تبلیغات
علمداران عشق
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

علمداران عشق
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 

بسم الله الرحیم الرحیم

یکی از آزمون های بزرگ برای استخدام نیروی انسانی در آموزش و پرورش انجام شد که نکاتی جلب توجه می کرد .

الف : آموزش و پرورش به خاطر کسری بودجه که داشت و حقوق کارمندانش را پرداخت نکرده بود اعلام کرد برای گرفتن نیرو ، افراد می تواند با پرداخت پنج هزار تومان در این آزمون شرکت کند که با ثبت نام 600 هزار نفر فکر می کنم که حدود سه میلیار تومان از مردم گرفت تا هم بدیهی حقوق کارمندان خود را پرداخت کند و هم نیروی انسانی خود را تکمیل کند علاوه آزمون دیگری هم برگزار شد برای فرهنگیان به خارج کشور که آن هم کمک بزرگی به آموزش و پرورش شد خدا شکر که با یک تیر و دو نشان به  اهداف خود رسیدند. ای کاش وزارتخانه های دیگر هم که کسری بودجه دارند از این شگرد استفاده کند .

ب- نکته دومی که خیلی برایم جالب بود اتفاقی بود که در دارالعباده یزد در هنگام ورود به سالن  آزمون صورت گرفت که خیلی جالب و یادآور روز های دوم خرداد بود  و آن در هنگام ورود به سالن جلو خانم را گرفتند و تمام چادرهایشان را از آن ها گرفتند و همه با مانتو وارد سالن شدند و وقتی با اعتراض متدین قرار گرفتند بیان کردند قانون جلسه آزمون این است در کجای ایران چنین سابقه ای وجود داشته که در هنگام ورود به جلسه چادر هایشان را از آن ها بگیرند کجاست این قانون !  یقینا یک عده ماه ها فکر کردند و چنین برنامه را پیاده کردند که چند نفر درب ورودی سالن بایستند  و به جای گرفتن کفش ، چادر که حجاب زهرا است را از آن ها بگیرند و در مقابل مردان نامحرم با مانتوهای تنگ و کوتاه روی صندلی بنشینند و امتحان بدهند آیا این خود یک نقشه نیست برای این که زنان را از حجاب زهرا جدا کنند آیا این ها در آینده می خواهند معلم بچه ها باشند و به آن ها درس حجاب و عفت و پاکدامنی بدهند چرا باید این برنامه در استان یزد برگزار شود ؟ چرا باید در این روز ها یی که مردم در تمام شهرهای ایران راهپیمایی برای اجرای قانون حجاب و عفت اسلامی سر می دهند  در چنین آزمون این گونه برخورد شود ؟ آیا آموزش و پرورش استان یزد دارالعباده  جوابی برای گفتن دارد؟  . سالی که نیکوست از بهارش پیداست یقین بدانید افرادی در این آزمون قبول می شوند که پشت پا به حجاب زهرا بزند و مانتویی و آرایش کرده و بزک کرده باشند. یادم نمی رود که اعلام کردند تمام معلمین زن هنگام ورود به کلاس حتما باید آرایش کرده و بزک کرده باشند تا دانش آموزش رقبت به شنیدن حرف معلم کند  این یک برنامه ی دیگر. خدا عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند.






طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 توسط قاسم یزدی

بسمه تعالی

نمایشگاه   تهران جولانگاه بدحجاب ها

در بازیدی که دوشنبه از نمایشگاه داشتم خیلی متاثر شدم از اینکه این فضای معنوی پاتوقی شده برای یک عده دختران بدحجاب . متاسفم از این که بعد از سی سال از انقلاب هنوز هیچ مسئولی یا نهادی  برای مقابله با ناهنجار یهای اخلاقی در کشور شکل نگرفته است . بعضی از بازدید کنندگان یک مشت آدم های بیکار بودند که  آمده بودند تا بگویند آزادی یعنی این و هیچ کس هم نمی تواند جلوی ما را بگیرد احساس من این است که گشتند و یک عده دختران بدحجاب که گویا اکثر آن ها دانشجو هستند را در نمایشگاه جمع کرده اند اما مسئولان نمایشگاه باید بداند در کنار نشر و تبلیغ و تشویق کتاب آن چه مهم است این که جوانان را به سمت و سوی معنویت دعوت کنند ، نه این که خود نمایشگاه باتوقی شود برای به رخ کشیدن  و نشان دادن بی حجابی و بی حیایی. شاید مسئولین نمایشگاه بگویند چه کار می باید انجام می دادیم که انجام ندادیم خدمت آن ها خواهم گفت : شما  نمی دانستید که این جور می شه !  .اما چرا بسیاری از زنانی که به عنوان ناشر شرکت کرده بودند با بدحجابی و نشان دادن خود و گرم و گیرا گرفتن با جوانان برای تشویق و ترغیب مردم به خرید کتاب می کردند از خود مایه گذاشتند تا نظر بازدید کنندگان را به خود جلب کنند چرا به آن ها تذکر داده نشد .

اما چیزی که برایم جالب بود در مصلای تهران با این همه فضا برای ناشران  ، آیا احساس نکردید یک جایی را برای نماز تدارک ببینید و یک چادر زیبا با امکانات سرمایشی در کنار این نمایشگاه و در این مکان مقدس برای شما گران تمام می شد که اقدام نکردید و مردم در مقابل آفتاب و بر روی چند تکه موکت نماز اقامه کنند و زنان هم بدون حفاظ و پرده به صورتی که در مقابل چشمان نامحرم نماز بخواند برای مسئولین نمایشگاه متاسفم که در این نمایشگاه همه چیز بود الا خدا ،  چه می شد وقتی نمایشگاهی را برپا می کردند اول مکانی خوب در بهترین نکته برای نماز تدارک می دیدند بعد به نمایشگاه و.... اما در کشور ما برای همه چیز فکرش را می کند ولی در پایان یک مکانی محقر و ناچیز را می گذارند برای نماز آن از روی ترس که کسی چیزی نگوید آیا احساس نمی کردید کسی برای نماز بیاید ! برای من جالب بود اگر چه در حیاط مصلی چند تا تکه موکتی یافت شد و نماز جماعت هم برگزار شد .

یک مقدار دلم برای بچه های زحمت کش نیروی انتظامی امنیت اخلاقی سوخت که در کنار درب وردی 18 کنار مترو ایستاده بودند فقط برای این که بگویند ما حضور داریم اما جرات نمی کردند لب باز کنند و وقتی به آن ها اعتراض کردم گفتند دارند امر به معروف  نهی از منکر می کند اگر اعتراض داری برو به رئیسمان بگو . اما وقتی کنار در ایستادم  فکر کردم دیدیم هر چه وارد می شوند اکثرا  بدحجاب هستند چکار کنند  بنابراین از ترس چیزی نمی گفتند نظاره گر بودند

یک نکته دیگر هم بگویم یکی از مسئولین نمایشگاه گفتند از نکات این نمایشگاه غرفه ای است که به مناسبت ایام فاطمیه برپا شده وقتی آن جا رفتم یک غرفه ی کوچک با نصب دوتا پارچه مشکی ، کتاب هایی را عرضه می کردند با پنجاه درصد تخفیف همین و  بس !  این هم از غربت زهرا در نمایشگاه ؟  آیا نمی شد مظلومیت حضرت زهرا را به صورت هنری و تجسسم کردن کوچه بنی هاشم مظلومیت حضرت را به تصویر بکشند و نواری  را  از مصائب آن حضرت  پخش کنند که یک مقدار  قلب های پر شده از دنیا را در یک لحظه تکانی بدهد..اما برایم غرفه آستان قدس رضوی جالب بود

ای کاش مسئولین از خواب غفلت بیدار شوند و هر نمایشگاهی که برپا می کند اول مکانی برای نماز در بهترین جای نمایشگاه انتخاب کنند و بنرهایی با تبلیغات کتاب اما همراه با تبلیغات دینی پیرامون نماز و حجاب و حیا نصب کنند و مسئولین حوزه هم مکان هایی را پاسخگویی به سوالات بازدید کنندگان تهیه کنند و حضور چشمگیری در نمایشگاه ها داشته باشند . اما بود ولی کم بود.

اما یک چیز دیگری هم نظرم را جلب کرد و آن این بود که بسیاری از دختران بدحجاب را می دیدم با وضع بسیار بعد حجاب اما کتاب های مذهبی مثل مفاتیح و الغدیر و قرآن و حتی کتاب برای نماز شب درخواست می کردند که جای شکر دارد که این ها مسلمان هستند و فقط نیاز به ارشاد و راهنمایی دارند که متاسفانه در جامعه و مخصوصا  در دانشگاه ها کمرنگ شده است.





