تبلیغات
علمداران عشق - خاطره ای از مداح اهل بیت محمد علی رنجبر
پنجشنبه 8 بهمن 1388

خاطره ای از مداح اهل بیت محمد علی رنجبر

   نوشته شده توسط: قاسم یزدی    

بسم رب الشهدا

 

 خاطره ای از برادر شهید محمد علی رنجبر:

 

در شب عملیات نصر 7 در منطقه سردشت وقتی رزمندگان خود را آماده برای عملیات می کردند شاهد این صحنه بودم که یکی از رزمندگان که هم اکنون در  گلزار شهدای خلدبرین یزد دفن است به نام شهید حسین حیدری ، خیلی گریه می کرد و اشک می ریخت . وقتی دلیل گریه را جویا شدم خود حسین حرفی نزد ! فقط گریه می کرد ولی یکی از همرزمان شهید که خیلی با هم رفیق بودند به من گفت سر به سرش نگذار . حسین می دونه که امشب شهید میشه . گفتم از کجا می دونه  ؛ گفت دیشب در عالم رویا در خواب دیده که در همین چادر که با دست اشاره می کرد پیغمبر و حضرت زهرا (س) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برای بازدید از رزمندگان آمده بودند یکی یکی رزمندگان نوبت به نوبت برای دست بوسی خدمت آن ها می رفتند تا نوبت به حسین می شود حضرت زهرا (س) رو به پیغمبر (ص) می کنند و می گویند بابا جان حسین هم فردا شب مهمان ما هست و حسین یقین دارد که فردا یا امشب شهید می شود وقتی من این خبر را شنیدم در تمام لحظات عملیات نصر 7 از او خبر می گرفتم تا صبح عملیات با چشم های خودم دیدم که شهید حسین حیدری تیر به صورتش اصابت کرده و مثل اربابش امام حسین (ع) با صورت روی زمین افتاد و به بهشت پرواز کرد .

 

برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

 


عباس فلاح
جمعه 21 اسفند 1388 04:22 ب.ظ
جناب آقای یزدی باسلام وخسته نباشید این آدرس هایی كه در زیر می آید لطفا دروبلاگتان لینك كنید باتشكر
عباس فلاح
http://tezenj.blogfa.com
http://tezenj.mihanblog.com
http://tablighdin.blogfa.com
http://alyasin.blogfa.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر