تبلیغات
علمداران عشق - خطبه فدكیه حضرت زهرا (س)
شنبه 2 خرداد 1394

خطبه فدكیه حضرت زهرا (س)

   نوشته شده توسط: قاسم یزدی    نوع مطلب :مناسبات مذهبی ،

خطبه فدكیه قسمت دوم

محاکمه ی خلیفه اول از طرف حضرت زهرا (س)

شما مى‏پندارید كه ما ارثى نداریم؟ «مگر رسم جاهلیت را مى‏جویید؟ براى مردم داراى یقین چه حكمى از حكم خداوند بهتر است؟» آیا آگاه نیستید؟ چرا، آگاهید و همچون آفتاب درخشان براى شما روشن است كه من دختر آن پیامبر هستم.

شما اى مسلمانان! آیا رواست كه میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟

آه! دردا! اى گروه مهاجر! چقدر عجیب و در عین حال سخیف است كه ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گیرد و من از آن محروم بمانم؟ اى فرزند ابو قحافه! خداوند گفته كه تو از پدرت ارث برى و من از پدرم ارث نبرم؟ «چه سخن ناروایى!» آیا از سر عناد و لجاج كتاب خدا را ترك و به پشت سر افكنده‏اى؟

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 831

در حالى كه او مى‏فرماید: «سلیمان از پدرش داود ارث برد.» و یا آنجا كه داستان یحیى فرزند زكریا- كه درود خداوندى شاملشان باد- را بازگو مى‏كند، مى‏فرماید: «مرا از جانب خود فرزندى عطا كن كه وارث من و خاندان یعقوب باشد» و نیز مى‏فرماید: «هر گاه یكى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى نهد در باره پدر و مادر و خویشان به دیده انصاف سفارش كند كه این شایسته پرهیزگاران است».

شما به خیال باطل خود چنین پنداشتید كه من هیچ بهره و ارثى از پدر ندارم؟ و هیچ خویشاوندى و قرابتى میان ما وجود ندارد؟ آیا خداوند آیه‏اى در خصوص شما فرو فرستاده كه پدرم از آن خارج است؟ یا بر این رأى و نظرید كه و من و پدرم هر یك به آیینى جدا سر نهاده‏ایم؟ یا اینكه دعوى آن دارید كه از پدرم و پسر عمویم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستید؟

حال كه چنین است بگیر آن شترى را كه آماده است و مهار زده و بر آن سوار شو! لیكن بدان در روز برپایى رستاخیز تو را دیدار مى‏كند و بازخواستت مى‏نماید و آن روز چه روزیست! در آن ساعت «گمراهان زیان خواهند دید» اما چه سود كه پشیمانى فایده‏اى نخواهد داشت.

«كه براى هر خبر زمانى معیّن است و به زودى خواهد دانست كه چه كسى به عذابى كه خوارش مى‏سازد، گرفتار مى‏آید و یا عذاب جاوید بر سر او فرود مى‏آید».

 کوتاهی انصار

سپس حضرت فاطمه علیها السّلام گروه انصار را مخاطب قرار داده فرمودند:

اى جوانان و اى بازوان توانمند ملت و یاران اسلام، این سهل‏انگارى شما در ستاندن حقّ من از چیست؟ این چه سستى است كه در برابر ستمى كه بر من شده، روا مى‏دارید؟ آیا پدرم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نمى‏فرمود: «بزرگداشت مرد را در باره فرزندان هم باید پاس داشت»؟ چه زود اوضاع را واژگون نمودید و به بیراهه گام نهادید، با اینكه توانایى بر احقاق حقوق مرا در بازو و عدّه كافى در اختیار دارید.

آیا مى‏گویید كه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از دنیا رفت و با رفتن او همه چیز تمام شد؟ آرى مرگ او ضربه هولناكى بر پیكره اسلام بود، فاجعه بزرگى است كه بر همه غبار غم فرو ریخت كه شكافش هر روز فراختر و گسستگیش دامنه‏دارتر و وسعتش فزونتر مى‏گردد. زمین از نبود او

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 832

تاریك و ظلمانى و در مصیبت حضرتش بهترین بندگان او محزون و اندوهگین شدند و خورشید و ماه پشت ابرهاى تیره و تار پنهان، و به خاطر این مصیبت ستارگان از هم جدا و پراكنده شدند. امیدها ناامید، كوهها متزلزل، حریم افراد شكسته، و گرامیداشت و حرمتها پایمال شد. به خداوند سوگند مرگ او حادثه‏اى بزرگ، مصیبتى دهشتناك و ضایعه‏اى جبران ناپذیر بود كه هیچ بلیّه‏اى بدان پایه نمى‏رسد. اما به یاد داشته باشید كه قرآن از پیش این واقعه را گوشزد نموده بود. همان كتابى كه پیوسته در خانه‏هاى شماست و صبح و شامگاه با صداى بلند و زمانى آهسته و با الحان مختلف به تلاوت آن مى‏پردازید. در این مسیر انبیاى پیشین هم واقع شدند چرا كه مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهى است: «جز این نیست كه محمّد پیامبرى است كه پیش از او پیامبران دیگرى هم بوده‏اند، اگر او بمیرد و یا كشته شود شما به آیین پیشین خود بازمى‏گردید؟ بازگشت هر كس زیانى را متوجّه ذات حق نخواهد كرد. و خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».

توبیخ انصار و ناامید شدن از آن ها

هیهات! پسران قیله (اى قبیله‏هاى اوس و خزرج) پیش چشمان شما میراث پدرم را ببرند! حرمتم بشكنند! در حالى كه شما آشكارا مى‏بینید و مى‏شنوید و اخبارش به شما مى‏رسد. اما شما بیهوش و خاموش نشسته‏اید؟ در حالى كه سرباز و نیروى بسیار دارید. ساز و برگ فراوان دارید و سلاح و سپر بى‏شمار. دعوتم را مى‏شنوید و پاسخ نمى‏گویید! فریاد من در میان شما طنین افكن است اما چه سود كه به فریاد نمى‏رسید! در حالى كه شما در شجاعت زبانزد خاص و عام، در خیر و صلاح شهره آفاق، و برگزیدگان قبایل و اقوامید. و نزد ما اهل بیت از بهترین مردمان محسوب مى‏شدید.

با عرب درگیر شده، رنج و محنت فراوان تحمل كردید. شاخهاى گردنكشان را شكستید و با جنگجویان قدر دست و پنجه نرم نمودید. شما بودید كه پیوسته در راه ما، و سر به فرمان ما داشتید، تا اینكه آسیاى اسلام بر محور وجود ما به گردش در آمد و شیر مادر روزگار رو به فزونى نهاد. نعره مشركان گلوگیرشان شد، لهیب دروغ فروكش كرد، آتش كفر بى‏فروغ شد، فراخوانى به جدایى و تفرقه بازایستاد، و دین نظام یافت. اكنون پس از آن همه زبان‏آورى چرا دم فرو بستید؟ و حقایق را پس از آشكار شدن مكتوم مى‏دارید؟ آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را شكستند؟ و پس از قبول ایمان راه شرك پیشه كردند «آیا با مردمى كه سوگند خود را شكستند و آهنگ اخراج رسول كردند و بر ضد شما دشمنى آغاز كردند نمى‏جنگید؟ آیا از آنها مى‏ترسید؟ و حال آنكه اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است كه از خداوند بترسید و بس».

اما مى‏بینم كه به تن‏آسایى خو گرفته‏اید، و كسى را كه از همه براى زعامت و اداره امور مسلمانان شایسته‏تر است دور ساخته‏اید، و به آسودن در گوشه‏اى دنج و خلوت تن داده‏اید، و از فشار و تنگناى مسئولیت به بى‏تفاوتى روى آورده‏اید. آرى آنچه از ایمان و آگاهى در درون داشتید، بیرون افكندید، و آب گوارایى كه نوشیده بودید، به سختى از گلو برآوردید.

«اگر شما و همه روى زمین كافر گردند خداوند بى‏نیاز و در خور ستایش است».

