





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد و الثناء

الْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِوَدَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی أَرْكانِهِ، وَأَحاطَبِكُلِّ شَیْءٍ عِلْما وَهُوَ فی مَكانِهِ، وَقَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِوَبُرْهانِهِ، حَمیدا لَمْ‏یَزَلْ، مَحْمُودا لا یَزالُ وَمَجیدا لا یَزُولُ،وَمُبْدِئا وَمُعیدا وَكُلُّ أَمْرٍ إلَیْهِ یَعُودُ.
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِوَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الاْءَرَضینَ وَالسَّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ،رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ،مُتَطَوِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
یَلْحَظُ كُلَّ عَیْنٍوَالْعُیُونُ لا تَراهُ. كَریمٌ حَلیمٌ ذُو أَناةٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَیْءٍرَحْمَتُهُ وَمَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ.
قَدْ فَهِمَالسَّرائِرَ وَعَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ الْمَكْنُوناتُ وَلاَاشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الاْءحاطَةُ بِكُلِّ شَیْءٍ وَالْغَلَبَةُعَلى كُلِّ شَیْءٍ وَالْقُوَّةُ فی كُلِّ شَیْءٍ وَالْقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَیْءٍ،وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیْءٌ. وَهُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حینَ لا شَیْءَ، دائِمٌ حَیٌّوَقائِمٌ بِالْقِسْطِ، لا إلهَ إلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ.
جَلَّ عَنْأَنْ تُدْرِكَهُ الاْءَبْصارُ وَهُوَ یُدْرِكُ الاْءَبْصارَ وَهُوَ اللَّطیفُالْخَبیرُ. لا یَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلا یَجِدُ أَحَدٌكَیْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَعَلانِیَةٍ، إلاّ بِما دَلَّ عَزَّ وَجَلَّ عَلىنَفْسِهِ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللّه‏ُ الَّذی مَلاَءَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ،وَالَّذی یَغْشَى الاْءَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِمُشیرٍ، وَلا مَعَهُ شَریكٌ فی تَقْدیرِهِ، وَلا یُعاوَنُ فیتَدْبیرِهِ.
صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَیْرِ مِثالٍ، وَخَلَقَ ما خَلَقَبِلا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ.
أَنْشَأَهافَكانَتْ، وَبَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَ اللّه‏ُ شالَّذی لا إلهَ إلاّ هُوَالْمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، الْحَسَنُ الصَّنیعَةُ، الْعَدْلُ الَّذی لا یَجُورُ،وَالاْءَكْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إلَیْهِ الاْءُمُورُ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُاللّه‏ُ الَّذی تَواضَعَ كُلُّ شَیْءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَیْءٍلِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَیْءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَیْءٍلِهَیْبَتِهِ. مَلِكُ الاْءَمْلاكِ وَمُفَلِّكُ شالاْءَفْلاكِ وَمُسَخِّرُ الشَّمْسِوَالْقَمَرِ، كُلٌّ یَجْری لاِءَجَلٍ مُسَمّى، یُكَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِوَیُكَوِّرُ النَّهارَ عَلى اللَّیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍعَنیدٍ، وَمُهْلِكُ كُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.
لَمْ یَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلامَعَهُ نِدٌّ، أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفْواأَحَدٌ. إلهٌ واحِدٌ وَرَبُّ ماجِدٌ، یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی،وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِكُوَیُبْكی، وَیُدْنی وَیُقْصی، وَیَمْنَعُ وَیُعْطی، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُالْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.
یُولِجُاللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ، لا إلهَ إلاّ هُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِىالاْءَنْفاسِ وَرَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ ؛ الَّذی لا یُشْكِلُ عَلَیْهِ شَیْءٌ،وَلا یُضْجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ، وَلا یُبْرِمُهُ إلْحاحُ الْمُلِحّینَ. الْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَمَوْلَى الْمُؤْمِنینَوَرَبُّ الْعالَمینَ ؛ الَّذی اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْكُرَهُوَیَحْمَدَهُ عَلى كُلِّ حالٍ.
أَحْمَدُهُ كَثیرا وَأَشْكُرُهُ دائِما عَلَىالسَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِوَبِمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاِءَمْرِهِ وَأُطیعُ وَأُبادِرُإلى كُلِّ ما یَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَخَوْفامِنْ عُقُوبَتِهِ، لاِءَنَّهُ اللّه‏ُ الَّذی لا یُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلا یُخافُجَوْرُهُ.

أمرٌ إلهىٌّ فی موضوع هامّ

وَأُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسیبِالْعُبُودِیَّةِ، وَأَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحى بِهِإلَیَّ، حَذَرا مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لا یَدْفَعُهاعَنّی أَحَدٌ وَإنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ ؛ لا إلهَ إلاّهُوَ.
لاِءنَّهُ قَدْ أعْلَمَنی أَنّی إنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَإلَیَّ فی حَقِّ عَلِیٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَكَوَتَعالى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَهُوَ اللّه‏ُ الْكافِیالْكَریمُ.
فَأَوْحى إلَیَّ: «بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ـ فی عَلِیٍّ،یَعْنی فِی الْخِلافَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبیطالِبٍ ـ وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمابَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه‏ُ یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ اللّه‏ُ تَعالى إلَیَّ، وَأَنَاأُبَیِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْآیَةِ: إنَّ جَبْرَئیلَ هَبَطَ إلَیَّ مِراراثَلاثا یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی ـ وَهُوَ السَّلامُ ـ أَنْ أَقُومَ فی هذَاالْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِى¨َّ بْنَأَبى¨طالِبٍ أَخى¨ وَوَصِیّى¨ وَخَلیفَتى¨ عَلى أُمَّتى¨ وَالاْءمامُ مِنْ بَعْدى¨،الَّذى¨ مَحَلُّهُ مِنّى¨ مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اءلاّ أَنَّهُ لا نَبِى¨َّبَعْدى¨، وَهُوَ وَلِیُّكُمْ بَعْدَ اللّه‏ِ وَرَسُولِهِ.
وَقَدْ أَنْزَلَاللّه‏ُ تَبارَكَ وَتَعالى عَلَیَّ بِذلِكَ آیَةً مِنْ كِتابِهِ هی: «إنَّماوَلِیُّكُمُ اللّه‏ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَوَیُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ»، وَعَلِیُّ بْنُ أَبیطالِبٍ الَّذی أقامَالصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ یُریدُ اللّه‏َ عَزَّ وَجَلَّ فی كُلِّحالٍ.
وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِیَ السَّلامَ عَنْتَبْلیغِ ذلِكَ إلَیْكُمْ ـ أَیُّهَا النّاسُ ـ لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَوَكَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإدْغالِ اللاّئِمینَ وَحِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَبِالاْءسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللّه‏ُ فی كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَبِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّنا وَهُوَ عِنْدَاللّه‏ِ عَظیمٌ، وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونی أُذُناوَزَعَمُوا أَنّی كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إیّایَ وَإقْبالی عَلَیْهِوَهَواهُ وَقَبُولِهِ مِنّی، حَتّى أَنْزَلَ اللّه‏ُ عَزَّ وَجَلَّ فی ذلِكَ: «وَمِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُـ عَلَى الَّذینَ یَزْعَمُونَ أَنَّهُ أُذُنٌ ـ خَیْرٍ لَكُمْ، یُؤْمِنُ بِاللّه‏ِوَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنوا مِنْكُمْ وَالَّذینَیُؤذُونَ رَسُولَ اللّه‏ِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ».
وَلَوْ شِئْتُ أَنْأُسَمِّیَ الْقائِلینَ بِذلِكَ بِأَسْمائِهِمْ لَسَمَّیْتُ، وَأَنْ أومِئَإلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لاَءَوْمَأْتُ، وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ،وَلكِنّی وَاللّه‏ِ فی أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.
وَكُلُّ ذلِكَ لایَرْضَى اللّه‏ُ مِنّی إلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللّه‏ُ إلَیَّ فی حَقِّعَلِیٍّ، « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ـ فیحَقِّ عَلِیٍّ ـ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه‏ُیَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».

الإعلان الرسمی بإمامة الأئمة الاثنی عشر علیهم‏السلام وولایتهم

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فیهِ وَافْهَمُوهُ، وَاعْلَمُواأَنَّ اللّه‏َ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِیّا وَإماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَىالْمُهاجِرینَ وَالاْءَنْصارِ وَعَلَى التّابِعینَ لَهُمْ بِإحْسانٍ، وَعَلَىالْبادی وَالْحاضِرِ، وَعَلَى الْعَجَمِیِّ وَالْعَرَبِیِّ، وَالْحُرِّوَالْمَمْلُوكِ وَالصَّغیرِ وَالْكَبیرِ، وَعَلَى الاْءَبْیَضِ وَالاْءَسْوَدِ، وَعَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعُونٌمَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَصَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُوَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَأَطاعَ لَهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، إنَّهُ آخِرُمَقامٍ أَقُومُهُ فی هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَأَطیعُوا وَانْقادُوالاِءَمْرِ اللّه‏ِ رَبِّكُمْ، فَإنَّ اللّه‏َ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْوَإلهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَنَبِیُّهُ الْمُخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّمِنْ بَعْدی عَلِیٌّ وَلِیُّكُمْ وَإمامُكُمْ بِأَمْرِ اللّه‏ِ رَبِّكُمْ، ثُمَّالاْءمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إلى یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللّه‏َوَرَسُولَهُ.
لا حَلالَ اءلاّ ما أَحَلَّهُ اللّه‏ُ وَرَسُولُهُ وَهُمْ،وَلا حَرامَ اءلاّ ما حَرَّمَهُ اللّه‏ُ عَلَیْكُمْ وَرَسُولُهُ وَهُمْ، وَاللّه‏ُعَزَّ وَجَلَّ عَرَّفَنِى¨َ الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِماعَلَّمَنى¨ رَبّى¨ مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَحَرامِهِ اءلَیْهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ. ما مِنْ عِلْمٍ إلاّ وَقَدْ أَحْصاهُ اللّه‏ُ فِیَّ، وَكُلُّعِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍإلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّا، وَهُوَ الاْءمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَكَرَهُاللّه‏ُ فی سُورَةِ یسآ: «وكُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إمامٍمُبینٍ».
مَعاشِرَ النّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَلا تَنْفِرُوا مِنْهُ،وَلا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَ الَّذی یَهْدی إلَى الْحَقِّوَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهى عَنْهُ، وَلا تَأْخُذُهُ فِیاللّه‏ِ لَوْمَةُ لائِمٍ.
أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه‏ِ وَرَسُولِهِ، لَمْیَسْبِقْهُ إلَى الاْیمانِ بی أَحَدٌ، وَالَّذی فَدى رَسُولَ اللّه‏ِ بِنَفْسِهِ،وَالَّذی كانَ مَعَ رَسُولِ اللّه‏ِ وَلا أَحَدَ یَعْبُدُ اللّه‏َ مَعَ رَسُولِهِمِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ. أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَأَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللّه‏َمَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ اللّه‏ِ أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیا لیبِنَفْسِهِ.
مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّه‏ُ،وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّه‏ُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، إنَّهُ إمامٌ مِنَاللّه‏ِ، وَلَنْ یَتُوبَ اللّه‏ُ عَلى أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَلَهُ، حَتْما عَلَى اللّه‏ِ أَنْ یَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْیُعَذِّبَهُ عَذابا نُكْرا أَبَدَ الاْآبادِ وَدَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا أَنْتُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْلِلْكافِرینَ.
مَعاشِرَ النّاسِ، بی ـ وَاللّه‏ِ ـ بَشَّرَ الاْءَوَّلُونَمِنَ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا ـ وَاللّه‏ِ ـ خاتَمُ الاْءَنْبِیاءِوَالْمُرْسَلینَ، وَالْحُجَّةُ عَلى جَمیعِ الْمَخْلُوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِوَالاْءَرَضینَ. فَمَنْ شَكَّ فی ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِیَّةِالاُْولى، وَمَنْ شَكَّ فى¨ شَى¨ْءٍ مِنْ قَوْلى¨ هذا فَقَدْ شَكَّ فى¨ كُلِّ ماأُنْزِلَ اءلَى¨َّ، وَمَنْ شَكَّ فى¨ واحِدٍ مِنَ الاْءَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى¨ الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشّاكُ فینا فِى¨ النّارِ.
مَعاشِرَ النّاسِ،حَبانِیَ اللّه‏ُ عَزَّ وَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّا مِنْهُ عَلَیَّوَإحْسانا مِنْهُ إلَیَّ وَلا إلهَ إلاّ هُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّی أَبَدَالآبِدینَ وَدَهْرَ الدّاهِرینَ وَعَلى كُلِّ حالٍ.
مَعاشِرَ النّاسِ،فَضِّلُوا عَلِیّا فَاءنَّهُ أَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى¨ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى ماأَنْزَلَ اللّه‏ُ الرِّزْقَ وَبَقِى¨َ الْخَلْقُ.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ،مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ. أَلا إنَّجَبْرَئیلَ خَبَّرَنی عَنِ اللّه‏ِ تَعالى بِذلِكَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِیّاوَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَغَضَبی»، «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ماقَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللّه‏َ ـ أَنْ تُخالِفُـوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَثُبُوتِها ـ إنَّ اللّه‏َ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ».
مَعاشِرَ النّاسِ،إنَّهُ جَنْبُ اللّه‏ِ الَّذی ذَكَرَ فی كِتابِهِ الْعَزیزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبراعَمَّنْ یُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى¨ جَنْبِ اللّه‏ِ».
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَافْهَمُواآیاتِهِ، وَانْظُرُوا إلى مُحْكَماتِهِ وَلا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّه‏ِلَنْ یُبَیِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَكُمْ تَفْسیرَهُ إلاَّ الَّذیأَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إلَیَّ وَشائِلٌ بِعَضُدِهِ وَرافِعُهُ بِیَدیوَمُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِى¨ٌّ مَوْلاهُ، وَهُوَعَلِى¨ٌّ بْنُ أَبى¨طالِبٍ أَخى¨ وَوَصِیّى¨، وَمُوالاتُهُ مِنَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَى¨َّ.
مَعاشِرَ النّاسِ، إنَّ عَلِیّاوَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاْءَصْغَرُ،وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاْءَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْصاحِبِهِ وَمُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَیَّالْحَوْضَ.
أَلا إنَّهُمْ أُمَناءُ اللّه‏ِ فی خَلْقِهِ وَحُكّامُهُ فیأَرْضِهِ.
أَلا وَقَدْ أَدَّیْتُ، أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلا وَقَدْأَسْمَعْتُ، أَلا وَقَدْ أَوْضَحْتُ. ألا وَإنَّ اللّه‏َ عَزَّ وَجَلَّ قالَ،وَأَنَا قُلْتُ عَنِ اللّه‏ِ عَزَّ وَجَلَّ.
أَلا اءنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخى¨ هذا. أَلا لا تَحِلُّ اءمْرَةُ الْمُؤْمِنینَبَعْدى¨ لاِءَحَدٍ غَیْرِهِ.
رفع علی علیه‏السلام بیدی رسول اللّه‏صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ثم ضرب بیده إلى عضد علی علیه‏السلام فرفعه، وكان أمیرالمؤمنینعلیه‏السلام منذ أول ما صعد رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله منبره على درجة دونمقامه مُتیامِنا عن وجه رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كأنَّهما فی مقام واحد. فرفعه رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیده وبسطهما إلى السماء وشال علیّاعلیه‏السلام حتى صارت رجله مع ركبة رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، ثم قال: أیُّهَا النّاسُ، مَنْ أوْلى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اللّه‏ُ وَرَسوُلُهُ. فَقالَ:
ألا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ،اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْمَنْ خَذَلَهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِیٌّ أَخی وَوَصِیّی وَواعیعِلْمی، وخَلیفَتی فی أُمَّتی عَلى مَنْ آمَنَ بی وَعَلى تَفْسیرِ كِتابِ اللّه‏ِعَزَّ وجَلَّ وَالدّاعی إلَیْهِ وَالْعامِلُ بِما یَرْضاهُ وَالْمُحارِبُلاِءَعْدائِهِ وَالْمُوالی عَلى طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْمَعْصِیَتِهِ.
إنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ اللّه‏ِ وَأَمیرُالْمُؤْمِنینَوَالإمامُ الْهادی مِنَ اللّه‏ِ، وَقاتِلُ النّاكِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَبِأَمْرِ اللّه‏ِ.
یَقُولُ اللّه‏ُ: «ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ». بِأَمْرِكَ یا رَبِّ أَقُولُ:
اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْعاداهُ وَاْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُوَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
اللّهُمَّ إنَّكَ أَنْزَلْتَ الاْآیَةَفی عَلِیٍّ وَلِیِّكَ عِنْدَ تَبْیینِ ذلِكَ وَنَصْبِكَ إیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُلَكُمُ الاْءسْلامَ دینا»، وَ قُلْتَ: «إنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّه‏ِ اْلإسْلامُ»،وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاْءسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الاْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ».
اللّهُمَّ إنّی أُشْهِدُكَ أَنّیقَدْ بَلَّغْتُ.

التأكید على توجه الأُمة نحو مسألة الإمامة

مَعاشِرَ النّاسِ،إنَّما أَكْمَلَ اللّه‏ُ عَزَّ وَجَلَّ دینَكُمْ بِإمامَتِهِ. فَمَنْلَمْ‏یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إلىیَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَى اللّه‏ِ عَزَّ وَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذینَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا والاْآخِرَةِ وَفِی النّارِ هُمْ خالِدُونَ،«لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ».
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِیٌّ، أَنْصَرُكُمْ لی وَأَحَقُّكُمْ بی وَأَقْرَبُكُمْ إلَیَّوَأَعَزُّكُمْ عَلَیَّ، وَاللّه‏ُ عَزَّ وَجَلَّ وَأَنَا عَنْهُ راضِیانِ. وَمانَزَلَتْ آیَةُ رِضىً فِی الْقُرْآنِ إلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ اللّه‏ُ الَّذینَآمَنُوا إلاّ بَدَأَ بِهِ، وَلا نَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرآنِ إلاّ فیهِ،وَلا شَهِدَ اللّه‏ُ بِالْجَنَّةِ فی «هَلْ أَتى عَلَى الاِْنْسانِ» إلاّ لَهُ،وَلا أَنْزَلَـها فی سِواهُ وَلا مَدَحَ بِهـا غَیْرَهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ،هُوَ ناصِرُ دینِ اللّه‏ِ وَالْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ، وَهُوَ التَّقِیُّالنَّقِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ. نَبِیُّكُمْ خَیْرُ نَبِیٍّ وَوَصِیُّكُمْخَیْرُ وَصِیٍّ وَبَنُوهُ خَیْرُ الاْءَوْصِیاءِ.
مَعـاشِرَ النّـاسِ،ذُرِّیَّـةُ كُلُّ نَبِـى¨ٍّ مِنْ صُلْـبِهِ، وَذُرِّیَّتـى¨ مِنْ صُلْبِأمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِى¨ٍّ.
 





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

حمد و ثنای اللهی


حمد و سپاس خدایی را كه در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تنهایی و فرد بودنش نزدیك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.

علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی كه در جای خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود. صاحب عظمتی كه از بین رفتنی نیست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاری به سوی او باز می گردد.
به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمین)، یگانه حكمران زمین ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبیح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشم ها او را نمی بینند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است.
در انتقام گرفتن خود عجله نمی كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمی ورزد. باطن ها و سریره ها را می فهمد و ضمایر را می داند، و پنهان ها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود. او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوّت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی، و مانند او شیئی نیست. اوست به وجود آورنده شی (چیز) هنگامی كه چیزی نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است.

خداوندی جز او كه با عزت و حكیم است نیست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولی او چشمها را درك می كند و او لطف كننده و آگاه است. هیچكس نمی تواند با دیدن به صفت او راه یابد، و كسی به چگونگی او از سر و آشكار دست نمی یابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمایی كرده است. گواهی می دهم به او كه اوست خدا، خدایی كه قُدس و پاكی و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است.
او كه نورش ابدیّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده ای اجرا می كند و در تقدیرش شریك ندارد و در تدبیرش كمك نمیشود. آنچه ایجاد كرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فكر و حیله خلق كرده است. آنها را ایجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدایی كه جز او خدایی نیست. صنعت او محكم و كار او زیباست.
عادلی كه ظلم نمی كند و كرم كننده ای كه كارها به سوی او باز می گردد. شهادت می دهم اوست خدایی كه همه چیز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چیز در مقابل عزّت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده اند.
پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعیین شده در حركت هستند. شب را بر روی روز و روز را بر روی شب می گرداند، كه به سرعت در پی آن می رود. در هم شكننده هر زور گوی با عناد، و هلاك كننده هر شیطان سر پیچ و متمرّد. برای او ضدّی و همراه او معارضی نبوده است. یكتا و بی نیاز است. زاییده نشده و نمی زاید، و برای او هیچ همتایی نیست. خدای یگانه و پرودگار با عظمت. می خواهد پس به انجام می رساند، و اراده می كند پس مقدّر می نماید، و می داند پس به شماره می آورد.

می میراند و زنده می كند، فقیر می كند و غنی می نماید، می خنداند و می گریاند، نزدیك می كند و دور می نماید، منع می كند و عطا می نماید. پادشاهی از آن ِاو و حمد و سپاس برای اوست. خیر به دست اوست و او بر هر چیزی قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو می برد.
نیست خدایی جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسیار عطا كننده دعا، بسیار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هیچ امری بر او مشكل نمی شود، و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمی نماید.
نگهدارنده صالحین و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختیار مومنان و پروردگار عالمیان. خدایی كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالی شكر و سپاس گویند. او را سپاس بسیار می گویم و دائماً شكر می نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتاری، چه در حال شدت و چه در حال آرامش.

و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پیامبرانش ایمان می آورم. دستور او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم و به آنچه او را راضی می كند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدایی كه نمی تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم (یعنی ظلم نمی كند).

فرمان الهی برای مطلبی مهم

برای خداوند بر نفس خود به عنوان بندگی او اقرار می كنم، و شهادت می دهم برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده ادعا می نمایم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابی از او بر من فرود آید كه هیچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حیله عظیمی بكار بندد و دوستی او خالص باشد. نیست خدایی جز او.

زیرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علی بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفایت كننده و كریم است. خداوند به من چنین وحی كرده است: ای پیامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب – و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می كند.