نوشته شده در تاریخ جمعه 17 اردیبهشت 1389 توسط قاسم یزدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند طبق قانون آفرینش موجودات لطیف و آسیب پذیر را در حصار و حجابی قرار داده است تا مانع از فساد وطمع دیگران قرار بگیرند. مثلا مغز بادام و گردو و امثال اینها را در پوسته ای محکم قرار داده و یا جواهرات و گوهرهای گرانبها را در دل کوهها و در قعر دریاها پنهان ساخته است و طبیعی است اگر چیزی سهل الوصول شد طبعا در معرض طمع وتجاوز دیگران خواهد بود . از آنجا که حرمت و شخصیت زن بعنوان یک گوهر گرانبهاست لازم است در حرز و حفاظ محجوب بماند چرا که حساسیت و ضربه پذیری زن بلحاظ زینت های درونی وبیرونی که در اوست مورد طمع و آرزوهای پست بیماردلان قرا می گیرد، چون زن طبق روایات "المرئه ریحانه" همچون ریحان و یا شاخه گلی ظریف است که اگر باغبان او را پاس ندارد از دید و دست گلچین مصون نماند.                   

گر غنچه نهان شده در گل نچید         

    از بی حجابی گل است که عمر ش کم است

     حجاب حقی است الهی و از ضرویات دین اسلام است و منکر عمدی آن کافر است چرا که حجاب زن مربوط به خود او نیست تا از حق خود بگذرد و مربوط به مرد نیست تا بگوید راضی هستم و مال خانواده نیست تا رضایت خانواده کفایت کند، بلکه حجاب حقی است الهی ، خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد و اگر جامعه ای  این درس رقت و عاطفه را ترک کند به دنبال غریزه شهوت می رود و در فساد و فحشا غوطه ور میشود مانند غرب ، بنابرین حجاب و عفت زن حق الله و خود امین امانت الهی است پس ای خواهرم حق الهی خود را به عنوان امانت حفظ کن.

آفرینش لباس و پوشش و روی آوردن فطری انسان به آن ، به خاطر ویژگیهای روحی و جسمی بشر یكی از نعمتهای و هدایای الهی محسوب می شود خداوند در قرآن در مورد آفرینش لباس چنین می فرماید.

ای فرزندان آدم ! برای شما لباس فرو فرستادیم كه اندام شما را می پوشاند و مایه زینت شماست و لباس تقوی بهتر است این از آیات خداوند است كه متذكر شده، پند بگیرید.

حجاب در ادیان الهی

1-حجاب در آئین زرتشت

در كتاب پوشاك باستانی ایرانیان چنین امده است «كوروش به قول كزنفون لباس مادی را به خصوص از این جهت كه عیب پوش بوده اقتباس كرده است پس كوروش لباس كوتاهِ تن نما را نمی پسندید و لباس قومی او نیز همان لباس پارسی چین دار بوده است.»

در كتاب پوشاك زنان ایران آمده است «... چادری مستطیل بر روی همه لباس خود افكنده اند و در زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر این یك پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است می پوشیدند »

 « لباس زنان اشكانی پیراهنی بلند تا روی زمین ،گشاد ، پرچین ، آستین دار و یخه راست بوده است پیراهن دیگری داشته اند كه روی اولی می پوشیدند و قد این یكی نسبت به اولی كوتاه و ضمناً یخه باز بوده است روی این دو پیراهن چادری سر می كردند»

حجاب از منظر قرآن

با توجه به اینكه حجاب در فطرت انسان ها بوده و تمام ادیان الهی بر روی حجاب پافشاری می كردنداسلام فقط حد و مرز حجاب را برای زنان معین و مشخص كرده است .

مراحل پنج گانه حد و مرزحجاب در اسلام

مرحله اول : نهی از تبرج و خود نمایی

«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی...

ای همسران پیامبر شما همچون یكی از زنان معمولی نیستند اگر تقوی پیشه كنید بنابراین به گونه ای هوس انگیز سخن نگوئید كه بیمار دلان در شما طمع كنند و سخن شایسته بگوئید و در خانه های خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین ظاهر نشوید...احزاب/32،33»

الف- خطاب به زنان پیامبر به خاطر انتسابشان به پیامبر از یك سو و فراگرفتن در كانون وحی است كه می تواند سرمشقی برای همه زنان باشند

ب- خانه پایگاه زن است و بدون حاجت از خانه خارج نشود.

ج- در هنگام سخن گفتن حالت تحریك آمیز توأم با ادا و اطوار نباشد

د-اندام و زینت های ظاهر و باطنی خود را در معرض دید نامحرم و انسان های بیماردل قرار ندهید و با آرایش و لباس های تزئین شده و كوتاه و نازك و بدن نما از خانه خارج نشوید كه با روح اسلام سازگاری ندارد.

مرحله دوم:پوشش چادر

« یا ایها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلك ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و كان الله غفوراًرحیماً.

ای پیامبر ! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو كه خویشتن را به چادر فرو پوشند این نزدیك تر است ، برای این كه شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است . احزاب/59»

الف- معنای جلباب : پوششی سراسری است كه از سر تا پای زن را می پوشاند بنابراین مانتو بلند و گشاد حجاب قرآنی نیست هر چند پوشش خوبی باشد .

آیه در مورد لزوم پوشش كل بدن است .

مرحله سوم: رعایت عفت (نور/ 31)

الف- تقوی در نگاه

« و غضوا من ابصارهن و یحفظوا فروجهن»بعنی به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را از نگاه هوس آلود فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند»

ب- تقوی در زینت

« و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها یعنی زینت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننماید»

 چون زیبائی زنان به زینت های ظاهری و باطنی است آیه می فرماید تمام زینتها اعم از آرایش ،محل طلا ، لباسهای زینتی را بپوشانند.

ج- تقوی در پوشش سر و گردن

« ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن یعنی و اطراف روسری خود بر سینه خود افكنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود»

طبق شأن نزول آیه 59 احزاب زنان مأمور پوشیدن چادر بودند اما چون چادرها جلوباز بود و آن را رها می كردند زینت های آنها پیدا بود و از آنجا كه رسم زنان عرب بر این بود كه روسریها را از بالای گوش و به پشت سر گره می زدند به صورتی كه موها پیدا نباشد ولی گوشها و زیر گلو و سینه ها نمایان بود بنابراین قرآن زنان را مورد خطاب قرار داده كه دو طرف روسریها را به پائین بیاندازند تا گوششها و گلو و سینه هم پوشیده باشد.

د- تقوی در كردار

« ولایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن یعنی آنها هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانشان دانسته شود و صدای خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد...»

از این دستور می توان فهمید كه هر چیزی كه موجب جلب توجه مردان می گردد مانند استعمال عطر های تند ، آرایش های جالب نظردر چهره و طریقه پوشیدن لباس ، مانتوها مخصوصاًكوتاه و تنگ و ... ممنوع است به طور كلی زن در معاشرت نباید كاری بكند كه موجب تحریك و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

مرحله چهارم:اجازه ورود در سه نوبت

« یا ایها الذین امنوا لیستأذنكم الذین ملكت ایمانكم و الذین لم یبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات من قبل صلوة الفجر و حین تضعون ثیابكم من الظهیرة و من بعد صلوة العشاء ثلاث عورات لكم... ای كسانی كه ایمان آورده اید باید بردگان شما و همچنین كودكانتان كه به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرد : قبل از نماز صبح ، و در نیمروز هنگامیكه لباسهای ( معمولی)خود را بیرون می آورد و بعد از نماز عشاء..نور/58،59 »

مرحله پنجم: پوشش حجاب زنان بازنشسته

«والقواعد من النساء اللاتی لایرجون نكاحاً فلیس جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینة و ان یستعففن خیر لهن والله سمیع علیم یعنی و زنان از كار افتاده ای كه امید از ازدواج ندارند گناهی بر آنها نیست كه لباسهای روئین(چادر و مقنعه) خود را بر زمین بگذارند به شرط اینكه در برابر نامحرم خود آرائی نكنند و اگر خود رابپوشاندبرای آنها بهتر است و خداوند شنوا و دانا است . نور/60»

عوامل بی حجابی از منظر روایات

1- ضعف ایمان

امیرالمومنین فرمودند : علیکم بالصفیق فان من رق ثوبه رق دینه.

     پوشیدن لباس ضخیم بر شما لازم است زیرا کسی که لباسش نازک و بدن نما باشد دینش نیز ضعیف و نازک است.(وسایل/ج5/ص29)

2- بی عفتی

  الف: در کلام ؛

  پیامبر اکرم ( ص) فرمودند:هر کس با زنی که حق محرمیت را با او نداردشوخی نماید به هرکلمه هزارسال خداوند او را حبس می نماید(وسایل/20/198)

   ب: در نگاه ؛

امیر المومنین ( ع )فرمودند:من اطلق طرفه کثر اسفه. ( کسی که چمشش را بی بند و بار بگذارد تاسف و اندوه او بسیار خواهد شد).(بحار/ج74/288)

3- بی حیایی

امیرالمومنین(ع)می فرمایند:اعقل الناس احیاهم ( عاقلترین انسانها باحیاترین آنهاست).(غرر/ح5440/53)

امام صادق ( ع ) می فرمایند:لاایمان لمن لا حیاء له.(کسی که حیا نداردایمان ندارد)(كافی/ج2/ص106)

4- بی غیرتی

امام صادق ( ع )فرمودند : خدای متعال غیور است و هر غیرتمند  را دوست دارد و به جهت غیرت خود حرام کرده فواحش  را.(كافی/ج5/ص536)

امام رضا ( ع )  فرمودند : پیامبر اکرم ( ص) هفت دسته را لعنت کرد از جمله " المتغافل علی  زوجته و هو الدیوث " مردی که در حفظ عفت همسرش مسامحه می کند و پوشش او را نادیده می گیرد چنین مردی دیوث است.(فقه الرضا/ص252/باب التجارات)

امیر المومنین خطاب به مردم کوفه فرمودند : به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راهها به مردان تنه می زنند آیا حیا نمی کنید خداوند لعنت کند کسی را غیرت نمی ورزد.(كافی/ج5/ص537)

5-تبرج و خودنمایی

 الف:نهی از خود نمایی

داخل شدیم جابر از پیامبر نقل می کند که آن بزرگوار فرمودند : بدترین زنها زنی است که در غیاب شوهرش تبرج و خودنمایی کند و در حضور شوهر حصانت ورزد.(كافی/ج5/ص324)

رسول اکرم ( ص) فرمودند : برای زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه اش لباسش را جمع و فشرده کند.(كافی/ج5/ص519)

رسول اکرم(ص)درگفتاری دودسته را اهل دوزخ خواندند و فرمودند حتی بوی بهشت به مشام آنها نخواهد رسید.1- ستمگران تازیانه به دست که با تازیانه خود مردم را میزنند 2-زنان بد حجاب وبرهنه ای که با زرق و برق خود را به مردم نشان داده وهوسهای آنها را به سوی خود جذب می کنند،موهای سرشان همچون کوهانهای شتر سبکسر عربی است(

 ب:نهی از تعطر و تزیّن

پیامبر اکرم( ص) نهی کردند زن ، خود را برای غیر شوهر آرایش نماید اگر چنین کند بر خداوند سزاوار است که او را در آتش دوزخ بسوزاند

رسول اکرم( ص) در ضمن گفتاری فرمودند : زنی که از خانه اش در حالی که خود را آراسته و بزک کرده و عطر زده خارج گردد و شوهرش به این کار راضی باشد برای هر گامی که آن زن در بیرون خانه برمی دارد خانه ای در دوزخ برای شوهر او ساخته می گردد.(بحار/ج100/ص249)

ج: نهی از پوشیدن لباس نازک

امیر المومنین( ع ) فرمودند : شوهری که از همسرش اطاعت کند خداوند او را از جانب صورت به طور واژگون وارد دوزخ گرداند . شخصی پرسید این اطاعت که موجب چنین مجازاتی است کدام اطاعت است  حضرت در پاسخ فرمودند : زن از او می خواهد که با لباس نازک به ( مراکز پر جمعیت مانند ) حمامها وعروسیها و مجالس ترحیم برود و شوهرش به او اجازه می دهد واز سخن او اطاعت می‌کند .(وسایل/ج2/ص50)

 د:نهی از پوشیدن لباس شهرت

پیامبر اکرم( ص) فرمودند : کسی که لباس شهرت بپوشد خداوند در روز قیامت از وی روی بگرداند.

6-ضعف اعتقاد به عقوبت اخروی

امیرالمومنین ( ع )  فرمودند : من و فاطمه بر رسول خدا ( ص) و ایشان را در حالیکه شدیداً گریه می کردند مشاهده نمودیم. به ایشان گفتیم : پدر ومادرم به فدایت یا رسول الله ! چه چیز شما را به گریه وا داشته است ؟ حضرت فرمودند : یا علی در شب معراج که به آسمان رفتم زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم و آنها را نشناختم،  لذا گریه کردم برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم بعد فرمودند:

1-     آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند برای این بود که موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشانید.

 

2-   اما آن زنی که گوشت بدنش را میخورد برای این بود که بدنش را برای مردم زینت می کرد.

3-    آن زنی بود که گوشت بدنش را با قیچی جدا می کردند برای این که خودش را بر مردان عرضه می کرد(عیون اخبار الرضا/2/11

حجاب در کلام شهیدان

 و تو ای خواهر دینی ام ؛ چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است از خون سرخ من کوبنده تر است . ( شهید عبدالله محمودی )

خواهرم ؛ محجوب باش و باتقوا ؛  شمایید که دشمن را با چادر سیاهتان  و تقوایتان می کشید.

حجاب تو سنگر تو است،  تو از داخل حجاب دشمن را میبینی ،  دشمن تو را نمی بیند. ( سردار شهید رحیم آنجفی )

 

 

 

 





طبقه بندی: حجاب، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 بهمن 1388 توسط قاسم یزدی

بسم رب الشهدا

 

 خاطره ای از برادر شهید محمد علی رنجبر:

 

در شب عملیات نصر 7 در منطقه سردشت وقتی رزمندگان خود را آماده برای عملیات می کردند شاهد این صحنه بودم که یکی از رزمندگان که هم اکنون در  گلزار شهدای خلدبرین یزد دفن است به نام شهید حسین حیدری ، خیلی گریه می کرد و اشک می ریخت . وقتی دلیل گریه را جویا شدم خود حسین حرفی نزد ! فقط گریه می کرد ولی یکی از همرزمان شهید که خیلی با هم رفیق بودند به من گفت سر به سرش نگذار . حسین می دونه که امشب شهید میشه . گفتم از کجا می دونه  ؛ گفت دیشب در عالم رویا در خواب دیده که در همین چادر که با دست اشاره می کرد پیغمبر و حضرت زهرا (س) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برای بازدید از رزمندگان آمده بودند یکی یکی رزمندگان نوبت به نوبت برای دست بوسی خدمت آن ها می رفتند تا نوبت به حسین می شود حضرت زهرا (س) رو به پیغمبر (ص) می کنند و می گویند بابا جان حسین هم فردا شب مهمان ما هست و حسین یقین دارد که فردا یا امشب شهید می شود وقتی من این خبر را شنیدم در تمام لحظات عملیات نصر 7 از او خبر می گرفتم تا صبح عملیات با چشم های خودم دیدم که شهید حسین حیدری تیر به صورتش اصابت کرده و مثل اربابش امام حسین (ع) با صورت روی زمین افتاد و به بهشت پرواز کرد .

 

برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 آبان 1388 توسط قاسم یزدی

بسم رب شهدا والصدیقین

خاطره ای از آقای اصغر رمضان پور جانباز جنگ تحمیلی از روستای طزنج

عملیات محرم سال 1361 در روز تاسوعای حسینی بود در بعدازظهر آن روز ناگهان دیدیم هنگام غروب باران شدیدی شروع به باریدن کرد خدایا چطور خواهد شد ! ما که شب باید به عملیات برویم این معجزه ی خداوند بود که تمام عراقی ها از حالت آماده باش بیرون بیایند و بگویند دیگر به ما حمله نمی کنند و تمام مواد منفجره که بر سر راه رزمندگان کار گذاشته بودند تمام آب برد و نابود کرد ما در رودخانه ای سنگر گرفته بودیم که بر اثر باران زیاد  خود را گرفتار سیلاب دیدیم هر چه تلاش کردم که از رودخانه بیرون بیایم نمی توانستیم خدایا ! تا چند لحظه ای دیگر سیلاب به من می رسد شاید به قدر یک بسم الله گفتن  دیگر ناامید شدم هر چه فریاد می زدم هیچ کس نزدیکم نبود که به من کمک کند همین که رسیدم بالای رودخانه با صدای بلند گفتم یا حسین (ع) یا ابوالفضل (ع) که دیدم جوانی دستم را گرفت و مرا بالا آورد همین که خواستم از او تشکر کنم دیدم کسی نیست خدایا چه کسی بود با همان لباس های خیس نیمه های شب وارد عملیات شدیم در حین عملیات بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پایم مجروح شدم و رفیقم شهید شد از شب تا ساعت 8 صبح با لباس های خیس و پر از خون در کنار رفیق شهیدم  زیر آتش زیاد خمپاره و تیر و ترکش در تپه های مهران بودم تا آمبولانس آمد و مجروحان را به بیمارستان پشت جبهه انتقال داد بعدا من را به بیمارستان شمال منتقل کردند عفونت پایم هر روز بیشتر می شد چون آب و گل وارد سوراخ استخوان پایم شده بود دکتر به من می گفت که پایت اگر همین طور عفونتش زیاد شود آن را باید قطع کرد آن قدر من از این قضیه ناراحت بودم که شب با آه و ناله و توسل به امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به خواب رفتم در عالم خواب دیدم آقای بزرگواری با شال سبز بالای سرم آمدند گفتم آقا می خواهند پایم را قطع کنند گفتند : نه ! پای تو را قطع نمی کنند دستی به روی پایم کشیدند و گفتند : می خواهی برویم جبهه گفتم بله آقا ! ایشان سوار بر اسب سفیدی شدند و من هم همراه ایشان تمام جاهای عملیات را به من نشان دادند تا رسیدیم به لب رودخانه که من را نجات داده بودند گفتند یادت می آید صدایمان می زدی گفتم بله آقا گفتند ما شما را نجات دادیم و اول تا آخر با شما رزمندگان بودیم                                        والسلام





طبقه بندی: زندگینامه شهدا، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 مرداد 1388 توسط قاسم یزدی

بسم رب الشهدا

سومین یادواره ی شهدای طزنج با نام علمداران عشق با موضوع انتظار و شهادت برگزار شد.

در این یادواره با همکاری دوستان و به صورت خودخوش و  ضربتی در عصر پنج شبنه شروع و جمعه بعد از ظهر به اتمام رسید.

زمان و چگونگی مراسم به این شرح می باشد.

شب پنج شبه :

این مراسم در شب پنج شنبه با نماز جماعت به امامت حجه الاسلام دهقان از راویان سیره شهدا آغاز شد و بعد از آن جناب حجه الاسلام دهقان در مدت کوتاه به ایراد سخنرانی پرداختند و بعد از آن آزاده سرافراز  مهندس بابایی پیرامون بحث مقام شهادت و خاطرات دوران اسارت بیان فرمودند و بعد از آن دعای کمیل توسط هیئت انصار الزهرا برگزار شد و ناهار همگی دعوت یکی از خانواده های شهدا بودند.

جمعه نهم مرداد:

در روز جمعه حدود ساعت ده با قرائت قران توسط گروه موزیک سپاه شروع  و بعد از حجه الاسلام دهقان پیرامون بحث انتظار و شهادت و با تکیه بر خاطرات شلمچه سخنرانی کردند و بعد از آن آزاده ی سرافراز هژبری مطالبی را پیرامون مقام شهدا  عنوان فرمودند و بعد از آن مداح اهل بیت مدیحه سرایی کردند و بعد از اقامه نماز پرشکوه جمعه توسط حضرت آیت الله احمدی فقیه ایراد شد و همگی ناهار را به دعوت شهدا صرف کردند و بعد از آن به صورت ضربتی توسط دوستان حسینیه به صورت اول خود در آمد.

 





برچسب ها: گزارش یادواره مرداد 88،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مرداد 1388 توسط قاسم یزدی

بسم رب الشهدا

سومین یادواره ی شهدای طزنج با نام علمداران عشق با موضوع انتظار و شهادت برگزار شد.

در این یادواره با همکاری دوستان و به صورت خودخوش و  ضربتی در عصر پنج شبنه شروع و جمعه بعد از ظهر به اتمام رسید.

زمان و چگونگی مراسم به این شرح می باشد.

شب پنج شبه :

این مراسم در شب پنج شنبه با نماز جماعت به امامت حجه الاسلام دهقان از راویان سیره شهدا آغاز شد و بعد از آن جناب حجه الاسلام دهقان در مدت کوتاه به ایراد سخنرانی پرداختند و بعد از آن آزاده سرافراز  مهندس بابایی پیرامون بحث مقام شهادت و خاطرات دوران اسارت بیان فرمودند و بعد از آن دعای کمیل توسط هیئت انصار الزهرا برگزار شد و ناهار همگی دعوت یکی از خانواده های شهدا بودند.

جمعه نهم مرداد:

در روز جمعه حدود ساعت ده با قرائت قران توسط گروه موزیک سپاه شروع  و بعد از حجه الاسلام دهقان پیرامون بحث انتظار و شهادت و با تکیه بر خاطرات شلمچه سخنرانی کردند و بعد از آن آزاده ی سرافراز هژبری مطالبی را پیرامون مقام شهدا  عنوان فرمودند و بعد از آن مداح اهل بیت مدیحه سرایی کردند و بعد از اقامه نماز پرشکوه جمعه توسط حضرت آیت الله احمدی فقیه ایراد شد و همگی ناهار را به دعوت شهدا صرف کردند و بعد از آن به صورت ضربتی توسط دوستان حسینیه به صورت اول خود در آمد.

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 تیر 1388 توسط قاسم یزدی

بسمه رب الشهدا

 

محضر مبارک مسئولین بنیاد شهید ؛ سلام علیکم

گزارش از یادواره شهدای طزنج در سال قبل:

با توجه به این که زنده نگه داشتن یاد شهدا از خود شهادت کمتر نیست و گاهی اوقات رجحان دارد اقدام به برگزاری یادواره شهدا با عنوان علمداران عشق در روستای طزنج نموده ایم در سال قبل در روز پنج شنبه بعد از نماز جماعت  مراسم دعای روح بخش کمیل برگزار شد و بعد از آن با حضور مسئولین بنیاد شهید و سپاه و فرماندار محترم مهریز و فرزند امام جمعه مهریز به گوشه ای از رشادت های شهدا و مقام شهدا بیاناتی فرمودند و در پایان آزاده ی دلاور استان مهندس بابایی معاون استانداری به خاطرات سخت زندان عراق پرداختند و در روز جمعه از ساعت 10 با قرائت قرآن و مداحی اهل بیت آغاز و بعد از آن سردار هژبری مسئول حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس از حال و هوای جنگ و جهاد و خاطرات هشت سال دفاع مقدس پرداختند و بعد از آن برادر بسیجی مداح اهل بیت آقای رنجبر به مدیحه سرایی پرداختند و بعد از آن نماز با شکوه جمعه توسط آیت الله احمدی فقیه ایراد شد و بعد آز آن همه شرکت کننده گان که قریب هفتصد نفر بودند ناهار را میل کردند و رسما پرونده دومین یادواره شهدای طزنج بسته شد هر چند که برای هزینه ناهار مشکلات عدیده ای داشیم متاسفانه در سال قبل بنر شفارش شده به بنیاد شهید یزد آماده نشد و همچنین دسته کلید ها که قول 300 عدد داده بودند به یادواره نرسید.

گزارش برنامه یادواره امسال :

سومین یادواره شهدای طزنج در سال 1388 در تاریخ 8و 9 مرداد 1388 در حسینه روضه الشهدای طزنج برگزار خواهد شد در این یادواره با موضوع انتظار و شهادت با حضور یکی از راویان جنگ از سیره شهدا جناب حجه الاسلام دهقان و یکی از فرماندهان سپاه و سخنرانی دو نفر از روحانیون روستای طزنج همراه با مداحی اقای رنجبر  وانشاء الله نماز باشکوه جمعه  و دعای روح بخش کمیل برگزار خواهد شد.

وسایل مورد نیاز برای برگزاری یادواره :

1-    بنر برای تعداد شهدا به صورت مجزا  و بنر وصیت نامه ی یکی از شهدا.

2-    دسته کلید از شهدا به تعداد 600 عدد.

3-    چفیه به تعداد 600 عدد.

4-    بنر های از شهدا برای نصب در حسینه و خیابان ها

5-    پخش فیلم و زیرنویس برای تبلیغات در سیما.

6-  و هر چیزی که بنیاد شهید در استان یا شهرستان دارند و می توانند به یادواره ها تحویل بدهند به عنوان امانت برای بهتر برگزار شدن یادواره ها .

در پایان به این نکته اشاره کنم که روستای طزنج با توجه به این که اکثر شرکت کننده ها در شهرستان ها می باشند و جایی برای ماندن ندارند مجبوریم برای شرکت کننده گان ناهار تهیه کنیم که خواهشمندیم در این امر ما را کمک فرمایید.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی

 

بر من لازم است یادی از شهدای بزرگوار انقلاب کنم که جان شیرین خود را در راه پاسداری از ناموس و شرف و دین خود نمودند ، جنگیدند تا غیرت و حیاء باقی بماند ، در خون خود غلتیدند تا ناموسشان در حجاب محفوظ بماند . و چه زیبا پیر مرادشان حضرت امام خمینی در مورد وصیت نامه شهدا بیان می کند:

                  « این وصیت نامه‏ها انسان را مى‏لرزاند و بیدار مى‏كند»

حال به گوشه ای از وصیت نامه های شهدا در مورد حجاب نقل می کنیم[1] :

     شهید عبدالله محمودى

« و تو ا ى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده‏تر است.»

    سردار شهید رحیم آنجفى

« خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مى‏كُشید.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل‏حجاب دشمن را مى‏بینى و دشمن تو را نمى‏بیند.»

شهید محمد كریم غفرانى

« حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.»

شهید حمید رضا نظام

« خواهرم: از بى‏حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل‏باش.»

شهید سید محمد تقى میرغفوریان

«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب ، این لباس رزم را حافظ باشند.»

طلبه شهید محمد جواد نوبختى

«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت ‏به اسلام خدمت كن.»

شهید صادق مهدى پور

«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

شهید بهرام یادگارى

« خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام‏مى‏زند.»

شهیدابوالفضل سنگ‏تراشان

«تو اى خواهرم... حجاب تو كوبنده‏تر از خون سرخ من است.»

شهید حمید رستمى

«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان مى‏دهم كه ، حجاب را حجاب‏را ، حجاب را ، رعایت كنید.»

« شهید على اصغر پور فرح آبادى

خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

شهید على رضائیان

«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

شهید على روحى نجفى)

«از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند ، زیرا كه‏حجاب خون‏ بهاى شهیدان است.»

شهید غلامرضا عسگرى

«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

شهید محمد حسن جعفرزاده

« اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو مى‏ترسد تا سرخى خون من.»

شهید محمد على فرزانه

« خواهرم: زینب‏گونه حجابت را كه كوبنده‏تر از خون من است‏حفظ كن.»

رییس جمهور شهید محمد على رجایى

« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ مى‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده‏اند.»

 



[1] - ماهنامه پاسداران اسلام ، شماره 205 ، دی 1377.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی
یزدفردا "وقتی من در سنه 63 قمری برای ادامه تحصیل به قم رفتم، مرحوم حاج شیخ، مؤسس حوزه، از دنیا رفته بودند وآیات ثلاث، حوزه را اداره می‌كردند. ما از همان روزها و هفته‌های اول، بر اثر تعلیمات اخلاقی استادمان، مرحوم حاج شیخ اكبر برهان، در پی این بودیم كه ببینیم درس اخلاق خوب در كجا تدریس می‌شود. در آن مقطع دو درس اخلاق در حوزه تشكیل می‌شد. یكی مربوط به مرحوم حاج آقا حسین فاطمی بود كه در منزلشان بود و به دعای توسل ختم می‌شد و یكی هم عصرهای جمعه بود كه مرحوم امام (ره) در مدرس زیر كتابخانه مدرسه فیضیه درس اخلاق داشتند و عده زیادی از اهل علم و كسبه و مردم عادی در آن شركت می‌كردند. چهره‌های شاخصی از فضلا هم آنجا بودند و بر شركت در آن درس مداومت داشتند. از جمله چیزهائی كه یادم هست امام در این درس‌ها بارها بر آن تأكید می‌كردند این بود كه: "ما باید قدر انسان آفریده شدن خودمان را بدانیم. ما تنها موجودی هستیم كه خداوند،‌ راه كمال را به روی او باز گذاشته است. این موهبتی است كه سایر موجودات و حیوانات از آن بی‌بهره‌اند ". خصوصیت این درس این بود كه در مخاطبین حالت رخوت و سستی ایجاد نمی‌كرد و حال آنكه گاهی اوقات مخاطبین به دام افرادی می‌افتند كه مدعی درس اخلاق و سیر و سلوك هستند و آنها را از درس خواندن و حتی زندگی عادی، باز می‌دارند. من بارها گفته‌ام اگر از میان طلاب كسانی باشند كه ‌به چنین محافلی رفت و آمد كنند،‌ اصلاً به درد طلبگی نمی‌خورند. یك عده از همان زمان با درس اخلاق ایشان مخالفت می‌كردند و نسبت‌هائی می‌دادند، از جمله نسبت صوفی‌گری و سیر و سلوك.از طرفی، دستگاه و حكومت هم به درس اخلاق ایشان حساس شده بود، چون گریزهای سیاسی هم می‌زدند، به همین دلیل ایشان بعد از مدتی درس را تعطیل كردند. بعد از این ماجرا ما امام را تقریباً هر روز و مرتباً در نماز جماعت مرحوم آیت‌الله آسید محمدتقی خوانساری در مدرسه فیضیه می‌دیدیم. ایشان لحظاتی قبل از نماز می‌آمدند و در صف اول، جانمازشان را پهن می‌كردند و مرحوم آیت‌الله اراكی هم كنار امام و پشت سر مرحوم آیت‌الله خوانساری می‌نشستند و با هم به ایشان اقتدا می‌كردند. شب‌هائی كه آقای خوانساری نمی‌آمدند، آیت‌الله اراكی امام جماعت می‌شدند و امام هم به ایشان اقتدا می‌كردند و شب‌هائی كه نه آقای خوانساری و نه آقای اراكی بودند، امام، امامت می‌‌كردند. به یاد دارم یك شب این اتفاق افتاد و هر دوی آن بزرگواران نبودند و ما به امام اقتدا كردیم.
علاوه بر این خاطرم هست كه ایشان در آن نماز باران معروف آیت الله خوانساری هم شركت داشتند. به هر حال بعد از تعطیل درس اخلاق نیز روح قدس و تقوای امام كاملاً برای همه واضح بود و ایشان در این جنبه‌ها از دو شخصیت بزرگ متأثر بود:یكی مرحوم آمیرزا جواد آقای ملكی تبریزی و مهم تر از او مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی كه امام، ایشان را از همه اساتیدشان بیشتر دوست داشتند و به ایشان "روحی‌ فداه " می‌گفتند. من قبل از اینكه به قم منتقل شوم، در دوران نوجوانی ایشان را درك كرده بودم.ایشان در مسجد جامع تهران اقامه جماعت می كردند و واقعا همً شخصیت جذابی داشتند.جالب اینجاست كه من برای طلبگی خودم، پیش ایشان استخاره كردم.
بعد از آمدن مرحوم آیت‌الله بروجردی به قم و برگزاری درس ایشان، همیشه امام در آخر محفل درس در كنار شخصیت‌هائی مثل مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله داماد می نشستند.تا جائی كه یادم هست امام درس آقای بروجردی را می‌نوشتند. نمی‌دانم تقریرات ایشان چه شده، اگر منتشر شود، جالب خواهد بود. در همان ایام، مرحوم حاج آقا مصطفی، آقازاده ایشان، و یك نفر دیگر، بعدازظهرها به منزل ما می‌آمدند و حاشیه ملا عبدالله می‌خواندند.حاج آقا مصطفی هنوز معمّم نشده بود و پالتوئی بود. البته ایشان بعدها به مقامات بالای علمی رسید.او عمدتاً سر درس ها واز جمله در درس امام،خیلی جدی اشكال می‌كرد. من یك بار به شكل اتفاقی به درس امام رفتم و دیدم كه مرحوم حاج آقا مصطفی با شدت سر موضوعی با امام بحث می‌كند.وقتی هم كه بحث بالا می‌گرفت، تعبیرات جالبی بین آن دو رد و بدل می‌شد كه حاضرین شنیده‌اند. یكی دیگر از آقازاده‌هائی كه یادم هست اهل اشكال و بحث با پدرش بود، مرحوم حاج‌ آقا رضای صدر بود كه با جدیت با پدرش مرحوم آیت الله صدر بحث می كرد.
بعد از چند سال حضور در درس مرحوم‌ آیت‌الله بروجردی، به واسطه عذری كه برایم پیش آمد، مجبور شدم به تهران برگردم.دو سال در كنار مرحوم آشیخ‌ محمد حسین زاهد در مسجد امین‌الدوله برای محصلین تدریس می كرذم و بعد از رحلت ایشان به مسجد ملا محمد جعفر و مدرسه كنونی منتقل شدیم. در اینجا با مرحوم آقای آسید محمد صادق لواسانی كه دوست صمیمی امام بودند، هم محلی بودیم. گاهی اوقات وقتی به جلسات روضه منزل آقای لواسانی می رفتم، امام هم از قم تشریف آورده بودند و اظهار لطف می‌كردند. اواخر دهه 40 بود كه وقتی یك بار من از مجلس روضه بیرون آمده بودم، امام از آقای لواسانی پرسیده بودند: "آقای مجتهدی در تهران چه می‌كند؟ " آقای لواسانی گفته بودند: "در محله ما مدرسه‌ای دائر كرده‌اند و آسید محمد رضای ما هم پیش ایشان درس می‌خواند. " یادم هست وقتی قضیه دستگیری و حصر و بعد از آن آزادی امام پیش آمد، با یكی از دوستان، برای دیدار از ایشان به قم رفتیم. وقتی كنارشان نشستم، بلافاصله از من پرسیدند: "آسید محمدرضا چه می‌خواند؟ " حضور ذهن عجیبی داشتند و در میان آن همه جمعیت و مسائل فراوانی كه برایشان پیش آمده بود،این موضوع را از یاد نبرده بودند.از همان وقت تا پایان عمر امام، آقای لواسانی كه مرتباً خدمت ایشان می‌رفتند، عمدتاً مسائل مربوط به مدرسه ما و موفقیت‌های آن را به عرض ایشان می‌رساندند و این موجب شده بود كه امام التفات زیادی نسبت به مدرسه ما داشته باشند. بارها می‌شد كه برای ما شاگرد می فرستادند یا وقتی از ایشان سئوال می‌شد در تهران در كدام مدرسه درس بخوانیم، افراد را به مدرسه ما احاله می‌دادند.از جمله الطاف ایشان به مدرسه این بود كه وقتی در اواخر عمر،اذن تصرف وكلایشان در وجوه را از نصف به ثلث تقلیل دادند؛در مورد اجازه شان به بنده،در همان حد نصف نگه داشتند تا مخارج مدرسه تامین شود.به طلاب و تربیت شدگان مدرسه ما هم علاقه و لطف زیادی داشتند.بسیاری از انقلابیون، شخصیت‌های نظام و اطرافیان ایشان در همین مدرسه تربیت شده بودند. افرادی مثل آقایان ناطق نوری، محتشمی، ناصری، عسگراولادی، دكتر حسن حبیبی، مرحوم شهید چمران، مرحوم دكتر قندی، مرحوم دكتر فیاض بخش و بسیاری دیگر. مرحوم آیت‌الله نجفی مرعشی، یك روز فرموده بودند: " خدمتی كه فلانی و مدرسه‌اش به انقلاب كرده‌اند، هیچ كس نكرده، به جهت اینكه بسیاری از شخصیت‌های انقلابی در همین مدرسه تربیت شدند ".
یك بار هم آیت‌الله صافی برای من نقل كردند كه به اتفاق شورای مدرسین قم با امام جلسه داشتیم و ایشان از وضع حوزه‌ها گلایه داشتند كه محصولات آن دیگر مثل قبل از انقلاب نیست. من به ایشان عرض كردم كه اگر در آینده مدرسه‌ای باشد كه مجتهدین از آن بیرون بیایند، همین مدرسه فلانی است كه ایشان با لطف فرمودند می‌دانم.
در جریان آغاز نهضت، صبح 15 خرداد بود كه از دستگیری امام مطلع شدم. جریان هم از این قرار بود كه من به اتفاق یكی از رفقا داشتیم از جلسه ای بیرون می‌آمدیم كه دیدیم وضعیت شهر كاملاً غیرعادی است. یك نفر به ما رسید و گفت: " دیشب در قم آقای خمینی را گرفته‌اند. " وقتی این خبر را شنیدم، حالت كسی را داشتم كه ناگهان به برق وصل شده باشد و خیلی وحشت كردم، چون ایشان بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی زیر بار مرجعیت نرفته بودند و كسی كه مرجع نباشد، طبیعتاً مصونیت قانونی ندارد.شدیداً نگران بودیم كه نكند كاری را كه در مورد فدائیان اسلام كردند، در مورد ایشان هم تكرار كنند، چون ما آنها را هم از نزدیك دیده بودیم و می‌شناخیتم؛ولی خوشبختانه علما از شهرها آمدند و مرجعیت ایشان را اعلام كردند و همین موجب شد كه دستگاه نتواند كاری بكند. حضور علمای بلاد در تهران، بسیار آثار خوبی داشت وبعضی‌‌از آنها بسیار استقامت كردند، چون رژیم فشار می‌آورد كه برگردند.مرحوم آقای میلانی را كه می‌خواستند برای اعتراض به تهران بیایند، برگردانده بودند؛ ولی ایشان از راه دیگری خودشان را به تهران رساندند. در همان ایام یادم هست یك روز مصادف با شهادت امام جعفر صادق (ع) بود و آقای میلانی در منزلی كه اقامت داشتند،مجلس روضه‌ای را برگزار كرده بودند.قرار بود مرحوم آقای كافی به منبر برود، بلافاصله مأمورین آمدند و ممانعت كردند و گفتند شما حق ندارید جلسه بگیرید. آقای میلانی گفتند: " روز شهادت امام صادق (ع) است و این آقا می‌خواهد برود و فقط در فضایل و مناقب ایشان صحبت كند. "آنها به جدّ گفتند كه نمی‌شود. آقای میلانی با عصبانیت به آقای كافی گفتند: "پس دعا كنید آقا! " مرحوم كافی با آن تیزی و زرنگی‌ای كه داشت،‌ دعای فرج امام زمان (عج) "الهی عظم‌البلاء... " را خواند و در خلال آن تقریباً یك شبه منبری رفت. این حركت ایشان بسیار برای من جالب بود.
مرحوم‌ آیت‌الله نجفی مرعشی هم كه در همان ایام در تهران بودند، به مدرسه ما آمدند و از آینجا بازدید و بسیار اظهار خوشوقتی كردند. بعد از حدود یك سال خوشبختانه امام از زندان و حصر،آزاد شدند و در قم به دیدار ایشان رفتیم.
بعد از تبعید امام، تقریباً تا یك سال كسی با ایشان ارتباطی نداشت. وقتی به نجف رفتند، من نامه‌ تبریكی برایشان نوشتم و امیدی هم به جواب نداشتم. یك روز دیدم در منزل ما را زدند و پستچی نامه‌ای را به من داد. دیدم خط امام است. اظهار لطف كرده و در آخر آن هم نوشته بودند: "مصطفی هم سلام می‌رساند. " بسیار خوشحال شدم، چون امیدی نداشتم كه بگذارند جواب امام به دست ما برسد. به احتمال قریب به یقین نامه را كنترل كرده و دیده بودند كه مطلب سیاسی در آن نیست.
یكی دو سال بعد به صورت قاچاقی رفتیم عراق و خدمت امام هم رسیدیم. از آن دوران چند خاطره جالب دارم. ایشان ظهرها در مسجد شیخ‌ انصاری نماز می‌خواندند. من هم علاقمند بودم كه در آن سفر،نماز همه مراجع، منجمله نماز امام را درك كنم. یكی از روحیاتی كه امام داشتند این بود كه در عین انقلابی بودن، از كسانی كه در كسوت روحانیت،فقط كارشان شعار دادن و رفتارهای احساساتی بود و به علم و تهذیب چندان اهمیتی نمی‌دادند، خوششان نمی‌آمد. یادم هست پس از یكی از نمازهای ظهر، یكی از همین سنخ افراد كه اسم نمی‌برم،از جا بلند شد كه بین دو نماز سخنرانی سیاسی تندی بكند و امام با اشاره دست و خیلی جدّی به او گفتند بنشین! و نگذاشتند كه او حرف بزند. این برخورد ایشان بسیار برایم جالب بود، چون بعدها دیدم كه بعضی از این تندروها چه سرنوشتی پیدا كردند. یكی از همین افراد كه گذارش به مدرسه ما هم افتاد، گودرزی،موسس گروه فرقان بود. این فرد، اول به مدرسه ما آمد و طلبه‌ها را تحریك ‌می كرد و مانع از درس خواندن آنها می شد و حرف‌های بی‌ربطی را اشاعه می داد.یك روز سر درس با لحن تندی به او گفتم: "برو بیرون منافق! " و از مدرسه بیرونش كردم. او نزد بعضی از پیشنمازهای تهران رفته و غیبت مرا كرده بود. بعدها كه او رفت و گروه فرقان را تشكیل داد و آقای مطهری را به شهادت رساند،افرادی كه گودرزی نزد آنها غیبت مرا كرده بود، آمدند و از من حلالیت طلبیدند. كسانی كه انقلابیگری‌شان احساسی و بی‌مبناست،‌ خطرساز هستند و امام متوجه این امر بودند.
نكته جالب دیگر در آن سفر این بود كه امام از جمله مراجعی بودند كه رساله و كتاب‌هایشان را به هیچ كس مجّانی نمی‌دادند و می‌فروختند. یادم هست پسردائی ما، آقای حسن حبیبی، آن زمان در فرانسه بود و از من خواسته بود یك دوره تحریرالوسیله امام را در نجف تهیه كنم و برایش بفرستم. من به خودم گفتم كه می‌روم خدمت امام و از خودشان می‌گیرم و می‌فرستم. رفتم و از امام این كتاب را درخواست كردم و نكته جالب اینجاست كه فرمودند: " من مقیّدم كتاب به فروش برود. " و با همین عبارت به من فهماندند كه در آنجا كتاب مجانی به كسی داده نمی‌شود. من هم رفتم و آن را از كتابفروشی‌های نجف خریدم و برای آقای دكتر حبیبی فرستادم. ایشان هم چند وقت بعد نامه‌ای برایم نوشت و تشكر كرد.
امام شب‌ها قبل از تشّرف به حرم حضرت علی(ع)، در بیرونی منزلشان می‌نشستند و گاهی اوقات ما هم در آن محفل شركت می‌كردیم. در آن سفر پدر من هم كه مقلد امام بود، همراهم بود.تا اواخر عمر هم اقلام درشت مالی به عنوان وجوهات شرعی برای امام به من می‌داد و من خدمت امام می‌فرستادم.ایشان خیلی دوست داشت كه او را به امام معرفی كنم. این كار را كردم و امام هم به پدرم تفقد بسیار كردند.
در آن سفر از بعضی از دوستان كه از اطرافیان امام بودند، نكاتی را درباره وسواس ایشان در صرف وجوهات شنیدم كه واقعاً برایم لذت بخش بود. مرحوم حاج‌آقا مصطفی در نجف از مراجع دیگری غیر از امام هم شهریه می‌گرفت. ظاهراً ایشان این كار را بلا اشكال می‌دانست، كما اینكه خیلی از فضلا و طلاّب از مراجع مختلف شهریه می‌گیرند، ولی امام در این موراد احتیاط می‌كردند. موقعی كه مرحوم حاج آقا مصطفی می‌روند از امام شهریه بگیرند، امام كلید صندوقی را كه در آن پول بوده،جلوی ایشان گذاشته و گفته بودند: " من وظیفه‌ ندارم به شما شهریه بدهم.اگر وظیفه شما شهریه گرفتن است، خودتان برویداز صندوق بردارید. " این نشان دهنده این نكته است كه از دیدگاه امام، صرف وجوهات شرعی فوق‌العاده دشوار و دقیق است.مورد دیگر این است كه مرحوم حاج آقا مصطفی به امام گفته بودند در نجف هوا گرم است و من به كولر نیاز دارم. امام به ایشان فرموده بودند: "پدرت كولر ندارد. تو كولر می‌خواهی؟ " امام در آن گرمای سخت نجف حاضر نشده بودند كولر بخرند.
امام در هنگام اقامت در نجف اجازه‌نامه جالبی به خط خودشان برای من نوشتند، چون معمولاً ایشان اجازات را می‌دادند به برخی از مقرّبینشان بنویسند. ما هم از آن تاریخ ارقام درشت وجوهات را به نجف می‌فرستادیم. حتی وقتی امام در پاریس هم بودند، توسط شهید صدوقی برای ایشان وجوهات فرستادیم و تا روزهای آخر عمر امام هم این جریان ادامه داشت و رسیدهای ما حتی در بیمارستان هم مُهر شد.
بعد از پیروزی انقلاب و اقامت امام در جماران، ملاقات‌های خصوصی متعددی با ایشان داشتم. گاهی به اتفاق مرحوم آقای لواسانی و گاهی هم تنها. در این ملاقات‌ها معمولاً سعی می‌كردم سئوالات فقهی بپرسم. گاهی اوقات، به خصوص موقعی كه آقای لواسانی هم بودند، سئوال و جواب های جالبی مطرح می‌شد كه بعضی از اینها می‌تواند آموزنده باشد.قبل از هر چیز بد نیست اشاره كنم كه در مواردی از امام مسائلی را می‌پرسیدم و ایشان می‌فرمودند نمی‌دانم و این درس بزرگی بود كه انسان خود را ملزم نداند به هر سئوالی، ولو چیزی كه به آن شك دارد، پاسخ بدهد. مثلاً یك بار از ایشان فرعی در باره ارث زن از شوهر پرسیدم كه زن از زمین‌ ارث نمی‌برد، از هوا ارث می‌برد؛تكلیف آپارتمان‌هائی كه بین زمین و هواست، چه می‌شود؟ایشان فكری كردند و فرمودند نمی‌دانم. همین حالت را هم در مرحوم آیت‌الله آسید احمد خوانساری دیده بودم كه وقتی بعضی از سئوالات را از ایشان می‌پرسیدند، می‌فرمودند نمی‌دانم. این نقص نیست،نشانه كمال اخلاقی فرد است كه تا وقتی به یقین نرسیده، حرفی را نزند. یكی از نكاتی كه بارها برای من موجب وسواس شده بود، این بود كه من به عدالت پیشنمازهائی كه صرفاً نماز جماعت می‌خوانند و وظیفه و شأن یك روحانی را كه ارشاد مردم و موعظه آنهاست، رعایت نمی‌كنند، شك داشتم و به اینها اقتدا نمی‌كردم. یك روز به امام عرض كردم كه این وسواس است یا حقیقت؟امام فرمودند: " تذكر بدهید كه مردم را نصیحت كنند. " ایشان این رفتار را موجب سلب عدالت نمی‌دانستند. همین مسئله را من قبل از انقلاب از مرحوم شهید مطهری پرسیده بودم. یك بار در مشهد داشتم وارد حرم مطهر حضرت رضا (ع) می‌شدم، دیدم آقای مطهری دارند از حرم بیرون می‌آیند. من چون واقعاً به فهم و نظر آقای مطهری اعتقاد داشتم، همین سئوال رااز ایشان پرسیدم كه آیا این وسواس است؟ایشان كه ظاهراً مثل من، دل پُری از این جماعت داشتند، گفتند: "نخیر! وسواس نیست ؛كاملاً درست است. "ظاهراً دیدگاه ایشان در این باره با امام متفاوت بود.
یك بار به امام عرض كردم كه: "آقا‌!‌بعضی از طلبه‌های مدرسه ما تمكّن مالی دارند،‌ولی در عین حال به این بهانه كه وجوهات، تبرّك و متعلق به امام زمان است،شهریه می‌گیرند. نظر شما چیست؟ " فرمودند: "اگر درس بخوانند و در آینده به درد اسلام بخورند، اشكال ندارد ".
مسئله دیگری كه از ایشان سئوال كردم و به نظرم بسیار مهم است، این است كه قبل از پیروزی انقلاب، متدیّنین وقتی ملكی یا مغازه‌ای را از اداره اوقاف اجاره می‌كردند، علاوه بر اینكه ماهیانه اجاره‌ای را به اوقاف می‌پرداختند، می‌رفتند و به مرجع تقلیدشان هم اجاره‌‌ای را پرداخت می‌كردند. اوقاف دست رژیم شاه بود و معلوم نبود كه این اجاره‌ها واقعاً به مصرف موقوف الیه می‌رسد یا نه. حالا كه جمهوری اسلامی شده، تكلیف چیست؟ ایشان بدون هیچ تعارفی و به صراحت فرمودند: "اگر مسئولین اوقاف كسانی باشند كه من معرفی كرده‌ام و به دیانت آنها یقین داشته باشم، دیگر لازم نیست كه افراد به مرجع خود مراجعه كنند؛ ولی اگر همان كارمندهای سابق و آدم‌های بی‌مبالات و غیر ملتزم به احكام شرعی باشند،باز هم باید بروند و به مرجعشان اجاره بدهند. " این برای من خیلی جالب بود. ایشان نفرمودند چون جمهوری اسلامی شده، دیگر همه چیز به خودی خود،اسلامی است و توجه به این امر داشتند كه باید به مرور همه شئون كشور را اسلامی كرد.
مسئله دیگری كه از ایشان سئوال كردم و ایشان به ما وكالتی دادند این بود كه فتوای ایشان این بود كه اگر كسی منزلش را بفروشد، باید خمس آن را بدهد، چون از معونه بودن خارج می‌شود. این فتوا برای خیلی‌ها مشكل ایجاد می‌كرد، به خاطر اینكه فردی بود كه مثلاً یك آپارتمان 50 متری داشت و به زحمت پولی جور كرده بود كه روی آن بگذارد و خانه وسیع‌تری بخرد كه خانواده‌اش وضعیت راحت تری پیدا كنند. این فرد اگر خمس آن خانه را می‌داد،دیگر نمی‌توانست خانه بخرد.من همیشه ‌موقعی كه با ایشان صحبت می‌كردم، سرم را زیر می‌انداختم، چون ایشان ابهتی داشتند كه ممكن بود حرفم یادم برود.پرسیدم: "این بیچاره ها بالاخره چه باید بكنند؟ " سرم را بلند كردم و دیدم ایشان دارند تبسّم می‌كنند. فرمودند: "شما از طرف من وكیل هستید. اگر كسی چنین مشكلی داشت، شما خمس را از او بگیرید و بعد برگردانید. " این وكالتی كه ایشان به من دادند، خبرش پخش شد و بسیاری از افراد مستضعف آن زمان، طلبه‌ها، پاسدارها كه آن زمان حقوق ناچیزی داشتند، خانه‌شان را كه می‌فروختند، خمس آن را به ما می‌دادند و ما هم به نیابت از امام، برمی‌گرداندیم.
یك بار هم من خوابی دیده بودم كه آن را برای امام تعریف كردم و تعبیرش را خواستم. داستان از این قرار بود كه من در خواب دیدم كه امام دارند در خیابان‌ منتهی به بازار تهران حركت می‌كنند تا به مسجد امام بازار رسیدند. آمدند از پله‌های مسجد پائین بروند، من جلو رفتم و زیر بغلشان را گرفتم و كمكشان كردم. از ایشان پرسیدم تعبیر این خواب چیست؟ لبخندی زدند و فرمودند: "ان شاءالله كمك كار باشید ".
ما گاهی حامل پیغام‌ها و التماس دعاهای مردم به امام هم بودیم. مخدّره‌ای در محله ما زندگی می‌كرد و دختر بیماری داشت. به من گفت: "گوشواره‌ای دارم كه نذر كرده‌ام برای شفای دخترم به حضرت امام بدهم. به ایشان بفرمائید دعا كنند دختر من خوب بشود. "آن روز آقای لواسانی هم در جلسه بود و وقتی كه من مطلب را گفتم،مطایبه‌ای كرد كه موجب خنده امام شد. امام دعا كردند و آن دختر هم شفا پیدا كرد و مادرشان گوشواره را داد كه ما بردیم دادیم خدمت امام.
یك بار در یكی از ملاقات‌های خصوصی عرض كردم كه ما دوست داریم همراه طلاب مدرسه و اهل محل و كسبه، دسته‌جمعی خدمت شما برسیم. ایشان فرمودند: " مانعی ندارد. " ما پیگیر بودیم تا اینكه یك روز آقای توسّلی به من زنگ زد و گفت: " با حدود صد نفر تشریف بیاورید! "ما قرارمان این نبود. من هم با حالت اعتراض‌آمیز گفتم: "بسیار خوب! من به رفقا می‌گویم كه نشد. " آقای توسلی گفت: "تهدید می‌فرمائید؟ " گفتم: "خیر! واقعیت است. من چطور می‌توانم مردم را جدا كنم؟به همه آنها وعده داده‌ام كه آنها را به دیدن امام می‌برم. " ظاهراً ایشان رفته و از امام سئوال كرده بود و امام فرموده بودند همه طلبه‌ها و اهالی مسجد ایشان بیایند. ما آن روز تعداد زیادی اتوبوس گرفتیم و همه طلبه‌ها و اهل محل رفتیم دیدار ایشان. در حاشیه این دیدار اتفاق جالبی افتاد و آن این بود كه در محله ما پیرمرد زحمتكشی كه ظاهراً مقّنی هم بود،به قدری عاشق امام بود كه بارها به من گفته بود: "اگر مرا پیش امام ببری، صدهزار تومان به تو می‌دهم. " من معمولاً به ایشان می‌‌گفتم: " شما به آقای لواسانی مراجعه كنید. " می گفت: " به آقای لواسانی گفته‌ام، ولی تا به حال نشده. "وقتی قرار شد نزد امام برویم،این فرد را در بازارچه دیدم. صدایش زدم و پرسیدم: "دیدن آقا رفتی؟ " گفت: "نه ". گفتم: "صدهزار تومانت كجاست؟ " ‌گفت: "آماده است. " گفتم: "فردا بردار بیاور. " كه البته ما پول این آقا را هم گذاشتیم روی كمك‌هائی كه به جبهه می‌كردیم و دادیم به دفتر امام. شب وقتی به مسجد برگشتیم،‌ این آقا را دیدم و پرسیدم: "آقا را خوب دیدی؟خوش گذشت؟ " گفت: "به اندازه یك كربلا رفتن به من مزه داد. " من واقعاً با دیدن حالت افرادی مثل این پیرمرد كه این طور امام را دوست داشتند، یاد آن حدیث معروف امیرالمومنین (ع) می‌افتادم كه می‌فرمودند: "خالطوا الناس مخالططاًان عشتم معهما هنوا الیكم و ان متم بكو علیكم " با مردم جوری زندگی كنید كه تا زمانی كه زنده هستید، دوستتان داشته باشند و وقتی هم از دنیا رفتید، گریه كنند. امام واقعاً مصداق اتّم این حدیث بود و علت اصلی‌اش هم اخلاص ایشان بود. امام واقعاً به خاطر خدا هر قدمی را برمی‌داشت. مردم به همان میزان كه از ریا بدشان می‌آید، اخلاص را دوست دارند. مردم ایمان داشتند كه ایشان هر چه می‌گوید به خاطر خدا می‌گوید و با طیب خاطر و از روی علاقه، حرف ایشان را می‌پذیرفتند. الان هم كه مردم به رهبر انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، علاقه دارند به خاطر اخلاص ایشان است. اخلاص موضوع پیچیده‌ای نیست كه معلوم نباشد. مردم خیلی راحت می‌فهمند كه چه كسی اخلاص دارد یا ندارد و خیلی راحت هم در این زمینه قضاوت می‌كنند.انسان اگر بخواهد چه در این دنیا و چه در آن دنیا زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشد، رمز آن اخلاص است. رمز ماندگاری نام فرد هم اخلاص است. علاوه بر اخلاص، یكی از جهاتی كه من به آقای خامنه‌ای علاقمندم، تواضع ایشان است. یادم هست روز سوم رحلت امام، آقای خامنه‌ای در دانشگاه تهران فاتحه‌ای گرفتند و ما رفتیم. آقای فلسفی در منبر از آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر كبیر انقلاب نام برد. ایشان بلافاصله در میانه سخنرانی آقای فلسفی تذكر دادند كه: " خیر! رهبر كبیر انقلاب، امام هستند.این عنوان باید برای امام بماند. " من از این تواضع ایشان خیلی خوشم آمد و لذا همیشه دعاگوی ایشان و همه مراجع تقلید هستیم.
یزدفردا



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی
عکس میدان آزادی






طبقه بندی: عکس شهدا، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی
شهید زین الدین






برچسب ها: شهید زین الدین،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی






برچسب ها: تشییع شهدا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط قاسم یزدی

شهید فرهاد بجنوردی :

یاد آن دلاوران ، به دل یقین ، به جان توان ، به خلق ایده می ده و به ایده های هر جهت گسسته ، شکل می دهد .

 


 

شهید محمد علی فنائی :

دوستان و برادران ، شما همگی برای من دوستان خوبی بودید . از شما خواهش می کنم اگر در توان دارید به جبهه بیائید چون جبهه دانشگاه اسلام است و انسان درس انسانیت و ایثار و از خودگذشتگی را در می یابد و به قول امام سعی کنید قبل از هر پیشرفتی ، در انسانیت پیشرفت کنید .

 

شهید مجید فخاران :

برادران بسیج و انجمن اسلامی ، سعی کنید خدا را همیشه و همه جا ناظر و  حاظر به اعمالشان بدانید تا سعادتمند شوید . سعی کنید با مد نظر قرار دادن قوانین و اسلام و شرع و با اطاعت از اوامر امام عزیزمان ، این قلب تپنده امت حزبه الله بتوانید مروج و مبلغ خوبی برای اسلام عزیز در منطقه باشید . انشاالله

 

شهید حسن مصباحی  :

از خداوند می خواهم که حتی ما را یک لحظه به خودمان وا مگذارد ، و همواره ما را یاری کند و گول هوسهای شیطانی را نخوردیم . خیلی حواستان جمع باشد . نکند خدای نکرده خون شهدایمان را پایمال کنید و این رهبری پر ارزش را فراموش کنید .

برای سلامتی این رهبر پیر این نور جماران دعا کنید . به الله قسم خیلی حق به گردن ما دارد .



برچسب ها: پیامش شهید،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