من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما مى‏دانم مردمى خوار، و در چنگال زبونى گرفتار، و خیانت پیشه هستید و قلبهاى شما بدان گواه است. چه كنم كه دلى پر خون دارم. و از این رو بازداشتن زبان شكایت از طاقتم بیرون است! اندوهى كه در سینه‏ام موج مى‏زند، بیرون ریختم، تا با شما اتمام حجت كنم و عذرى براى كسى باقى نماند. اكنون كه چنین است این مركب خلافت ارزانى شما، به آن محكم درآویزید و هرگز رهایش مسازید. ولى آگاه باشید كه پشت این شتر مجروح و پاى آن تاول زده و سوراخ است. داغ ننگ بر خود دارد و نشانى از خشم خداوند و رسوایى ابدى با او همراه است. اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندى بیازارد «آتشى كه هر دم مى‏افزود و دل و جان را مى‏سوزد». آنچه مى‏كنید در نزد خداوند حاضر است «و ستمكاران به زودى درمى‏یابند كه به چه مكانى بازمى‏گردند» من دختر پیامبرى هستم كه شما را از عذاب الهى بر حذر مى‏داشت. آنچه در توان دارید انجام دهید. «ما نیز به وظیفه خود عمل مى‏كنیم. شما انتظار بكشید ما نیز منتظر مى‏مانیم».

پاسخ ابوبکر

پس از سخنان فاطمه علیها السّلام ابو بكر عبد اللَّه بن عثمان در آن جمع پاسخ دختر پیامبر را چنین داد: اى دختر پیامبر خدا! پدرت غمخوار مؤمنین بود و بر آنان چون دایه‏اى مهربان، و دشمن كافران بود و نشانى از قهر یزدان. اگر نسبت به او دقیق گردیم مى‏یابیم كه او پدر توست، و نه پدر دیگر زنان، برادر پسر عموى توست نه دیگر مردان، در دیده پیامبر، او

زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 834

(على) از همه خویشان برتر و در كارهاى بزرگ او را یاور. جز سعادتمند شما را دوست نمى‏دارد و جز بدكار شما را دشمن نمى‏دارد، چرا كه شما خاندان پاك رسولید و برگزیده خوشنامان جهان. شما ما را به خیر و صلاح راهبر و به سوى جنّت و رضوان راهنما بودید.

و تو، اى برگزیده بانوان اى دختر بهترین فرستادگان! در گفتارت راستگو و در وفور عقلت پیشگام هستى، هرگز از حقّت بر كنار نخواهى بود و در راستى گفتارت شك نخواهیم نمود.

امّا به خداوند سوگند كه من گامى فراتر از آنچه كه رسول خدا فرمود، ننهادم و جز به رخصتى كه او فرموده بود، اقدام نكردم. بدان كه راهبر قبیله به خیل و خویشان خود از سر دروغ چیزى نمى‏گوید. من خداوند را به شهادت مى‏طلبم، كه خداوند بر این گواهى مرا كفایت مى‏كند. من از پیامبر خدا شنیدم كه مى‏فرمود: «ما پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاریم، بلكه آنچه بر جاى مى‏نهیم، كتاب و حكمت و دانش و نبوّت است و آنچه طعمه، و وسیله ارتزاق داریم بر دوش ولىّ امر بعد از ما مى‏باشد، كه هر گونه بخواهد در باره‏اش حكم مى‏كند».

و ما آنچه را كه تو در طلب آن هستى، در مصرف خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن به میدان كارزار رفته به جهاد با كفّار برخیزند و بر سركشان بدكار پیروز شوند.

من این كار را به اتّفاق تمامى مسلمانان به انجام رساندم و در این كار یك تنه وارد نگردیدم و بر رأى و نظر خود مستبدّانه عمل ننمودم. اینك این حال من و این مال من، براى تو و در اختیار تو. نه از تو دریغ داشته و نه براى دیگرى انباشته‏ام. تو بانوى امّت پدر خود و درخت بارور و پاك، براى فرزندان خود هستى. انكار فضایلى كه خاصّه توست، نخواهد شد و از شاخه و ساقه تو فروگذار نتوان نمود. حكم تو در آنچه كه من آن را مالكم، نافذ است. امّا تو خود روا مى‏دارى در این باب خلاف گفتار پدرت عمل نمایم؟

پاسخ صدیقه طاهره

حضرت علیها السّلام در پاسخ او فرمود: هرگز پیامبر خدا از كتاب الهى رویگردان نبود و نسبت به احكام آن مخالف نبود و مخالف احكامش حكمى نمى‏فرمود، بلكه پیوسته، او پیرو قرآن بود و در طریق سوره‏هاى قرآن راه مى‏پیمود. آیا در سر دارید مكر و غدر را به زور پیرایه او كنید؟ مشى شما پس از رحلت او همچون دامهایى است كه در زمان حیات براى هلاكتش گسترده مى‏شد. این كتاب خداست كه میان من و شما به دیده انصاف حكم خواهد نمود، چرا كه مبیّن حق و باطل است. این كتاب مى‏گوید: «... كه وارث من و خاندان یعقوب باشد» و «سلیمان از پدرش داود ارث برد»، (مى‏بینید كه) خداوند در آنچه كه مربوط به سهمیه وارث است، بیانى روشن دارد، و در باب واجبات و میراث و آن بهره‏هایى كه از براى مردان و زنان مقرّر فرموده، به تفصیل سخن رانده است، و جاى بهانه‏گیرى براى پیروان باطل ننهاده و گمان و شبهه را از ذهن گمراهان زدوده است. پس این چنین نیست كه شما مى‏گویید «بلكه نفس شما كارى را در انظارتان آراسته است. اكنون براى من صبر جمیل بهتر است و خداوند را در این باره باید به مدد طلبید».

پاسخ ابوبکر

ابو بكر پاسخ داد:خداوند راست گفته و فرستاده او راستگو بود و دختر پیامبرش هم نیز گفتارى از سر صدق دارد. تو گنج حكمت، قلب هدایت و رحمت، و ستون دین هستى. سخن حق تو را دور از حقیقت نمى‏دانم و در مقام انكار و عیب‏جویى از آن برنمى‏آیم. اینك، این مسلمانان حكم میان من و تو. این مسئولیتى كه به گردن گرفته‏ام، آنان به گردنم انداخته‏اند و آنچه را كه تصرّف كرده‏ام، به اتّفاق ایشان بوده است. نه اظهار كبر و بزرگى مى‏نمایم و نه بر رأى خویش پاى مى‏فشارم و نه آنچه را كه به تصرّف درآورده‏ام، از براى خود برداشته‏ام، كه اینان شاهد صدق ادعایم هستند.

فاطمه و مردم

پس از اتمام سخن ابو بكر، حضرت فاطمه علیها السّلام نگاهى به مردم افكنده چنین فرمودند:

اى مردم! كه براى شنیدن سخن بیهوده در شتاب هستید، و كردار زشت و زیانبار را نادیده مى‏گیرید. «آیا در قرآن نمى‏اندیشند (نمى‏اندیشید) یا بر دلهایشان (دلهایتان) قفل است؟» خیر، بلكه این كردار زشت شماست كه بر صفحه دلهایتان تیرگى كشیده، گوشها و چشمهایتان را فرا گرفته است. شما مآل اندیشى كردید و آیات قرآن را تأویل نمودید و به بد راهى رهنمون شدید و بد معارضه كردید به خداوند سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین و سرانجامى مالامال از وزر و وبال در پیش دارید. آنگاه كه پرده‏ها به كنارى رود، خسران این امر براى شما آشكار مى‏گردد. «و از خداوند بر ایشان چیزهایى آشكار شود كه هرگزحسابش را نمى‏كردند» «و آنجا آنان كه بر باطل بوده‏اند، زیان خواهند دید.» سپس به قبر پدر نگریسته فرمودند:

قد كان بعدك أنباء و هنبثه* لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب‏

...

1) رفتى و پس از تو فتنه‏ها برخاست، كه اگر تو مى‏بودى آنچنان بزرگ رخ نمى‏نمودند.

2) همچون زمینى از باران گرفته شده، ما تو را از كف دادیم. (قوم و ملت تو از هم پاشیدند) و ارزشها در قومت به هم ریخت. بیا و ببین كه چگونه از راه مستقیم منحرف شده‏اند.

3) هر خاندانى اگر در نزد خداوند قرب و منزلتى داشت نزد بیگانگان هم محترم بود، جز خاندان ما.