ای مردم!من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهی نكردم، و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می كنم: جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در این اجتماع بپا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام كنم علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسی است جز اینكه پیامبری بعد از من نیست.
و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است.و خداوند این آیه از كتابش را بر من نازل كرده است: صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و كسانی كه ایمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند. و علی بن ابی طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد می كند. من از جبرئیل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از كمی متقین و زیادی منافقین و فساد ملامت كنندگان و حیله های مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كسانی كه خداوند در كتابش آنان را چنین توصیف كرده است كه با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست، و این كار را سهل می شمارند در حالی كه نزد خداوند عظیم است.
همچنین به خاطر اینكه منافقین بارها مرا اذیت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر هر حرفی» نامیدند، و گمان كردند كه من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار علی با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در این باره چنین نازل كرد: از آنان كسانی هستند كه پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفی» است، بگو: گوش است - بر ضد كسانی كه گمان می كنند او اُذُن است- و برای خود خیر است، به خدا ایمان می آورد و در مقابل مومنین اظهار تواضع و احترام می نماید، و برای كسانی از شما كه ایمان آورده اند رحمت است؛ و كسانی كه پیامبر را اذیت می كنند عذاب درد ناكی در انتظارشان است. اگر من بخواهم گویندگان این نسبت اُذُن را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم می نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی كنم می توانم، ولی به خدا قسم من در كار آنان با بزرگواری رفتار كرده ام.
بعد از همه اینها، خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل كرده ابلاغ نمایم. ای پیامبر برسان آنچه - در حق علی- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می كند.

اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

ای مردم! این مطلب را درباره او بدانید و بفهمید، و بدانید كه خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدین و انصار بر تابعین آنان به نیكی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفید و سیاه، بر هر یكتاپرستی حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است.
خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزیده است.

ای مردم! این آخرین باری است كه در چنین اجتماعی بپا می ایستم. پس بشنوید و اطاعت كنید و در مقابل امر پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختیار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی كه خدا و رسولش را ملاقات خواهید كرد. حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خدای عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام ای مردم! علی را (بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمی را كه آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام، و هیچ علمی نیست مگر آنكه آن را به علی آموخته ام. اوست امام مبین كه خداوند در سوره یس ذكر كرده است: و هر چیزی را در امام مبین جمع كردیم.
ای مردم! از علی به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید. اوست كه به حق هدایت نموده و از آن نهی می نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده ای او را مانع نمی شود. علی اول كسی است كه به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچكس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت.
اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاری كرد. اوست كه با پیامبر خدا بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.
از طرف خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالی كه جانش را فدای من كرده بود در جای من خوابید. ای مردم! او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول كنید كه خداوند او را منصوب نموده است. ای مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولایت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد، حتمی است بر خداوند كه با كسی كه با او مخالفت نماید چنین كند و او را به عذابی شدید تا ابدیت تا آخر روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از اینكه با او مخالفت كنید و گرفتار آتشی شوید كه آتشگیره آن مردم و سنگ ها هستند و برای كافران آماده شده است.

ای مردم! به خدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل آسمان ها و زمین ها هستم. هر كس در این مطالب شك كند مانند كفر جاهلیت اول كفار شده است؛و هر كس در چیزی از این گفتار من شك كند در همه ی آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در یكی از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است. ای مردم! خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته كه منّتی از او بر من و احسانی از جانب او به سوی من است.
خدایی جز او نیست. حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.
ای مردم! علی را فضیلت دهید كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی كه خداوند روزی را نازل می كند و خلق باقی هستند. معلون است ملعون است. مورد غضب است مورد غضب است كسی كه این گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد. بدانید كه جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید: «هركس با علی دشمنی كند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علی مخالفت كنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.

ای مردم! علی «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزیزش ذكر كرده و درباره كسیكه با او مخالفت كند فرموده است: ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و كوتاهی كردم.
ای مردم! در قرآن تدبر نمایید و آیات آن را بفهمید و در محكمات آن نظر كنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی كند و تفسیرش را برایتان روشن نمی كند مگر این شخصی كه دست او را می گیرم و او را به سوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می كنم و به شما می فهمانم كههر كس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار اوست و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، و ولایت او از خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است ای مردم! علی و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر یك از این دو از دیگری خبر می دهد و با هم موافق هستند. آنها از یكدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
بدانید كه آنان امین های خداوند بین مردم و حاكمان او در زمین هستند. بدانید كه من ادا نمودم، بدانید كه من ابلاغ كردم، بدانید كه من شنوانیدم، بدانید كه من روشن نمودم، بدانید كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل می گویم بدانید كه امیرالمومنینی جز این برادرم نیست. بدانید كه امیرالمومنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.

بلند كردن دست امیرالمومنین علیه السلام بدست رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم

سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستش را بر بازوی علی علیه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و این در حالی بود كه امیرالمومنین علیه السلام از زمانی كه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند یك پله پایین تر از مكان حضرت ایستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود كه گویی هر دو در یك مكان ایستاده اند. پس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم با دستشان ایشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمودند و علی علیه السلام را از جا بلند نمودند تا حدی كه پای ایشان موازی زانوی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسید.
سپس فرمودند:
ای مردم! این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم بر آنان كه به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضی می كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستی كننده بر اطاعت او و نهی كننده از معصیت او. اوست خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمومنین و امام هدایت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثین و قاسطین و مارقین به امر خداوند. خداوند می فرماید: سخن در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد.
پرودگارا، به امر تو می گویم:خداوندا دوست بدار هر كس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علی را دشمن بدارد، و یاری كن هر كس علی را یاری كند و خوار كن هر كس علی را خوار كند، و لعنت نما هر كس علی را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علی را انكار نماید.
پرودگارا، تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز، این آیه را درباره او نازل كردی: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم. فرمودی: دین نزد خدا اسلام است و فرمودی: هر كس دینی غیر از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد می گیرم كه من ابلاغ نمودم

تاكید بر توجه امت به مسئله امامت

ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانی كه جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، چنین كسانی اعمالش در دنیا وآخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود. عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمی شود.

ای مردم! این علی است كه یاری كننده ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما به من و نزدیك ترین شما به من؛ خدای عزوجل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هیچگاه خداوند مومنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتی» شهادت به بهشت نداده مگر برای او، و این سوره جز او را مدح نكرده است.
ای مردم! او را یاری دهنده دین خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقوای پاكیزه هدایت كننده هدایت شده. پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.
ای مردم! نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیرالمومنین علی است.
ای مردم! شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون كرد. مبادا به علی حسد كنید كه اعمالتان نابود شود و قدم هایتان بلغزد. آدم به خاطره یك گناه به زمین فرستاده شد در حالی كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهید بود در حالی كه شمایید و در بین شما دشمنان خدا هستند. بدانید كه با علی دشمنی نمی كند مگر با تقوی و به او ایمان نمی آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر درباره علی نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زیان است مگر علی كه ایمان آورد وبه حق و صبر راضی شد.
ای مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیس ای مردم! از خدا بترسید آن گونه كه باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنكه مسلمان باشید.

اشاره به كارشكنی های منافقین

ای مردم! ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنیم وجوهی را و آن صورت ها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنیم.
ای مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل او تا مهدی قائم، كه حق خداوند و هر حقی كه برای ما باشد می گیرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهی کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.
ای مردم! شما را می ترسانم و انذار می نمایم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پیامبران بوده اند.آیا اگر من بمیرم یا كشته شوم شما عقب گرد می نمایید؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرری نمی رساند، و خداوند به زودی شاكرین و صابرین را پاداش می دهد. بدانید كه علی است توصیف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.
ای مردم! با اسلامتان بر من منت مگذارید، بلكه بر خدا منت نگذارید، كه اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می كند و شما را به شعله ای از آتش و مس گداخته مبتلا می كند.
پرودگار شما در كمین است ای مردم! بعد از من امامانی خواهند بود كه به آتش دعوت می كنند و روز قیامت كمك نمی شوند. ای مردم! خداوند و من از آنان بیزار هستیم.
ای مردم! آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پایین ترین درجه آتش اند و چه بد است جای متكبران. بدانید كه آنان اصحاب صحیفه هستند، پس هر یك از شما در صحیفه خود نظر كند.
راوی گوید: وقتی پیامبر (ص) نام «اصحاب صحیفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهمیدند و برایشان سوال انگیز شد، و فقط عده كمی مقصود حضرت را فهمیدند.
ای مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه كسانی كه حضور دارند، به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند. وبه زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند. خداوند غاصبین و تعدی كنندگان را لعنت كند.و درآن هنگام است- ای جن وانس- كه میریزد برای شما آنكه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس گداخته و نمی توانید آن را از خود دفع كنید.
ای مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبیث را از پاكیزه جدا كند، و خداوند شما را بر غیب مطاع نمی كند. ای مردم! هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنكه در اثر تكذیب (اهل آن آیات الهی را) خداوند قبل از روز قیامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدی خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملی می نماید.
ای مردم! قبل از شما اكثر پیشینیان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آیندگان را هلاك خواهد كرد. خدای تعالی می فرماید: آیا ما پیشینیان را هلاك نكردیم؟ آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟ ما با مجرمان چنین می كنیم. وای بر مكذبین در آن رو ای مردم! خداوند مرا امر و نهی نموده است، و من هم به امر الهی علی را امر و نهی نموده ام، و علم امر و نهی نزد اوست. پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید، و او را اطاعت كنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول كنید تا در راه درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید، و راه های بیگانه شما را از راه او منحرف نكند.

پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان

ای مردم! من راه مستقیم خداوند هستم كه شما را به پیروی آن امر نموده، وسپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدایت اند، به حق هدایت می كنند و به یاری حق به عدالت رفتار می كنند. سوره حمد درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ایشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
ایشان دوستان خدایند كه ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند، بدانید كه حزب خداوند غالب هستند.
بدانید كه دشمنان ایشان سفهاء گمراه و براداران شیاطین اند كه اباطیل را از روی غور به یكدیگر می رسانند. بدانید كه دوستان اهل بیت كسانی اند كه خداوند در كتابش آنان را یاد كرده و فرموده است: نمی یابی قومی را كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، و در عین حال با كسانی كه با خدا و رسولش ضدّیت دارند روی دوستی داشته باشند، اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرنشان یا فامیلشان باشند.
آنان اند كه ایمان در قلبشان نوشته شده و خداوند آنان را با وحی از خود تایید فرموده و ایشان را به بهشتی وارد می كند كه از پایین آن نهرها جاری است و در آن راضی است و آنان راضی هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانید كه حزب خدا رستگارند.
بدانید كه دوستان اهل بیت كسانی اند كه خداوند عزوجل آنان را توصیف كرده و فرموده است: كسانی كه ایمان آورده و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند. بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه ایمان آورده اند و به شك نیفتاده اند.
بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان می آیند و می گویند: سلام بر شما، پاكیزه شدید، پس برای همیشه داخل بهشت شوید. بدانید كه دوستان ایشان كسانی هستند كه بهشت برای آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.
بدانید كه دشمنان اهل بیت كسانی اند كه به شعله های آتش وارد می شوند. بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه از جنهم در حالی كه می جوشد صدای وحشتناكی می شنود و شعله كشیدن آنرا می بینند. بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند درباره او آنان فرموده است: هر گروهی كه داخل (جنهم) می شوند همتای خود را لعنت می كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به یكدیگر می پیوندند آخرین آنان با اشاره به اولین آنان می گویند:
پروردگارا، اینان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا می فرماید: برای هر دو گروه عذاب مضاف است ولی شما نمی دانید.
بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند عزوجل می فرماید: هرگاه گروهی را در جنهم می اندازد خزانه داران دوزخ از ایشان می پرسند: آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟ می گویند: بلی، برای ما نذیر و ترسانده آمد ولی ما او را تكذیب كردیم و گفتیم: خداوند هیچ چیز نازل نكرده است، و شما در گمراهی بزرگ هستید.
و می گویند: اگر می شنیدم یا فكر می كردیم از اصحاب آتش نبودیم. به گناه خود اعتراف كردند.
پس دور باشند اصحاب آتش.
بدانید كه دوستان اهل بیت كسانی هستند كه در پنهانی از پرودگارشان می ترسند و برای آنان مغفرت و اجر بزرگ است.

ای مردم! چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ.
ای مردم! دشمن ما كسی است كه خداوند او را نکوهش کرده و او را لعنت کرده و دوست ما کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
ای مردم! بدانید كه من نذیر و ترساننده ام و علی بشارت دهنده است.
ای مردم! بدانید كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و علی هدایت كننده است.
ای مردم! من پیامبرم و علی جانشین من است.
ای مردم! بدانید كه من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود می آیند.

حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف

بدانید كه آخرین امامان، مهدی قائم از ماست.اوست غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبیله ای از اهل شرك و هدایت كننده آنان. بدانید كه اوست انتقام گیرنده همه خون های اولیاء خدا. اوست یاری دهنده دین خدا. بدانید كه اوست استفاده كننده از دریایی عمیق.
اوست كه هر صاحب فضیلتی را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتی را به جهلش نشانه می دهد. اوست وارث هر علمی و احاطه دارنده به هر فهمی.
بدانید كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آیات الهی. اوست هدایت یافته محكم بنیان. اوست كه كارها به او سپرده شده است.
اوست كه پیشینیان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او. بدانید او كسی است كه غالبی بر او نیست و كسی بر ضد او كمك نمی شود. اوست ولی خدا در زمین و حكم كننده او بین خلقش و امین او بر نهان وآشكارش.
مطرح كردن بیعت

ای مردم! من برایتان روشن كردم و به شما فهانیدم، و این علی است كه بعد از من به شما می فهاند.بدانید كه من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم. بدانید كه من با خدا بیعت كرده ام و علی با من بیعت كرده است، و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم.خداوند می فرماید: كسانی كه با تو بیعت می كنند، دست خداوند بر روی دست آنان است.
پس هر كس بیعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد كرد.

حلال و حرام، واجبات و محرمات

ای مردم! حج و عمره از شعائر الهی هستند، خداوند می فرماید: هر كس به خانه خدا به عنوان حج یا عمره بیاید برای او اشكالی نیست كه بر صفا و مروه بسیار طواف كند، و هر كس كار خیری را بدون چشم داشتی انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست. ای مردم! به حج خانه خدا بروید.
هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شود مگر آنكه مستغنی می گردند و شاد می شوند، و هیچ خاندانی آن را ترك نمی كنند مگر آنكه منقطع می شوند و فقیر می گردند. ای مردم! هیچ مومنی در موقف (عرفات، مشعر، منی) وقف نمی كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد، و هرگاه كه حجش پایان یافت اعمالشان را از سر می گیرد.

ای مردم! حاجیان كمك می شوند و آنچه خرج می كنند به آنان باز می گردد، و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.
ای مردم! با دین كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشیدن از گناه بر مگردید. ای مردم! نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید همانطور كه خداوند عزوجل به شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و كوتاهی نمودید یا فراموش كردید، علی صاحب اختیار شماست و برای شما بیان می كند، او كه خداوند عزوجل بعد از من عنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اویم.
او وآنان كه از نسل من اند آنچه را نمدانید برای شما بیان می كنند.بدانید كه حلال و حرام بیش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفی كنم و بتوانم در یك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهی كنم و پس مأمورم كه از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینكه قبول كنید آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره امیرالمومنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام كه نسل من و اویند، و آن موضوع امامتی است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ایشان مهدی است تا روزی كه خدای مدبر قضا و قدر را ملاقات كند ای مردم! هر حلالی كه شما را بدان راهنمایی كردم و هر حرامی كه شما را از نهی نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را به یاد داشته باشید و آن را تبدیل نكنید و تغییر ندهید.من سخن خود را تكرار می كنم: نماز را بپا دارید زكات را بپردازید و به كار نیك امر كنید و از منكرات نهی نمایید.
بدانید كه بالاترین امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهمید و آنرا به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر كنید و از مخالفتشان نهی نمایید، چرا كه این دستوری از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منكری نمیشود مگر با امام معصوم.

ای مردم! قرآن به شما می شناساند كه امام بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اویند. آنجا كه خداوند در كتابش می فرماید: آن (امامت) را به عنوان كلمه باقی در نسل او قرار داد، و من نیز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسك كنید هر گز گمراه نمی شود.

ای مردم! تقوی را، تقوی را. از قیامت بر حذر باشید همانگونه كه خدای عزوجل فرموده: زلزله قیامت شی عظیمی است. مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را به یاد آورید. هر كس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده می شود، و هر كس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.

بیعت گرفتن رسمی

ای مردم! شما بیش از آن هستید كه با یك دست و در یك زمان با من دست دهید، و پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگیرم درباره آنچه منعقد نمودم برای علی امیرالمؤمنین و امامانی كه بعد از او می آیند و از نسل من و اویند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اویند.

پس همگی چنین بگویید: ما شنیدیم و اطاعت می كنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پرودگار ما و خودت به ما رساندی درباره امر امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی كه از صلب او به دنیا می آیند. بر این مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستانمان با تو بیعت می كنیم.
بر این عقیده زنده ایم و به آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد تبدیل نمی كنیم و شك و انكار نمی نماییم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شكنیم. تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیرالمومنین و امامانی كه گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن وحسین و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از قلب هایمان و جان و زبان و ضمائر و دستهایمان. هر كس توانست با دست بیعت می نماید و گرنه با زبانش اقرار می كند.
هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند در این باره از نفسهایمان دگرگونی نبیند. ما این مطالب را از قول تو به نزدیك و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم. و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن كفایت می كند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی.
ای مردم! چه می گویید؟ خداوند هر صدایی را و پنهان های هر كسی را می داند. پس هر كس هدایت یافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شده است، و هر كس بیعت كند با خداوند بیعت می كند.
دست خداوند بر روی بیعت كنندگان است. ای مردم! با خدا بیعت نمایید و با علی امیرالؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در آخرت، به عنوان امامتی كه در نسل ایشان باقی است بیعت كنید. خداوند بیعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد، و هر كس بیعت را بشكند به ضرر خویش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.

ای مردم! آنچه به شما گفتم بگویید (تكرار كنید)، و به علی به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام كنید و بگویید: شنیدیم واطاعت كردیم.
پرودگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت به سوی تو ست. و بگویید: حمد و سپاس خدای را كه ما را به این راه هدایت كرد، و اگر خداوند هدایت نمی كرد ما هدایت نمی شدیم. فرستادگان پرودگارمان به حق آمده اند.
ای مردم! فضایل علی بن ابی طالب نزد خداوند- كه در قرآن آن را نازل كرده- بیش از آن است كه همه را در یك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصدیق كنید.
ای مردم! هر كس خدا و رسولش و علی و امامانی را ذكر كردم اطاعت كند به رستگاری بزرگ دست یافته است. ای مردم، كسانی كه برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام كردن به عنوان «امیرالمؤمنین» با او، سبقت بگیرند آنان رستگارنند و در باغ های بهشت خواهند بود. ای مردم! سخنی بگویید كه به خاطر آن خداوند از شما راضی شود، و اگر شما و همه كسانی كه در زمین هستند كافر شوند به خدا ضرری نمی رسانند. خدایا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز و بر منكرین كه كافرند غضب نما، وحمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

                                                             منبع : برگرفته از سایت امام علی





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390 توسط قاسم یزدی

السلام علیک یا جواد الائمه
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نامش محمد معروف به جواد و تقی است. القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز از دیگر نام های اوست ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ، در تاریخ معروف است " . از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت . برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است . سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد . این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند . اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !
شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد . این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسین 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خدیجه 7 - ام کلثوم 8 - حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت . بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است





طبقه بندی: مناسبات مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط قاسم یزدی

فصل دوم :جایگاه شورای نگهبان در قانون اساسی

شورای نگهبان رکن دوم پارلمان و فیلتر قانون گذاری کشور به حساب می آید و ضرورت این رکن از ماهیت نظام اسلامی است چنانکه با توجه به اصل های دوم و چهارم و هفتاد و دوم و نود و یکم جایگاه شورای نگهبان را برای ما روشن می کند

فلسفه وجودی شورای نگهبان

فلسفه وجودی شورای نگهبان را می توان به دلایل زیر روشن کرد :

1-    ضرورت تطبیق قوانین با شرع

برای این امر اصل چهارم قانون اساسی برای مطابقت قوانین مو مقررات با موازین شرعی نهادی به نام شورای نگهبان پیش بینی کرده است که کلیه قوانین مجلس باید تطبیق با شرع مقدس داده شود

2-    تحقق نظارت ولایت فقیه بر قوه مقننه

مطابق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی قوای حاکم برجمهوری اسلامی زیر نظر ولایت امر و امامت امت اعمال می گردد و تعیین فقهای شورای نگهبان که از وظایف و اختیارات رهبری است در حقیقت مبین حضور فعال رهبری و مقام ولایت فقیه در قوه مقننه است.

3-    حراست از قانون اساسی

قانون اساسی وظیفه حفظ و حراست از قانون اساسی را به شورای نگهبان واگذار کرده است که هیچ کس حق ندارد پا از محدوده ی قانون اساسی فراتر بگذارد.

ساختار شورای نگهبان

قانون اساسی طبق اصل 91  چنین آمده است « به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آن ها شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می شود :

1-  شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز توسط رهبر انتخاب می شوند که انتصاب یا عزل آن ها با مقام رهبری می باشد.

2-  شش نفر حقوقدان در رشته های مختلف حقوقی از میان حقوقدانان مسلمانی که رییس قوه قضائیه به مجلس معرفی می کند و با رای مجلس انتخاب می گردند

شورای نگهبان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعداد اعضای شورا را انتخاب کردند که شش نفر فقیه و شش نفر حقوقدان باشند که در اصل طراز فقط اشاره شده بود که کمتر از پنج نفر نباشند و فقهای آن توسط رهبر انتخاب شوند که در قانون مشروطه بر عهده مراجع بود و آن هم تعداد بیست نفر را انتخاب کنند و به مجلس بفرستند ولی در این جا شخص رهبری انتخاب می کند و علاوه بر آن شورای نگهبان یک نهاد مستقل است در حالی که در اصل طراز آمده بود که فقهاء جزء اعضای مجلس باشند و دیگر فرقی که با اصل طراز دارد  در مشروطه قبل از تصویب مجلس فقهاء بر قانون نظارت دارند اما در شورای نگهبان بعد از تصویب نمایندگان شورای نگهبان با حضور اعضاء مغایرت یا عدم مغایرت آن را با شرع و قانون اساسی بررسی می کنند.

مدت عضویت اعضاء

براساس اصل 92 قانون اساسی ، اعضای شورای نگهبان به مدت شش سال انتخاب می شوند  نصف اعضای شورا ، از فقهاء و حقوقدانان تعویض می شوند به گونه ای که اعضا ، از توان و تجربه ی شش عضو سابق شورا برخوردار هستند .

وظایف و مسئولیت های شورای نگهبان

شورای نگهبان طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دارای وظایف و مسئولیت های متعددی است که به آن اشاره می کنیم:

1-    پاسداری از احکام اسلام

مهمترین وظیفه شورای نگهبان تشخیص مطابقت کلیه قوانین و مقررات کشور با موازین اسلامی است [1]

2-    حراست از قانون اساسی

دومین مسئولیت بزرگی که بر عهده شورای نگهبان است حراست و پاسداری از قانون اساسی است تا هیچ قانون و مقرراتی خارج از چارچوب قانون اساسی وضع و به مورد اجرا گذاشته نشود.

3-    تفسیر قانون اساسی

بسیار ی از مشکلات حقوقی نظام های سیاسی بویژه در مورد مسائلی که در روابط قوای سه گانه به وجود می آید مربوط به اختلاف برداشت های متفاوت از اصول قانون اساسی است که این مشکل تنها با ارجاع تفسیر قانون اساسی به یک نهاد مشخص و قابل اطمینان حل شدنی است که قانون اساسی آن را بر عهده ی شورای نگهبان گذاشته است[2] .

4-    نظارت بر انتخابات

طبق اصل نود و نهم قانون اساسی شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری ، ریاست جمهوری ، مجلس شورای اسلامی ، و مراجعه به آراء عمومی و همه پرسی را بر عهده دارد[3].

 

 

 

تفاوت اصل طراز و شورای نگهبان

 

             اصل طراز

              شورای نگهبان

1-  محور و اساس کار هیات نظار ،عدم مخالفت مصوبات مجلس شورای ملی با قواعد اسلامیه و قوانین موضوعه

حضر.ت خیر الانام (ص) می باشد

1- در اصل چهارم « کلیه قوانین و مقررات مدنی ، جزایی ، مالی ، اقتصادی ، اداری ، فرهنگی ، نظامی ، سیاسی و غیر اینها با ید بر اساس موازین اسلامی باشد این اصل بر اطلاق با عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده ی فقهای شورای نگهبان است.

2- تشخیص مخالفت قوانین با شرع با علمای اعلام هست

2-طبق اصل نود و ششم تشخیص مخالفت ، با فقهای شورای نگهبان است

3- تعداد اعضای این هیت حداقل پنج نفر هستند

3- اصل نود و یکم  شورای نگهبان 12 نفر هستند که شش نفر فقیه و شش نفر حقوقدان

4- مجتهدین و مراجع تقلید برای این کار باید بیست نفر را به مجلس شورای ملی معرفی کنند

4- شش نفر فقیه مستقیما توسط رهبری نظام انتخاب می شوند

5- شورای ملی از بین بیست نفر پنج نفر را گزینش می کند و یا به صورت قرعه

5-  طبق اصل نود و یکم فقهای این شورا توسط رهبری انتخاب می شوند و حقوقدانان توسط رییس قوه قضاییه به مجلس معرفی و رای اعتماد می گیرند

 

6- شرط لازم برای فقهای معرفی شده ، علم به مقتضیات زمان است

6- طبق اصل 91 فقها با ید واجد شرایط زیر باشند 1- فقاهت و قدرت فقهی برای استنباط احکام اسلامی از ادله آن  2- عدالت 3- آگاهی به مقتضیات زمان و مسایل روز

7- هیات نظار جزو اعضای مجلس ملی محسوب می شوند

7- شورای نگهبان یک نهاد مستقل از مجلس و نهادهای دیگر است

8- هیات نظار قبل از تصویب توسط نمایندگان آن را مورد بررسی از لحاظ شرع قرار می دهند

8- طبق اصل نود و چهارم  تمام قوانین مجلس بعد تصویب توسط نمایندگان مجلس به شورای نگهبان ارسال می شود و مورد بررسی قرار می گیرد در صورت عدم مغایرت برای اجرا فرستاده می شود.

9- هیت نظار فقط در مورد عدم مغایرت قوانین با شرع بررسی می کنند

9- طبق اصل نود ونهم وظایف شورای نگهبان متعدد است 1- پاسداری از احکام اسلام2- حراست از قانون اساسی 3-  تفسیر قانون اساسی 4-  نظارت بر انتخابات 5- مراجعه به آرای عمومی 5- همه پرسی

10 آیا مجلس یا شاه یا نائب السلطنه نامه ای به مراجع بفرستد و در خواست لیست بیست نفره کند در اصل دو مجهول است

10  طبق اصل نود و دو چهل روز قبل از پایان عضویت اعضایی که عضویتشان در شرف انقضا است دبیر شورا ضمن نامه ای مراتب را در مورد فقها به مقام رهبری و در مورد حقوقدانان به رییس قوه قضاییه اعلام می نماید

11- عزل و استعفای فقها در اصل طراز مجهول است که توسط چه نهاد یا افرادی باشد

 طبق بند ششم اصل 110 ، عزل یا قبول استعفای فقها توسط رهبر و حقوقدانان توسط رییس قوه قضاییه

12- مدت عضویت اعضا فقها مانند نمایندگان مجلس است

12- طبق اصل نود و دوم اعضای شورای نگهبان به مدت شش سال انتخاب می شوند ولی در نخستین دوره پس از گذشتن سه سال ، نیمی از اعضای هر گروه به قید قرعه تغییر می یابند و اعضای تازه ای جای آن ها انتخاب می شوند .

 



[1] - اصل 91.

[2] - اصل 98.

[3] - اصل 99.





طبقه بندی: حقوقی و سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مهر 1390 توسط قاسم یزدی

 

اشكالات حقوقی و قانونگذاری اصل طراز

هنگام طرح اصل پیشنهادی شیخ فضل الله در مجلس ، دو نظر عمده در خصوص نحوه ی اعمال حاکمیت شرع عنوان شد :

1-  نظارت بر شرعی بودن قوانین از طریق علمایی که در مجلس بودند انجام پذیرد به نظر می رسد مبنای اعتقاد به این شیوه ، توجه به انتخابات مجلس اول باشد که در آن ، نمایندگان مجلس به شش گروه تقسیم شده بودند و یکی از آن گروه ها ، علما و روحانیون بودند. اما انتخابات مجلس دوم به  صورت طبقات برگزار شد و معتقدان به این نظریه با توجه به اینکه انتخابات طبقاتی نیست مبنای دموکراتیک داشته است یعنی این مردم هستند که با انتخاب علما با دانستن این که علما بر قوانین ، نظارت شرعی خواهند کرد حاکمیت شرع را می پذیرند و در برهه ای از زمان با انتخاب نکردن روحانیون ، حاکمیت شرع را بر قانون گذاری نمی پذیرند.

2-  انجمنی از طراز اول مجتهدین و فقهای متدینین تشکیل می شود اینان قوانین را قبل از قانونیت یافتن از جهت شرعی ، ناظرخواهند بود . این نظریه با اصلاحاتی به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسی الحاق یافت. 

این اصل از جهات مختلفی در عمل با ابهام و موانع مواجه گردید و همین اشکالات بود که نظارت شرعی بر مصوبات مجلس را در طول ادوار بعد از مشروطه به بن بست کشانید . ما در اینجا اشکالات ده گانه سید حسن اردبیلی را بیان کرده و به برخی موارد پاسخ داده و آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

1-  مقصود از مرجع تقلید در اصل دو چیست ؟ بیست نفر از علما را حضرات حجج اسلام عموماً و به اتفاق آرا معین می کنند یا این که  هر کدام چند نفر را معرفی خواهند کرد تا جمعاً بیست نفر شوند یا اینکه با معرفی بیست نفر مذکور توسط چند نفر از مراجع تقلید ، این تکلیف به مثابه یک واجب کفایی از سایر مراجع تقلید ساقط می شود.

2-  تشخیص اوصاف این بیست نفر فقاهت و اجتهاد و تدین و اطلاع به مقتضیات زمان باشد با حضرات آیات الله است یا با مجلس است ؟ اگر با مجلس باشد و مجلس بعضی از آنان را فاقد آن شرایط بداند آیا پنج نفر مورد نظر را از مابقی انتخاب می کند یا این که از مراجع تقلید خواسته می شود تا به جای چند نفر ، فاقد شرایط تشخیص داده شده ، افراد دیگری معرفی کنند یا مجلس ، جانشین آنان را تعیین می کند؟

3-  اصل مذکور بی قید و شرط است هم مراجع تقلید و هم بیست نفر معرفی شده ممکن است اتباع دول خارجه باشند هم چنین ممکن است بعضی ها با داشتن اوصاف اربعه متهم به مخالفت با مشروطیت بوده باشند ولی مجلس باید آن ها را بپذیرد.

4-  از عبارت « رای این هیئت علما در این باب مطاع و متبع است » بر می آید که رای این پنج نفر فقط در تشخیص مخالفت مواد قوانین با قواعد مقدسه ی اسلام مدخلیت دارد نه در مطالب دیگر از قبیل تصدیق صحت انتخابات و تصویب بودجه ی مملکتی و رای اعتماد یا سلب اعتماد نسبت به وزرا و امثال این ها ، این مطلب با سمت عضویتی که در مجلس خواهند داشت متنافی به نظر می آید.

5-  موافق مدلول این عبارت (مطاع و متبع خواهد بود ) اگر آرای دو نفر یا بیشتر از اعضای مجلس که جامع همانشرایط و اوصاف اربعه باشند در تشخیص مخالفت و عدم مخالفت با آرای این پنج نفر در یک موضوع معارضت پیدا کرد آرای این هیئت پنج نفری قبول و مطاع خواهد بود و آرای سایر علما و فقهای مجلس و لو به اضعاف اکثریت داشته باشند رد خواهد شو و این ترجیح مرجوع و منافی با اصول مسلمه به نظر می رسد.

6-  در انتقاد از عبارت « در هر عصری از اعصار » و از آخر ماده که ابدی بودن هیت پنج نفره را بیان می کند « قوانین شرعیه ما هزار و سیصد سال است مدون شده و شرع محمد (ص) مسمتمر ال یوم القیامه و قوانین عرفیه مملکتی ما نیز در ظرف چند دورا ی تقنینیه با نظارت این هیئت به کلی به انجام می رسد و در این صورت که اینوظیفه مقدسه ، کاملا محری و تمام شد عضویت این هیئت بدون این وظیفه به چه سمت خواهد بود ؟.

7-  در اتفاق و حکم قرعه ، تغییر در این فقره روی چه ترتیبی است ؟ آیا راساً ممکن است که به قرعه انتخاب شوند یا این که چند دفعه اخذ آرا بشود که در صورت عدم اتفاق آرا قرعه کشیده شود ؟

8-  مبدأ اجرای این تکلیف ، معین نشده است آیا رسماً باید پادشاه یا نائب السلطنه یا رئیس الوزراء یا وزارت داخله یا مجلس شورای ملی تعیین این بیست نفر را از مراجع تقلید بخواهد یا اینکه خود حضرات آیات الله در هر صورت این بیست نفر را معرفی خواهند کرد؟.

9-    ترتیب ادای مقصود و افاده ی نتیجه در این اصل ، خلاف اصول منطقی و غیر مرتبط به نظر می آید.

10-          مناط اعتبار و تشخیص این که خود اصل دوم با قواعد مقدسه ی اسلام مخالفت دارد یا نه ، تشخیص و تطبیق ، توسط هیئت پنج نفری خواهد پس قانونیت این اصل ، موقوف خواهد بود به وجود هیئت منتخبه نیز موقوف است به قانونیت این اصل و این معنی شبیه دور و تسلسل است و باطل است.[1]

تمام این اشکالات بر می گردد به این که این اصل بسیار مبهم و مجمل بود و در مجلس چکش کاری نشده بود و فقط با یک متن طولانی به صورت یک فتوی بود بر خلاف قوانین دیگر متمم که کوتاه و روشن بیان شده بود .

علل عدم موفقیت اصل طراز در عمل

اصل طراز که در متتم قانون اساسی بود عملا اجرا نشد و متروک ماند دلایل متروکیت این اصل را می توان به این موارد اشاره کرد:

1-    مغایرت بینش مشروطه و مشروعه

به نظر عده ای ، تعارض حاکمیت شرع با دموکراسی و مشروطیت از علل عمده و بنیادی این امر است زیرا روشنفکران مشروطیت قانون غربی را می خواستند اجرا کنند که با روح ملت ایران و شرع مقدس تناسب نداشت. و مشروطیت ذاتا و اصولا با حاکمیت در تضاد بود.      

2-    تنسیق نامناسب اصل طراز

اصول متمم قانون اساسی در کمیسیونی که به این منظور ، تشکیل شده بود و مورد بحث قرارگرفته بود اما با این حال هنوز بعضی از اصول آن با هم تعارض داشتند . با این همه اصل طراز بدون مذاکرات طولانی و چند ماهه ، به صورت فتوایی نه بسان ماده ی قانون از سوی شیخ فضل الله ارائه و مورد تصویب قرار گرفت.

3-    عدم تبیین اصل دوم در قانون عادی

اصول دیگر قانون اساسی که در صدد بیان کلیات و مسائل بنیادین بودند در قوانین عادی جزییات ، شیوهای اجرا ، استثنائات و .... آن ها ذکر گردیده بود لکن اصل دوم از آن جا که از همان ابتدا ی تصویب و الحاق به متمم قانون اساسی ، مطمح نظر تدوین گران متمم قانون اساسی نبود و به صورت نامنظم در آن قانون آمد و مورد عنایت و التفات قرار نگرفت.

4-    اختلاف در موانع روحانیون

یکی دیگر از دلایل ضعف اجایی اصل طراز ، عدم اشتیاق و التفات خود علمای طراز اول منتخب ، جهت شرکت در جلسات مجلس بود که البته علل خاص خود را داشت.

 5-    نقش مجلس و نمایندگان

نمایندگان نیز در اجرای اصل دوم تعلل می نمودند آنان با مهم جلوه ندادن اجرای اصل مذکور ، سعی در هر چه بیشتر به تعویق انداختن انتخاب علمای طراز و اجرای اصل دوم ، مخفی نمودن تلگراف های ارسالی علمای نجف ، انجمن های ایالتی ، علمای بلاد مختلف و اقشار مردم ، ایراد ایرادات و ایجاد ابهامات بر اصل مذکور ، کناره گیری نمایندگانی که در اجرای اصل دوم می توانستند مثمر ثمر واقع شوند و عدم تصویب راه حل هایی که می توانست اصل دوم را به اجرا در آورد و مشکلات دیگر که منجر به متروک شدن اصل 2 متمم شد

6-     برخورد حزب دموکرات

حزب دموکرات بر اساس مرامنامه اعتقاد به جدایی دین از سیاست داشت آنان در بیرون از مجلس با تحریک عامه و ایفای نقش گروه های فشار ، هنگام تدوین متمم قانون اساسی ، سعی در محدود کردن نقش و نظارت علما که جهت رعایت شریعت ، تلاش می کردند ، داشتند در مرحله ی بحث و مذاکره پیرامون اصل دوم با بیان ابهامات و ایراداتی بر آن و مناسب و ضروری ندانستن ساز و کار آن ، سعی در خدشه دار نمودن آن داشتند [2]بعد از تصویب اصل دوم نیز از راه های مختلف سعی در ممانعت از اجرای آن می نمودند.

7-    نقش زمامداران

مطابق اصل اول قانون اساسی مشروطه ، پادشاه ایران دارا و مروج مذهب رسمی ایران خواهد بود بر اساس اصل 39 همان قانون پادشاه قبل از تاج گذاری در مجلس شورای ملی به قرآن قسم یاد می کند که در ترویج مذهب معنوی اثنی عشری سعی و کوشش نماید ولی این ضمانت اجرا ، هرگز تحقق نیافت و با ظهور رضاخان دین زدایی در ایران شروع شد و راهی برای اجرای اصل طراز و حاکمیت شرع باقی نماند.

و همین نواقص و عللی که منجر شد به عدم اجرای اصل طراز ، خبرگان  و موسسان نظام جمهوری را وا داشت تا با تجربیات نسبت به اصل طراز نهادی تاسیس کنند که به بتواند نظارت بر قوانین داشته باشد  بدون مشکلات اصل طراز به همین خاطر شورای نگهبان را تاسیس کردند.



[1] - نصرت الله حاجی پور ،تطبیق قوانین با شرع در نظام قانونگذاری ایران،به نقل از کتاب « سیر تطور اصل دوم متمم قانون اساسی در دوره ی دوم تقنینیه » ص145.

[2] - محمد ترکمان ، نظارت مجتهدین طراز اول ، تاریخ معاصر ایران ، کتاب اول ، موسسه ی پژوهش و مطالعاتفرهنگی بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی ، چاپ اول ، تهران ، ص29-30.





طبقه بندی: حقوقی و سیاسی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