4) تا از این سرا به دیگر سراى رخت بر بستى و خاك میان ما و تو جدایى افكند، مردانى از قومت راز دل خود را بر ملا ساختند.

5) چون فقدان تو را مشاهده كردند بر ما یورش آورده خفیفمان داشتند و هر چه از تو ارث برده بودیم، غصب شد.

6) پدر، تو ماه شب چهارده و چراغ فروزان زندگانى ما بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتبى چند فرود مى‏آمد.

7) جبرئیل با آیاتى از قرآن همدم و مونس ما بود. امّا تو رفتى و خیرها از ما پوشیده شد.

8) اى كاش پیش از آنكه تو از میان ما رخت بربندى و خاك تو را در درون خود پنهان نماید، ما مرده بودیم.

9) به راستى ما بلا دیدگان در دام مصیبتى گرفتار آمدیم كه هیچ مصیبت زده‏اى در عرب و عجم بدان مبتلا نگردیده بود.

فاطمه و علی (ع)

در حالى كه امیر المؤمنین علیه السّلام به انتظار نشسته بود و براى بازگشت فاطمه علیها السّلام لحظه شمارى مى‏كرد، بانوى بانوان علیها السّلام به خانه مراجعت نمود و با مشاهده امیر مؤمنان علیه السّلام چنین فرمود:

اى پسر ابو طالب! آیا همچون جنین پرده‏نشین شده‏اى و چون مظنونین، در گوشه خانه‏ نشسته‏اى؟ (تو همانى كه) شاه‏پرهاى شاهین را شكستى، حال چه شد كه دستخوش پرهاى كوچك‏شده‏اى؟ پسر ابو قحافه عطیّه پدر را از من و نان خورش از دو فرزندم سلب كرد.

آشكارا به دشمنى من برخاست و از لجاج و عناد خود روى برنتافت. چندان كه انصار از من بریدند و مهاجرین دیده از حمایت من پوشیدند. مردم نیز از یاوریم فروگذار كردند.

در دفع تركتازى از او نه یاورى دارم و نه مددكارى. خشم فرو خورده، از خانه بیرون شدم و خوار بازگشتم. آن روز كه منزلت خویش را نادیده گرفتى، همان روز خود را در مضیق ذلّت افكندى و چهره فروتنى و خوارى بر خاك ساییدى. تو شیرى بودى كه گرگها را در هم شكستى، در حالى كه امروز در به روى خود بسته‏اى. آیا نمى‏توانى گوینده‏اى را از گفتار بیهوده‏اش بازدارى، و یا با ابطال باطل نفع و فایده‏اى به من عاید گردانى؟ چرا كه قدرت حمایت از خود ندارم. اى كاش پیش از این خوارى مرده بودم. اگر سخن به تندى گفتم و یا از یارى نكردنت بر آشفتم خداوند را پوزش مى‏طلبم. واى بر من! هر بامدادى كه خورشید سر از بام خاور برمى‏دارد و به هنگام غروب خورشید، این كلام در وجودم طنین‏انداز است كه پناه من از دنیا رفت و بازویم ناتوان گردید. چه كنم جز آنكه شكایت به نزد پدر برم و رعایت و یارى از حق طلبم؟ بار الها نیرویت از همه كس فزونتر و عذاب تو از حوصله بیرون است، تو خود داد من بستان! امیر مؤمنان، على علیه السّلام فرمود:

اى دختر برگزیده عالمیان! و یادگار بهترین پیمبران! افسوس براى تو نیست بلكه براى دشمن توست. غم مخور (آه و ناله كردن تو را به حقّ خود نمى‏رساند بلكه دشمن تو را شادمان نیز خواهد كرد).

من از سستى گوشه‏نشین نشدم، بلكه آنچه در توانم بود، به كار بستم. اگر نان خورش مى‏خواهى روزى تو نزد خداوند محفوظ است و او خود عهده‏دار آن مى‏باشد، آرام گیر و آنان را به خداوند واگذار.َ

فاطمه علیها السّلام فرمود: آنها را به خداوند وانهادم.

________________________________________
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - روحانى على آبادى، محمد، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول،


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر